سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۸:۳۴

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۴

نگاهی به سوسیالیسم بازار- مدل اقتصاد چینی (بخش یک)

درآمد متوسط ​​​​در چین در چند دهه گذشته کاملاً افزایش یافته است. در سال 1990، درآمد متوسط ​​​​زیر 2 دلار در روز بود. اکنون، حدود 13 دلار در روز است. این میانگین است.  و نکته جالب دیگر ویتنام است، من امروز وقت ندارم در مورد ویتنام صحبت کنم، اما مدل بسیار مشابهی با چین دارد. مدل چین و ویتنام هردو به عنوان یک اقتصاد بازار سوسیالیستی شناخته می‌شوند.  ویتنام تنها کشور دیگری است که به سطوح مشابهی از پیشرفت در رشد بسیار سریع درآمد متوسط ​​دست یافته است، و به طور قابل توجهی بالاتر از میانگین جهانی است...در چین به ویژه پس از انقلاب ۱۹۴۹، شاهد افزایش بسیار سریع امید به زندگی بوده‌ایم. و امروز، امید به زندگی در چین اساساً در همان سطح ایالات متحده است. .... در زمان انقلاب، امید به زندگی در چین ۳۵ تا ۴۰ سال بود. اکنون حدود ۷۸ تا ۷۹ سال است!

برگردان به‌فارسی: گودرز اقتداری

بنجامین (بن) نورتون

آنچه در دو مقاله پی در پی مطالعه میکنید از متن سخنرانی بنجامین(بن) نورتون برداشت و به فارسی برگردان شده است. نورتون یک روزنامه‌نگار تحقیقی و تحلیلگر اقتصادی است. او بنیانگذار و سردبیر گزارش اقتصاد ژئوپلیتیکٰ(Geopolitical Economy Report) است. وی چندین سال در آمریکای لاتین زندگی و از آنجا گزارش تهیه کرده و اکنون در پکن، چین مستقر است. https://geopoliticaleconomy.com/author/ben-norton

مطالعه بخش دو این مقاله!

*****

 

چین کشوری عظیم است. ۱.۴ میلیارد نفر جمعیت دارد و از سال ۲۰۱۶، وقتی تولید ناخالص داخلی[i] آن را بر اساس قدرت خرید[ii] اندازه‌گیری می‌کنید، چین بزرگترین اقتصاد روی زمین بوده است. در واقع، من معتقدم که ظهور اقتصادی چین یکی از مهمترین تحولات در ۸۰ سال گذشته از پایان جنگ جهانی دوم است. واقعیت این است که شما نمی‌توانید دنیایی را که امروز در آن زندگی می‌کنیم بدون مفهوم ظهور چین و اینکه چگونه همه چیز را تغییر داده است، درک کنید. به همین دلیل تصمیم گرفتم به چین بیایم تا آن را با چشمان خودم ببینم. آنچه در زیر میخوانید اطلاعاتی است که من در توضیح مدل اقتصادی چین بر اساس بیش از دو سال تحقیق در چین و تلاش برای درک سیستم بسیار منحصر به فرد چین می‌توانم با شما در میان بگذارم، که به عنوان سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی و اقتصاد بازار سوسیالیستی شناخته می‌شود. بنابراین اگر تا به حال به این فکر کرده‌اید که سیستم چین دقیقاً چگونه کار می‌کند، امیدوارم بتوانم امروز به توضیح آن کمک کنم. قبل از اینکه در مورد اینکه سوسیالیسم بازار چین دقیقاً چیست صحبت کنم می‌خواهم به طور خلاصه در مورد مدل توسعه چین توضیح دهم زیرا درک چگونگی توسعه اقتصادی چین به شکلی قابل توجه در چند دهه گذشته مهم است. حال، اگر به اوایل قرن نوزدهم قبل از آنچه به عنوان قرن تحقیر شناخته می‌شود، برگردید، که با اولین جنگ تریاک در سال ۱۸۳۹ آغاز شد، زمانی که امپراتوری بریتانیا به چین حمله کرد و بخش‌هایی از چین را تا حدی مستعمره کرد و سپس سایر قدرت‌های استعماری از جمله ژاپن و سایر کشورهای غربی نیز به چین حمله کردند و بخشی از چین را اشغال و تحت استعمار خود درآوردند. در اوایل قرن نوزدهم، چین تقریباً یک سوم تولید ناخالص داخلی جهان را تشکیل می‌داد. این طبق داده‌های جمع‌آوری شده توسط مورخ اقتصادی مشهور، آنگوس مدیسون است. و اساساً آنچه در چند دهه گذشته دیده‌ایم این است که چین به موقعیتی که قبل از استعمار اروپا و ژاپن داشت، بازگشت می‌کند.

