سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۵:۴۷

دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۷

در نقد نوشته اخیر دوست گرامی‌ام آقای بهزاد کریمی

جابر حسینی:برای سلطنت‌طلبان خارج از کشور، جنگ نعمتی سیاسی تلقی می‌شود: اگر موفق شوند، رضا پهلوی را بر تخت می‌نشانند؛ و اگر جنگ به فاجعه انسانی بینجامد، هزینه مستقیم آن را نمی‌پردازند. اما برای مردم داخل کشور، جنگ معنایی کاملاً متفاوت دارد: فروپاشی زندگی روزمره، کشتار و ویرانی، تعطیلی مدارس و بیمارستان‌ها، سقوط ارزش پول، بیکاری گسترده، ناامنی و زخم‌های روانی ماندگار.
Getting your Trinity Audio player ready...

نقطه کانونی نوشته آقای بهزاد کریمی، و همان نکته‌ای که نقد من بر آن متمرکز است، نگاه او به «کلان‌برآمدگی ایرانیان خارج از کشور» است؛ پدیده‌ای که او آن را چنین توصیف می‌کند: «این کلان‌برآمده ایرانیان برون‌مرز توانست دل هر ایرانی بیزار از جمهوری اسلامی را شاد کند. جای تبریک دارد.»

اما به نظر من، این برآمدگی، هرچند در سطح عاطفی انرژی‌آفرین و امیدزا جلوه می‌کند، در لایه‌های عمیق‌تر خود حامل ظرفیت‌هایی مخرب و تهدیدکننده برای ساختار اجتماعی و سیاسی است. زیرا سازمان‌دهندگان و رهبران این گردهمایی‌ها، بیش و پیش از هر چیز، در پی آماده‌سازی افکار عمومی جهانی برای حمله نظامی به میهن‌اند. چنین افقی نه مایه خرسندی، بلکه منشأ نگرانی جدی است.

در چند دهه اخیر نیز نمونه‌های متعددی از این کلان‌برآمدگی‌ها را تجربه کرده‌ایم: جنبش اصلاحات خاتمی، جنبش سبز موسوی، جریان احمدی‌نژاد، روحانی و اکنون رضا پهلوی. هر بار موجی از هیجان جمعی برمی‌خیزد، اما پس از مدتی فروکش می‌کند و انرژی انباشته آن تهی می‌شود. گویی هنوز از تاریخ نیاموخته‌ایم که هر برآمدگی‌ای الزاماً در خدمت رهایی مردم قرار نمی‌گیرد.

تجربه انقلاب بهمن نمونه‌ای گویاست؛ مردمی که در التهاب تاریخی، جز صدای خویش صدایی دیگر نمی‌شنیدند و به هشدار دلسوزان وقعی نمی‌نهادند. از جمله هشدار مصطفی رحیمی که پیش از انقلاب در نامه‌ای به روح‌الله خمینی نوشت: «اگر حکومت به نام دین برپا شود، نه دین محفوظ می‌ماند و نه آزادی.» تاریخ، بارها نشان داده است که آموختن از تجربه‌های تکرارشونده، دشوار و غالباً به تعویق افتاده است.

امروز نیز در هیاهوی رسانه‌ای، صدای دلسوزان به‌سختی شنیده می‌شود. رضا پهلوی عارضه موقعیت سیاسی و اجتماعی کنونی ماست. اگر زمینه‌های اقتصادی و اجتماعیِ ظهور او به‌درستی ارزیابی نشود، درنخواهیم یافت که او راه نیست، بلکه در برابر راه قرار گرفته است. از جنبش «زن، زندگی، آزادی» تا خیزش دی‌ماه، عملکرد او نشان می‌دهد که ظهورش بیش از آنکه حاصل انتخابی آگاهانه باشد، بر بستر بیچارگی اجتماعی و حمایت بیرونی شکل گرفته و سرنوشتش به حمله نظامی گره خورده است. اگر قدرتی برای او متصور باشد، بر زمینه جاری شدن خون تحقق خواهد یافت؛ و اگر چنین حمله‌ای رخ ندهد، این موج بسیار زودتر از آنچه گمان می‌رود فروخواهد نشست.

مسیر او روشن است: تغییر موازنه قدرت نه از طریق بسیج اجتماعی درون‌زا، بلکه با اتکا به مداخله خارجی، به‌ویژه اسرائیل و آمریکا. کلان‌برآمدگی ایرانیان برون‌مرز در این چارچوب، صرفاً یک حرکت اعتراضی در خدمت راهی مستقل نیست، بلکه بستری برای مشروعیت‌بخشی به مداخله خارجی و آماده‌سازی افکار عمومی برای فشار و حتی جنگ است. گردهمایی‌هایی که با پرچم این دولت‌ها و به رهبری رضا پهلوی برگزار می‌شوند، هرچند در ظاهر شور و شادمانی می‌آفرینند، در واقع جامعه را به آستانه فاجعه‌ای انسانی نزدیک می‌کنند.

