سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۶ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۵:۵۴

شنبه ۱۶ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۵۴

زیرپله‌ها و میان آوار

امروز برای نوشتن این سطور، دستم از دردی عمیق می‌لرزد. بیمارستان‌ها و خانه‌های سالمندان نیز از هجوم بی‌رحم جنگ در امان نمی‌مانند. مادری عزیز که روزهای پرهراس که وحشت فکر زدن زندان‌ها را تجربه کرده و آزار دیده بود و آن سال‌های را تاب آورده بود، اکنون با پای شکسته و در سکوتی سنگین چشم از جهان می‌بندد. کسی مسئولیت را بر عهده نمی‌گیرد و نمی‌گوید مرگش چگونه رقم خورد؛ آیا با صدای انفجار، قلبش از تپش ایستاد؟ آیا درها بسته بود؟ رفتنی چنین، در آتش جنگ و در خاموشی، زخمی است ابدی بر جان انسان‌ها؛ زخمی که هیچ واژه‌ای توان تسکینش را ندارد.

آن سال‌ها در تهران زندگی می‌کردم؛ فرقی هم نمی‌کرد کجا باشی، صدای آژیر همچون ضربه‌ای بر قلب فرود می‌آمد. همسرم در زندان قزلحصار بود و هر بار که خبر می‌رسید «کرج را زدند»، احساس می‌کردم دلِ من بر سیم‌های خاردار زندان پرپر می‌زند. هیچ‌کس نمی‌دانست موشک دقیقاً کجا فرود آمده است. مردم به دودهای سیاه در آسمان خیره می‌ماندند و هرکس با خود می‌گفت شاید این بار نوبت من باشد.

دعا می‌کردم زندان هدف نباشد، اما هیچ راهی برای آرام کردن این کابوس نبود. تصور ضربه خوردن به دیوارهای زندان، ذهنم را آشفته می‌کرد و فریادرسی در کار نبود.

من پیش‌تر پسرکم را از دست داده بودم و همسرم در بند بود. تهران شبیه اتاقی شده بود با پنجره‌های بسته و هوایی سنگین؛ جایی که نفس کشیدن هم دشوار بود.

وقتی آژیر خطر به صدا درمی‌آمد، مردم به زیرزمین‌ها و زیرپله‌های باریک پناه می‌بردند. آن فضاهای تنگ و تاریک، پناهگاه خانواده‌هایی می‌شد که شانه‌به‌شانه، در سکوتی آکنده از اضطراب می‌ایستادند. کودکان گریه می‌کردند، مادران دستان فرزندانشان را محکم می‌فشردند، و پدران به سقف خیره می‌ماندند و به صدای آسمان گوش می‌دادند. امروز نیز حال و روز مردم وطنم برای هر وجدان بیداری قابل درک است.

انفجار که می‌آمد، دیوارها می‌لرزیدند و سکوتی سنگین‌تر از خود انفجار بر فضا حاکم می‌شد. کسی نمی‌دانست چه کسی زنده مانده و چه کسی جان باخته است. گریه، تنها واکنشی بود که برای زنده و مرده می‌شد انجام داد. جنگ، جنگ است؛ تا کسی زیر بمباران نبوده باشد، نمی‌داند این واژه چه معنایی دارد. من آدم ترسویی نبودم، اما می‌ترسیدم؛ ترس من از جنس دیگری بود.

ما دست‌کم می‌توانستیم به زیرپله‌های باریک پناه ببریم، اما زندانیان حتی همین امکان را هم نداشتند. آنان پشت دیوارها، در بند بودند.

گاهی با خود فکر می‌کردم اگر موشکی به زندان بخورد چه خواهد شد؟ هشدار می‌دادند چراغ‌ها را خاموش کنید، سیگار نکشید، دشمن می‌تواند ببیند؛ اما هیچ‌گاه نمی‌گفتند چرا چراغ‌های زندان نباید خاموش شود. شاید در سکوت، آرزویی پنهان برای ویرانی آن‌ها هم وجود داشت.

این تصویر سال‌ها از ذهنم پاک نمی‌شد: دیواری که فرو می‌ریزد، دود، فریاد، زندانیانی که میان آوار می‌دوند… و شاید گلوله‌هایی که به نام «فرار» شلیک می‌شوند.

امروز برای نوشتن این سطور، دستم از دردی عمیق می‌لرزد. بیمارستان‌ها و خانه‌های سالمندان نیز از هجوم بی‌رحم جنگ در امان نمی‌مانند. مادری عزیز که روزهای پرهراس که وحشت فکر زدن زندان‌ها را تجربه کرده و آزار دیده بود و آن سال‌های را تاب آورده بود، اکنون با پای شکسته و در سکوتی سنگین چشم از جهان می‌بندد. کسی مسئولیت را بر عهده نمی‌گیرد و نمی‌گوید مرگش چگونه رقم خورد؛ آیا با صدای انفجار، قلبش از تپش ایستاد؟ آیا درها بسته بود؟ رفتنی چنین، در آتش جنگ و در خاموشی، زخمی است ابدی بر جان انسان‌ها؛ زخمی که هیچ واژه‌ای توان تسکینش را ندارد.

