سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۶ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۹:۵۶

شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۵۶

ونزوئلا و بازتولید منطق امپریالیستی در نظم جهانی معاصر

مسئله ونزوئلا فراتر از مرزهای این کشور معنا می‌یابد. آنچه امروز در کاراکاس رخ می‌دهد، هشداری است درباره آینده روابط بین‌الملل: جهانی که یا به‌سوی نظمی چندقطبی، عادلانه‌تر و مبتنی بر احترام به حاکمیت ملت‌ها حرکت خواهد کرد، یا همچنان در چرخه تکراری مداخلات امپریالیستی، بی‌ثبات‌سازی و مجازات جمعی جوامع گرفتار خواهد ماند.
آنچه امروز در ونزوئلا، و به‌ویژه در کاراکاس، جریان دارد را نمی‌توان صرفاً به‌عنوان بحرانی داخلی یا پیامدی از ناکارآمدی‌های حکمرانی تفسیر کرد. تحولات این کشور، به‌ویژه حملات، تهدیدها و اقدامات خصمانه اخیر ایالات متحده علیه آن، بخشی از یک الگوی گسترده‌تر در نظام بین‌الملل است؛ الگویی که در آن قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه آمریکا، همچنان خود را محق می‌دانند با ابزارهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نظامی در سرنوشت ملت‌های مستقل مداخله کنند. ونزوئلا در این میان نه استثناست و نه نخستین قربانی، بلکه نمونه‌ای برجسته از تداوم منطق امپریالیستی در قرن بیست‌ویکم به شمار می‌رود.
ونزوئلا از ابتدای قرن جدید، به‌ویژه پس از روی کار آمدن دولت‌هایی که بر کنترل ملی منابع طبیعی، سیاست‌های اجتماعی گسترده‌تر و فاصله‌گیری از هژمونی آمریکا تأکید داشتند، به‌تدریج در جایگاه «مسئله» برای واشنگتن قرار گرفت. کشوری با بزرگ‌ترین ذخایر اثبات‌شده نفت جهان، که می‌کوشید سهم بیشتری از ثروت ملی را به بازتوزیع اجتماعی اختصاص دهد و هم‌زمان در سیاست خارجی خود به دنبال تنوع‌بخشی به روابط بین‌المللی و کاهش وابستگی به آمریکا بود، نمی‌توانست از واکنش ساختار قدرت جهانی در امان بماند. از این منظر، فشار بر ونزوئلا نه محصول تصمیم‌های مقطعی، بلکه نتیجه تعارضی عمیق میان منطق استقلال ملی و منطق سلطه جهانی است.
سیاست آمریکا در قبال ونزوئلا طی دو دهه گذشته، مجموعه‌ای به‌هم‌پیوسته از ابزارهای بی‌ثبات‌ساز بوده است. از حمایت آشکار و پنهان از تلاش‌های کودتایی و ایجاد دولت‌های موازی گرفته، تا تحریم‌های گسترده مالی و نفتی، عملیات روانی رسانه‌ای، و تهدیدهای مستقیم یا غیرمستقیم نظامی. حملات اخیر آمریکا به کاراکاس، فارغ از شکل دقیق آن‌ها، باید در تداوم همین راهبرد کلان فهمیده شوند؛ راهبردی که هدف نهایی‌اش نه اصلاح وضعیت دموکراسی یا بهبود حقوق بشر، بلکه واداشتن یک کشور به بازگشت به مدار نظم مطلوب قدرت‌های مسلط است.
تحریم‌ها در این میان نقش محوری ایفا کرده‌اند. برخلاف روایت رسمی که تحریم‌ها را «هوشمند» و «هدفمند» معرفی می‌کند، تجربه ونزوئلا نشان می‌دهد که این ابزار بیش از هر چیز به سلاحی علیه جامعه بدل شده است. محدود شدن دسترسی دولت به منابع مالی، انسداد دارایی‌های ملی در خارج از کشور، و ممنوعیت مبادلات بانکی و نفتی، به‌طور مستقیم زندگی میلیون‌ها شهروند عادی را تحت تأثیر قرار داده است. کمبود دارو، اختلال در واردات کالاهای اساسی، افزایش تورم و فقر، پیامدهایی هستند که نمی‌توان آن‌ها را از سیاست‌های تحریمی جدا کرد. با این حال، همین پیامدهای انسانی اغلب در گفتمان رسمی قدرت‌های تحریم‌کننده یا نادیده گرفته می‌شوند یا به‌طور کامل به دولت هدف نسبت داده می‌شوند.