رشد اقتصاد چین در مقایسه با ایالات متحده(۱۹۸۰ تا ۲۰۲۵)

اگر به آمار اقتصادی جهان در سال ۲۰۲۵ نگاه کنید، چین اکنون بزرگترین اقتصاد روی زمین است و تقریباً ۲۰٪ از تولید ناخالص داخلی کل جهان را تشکیل می‌دهد. البته، تولید ناخالص داخلی، ارزش تمام کالاها و خدماتی را که در یک کشور در یک سال معین تولید می‌شود، اندازه‌گیری می‌کند. بعداً در مورد برخی از محدودیت‌های تولید ناخالص داخلی صحبت خواهم کرد. این شاخص، نابرابری و انواع تولید اقتصادی را در نظر نمی‌گیرد. مطمئناً، مشکلاتی در تولید ناخالص داخلی وجود دارد. فقط برای درک اندازه چین و اینکه تغییر در اقتصاد جهانی چقدر عظیم است. ما می‌بینیم که ایالات متحده بزرگترین اقتصاد جهان بود، به ویژه پس از آنکه جنگ جهانی دوم اکثر اقتصادهای بزرگ دیگر جهان را نابود کرد. اما چین از سال ۲۰۱۶ اقتصاد شماره یک بوده است. و سهم ایالات متحده از اقتصاد جهانی به مرور زمان در حال کاهش است و اکنون کمتر از ۱۵٪ تولید ناخالص داخلی را در جهان نمایندگی می‌کند.

توسعه اقتصادی چین

فقط برای درک سطح توسعه اقتصادی در چین، نه از نظر نابرابری توزیع، بلکه از نظر سطح توسعه در چین، اگر به تولید ناخالص داخلی سرانه نگاه کنید، با در نظر گرفتن اندازه جمعیت و همچنین قدرت خرید ارز کشورهای مختلف، می‌توانید ببینید که تا همین اواخر، یعنی سال ۱۹۸۰، تولید ناخالص داخلی سرانه چین از هائیتی، هندوراس، هند، فیلیپین و سودان کمتر بود. و امروز، چندین برابر بیشتر است. منظورم این است که این یک نمونه کاملاً قابل توجه از توسعه اقتصادی است، به همین دلیل است که می‌گویم ظهور اقتصادی چین یکی از مهمترین تحولات سیاسی در ۸۰ سال گذشته از پایان جنگ جهانی دوم است.

کاهش فقر

اما در مورد کاهش فقر، ما چیزهای زیادی از اقتصاددانان نئوکلاسیک جریان اصلی شنیده‌ایم که در مورد کاهش فقر جهانی در چند دهه گذشته صحبت می‌کنند. چیزی که آنها اغلب به راحتی از قلم می‌اندازند این واقعیت است که طبق گزارش بانک جهانی، ¾ کاهش جهانی فقر شدید در چهار دهه و نیم گذشته به دلیل پیشرفت اقتصادی در چین بوده است و چین فقر شدید را به طور کامل از بین برده است. بانک جهانی خط فقر مطلق را در کمتر از ۴.۲ دلار تعیین کرده است.

حال، اگر تفاوت در هزینه‌های زندگی در کشورها را در نظر بگیرید و به سهم جمعیتی که با کمتر از ۴.۲ دلار در روز زندگی می‌کنند نگاه کنید،(بدیهی است که این رقم بسیار پایین است) می‌توانید ببینید که اکنون هیچ فردی در چین با کمتر از ۴.۲۰ دلار در روز زندگی نمی‌کند. در حالی که هنوز در هند تقریباً یک چهارم جمعیت در آن سطح هستند که مشابه سطح زندگی در هندوراس است. و برای مثال در نیجریه، پرجمعیت‌ترین کشور آفریقا، هنوز بیش از ۶۰ درصد از جمعیت با درآمدی کمتر از ۴.۲۰ دلار در روز زندگی می‌کنند. اگر این آستانه فقر را افزایش دهید، این فقر مطلق نیست. این آستانه فقر نسبی است.

کاهش فقر نسبی در ۴۰ سال اخیر درچین!

اگر آن را کمی بالاتر ببرید و به ۱۰ دلار در روز برسانید، باز هم با در نظر گرفتن هزینه‌های زندگی، حدود یک چهارم مردم چین در این سطح هستند که تقریباً همان سطح برزیل است، اما این خیلی پایین‌تر از میانگین جهانی است. و خیلی پایین‌تر از سایر کشورهای همسایه در جنوب شرقی آسیا، مانند فیلیپین است، که بیش از ۸۰٪ از جمعیت آن با کمتر از ۱۰ دلار در روز زندگی می‌کنند. و حتی هند، می‌دانید که ما چیزهای زیادی در رسانه‌های غربی در مورد توسعه اقتصادی هند شنیده‌ایم، عمدتاً به این دلیل که هند از نظر سیاسی گرچه متحد نیست، اما روابط خوبی با ایالات متحده و ترامپ دارد. اما می‌دانید که هند در پیشرفت اقتصادی گام‌هایی برداشته است، اما این بسیار اغراق‌آمیز است و هنوز هم حدود ۹۰٪ از جمعیت هند با کمتر از ۱۰ دلار در روز زندگی می‌کنند و نکته جالب اینجاست که اینجا همان رقم کمتر از ۱۰ دلار در روز است. اما می‌توانید جمعیت روستایی و جمعیت شهری را تقسیم کنید. بنابراین در کل چین حدود یک چهارم جمعیت با کمتر از ۱۰ دلار در روز زندگی می‌کنند. و البته هزینه‌های زندگی در چین بسیار کمتر از ایالات متحده است. با ۱۰ دلار در روز در چین شما می‌توانید سه وعده غذایی در روز دریافت کنید – برخلاف ایالات متحده که احتمالاً می‌توانید یک وعده غذایی دریافت کنید. اما به هر حال، نکته این است که وقتی به جمعیت شهری چین نگاه می‌کنید، بدیهی است که درآمدها بالاتر از جمعیت روستایی است. این یک مسئله بزرگ است که دولت چین امروز با آن دست و پنجه نرم می‌کند، و بعداً در مورد آن صحبت خواهم کرد.

