در پی حمله ارتش تروریستی آمریکایی_اسرائیلی به مخازن نفتی ، تهران یک شبانهروز را زیر لایهای از دود و بارانِ نفتِ سوخته گذراند؛ شرایطی که تنفس را دشوار کرده بود و خیابانها بهسرعت چهرهای اضطراری به خود گرفتند.
در سطح شهر، موجی از خروج شهروندان شکل گرفت و خیابانها مملو از خودروهایی شد که در ترافیکی سنگین، در حال ترک تهران بودند.
در میان این صحنهها، آنچه بیش از هر چیز به چشم میآمد، نه شتاب خروج، که ناتوانی از خروج بود.
این بحران، ابعاد نابرابر تأثیر بر گروههای مختلف اجتماعی را بهروشنی آشکار کرد. در همان ساعات اولیه، در ایستگاههای اتوبوس و برخی معابر شهری، افرادی دیده میشدند که با حداقل وسایل شخصی از جمله چمدان، پتو و اقلام ضروری در انتظار جابهجایی یا یافتن راهی برای ترک شهر بودند. این افراد عمدتاً از میان اقشار کمدرآمد و فاقد دسترسی به امکانات فوری جابهجایی بودند؛ گروهی که امکان تصمیمگیری سریع یا انتخاب گزینههای جایگزین برای آنها محدودتر از سایر شهروندان است.
بررسیها نشان میدهد اقشار کمدرآمد، در دوران جنگ نیز بیش از دیگران ناچار به حضور مستمر در محیطهای کاری بوده اند.
در شرایطی که بخشی از شهروندان امکان کاهش تردد، دورکاری یا ماندن در خانه را داشتهاند، کارگران روزمزد، نیروهای خدماتی و مزدبگیران، به دلیل وابستگی مستقیم معیشت به کار روزانه، عملاً امکان توقف فعالیت یا فاصله گرفتن از محیطهای پرریسک را نداشتهاند.
این وضعیت بار دیگر مسئله نابرابری در تابآوری اجتماعی در برابر بحران را برجسته میکند؛ بهگونهای که برای برخی، مدیریت بحران با استفاده از امکانات موجود ممکن بوده، اما برای گروهی دیگر، بحران به معنای تداوم حضور در شرایط ناپایدار و مواجهه مستقیم با پیامدهای آن تعریف شده است.
در نبود سازوکارهای حمایتی مؤثر، و در شرایطی که همدلی اجتماعی نیز کمرنگ است، اقشار فرودست در مواجهه با بحرانها بیشترین آسیبپذیری را دارند؛
برای آنها، بحران نه مدیریت میشود و نه مهار، بلکه زیسته میشود.
برگرفته از سایت کانون زنان ایرانی