من از جنگ بیزارم؛ از جنگ‌افروزان بیزارم؛ از آنان که هرگز زیرپله‌های تنگ و لحظه‌های نفس‌گیر را تجربه نکرده‌اند، اما برای مردم تصمیم می‌گیرند و هزینه‌اش را بر دوش جامعه می‌اندازند.

وقتی به گذشته و حال می‌نگرم، یک پرسش بزرگ در ذهنم شکل می‌گیرد: چرا سرنوشت مردم این سرزمین باید بارها با جنگ و تهدید جنگ گره بخورد؟ مردم جنگ نمی‌خواهند و در تصمیم‌گیری آن نقشی ندارند، اما جان و مالشان بهای آن می‌شود.

خانه‌ها فرو می‌ریزند، شهرها ویران می‌شوند. آیا کسانی که بیمارستان‌ها و مدرسه‌ها را با موشک هدف می‌گیرند، از زدن زندان‌ها نیز ابایی دارند؟

کاش در این روزهای دردآلود، همه با هم فریاد بزنیم:

زندانیان سیاسی باید آزاد شوند و همه زندانیان عقیدتی و حتی زندانیان عادی باید به مرخصی و آزادی دست یابند.

زری

تاریخ انتشار : ۱۵ اسفند, ۱۴۰۴ ۹:۳۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ایران واحد؛ حاصل همبستگی هزاران‌سالهٔ اقوام گوناگون این سرزمین؛ همبستگی‌ای گسست‌ناپذیر

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): از احزاب کرد می‌خواهیم به شعار زنده‌یاد رفیق قاسملو ـ «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» ـ که سال‌های طولانی راهنمای عمل احزاب کرد و مردم کردستان در ایران بوده است پایبند بمانند، به دیگر جریان‌های سرتاسر ی بپیوندید و در روند گذار مسالمت آمیزاز جمهوری اسلامی ایران به حاکمیت مردم، نقش تاثیر گزار ایفا کنید. جنگ این امکان را ناممکن می کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
امید و جسارت میدان آزادی

امید و جسارت

سهراب مبشری: در این روزهای سرنوشت‌ساز، مهم‌ترین نیاز ما امید و جسارت است. امید را با همبستگی می‌یابیم. جهانی طرفدار ماست؛ از پاکستان تا آمریکا، از اسپانیا تا بحرین، مردم در کنار ایرانند.

جسارت را از تاریخ خود بیاموزیم. نترسیم از این که احساس خود را فریاد بزنیم.

اگر از امید بگوییم، پژواک خواهیم گرفت. این نیاز وجود دارد که به هم امید بدهیم، دست هم را بگیریم. نگاه کنیم ببینیم مردم ایران چگونه هر بمبی که می‌افتد برای نجات انسان‌ها به محل انفجار می‌شتابند. این فیلم‌ها را ببینیم. اینها را در رسانه‌های دشمن نشان نمی‌دهند.

به کسانی که یأس می‌پراکنند و امید شما را واهی می‌نامند، وقعی ننهید.

مطالعه »

یک جنایت جنگی ظالمانه بر طبق قوانین ناظر بر دریاها!

گودرز اقتداری: دانیل لامبرت یک دیپلمات سابق در سازمان ملل در این مورد چنین نوشته است: ” فرماندهان زیردریایی‌های نازی اغلب قایق‌های نجات، آب، غذا و مسیرهای ناوبری برای فرود آمدن به بازماندگان کشتی‌هایی که به آنها برخورد می‌کردند، می‌دادند. ایالات متحده بدون هیچ هشداری، امروز بیش از ۱۵۰ ملوان را کشت و سپس با سرعت فرار کرد. به معنای واقعی کلمه بدتر از نازی‌ها و یک جنایت جنگی ظالمانه.”

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیانیه سازمانهای جبهه ملی ایران در خارج از کشور و جبهه ملی ایران – اروپا به مناسبت چهاردهم اسفند، سالروز درگذشت دکتر محمد مصدق

به مناسبت سالگرد درگذشت دکتر محمد مصدق، «معاصر کورش کبیر»

گفتگوی بازبینی چپ نو nlr با یرواند آبراهامیان – ایران زیر آتش! (بخش یک)

پیام به مسئولین احزاب کُرد| «از امریکا بخواهیم بمباران نکند» | فرخ نگهدار

زیرپله‌ها و میان آوار

جنگ بالا گرفت، آژیرها همچنان خاموش‌اند، خبری از پناهگاه نیست