بنابرین فقر شدید از بین رفته است، به خصوص در مناطق روستایی. اما هنوز این شکاف وجود دارد، این شکاف بین جمعیت شهری و روستایی وجود دارد. اگرچه حتی جمعیت روستایی در چین هنوز در شرایط بهتری نسبت به میانگین جهانی زندگی می‌کنند. حال، اگر به درآمد متوسط ​​​​نگاه کنید، این البته بسیار مهم است. درآمد متوسط ​​​​در چین در چند دهه گذشته کاملاً افزایش یافته است. در سال ۱۹۹۰، درآمد متوسط ​​​​زیر ۲ دلار در روز بود. اکنون، حدود ۱۳ دلار در روز است. این میانگین است.  و نکته جالب دیگر ویتنام است، من امروز وقت ندارم در مورد ویتنام صحبت کنم، اما مدل بسیار مشابهی با چین دارد. مدل چین و ویتنام هردو به عنوان یک اقتصاد بازار سوسیالیستی شناخته می‌شوند.  ویتنام تنها کشور دیگری است که به سطوح مشابهی از پیشرفت در رشد بسیار سریع درآمد متوسط ​​دست یافته است، و به طور قابل توجهی بالاتر از میانگین جهانی است. اکنون، از نظر امید به زندگی، امید به زندگی چین از زمان انقلاب ۱۹۴۹ بیش از دو برابر شده است. و آنچه باورنکردنی است که باید در نظر داشته باشید این است که، در سال ۱۹۳۱، ژاپن شروع به استعمار مانوریا کرد. و سپس در سال ۱۹۳۷ آنها یک جنگ تمام عیار را آغاز کردند که آغاز چیزی بود که در چین به عنوان جنگ جهانی ضد فاشیستی و جنگ علیه تجاوز ژاپن شناخته می‌شود. جنگ جهانی دوم برای اروپا در سال ۱۹۳۹ آغاز شد. در چین، جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۳۷ آغاز شد و بدیهی است که امید به زندگی بسیار کاهش یافت. و پس از پایان جنگ، امید به زندگی کمی افزایش یافت. اما به ویژه پس از انقلاب ۱۹۴۹، شاهد افزایش بسیار سریع امید به زندگی بوده‌ایم.

رشد امید به بقای عمر در چین اکنون هم‌تراز ایالات متحده است.

امروز، امید به زندگی در چین اساساً در همان سطح ایالات متحده است. در واقع، حتی در طول همه‌گیری کوید، امید به زندگی در چین بالاتر از ایالات متحده بود زیرا دولت ایالات متحده اقدامات بسیار کمی برای محافظت از جمعیت خود انجام داد. در زمان انقلاب، امید به زندگی در چین ۳۵ تا ۴۰ سال بود. اکنون حدود ۷۸ تا ۷۹ سال است. از نظر میزان مرگ و میر کودکان، نرخ مرگ و میر چین اکنون در همان سطح کشورهای توسعه یافته غربی است که از طریق استعمار و مانند ایالات متحده با برده‌داری توسعه یافته‌اند. میزان مرگ و میر کودکان در چین به طور قابل توجهی پایین‌تر از میانگین جهانی در همان سطح کشورهای توسعه یافته است. و از نظر مرگ و میر مادران، چین و همچنین کوبا و ویتنام برخی از پایین‌ترین سطوح مرگ و میر روی زمین را دارند. خب، فقط همین یک نگاه کلی و مختصر به سطح توسعه اقتصادی چین در چند دهه گذشته باورنکردنی است.

اما حالا می‌خواهم بیشتر در مورد سیستم چین و چگونگی دستیابی چین به این موفقیت صحبت کنم. مهم است که قبل از اینکه در مورد چگونگی دستیابی به این موفقیت صحبت کنیم، مشخص کنیم که چین به چه چیزی دست یافته است. البته، همه مائو تسه ئونگ، رهبر انقلاب ۱۹۴۹ را می‌شناسند. نام دیگری که در غرب تا حدودی شناخته شده است، اما اغلب به اشتباه درک می‌شود، دنگ شیائوپینگ است. و از آنجایی که امروز من به طور خاص در مورد سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی صحبت می‌کنم، صحبت در مورد دنگ مهم است زیرا او کسی است که این اصطلاح را ابداع کرد. او از سال ۱۹۷۸ رهبر بالفعل چین بود. و در آن سال او چیزی را که در زبان چینی به عنوان اصلاحات و گشایش جهان شناخته می‌شود، آغاز کرد. و من اشاره کردم که دنگ بسیار اشتباه فهمیده شده است و بسیاری از ناظران چینی می‌دانند که غربی ها دنگ شیائوپینگ را به عنوان کسی که سوسیالیسم را رها کرده و سرمایه‌داری را پذیرفته است، به تصویر می‌کشند و مثلاً اغلب از این نقل قول که به اشتباه به او نسبت داده شده است که ثروتمند شدن باشکوه است، استفاده می‌کنند.