در کنار جنگ اقتصادی، تهدید و اقدام نظامی نیز همواره به‌عنوان سایه‌ای سنگین بر سر ونزوئلا حضور داشته است. منطق امپریالیسم معاصر الزاماً بر اشغال مستقیم نظامی استوار نیست؛ بلکه با ترکیبی از فشارهای امنیتی محدود، عملیات مخفی، حمایت از نیروهای نیابتی و نمایش قدرت نظامی عمل می‌کند. حملات اخیر به کاراکاس، حتی اگر در مقیاس محدود انجام شده باشند، حامل پیامی روشن‌اند: هیچ کشوری که از قواعد نظم مسلط تخطی کند، از خطر مداخله مصون نیست. این پیام نه‌تنها برای ونزوئلا، بلکه برای کل آمریکای لاتین و فراتر از آن، برای کشورهای جنوب جهانی ارسال می‌شود.
نکته مهم در تحلیل وضعیت ونزوئلا، پرهیز از دوگانه‌سازی‌های ساده‌انگارانه است. بحران‌های داخلی این کشور، از مشکلات اقتصادی و مدیریتی گرفته تا محدودیت‌های سیاسی و نارضایتی‌های اجتماعی، واقعی و انکارناپذیرند و نیازمند نقد جدی و صریح‌اند. اما تبدیل این نقدها به توجیهی برای مداخله خارجی، تحریم‌های فلج‌کننده یا حملات نظامی، نه‌تنها کمکی به حل بحران نمی‌کند، بلکه آن را تعمیق می‌بخشد. تجربه تاریخی در آمریکای لاتین، از شیلی و نیکاراگوئه گرفته تا گواتمالا و کوبا، به‌روشنی نشان می‌دهد که مداخله‌های امپریالیستی نه دموکراسی پایدار به ارمغان آورده‌اند و نه رفاه اجتماعی، بلکه اغلب به سرکوب، وابستگی و ویرانی ساختارهای ملی انجامیده‌اند.
سیاست‌های آمریکا در قبال ونزوئلا را باید در چارچوب بحران گسترده‌تر نظام سرمایه‌داری جهانی نیز دید؛ نظامی که در آن کنترل منابع، بازارها و مسیرهای ژئوپلیتیک همچنان اولویت اصلی قدرت‌های مسلط است. در چنین نظمی، استقلال اقتصادی و سیاسی کشورهای پیرامونی تحمل نمی‌شود و هر تلاشی برای بازتعریف این مناسبات، با واکنشی سخت مواجه می‌گردد. محکوم کردن سیاست‌های امپریالیستی آمریکا در ونزوئلا، در واقع دفاع از اصل حق تعیین سرنوشت ملت‌ها و مخالفت با نظمی است که زور، تحریم و تهدید را جایگزین گفت‌وگو و احترام متقابل کرده است.
در نهایت، مسئله ونزوئلا فراتر از مرزهای این کشور معنا می‌یابد. آنچه امروز در کاراکاس رخ می‌دهد، هشداری است درباره آینده روابط بین‌الملل: جهانی که یا به‌سوی نظمی چندقطبی، عادلانه‌تر و مبتنی بر احترام به حاکمیت ملت‌ها حرکت خواهد کرد، یا همچنان در چرخه تکراری مداخلات امپریالیستی، بی‌ثبات‌سازی و مجازات جمعی جوامع گرفتار خواهد ماند. محکومیت روشن سیاست‌های امپریالیستی آمریکا در قبال ونزوئلا، نه یک موضع احساسی، بلکه ضرورتی اخلاقی و سیاسی در دفاع از عدالت، استقلال و کرامت انسانی در سطح جهانی است.
تاریخ انتشار : ۱۴ دی, ۱۴۰۴ ۹:۴۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت

آیا سامانه پدافند هوایی نوین ایران می‌تواند تغییر دهنده برنده بازی باشد؟

ملت ایران؛ تداوم یک هویت تاریخی در ورای تعاریف مدرن

چه شنیدید؟ آزادی، آزادی و آزادی*

در راستای سامان‌یابی طبقۀ کارگر ایران!

آن روزهای ماه