شتاب تحولات در ایران چنان است که تجربه زمان اجتماعی دگرگون شده است؛ موقعیت‌ها پی‌درپی تغییر می‌کنند و کنشگران ناچارند پیوسته جایگاه و راهبرد خود را بازتعریف کنند. در چنین وضعی، غوغای رسانه‌ای بر ابهام می‌افزاید و صدای دشمنان مردم ـ چه حکومتی و چه اپوزیسیونی ـ آن‌چنان بلند است که تشخیص موقعیت واقعی دشوار می‌شود.

اگر چند سال پیش محور گفت‌وگوها دموکراسی بود و تا چند ماه پیش معیشت در اولویت قرار داشت، اکنون سایه جنگ به مسئله مرکزی گفتمان عمومی بدل شده است. پرسش غالب این است: آیا جنگ رخ خواهد داد یا نه؟ این پرسش به معیار سنجش نیروهای سیاسی تبدیل شده است. چه جنگ از سوی رژیم تحمیل شود و چه با تشویق اپوزیسیون راست و آغاز از سوی بیگانگان، در هر صورت به فاجعه‌ای ملی بدل خواهد شد. امروز هر جریان سیاسی با موضع آن نسبت به جنگ سنجیده می‌شود.

حتی اگر صدها هزار ایرانی خارج از کشور به خیابان بیایند، اما رهبری آن حرکت در خدمت تشویق مداخله بیگانگان باشد، این نه مایه امید، بلکه نشانه‌ای نگران‌کننده است. جنگ بالاترین سیاهی بر سر یک ملت است و همه چیز را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. در شرایط تهدید خارجی، مسئله بقا بر سایر مطالبات تقدم می‌یابد و جامعه را دوپاره می‌کند: گروهی جنگ را امکان تغییر می‌پندارند و گروهی دیگر آن را فاجعه‌ای ملی و اجتماعی تلقی می‌کنند.

برای سلطنت‌طلبان خارج از کشور، جنگ نعمتی سیاسی تلقی می‌شود: اگر موفق شوند، رضا پهلوی را بر تخت می‌نشانند؛ و اگر جنگ به فاجعه انسانی بینجامد، هزینه مستقیم آن را نمی‌پردازند.

 

اما برای مردم داخل کشور، جنگ معنایی کاملاً متفاوت دارد: فروپاشی زندگی روزمره، کشتار و ویرانی، تعطیلی مدارس و بیمارستان‌ها، سقوط ارزش پول، بیکاری گسترده، ناامنی و زخم‌های روانی ماندگار.

اپوزیسیون دور از میدان جنگ، نگاهی انتزاعی به آن دارد و آن را چون چرثقیلی تصویر می‌کند که به‌راحتی رژیم را جابه‌جا کرده و رضا پهلوی را جایگزین خواهد ساخت. حال آنکه مردمی که در درون کشور زندگی می‌کنند، پیامدهای واقعی جنگ را با پوست و استخوان لمس خواهند کرد؛ همان‌گونه که تحریم‌ها بر زندگی اپوزیسیون خارج از کشور اثر مستقیم نداشت، اما میلیون‌ها ایرانی را به خاک سیاه نشاند.

پس از گسترش جریان راست سلطنت‌طلب، فاصله میان بخشی از مهاجران خارج کشور و مردم داخل روزبه‌روز عمیق‌تر شده است. آنان به جای آنکه پژواک صدای جامعه درون کشور باشند، در مقام اراده‌ای بیرونی ظاهر شده‌اند که می‌کوشد خواست خود را از خلال سازوکارهای رسانه‌ای و سیاسی بر واقعیت اجتماعی تحمیل کند. این گسست صرفاً اختلافی سیاسی نیست، بلکه شکافی در فهم رنج، هزینه و معنای بقا در وضعیت تهدید است؛ شکافی که تداوم آن می‌تواند جامعه را بیش از پیش از امکان شکل‌گیری اراده‌ای درون‌زا، مستقل و رهایی‌بخش محروم سازد.

تاریخ انتشار : ۲ اسفند, ۱۴۰۴ ۱:۰۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

سردبیر ماه: ایالات متحده در ۱۶ ژوئیه کنفرانسی جهانی در واشنگتن برگزار کرد تا همکاری کشورها علیه آنچه «تروریسم چپ افراطی» می‌نامد، تقویت شود؛ اقدامی که بخشی از راهبرد امنیتی جدید آمریکا برای اعمال نفوذ و تغییر رژیم در اروپا و آمریکای لاتین است. این نشست همچنین کارکردی داخلی دارد، زیرا با نسبت‌دادن مخالفان سیاسی به «تروریسم خارجی»، سرکوب آنان آسان‌تر و مشروع‌تر جلوه داده می‌شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

بیانیه حزب دمکراتیک مردم ایران: قانون «مبارزه با نفوذ»، سایه جنگ و سرکوب

فراخوان شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران برای امضای پتیشن «نه به اعدام؛ آری به حق حیات»

تشدید رقابت ژئوپلیتیکی دولت‌های ترکیه و اسرائیل

معاون نخست وزیرایتالیا، همچنان مانع بازگشت پناهندگان به این کشور می‌شود