باید بفهمیم که ایده وی چه بود و نه فقط دونگ، زیرا او یکی از رهبران سیاسی حزب کمونیست بود و چهره‌های سیاسی دیگری نیز بودند که نقش مهمی در روند اصلاحات ایفا کردند که من در مورد آنها صحبت خواهم کرد. اما در واقع، استدلال دونگ این نبود که ما فقط باید ثروتمند شویم. نکته این بود که با اجازه دادن به استفاده از نیروهای بازار به طور طبیعی از طریق توسعه نامتوازن، برخی از بخش‌های چین سریع‌تر از سایر بخش‌ها توسعه یافته و مرفه می‌شوند، که می‌دانید، در هر کشوری در تاریخ جهان، این اتفاق افتاده است. یک فرآیند توسعه نامتوازن داخلی وجود داشته است. با این حال، دونگ همیشه تأکید می‌کرد که مناطق پیشرفته‌ای که بعداً توسعه می‌یابند، وظیفه دارند به آنچه او مناطق عقب‌مانده، مناطق کمتر توسعه‌یافته در چین می‌نامید، کمک کنند. و این در واقع امروز به یک اولویت اصلی تبدیل شده است. در واقع، به عنوان تضاد مرکزی شناخته می‌شود. و این بخشی از کمپین رفاه مشترک شده است که بعداً در مورد آن صحبت خواهم کرد. اما اشاره کردم که دنگ شیائوپینگ بسیار بد فهمیده شده است. ایدئولوژی دنگ شیائوپینگ و اگر واقعاً آنچه را که او در آن زمان می‌گفت و می‌نوشت و ایده پشت اصلاحات و گشایش را بخوانید، این نبود که سوسیالیسم را کاملاً رها کند و راه سرمایه‌داری را در پیش بگیرد. او تشخیص داد که چین هنوز بسیار فقیر و بسیار توسعه نیافته و کشاورزی است و از نظر صنعتی قابلیت‌های تولید صنعتی قابل توجهی ندارد. بنابراین او تأکید کرد که توسعه نیروهای مولده نیز نوعی انقلاب است، انقلابی بسیار مهم. این بنیادی‌ترین انقلاب از دیدگاه توسعه تاریخی است. پایان نقل قول. بنابراین انقلاب فقط مربوط به مبارزه طبقاتی نیست زیرا اگر شما هنوز به صادرات مواد اولیه به کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری و واردات کالاهای تولیدی از کشورهای پیشرفته سرمایه‌داری وابسته باشید، در واقع از این نابرابری جهانی در زنجیره ارزش جهانی و در تقسیم کار جهانی جدا نمی‌شوید. شما باید بتوانید سرمایه‌داری را به عنوان یک سیستم جهانی به چالش بکشید و نه فقط در داخل.

مائوتسه دونگ و دنگ شیائوپینگ

بنابراین، دانگ شیائوپینگ خاطرنشان کرد که در سه دهه گذشته از زمان ایجاد جمهوری خلق در سال ۱۹۴۹، چین پایه‌های اساسی سوسیالیستی را در کشاورزی و صنعت و سایر حوزه‌های استراتژیک بنا نهاده است. اما نیروهای تولیدی آنها بسیار کند توسعه یافته‌اند. آنها برای رفع موانع توسعه نیروهای تولیدی که در واقع تولید پیشرفته است، به انقلابی نیاز داشتند. و او از باند چهار نفره و نوع خط چپ افراطی در حزب کمونیست انتقاد کرد و گفت که اساساً آنها استدلال می‌کنند که بهتر است چین فقیر و توسعه نیافته و تحت سوسیالیسم دهقانی باشد تا اینکه تحت سرمایه‌داری صنعتی ثروتمند شود. اما دانگ در دفاع از سرمایه‌داری استدلال نمی‌کرد. او می‌گفت که این دیدگاه فوق‌گرایانه که می‌دانید، کشاورزی و فقدان تولید صنعتی را بت‌واره می‌کند که سوسیالیسم نیست. او گفت مارکسیست‌ها همیشه معتقدند که سوسیالیسم برتر از سرمایه‌داری است و کشورهای سوسیالیستی باید بتوانند نیروهای تولیدی خود را سریع‌تر از کشورهای سرمایه‌داری توسعه دهند. او می‌گوید اگر اقتصاد راکد بماند و استانداردهای زندگی مردم در سطح پایینی باقی بماند، نمی‌توانیم بگوییم که در حال ساختن سوسیالیسم هستیم. بنابراین این ایده پشت توسعه سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی مرحله اولیه سوسیالیسم را که رسماً در سال ۱۹۸۲ اعلام شد، توضیح می‌دهد. و حزب کمونیست اعلام کرد که طبق تحلیل آنها، چین هنوز در مرحله اولیه سوسیالیسم است و باید نیروهای مولده را توسعه دهد تا بعداً بتواند به سوی مراحل پیشرفته‌تر سوسیالیسم حرکت کند. و سپس در سال ۱۹۹۲، رئیس جمهور بعدی، جانگ‌زمین، رسماً اعلام کرد که اصطلاح اقتصاد بازار سوسیالیستی را برای اشاره به اقتصاد چین اتخاذ کرده است.

سرمایه‌داران چینی

حالا دقیقاً این به چه معناست؟ من بیشتر در مورد نقش بازار در اقتصاد چین صحبت خواهم کرد. چین یک طبقه سرمایه‌دار دارد. اما آنها یک طبقه را به این معنا تشکیل نمی‌دهند که آنها یک نیروی سیاسی باشند که بتوانند سیستم سیاسی را مانند ایالات متحده کنترل کنند. منظورم خیلی واضح است. در ایالات متحده، بیش از ۸۰ درصد از نامزدهای سنا و در مجلس نمایندگان با صرف هزینه های بالا در انتخابات پیروز می‌شوند. این بهترین به اصطلاح دموکراسی است که می‌توان با پول خرید. ما این را به وضوح در دونالد ترامپ می‌بینیم که همه این میلیاردرها را به مراسم تحلیف خود دعوت می‌کند و با آنها شام می‌خورد. در چین، سرمایه‌داران وجود دارند، اما به عنوان یک طبقه متحد، آنها قدرت سیاسی و مطمئناً قدرت دولتی ندارند. و دولت می‌تواند این طبقه سرمایه‌دار را کنترل کند و آنها را منضبط کند و برای این‌کار به ویژه از کنترل دولتی بر بخش مالی و عرضه پول استفاده میکند. چین همچنین کنترل‌های سرمایه بسیار سختگیرانه‌ای دارد و اساساً صنعت خصوصی و دسترسی آن به پول و اعتبار را کنترل می‌کند تا آن را مجبور به سرمایه‌گذاری در بخش‌های استراتژیک نماید که توسط دولت برنامه‌ریزی شده‌اند. برخلاف ایالات متحده، که اگر میلیاردر باشید، می‌توانید اساساً هر کاری که می‌خواهید انجام دهید، در چین نمی‌توانید دولت را بخرید، منظورم این است که اگر قانون را نقض کنید و برخلاف منافع ملی عمل کنید، با عواقب بسیار شدیدی روبرو خواهید شد.

تغییرات تمدنی و رشد شهرنشینی در چین پس از انقلاب

حال برای درک اینکه چرا این اصلاحات بسیار ضروری بود، باید به خروجی صنعتی چین نگاه کنید، از نظر آنچه که واقعاً تولید می‌کرد و از نظر سهم کل اقتصاد در دهه ۱۹۷۰، هنوز در سطح بسیار پایینی بود. چین هنوز یک جامعه بسیار کشاورزی بود که اکثر مردم آن در روستاها زندگی می‌کردند و در کشاورزی مشغول به کار بودند. در زمان آغاز اصلاحات و سیاست باز شدن بازار در سال ۱۹۷۸، تنها کمتر از ۲۰٪ مردم در شهر زندگی می‌کردند که در واقع سطح پایین‌تری از شهرنشینی حتی در مقایسه با هند، کشوری که هنوز هم جمعیت کشاورزی بسیار زیادی دارد، بود. امروزه در چین بیش از ۷۰٪ از جمعیت در مناطق شهری زندگی می‌کنند. بنابراین منظورم این است که وقتی به این فکر می‌کنید که چین امروز در مقایسه با سال ۱۹۷۸ چگونه به نظر می‌رسد، با دنیای کاملاً متفاوتی روبرو هستید. در آن زمان چهار پنجم مردم چین در روستاها زندگی و عمدتاً در کشاورزی و بخش غیررسمی کار می‌کردند. اکنون، دنگ شیائوینگ ممکن است تا حدودی شناخته شده باشد، اما حتی کمتر از دونگ، دومین رهبر قدرتمند حزب کمونیست در اواخر دهه ۷۰ و ۸۰، و آن چون‌یون بود، شناخته شده است. و او واقعاً معمار ایدئولوژیک بود. می‌دانید، دانگ شیاو پینگ یک رهبر سیاسی بود و او یک ایدئولوگ بود. او یک جهان‌بینی ایدئولوژیک داشت، اما در واقع چون‌یون نوعی مغز متفکر واقعی پشت اصلاحات اقتصادی بود. و به طرز مشهوری این ایده را که او اقتصاد قفس پرنده می‌نامید، بیان کرد. چون جمله معروفی دارد که می‌گوید پرنده، نیروهای بازار، سرمایه خصوصی و قفس، اقتصاد کلی ایجاد شده توسط حزب کمونیست و دولت است و آنها می‌توانند اندازه قفس را کوچک یا بزرگ کنند. بنابراین وقتی برای توسعه صنایع خاص به نیروهای بازار بیشتری نیاز دارند، می‌توانند اندازه قفس را افزایش دهند و فرصت‌های بیشتری برای نیروهای خصوصی فراهم کنند. اما وقتی این برخلاف منافع ملی باشد و به خصوص وقتی مواردی مانند افزایش نابرابری و آلودگی و سایر مسائل وجود دارد، می‌توانند اندازه قفس را کوچک کرده و سرمایه را مهار کنند. اما نکته این است که سرمایه خصوصی همیشه پرنده‌ای است که در قفس به دام افتاده است. بنابراین بیایید به طور خاص‌تر به نقش دولت و نیروهای خصوصی در اقتصاد چین نگاه کنیم.

این از توماس پیکتی[iii]، اقتصاددان فرانسوی است. و اگر به سطح مالکیت دولتی دارایی‌ها در چین در زمان اصلاحات و گشایش دنگ شیا در سال ۱۹۷۸ نگاه کنید، ۱۰۰٪ دارایی‌های شرکت‌های چینی دولتی بود. همه شرکت‌ها دولتی بودند. و نکته جالب این است که، این ادعا در غرب وجود دارد که دنگ شیائوپینگ همه چیز را خصوصی کرد و او یک سرمایه‌دار بود. این کاملاً پوچ است. بنابراین اگر به زمانی که دنگ شیائوپینگ از سال ۱۹۷۸ تا پایان دهه ۱۹۸۰ رهبر بالفعل چین بود نگاه کنید، می‌توانید ببینید که وقتی او دیگر رهبر چین نبود، هنوز حدود ۹۰٪ از کل دارایی‌های شرکت‌ها در چین دولتی بود. و من در مورد خصوصی‌سازی تحت جونگ‌زمین صحبت خواهم کرد. اما حتی با وجود این در دهه ۹۰ با خصوصی‌سازی تا سال ۲۰۰۶، سطح مالکیت دولتی دارایی‌ها در کل اقتصاد چین از سال ۲۰۰۶ بسیار پایدار بوده و حدود ۵۵٪ از کل سرمایه کل شرکت‌های چین را تشکیل می‌دهد. بنابراین حدود نیمی از دارایی‌های کل چین در شرکت‌های دولتی متمرکز است.

شرکت‌های دولتی (SOE)

تغییرات در مالکیت دولتی بر شرکت‌ها از ۱۹۷۸ تا ۲۰۲۰ (سبز دولت چین- سفید خصوصی چین و قرمز مالکیت خارجی)

اینها در بخش‌های استراتژیک اقتصاد چین متمرکز هستند. این به عنوان قله‌های فرماندهی اقتصاد شناخته می‌شود. درست این‌ست که یکی از مهم‌ترین بخش‌های اقتصاد، بخش مالی است. همه بانک‌ها و مؤسسات مالی بزرگ دولتی هستند و انحصار عرضه پول و دسترسی به وام‌ها را دارند که بسیار مهم است و شریان حیاتی هر اقتصادی است. بنابراین هر اقتصاد خصوصی که می‌خواهد سرمایه‌گذاری کند، باید این بودجه را از بخش مالی دولتی دریافت کند. اما نه فقط این،  بخش مخابرات، بخش انرژی، حمل و نقل، برخی از بخش‌های املاک و مستغلات، حتی برخی از تولیدات سنگین مانند تولید فولاد و برخی از صنایع کلیدی مهم، همگی دولتی هستند و توسط این شرکت‌های عظیم دولتی اداره می‌شوند. اینها برخی از بزرگترین شرکت‌های روی زمین هستند. و اگر به بازار سهام فورچون ۵۰۰ نگاه کنید، اینها ۵۰۰ شرکت بزرگ روی زمین هستند، می‌بینید که اکثر آنها از چین هستند، این شرکت‌های عظیم دولتی. حالا من اشاره کردم که در دهه ۱۹۹۰ خصوصی‌سازی بیشتری وجود داشت. در آغاز سال ۱۹۹۰ حدود ۹۰٪ از کل سرمایه شرکت‌های چینی دولتی بود و تا پایان دهه ۹۰ حدود ۷۰٪ بود. و سپس کمی دیرتر به ۵۵٪ کاهش یافت.

این در زمان جانگ‌زمین بود که پس از دنگ شیائوپینگ، رئیس‌جمهور بود. خب، دونگ هرگز رسماً رهبر سیاسی نبود، او  رهبر اجرایی دولتی بود. اما در زمان جانگ‌زمین و جورونگ جی که نخست‌وزیر بودند، آنها بر این خصوصی‌سازی نظارت داشتند، اما این فقط خصوصی‌سازی همه چیز و اجازه دادن به بازار آزاد برای کنترل همه چیز نبود. نه، شعار این بود که بزرگ را بگیر، کوچک را رها کن. صنایع استراتژیک در ارتفاعات فرماندهی اقتصاد، دولتی باقی می‌مانند. با این حال، در این زمان، چین مشکلات مالی زیادی داشت و هنوز با نرخ بالای تورم دست و پنجه نرم می‌کرد. بنابراین برای کاهش کسری بودجه و کاهش و مبارزه با تورم، که همیشه یک مسئله اقتصادی بسیار جدی است که قدرت خرید طبقه کارگر را از بین می‌برد، صنایع غیررقابتی و غیرسودآور در بخش‌های غیراستراتژیک خصوصی شدند. این شامل مواردی مانند دولتی بودن بسیاری از هتل‌ها و رستوران‌ها، و همچنین کارخانه‌هایی می‌شود که چیزهایی مانند تلویزیون و کالاهای مصرفی تولید می‌کنند. بنابراین اینها کالاهای مصرفی غیراستراتژیک هستند. چیزهایی مثل حق تولید فولاد نیستند که دولتی باقی مانده‌اند.

مقایسه شرکت های در مالکیت عمومی در چین و کشورهای غربی

اگر به سطح کلی همه دارایی‌های عمومی در کل اقتصاد چین در سال ۱۹۷۸ نگاه کنید، دارایی‌های عمومی حدود ۷۰٪ از کل دارایی‌ها بود و این هم از توماس پیکتی است و جالب اینجاست که اگر به کشورهای به اصطلاح سوسیال دموکراسی اروپایی نگاه کنید، می‌بینید که تا دهه ۲۰۱۰ در اکثر کشورهای اروپایی اساساً هیچ دارایی عمومی به عنوان سهمی از کل دارایی‌ها به دلیل سطح بدهی وجود ندارد. در واقع، در ایالات متحده، سهم منفی از دارایی‌های عمومی وجود دارد زیرا نهادهای عمومی، تعداد بسیار کمی که وجود دارند، به بخش خصوصی بدهکار هستند و به منافع مالی خصوصی که بدهی خود را دارند، بدهکارند. بنابراین در چین، در بالاترین سطح از تمام اقتصادهای بزرگ جهان باقی مانده است. و دوباره اگر به شرکت‌های دولتی به عنوان درصدی از دارایی‌های شرکت‌های دولتی (تولید ناخالص داخلی) نگاه کنید، می‌توانید ببینید که از سال ۲۰۱۸ حدود ۲۰۰٪ از تولید ناخالص داخلی توسط دارایی‌های شرکت‌های دولتی نگهداری می‌شود. حتی اگر به یک دموکراسی اجتماعی مانند نروژ نگاه کنید که بخش نفت دولتی عظیمی دارد، حتی در نروژ، به هیچ وجه به سطح دارایی‌های متعلق به شرکت‌های دولتی در چین نزدیک نمی‌شود. و مطمئناً در کره، ایتالیا و هند بسیار پایین‌تر است. و دوباره، من اشاره کردم که اگر به لیست ۵۰۰ شرکت بزرگ جهان در لیست فورچون نگاه کنید و به شرکت‌های دولتی موجود می‌بینید که برخی شرکت‌های دولتی دیگر مانند آرامکوی سعودی وجود دارند که شرکت اصلی تولیدکننده نفت عربستان است. و می‌توانید ببینید که اگر به تمام شرکت‌های دولتی موجود در لیست ۵۰۰ شرکت برتر فورچون نگاه کنید، اکثریت قریب به اتفاق آنها از شرکت‌های دولتی چین هستند. دولت‌های استانی و محلی حال، نکته جالب دیگر این است که بخشی از این فرآیند اصلاحات، تمرکززدایی از قدرت سیاسی بود. چیزی که در مورد چین به خوبی شناخته نشده این است که این ایده وجود دارد که دولت مرکزی در پکن همه چیز را کنترل می‌کند و همه دولت‌های استانی را مجبور به انجام کاری می‌کند که پکن می‌خواهد. این به هیچ وجه نحوه عملکرد سیستم سیاسی چین نیست. از نظر قدرت تصمیم‌گیری اقتصادی که دولت‌های استانی در چین دارند، این یک سیستم بسیار غیرمتمرکز است و آنها در تعیین اینکه دولت‌های محلی در چین چه خواهند کرد، اقتصاد آنها چگونه کار خواهد کرد و برنامه‌ریزی آنها چگونه خواهد بود، آزادی عمل زیادی دارند. و دلیل اصلی آن این است که چین ۱.۴ میلیارد نفر جمعیت دارد. این کشور بسیار بزرگی است. واقع‌بینانه نیست که پکن تعیین کند همه اقتصادهای محلی چه کاری انجام خواهند داد. منظورم این است که، این فقط بی‌معنی است. غیرمنطقی خواهد بود.

بنابراین آنچه که ما در واقع دیده‌ایم این است که در چند دهه گذشته، سهم شرکت‌های دولتی که توسط دولت مرکزی در پکن اداره می‌شوند، از مالکیت کلی در کل اقتصاد کاهش یافته است، در حالی که در واقع شاهد افزایش سهم شرکت‌های دولتی متعلق به دولت‌های استانی و حتی دولت‌های محلی شهرها بوده‌ایم. بنابراین آنچه که ما در همان زمان دیده‌ایم این است که بسیاری از شرکت‌های دولتی وجود دارند که ۱۰۰٪ متعلق به دولت نیستند و سطوح مختلفی از مالکیت دولتی وجود دارد و در واقع بیش از ۸۰٪ از شرکت‌های چین دارای سطحی از مالکیت دولتی هستند. بنابراین حتی اگر سهام طلایی در شرکت‌های فناوری داشته باشید، این شرکت‌های بزرگ فناوری خصوصی، دولت اغلب حداقل بخشی از آن شرکت‌ها را در اختیار دارد. مثال خوبی از این موضوع، غول‌های فناوری علی‌بابا و ۱۰-سنتنت هستند. آنها شرکت‌های خصوصی هستند، می‌دانید، مانند آلفابت که مالک گوگل است یا متا که مالک فیس‌بوک است. اما تفاوت در چین این است که اگرچه آنها رسماً دولتی نیستند، زیرا اینها شرکت‌های بین‌المللی هستند و ما شاهد بودیم که کمپین علیه تیک تاک با تمام این تبلیغات علیه تیک تاک به راه افتاد. بنابراین برای ترویج بین‌المللی شدن، آنها دولتی نیستند. اما در عوض دولت چین چیزی به نام سهم طلایی دارد، به این معنی که دولت چین در مورد تصمیمات بسیار مهم گرفته شده توسط این شرکت‌های بزرگ فناوری، حق وتو دارد، که راهی برای جلوگیری از این است که این شرکت‌های فناوری، خلاف منافع چین و طبقه کارگر عمل کنند و به دولت، قدرت قابل توجهی بر این میلیاردرهای بزرگ فناوری بدهند. و اگر این کار را نکنید، می‌بینیم که در ایالات متحده چه اتفاقی می‌افتد، جایی که آنها دولت را به دست می‌گیرند. و نکته جالب دیگر این است که هنوز تعاونی‌ها وجود دارند. در مورد تعاونی‌های کشاورزی بعداً صحبت خواهم کرد. اما هنوز شرکت‌های متعلق به کارگران در چین وجود دارند. اکنون، بدیهی است که آنها تقریباً در همان سطح دوران مائو نیستند، به خصوص در کشاورزی. اما نکته جالب این است که بسیاری از مردم این را نمی‌دانند. هواوی در واقع احتمالاً بزرگترین شرکت متعلق به کارگران در جهان است.

تعاونی‌های روستایی

 

همانطوریکه اشاره شد، تعاونی‌های کشاورزی نیز اخیراً از نظر اندازه در حال افزایش بوده‌اند. و این امر به ویژه در زمان ریاست جمهوری شی جین پینگ، زمانی که او در سال ۲۰۱۲ به عنوان دبیرکل حزب کمونیست و سپس رئیس جمهور منصوب شد، رخ داده است.او یک کمپین بزرگ ضد فقر را آغاز کرد. بدیهی است که این کار سال‌ها ادامه داشته است، اما این یک اولویت مهم برای رئیس جمهور بود و به عنوان بخشی از این کمپین ضد فقر، او تقویت تعاونی‌های کشاورزی در مناطق روستایی و همچنین نه تنها در کشاورزی، بلکه در سایر مناطق را در اولویت قرار داد. همانطور که در این گزارش اشاره شده است، بیش از ۱۰،۰۰۰ تعاونی عرضه و بازاریابی اولیه در چند سال گذشته تأسیس شده‌اند. و می‌دانید اگر رسانه‌های غربی را بخوانید، گاهی اوقات از این موضوع وحشت می‌کنند و می‌گویند که او سیاست‌های دوران مائو را بازمی‌گرداند،اما این به این دلیل است که دولت این را تشخیص داده است و این فقط دولت مرکزی در پکن نیست، بلکه به عنوان بخشی از این کمپین ضد فقر، تعداد زیادی از دولت‌های محلی و مقامات حزبی با جوامع محلی کار می‌کردند و اساساً اتفاقی که می‌افتاد این بود که مقامات حزبی محلی با نمایندگان جامعه ملاقات می‌کردند و می‌گفتند که خب، ما چه کاری می‌توانیم برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌ها و آموزش شغلی و تحصیلی انجام دهیم؟ و چه چیزی می‌توانیم برای همه شما فراهم کنیم تا به ایجاد فرصت‌های شغلی برای افزایش اشتغال، کاهش فقر و تقویت این اقتصادهای محلی کمک کنیم؟ مثلاً چه کاری می‌توانیم با هم انجام دهیم؟ و یکی از راه‌هایی که آنها این کار را انجام دادند، سرمایه‌گذاری گسترده در این تعاونی‌ها بود. و اگر به این موضوع بیشتر علاقه‌مند هستید، موسسه Triccontinental گزارش بسیار خوبی در مورد جزئیات کمپین احیای روستایی و ضد فقر چین دارد. خب، این البته یک موضوع بحث برانگیز است.

مطالعه بخش دو این مقاله!

*****

[i] Gross Domestic Product (GDP)

[ii] Purchasing Power Parody (PPP)

[iii] Thomas Piketty

 توماس پیکتی (به فرانسوی  [tɔmɑ pikɛti]؛ متولد ۷ مه ۱۹۷۱) اقتصاددان فرانسوی، استاد اقتصاد در مدرسه مطالعات پیشرفته علوم اجتماعی، رئیس وابسته در مدرسه اقتصاد پاریس (PSE)[1] و استاد صدمین سالگرد اقتصاد در موسسه نابرابری‌های بین‌المللی در مدرسه اقتصاد لندن (LSE) است. کار پیکتی بر اقتصاد عمومی، به ویژه نابرابری درآمد و ثروت متمرکز است. او نویسنده کتاب پرفروش «کاپیتال در قرن بیست و یکم» (۲۰۱۳) است.

تاریخ انتشار : ۲۰ دی, ۱۴۰۴ ۷:۱۱ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی