سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۴ خرداد, ۱۴۰۵ ۲۲:۱۱

پنجشنبه ۱۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۲:۱۱

سلطه بدون مشروعیت در جهانی در حال تغییر- افول قدرت آمریکا!

رانجان سولومان: آنچه ما شاهد آن هستیم نه تنها افول قدرت آمریکا، بلکه پایان دورانی است که در آن قدرت می‌توانست بدون پاسخگویی عمل کند. جهان نوظهور توسط کسانی که می‌توانند نظم را تحمیل کنند، شکل نخواهد گرفت، بلکه توسط کسانی که می‌توانند رضایت را جلب کنند، شکل می‌گیرد. و این دقیقاً همان جایی است که ایالات متحده در آن متزلزل است.

جهان قدیم در حال مرگ است و جهان جدید برای تولد تقلا می‌کند: اکنون زمان هیولاهاست. (آنتونیو گرامشی)

به نقل از دیدبان خاورمیانه Middle East Monitor  دوم آوریل ۲۰۲۶

برگردان به‌فارسی: گودرز اقتداری

 

عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در مصاحبه‌ای با الجزیره تأیید کرد که در طول درگیری جاری، پیام‌هایی با ایالات متحده رد و بدل شده است، اما تصریح کرد که این پیام‌ها مذاکرات رسمی محسوب نمی‌شوند. عراقچی به فقدان عمیق اعتماد، ریشه در خروج واشنگتن از توافق هسته‌ای ۲۰۱۵، اشاره کرد و خاطرنشان کرد که ایران حتی یک تجربه مثبت در مذاکره با ایالات متحده نداشته است.

پیام‌ها همچنان از طریق واسطه‌ها انجام می‌شود. این ارتباطات به عنوان هشدار و تبادل موضع به جای دیپلماسی واقعی توصیف می‌شوند. ایران از تعامل با چهره‌هایی مانند جارد کوشنر و استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ایالات متحده، خودداری کرده و آنها را با توجه به فروپاشی توافق‌های قبلی غیرقابل اعتماد می‌داند.

عراقچی صریح است: ایران به پیشنهادات ایالات متحده پاسخ نداده است. او ادعا می‌کند که اعتماد در حد صفر است. در این زمینه، مذاکرات تقریباً زائد به نظر می‌رسند. برای تهران، مذاکرات اغلب به عنوان مکث‌های تاکتیکی عمل کرده‌اند – لحظاتی که ایالات متحده برای تجدید قوا و اعمال فشار مجدد از آنها استفاده می‌کند.

بسیاری از ناظران اکنون پیش‌بینی می‌کنند که هژمونی جهانی ایالات متحده در کنار تعمیق اختلال عملکرد داخلی، کاهش یابد. خوش‌بینان استدلال می‌کنند که قدرت اقتصادی و تاب‌آوری نهادی آمریکا امکان سازگاری را فراهم می‌کند. حفظ این وضعیت به طور فزاینده‌ای دشوار است. ایالات متحده دیگر وزنی را که قبلاً داشت – از نظر سیاسی، اخلاقی یا اقتصادی – ندارد. دوران ترامپ نه قدرت، بلکه نارضایتی، ناهماهنگی و انحراف استراتژیک را تقویت کرده است.

ایالات متحده در حال تجربه چیزی است که تحلیلگران آن را «قطبی‌سازی مخرب» توصیف می‌کنند – شکافی عمیق و ساختاری که عملکرد دموکراتیک را از بین برده و مصالحه در قانونگذاری را تقریباً غیرممکن کرده است.

این قطبی‌سازی تصادفی نیست؛ بلکه به طور فعال توسط دستکاری نخبگان، اکوسیستم‌های رسانه‌ای و خصومت عاطفی ریشه‌دار بین اردوگاه‌های سیاسی هدایت می‌شود.

همچنین برداشت رو به رشدی از «انحلال نظم» وجود دارد. هنجارهای سیاسی سنتی در حال فرسایش هستند و این امر در جنبش‌های اعتراضی مانند «بدون پادشاه» و نارضایتی گسترده از رهبری منعکس شده است. در زمینه این شرایط، ترکیبی ناپایدار از اضطراب اقتصادی، تنش نژادی و درگیری‌های حل نشده فدرال-ایالتی نهفته است.

تصویر اقتصادی، بحران را پیچیده‌تر می‌کند. پیش‌بینی می‌شود بدهی ملی تا سال ۲۰۲۶ به حدود ۱۲۵ درصد از تولید ناخالص داخلی برسد که ظرفیت دولت را به شدت محدود می‌کند. تورم – که تا حدودی توسط رژیم‌های تعرفه‌ای حمایت‌گرایانه تشدید می‌شود – استانداردهای زندگی را کاهش داده و نارضایتی عمومی را دامن زده است. در عین حال، ایالات متحده در معرض خطر از دست دادن رهبری فناوری در بخش‌های حیاتی مانند وسایل نقلیه الکتریکی، پهپادها و هوش مصنوعی به چین است که به سرعت در حال تثبیت خود به عنوان یک «الکترواستات» غالب است.

سیاست‌های «اول آمریکا»، که برای منافع سیاسی کوتاه‌مدت طراحی شده‌اند، هزینه‌های ژئوپلیتیکی بلندمدتی را به بار می‌آورند. جنگ‌های تجاری و دیپلماسی قهری، اتحادها را متشنج کرده و مناطق – به‌ویژه آمریکای لاتین – را به مدار چین نزدیک‌تر کرده است.

در سطح جهانی، ایالات متحده ضعیف شده است. این کشور با فشارهای استراتژیک همزمان در خاورمیانه، شرق آسیا و اروپای شرقی روبرو است و این تصور را ایجاد می‌کند که بدون انسجام، زیاده‌خواهی می‌کند.

تلاش برای مدیریت درگیری‌های متعدد در عین حفظ برتری جهانی، برخی از تحلیلگران را بر آن داشته است که ایالات متحده را کمتر به عنوان یک نیروی تثبیت‌کننده و بیشتر به عنوان یک «بازیگر سرکش غارتگر» توصیف کنند که به جای مهار بی‌ثباتی، به آن دامن می‌زند.

دیدگاه بدبینانه‌تر – آنچه برخی آن را دیدگاه «بدون امید» می‌نامند – استدلال می‌کند که شکستگی‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی برای ترمیم دموکراتیک متعارف بسیار عمیق هستند. یک تسویه حساب عمیق داخلی – یک «شب تاریک روح» – ممکن است اجتناب‌ناپذیر باشد. با این حال، دیگران به پارادوکس پایدار قدرت آمریکا اشاره می‌کنند: با وجود روایت‌های مکرر از افول، ایالات متحده همچنان ساختار عظیمی را حفظ می‌کند. مزایا – ثروت، جغرافیا، امنیت غذایی و ظرفیت پایدار آن برای جذب استعدادهای جهانی.

با این حال، سال ۲۰۲۶ به طور گسترده به عنوان یک نقطه عطف ژئوپلیتیکی دیده می‌شود. به نظر می‌رسد ایالات متحده نه تنها در حال اصلاح نقش جهانی خود است، بلکه به طور فعال نظمی را که زمانی ساخته بود، از هم می‌پاشد. انتخابات میان‌دوره‌ای پیش رو می‌تواند چشم‌انداز سیاسی شکننده فعلی را بیش از پیش بی‌ثبات کند، به خصوص اگر مشکلات اقتصادی عمیق‌تر شود. ایالات متحده به طور فزاینده‌ای خود را در قلمرو ناشناخته و خطرناکی می‌بیند و با عواقب تناقضات سیاست‌های خود روبرو می‌شود.

در سطح جهانی، ایالات متحده با فشارهای استراتژیک همزمان در خاورمیانه، شرق آسیا و اروپای شرقی روبرو است و این امر باعث ایجاد این تصور می‌شود که آمریکا بدون انسجام، بیش از حد نفوذ کرده است.

این عدم قطعیت به وضوح در رویکرد آن نسبت به ایران قابل مشاهده است. واشنگتن در تلاش برای یک استراتژی مذاکره پیچیده و چند لایه است که هدف آن خروج از رویارویی نظامی مستقیم بدون نشان دادن امتیاز است. خواسته‌های مطرح شده از ایران – توقف غنی‌سازی اورانیوم، برچیدن قابلیت‌های موشکی، ایمن‌سازی مسیرهای دریایی – مستلزم پایبندی بلندمدت است. با این حال، ایالات متحده همزمان به دنبال خروج سریع نظامی برای برآوردن فشارهای سیاسی داخلی است.

این تناقض غیرقابل تحمل است. رئیس جمهور ترامپ خروج احتمالی ظرف چند هفته را پیشنهاد کرده است، در حالی که انتظار امتیازات ساختاری از ایران را دارد که اجرای آنها سال‌ها طول می‌کشد – اگر اصلاً چنین امتیازاتی داده شود. هیچ چارچوب معتبری برای تضمین پایبندی و هیچ مکانیسم الزام‌آوری برای بازرسی بین‌المللی وجود ندارد. از دیدگاه تهران، این خواسته‌ها مذاکره نیستند – آنها اجبار هستند.

در همین حال، متحدان منطقه‌ای ایران تهدیدها را تشدید کرده‌اند و نیروهای آمریکایی را به وضعیتی پراکنده‌تر و آسیب‌پذیرتر سوق داده‌اند. اختلال در مسیرهای کشتیرانی تجاری، دامنه گسترده‌تر درگیری را برجسته می‌کند.

آنچه اوضاع را پیچیده‌تر می‌کند، همسویی نه چندان مناسب بین ایالات متحده و اسرائیل است. منافع آنها کاملاً همگرا نیست. اسرائیل ممکن است صرف نظر از پیامدهای اقتصادی جهانی، از درگیری نظامی طولانی مدت برای خنثی کردن تهدیدات احتمالی حمایت کند، در حالی که واشنگتن به دنبال یک خروج کنترل شده است.

زمینه ایدئولوژیک این تنش، مفهوم «اسرائیل بزرگ» (Eretz Israel Hashlemah) است – یک دیدگاه راست افراطی که از گسترش سرزمینی به سرزمین‌های فلسطینی و همسایه حمایت می‌کند. اگرچه این ایدئولوژی به طور کامل سیاست رسمی دولت نیست، اما عناصری از این ایدئولوژی در ائتلاف حاکم فعلی اسرائیل ریشه دوانده است.

گسترش شهرک‌سازی در کرانه باختری و پروژه‌های پیشنهادی در غزه به طور گسترده به عنوان نقض قوانین بین‌المللی تلقی می‌شود و امکان تشکیل یک کشور فلسطینی را تضعیف می‌کند. منتقدان استدلال می‌کنند که این اقدامات به منزله یک استراتژی الحاق بالفعل است که در لفاظی‌های امنیتی پنهان شده است.

چنین گفتمان توسعه‌طلبانه‌ای همچنین نگرانی‌های جدی در مورد حاکمیت منطقه‌ای، به ویژه در رابطه با اردن، سوریه و لبنان ایجاد می‌کند. این امر بی‌ثباتی را در منطقه‌ای که از قبل بی‌ثبات است، تشدید می‌کند.

وابستگی شدید اسرائیل به سیستم‌های دفاع موشکی پرهزینه مانند گنبد آهنین، همچنین سوالاتی را در مورد پایداری بلندمدت در مواجهه با حملات مداوم و کم‌هزینه مطرح می‌کند. برتری نظامی، اگرچه بسیار زیاد است، اما برای تضمین ثبات سیاسی پایدار کافی نیست.

اختلاف مداوم با گروه‌هایی مانند حزب‌الله، که توسط منابع ایران حمایت می‌شوند، همچنان ظرفیت اسرائیل را کاهش داده و محاسبات استراتژیک آن را پیچیده می‌کند. در عین حال، حمایت بی‌قید و شرط ایالات متحده از اسرائیل – نظامی، مالی و دیپلماتیک – به طور فزاینده‌ای به یک مسئولیت تبدیل شده و چالش‌های گسترده‌تری را برای نفوذ آمریکا در منطقه به همراه دارد.

آنچه از این چشم‌انداز پدیدار می‌شود، یک حقیقت اساسی است: ایده قدرت دائمی و بلامنازع به سرعت در حال فرسایش است. این امر در هیچ کجا به اندازه خاورمیانه آشکار نیست، جایی که اتحادها به سرعت تغییر می‌کنند، رژیم‌ها متزلزل می‌شوند و قدرت همچنان سیال و مورد مناقشه است.

این منطقه نه با ثبات، بلکه با رقابت دائمی تعریف می‌شود. قدرت دیگر مطلق نیست – موقتی، قابل مذاکره و دائماً در معرض تهدید است.

ایران نفوذ خود را از طریق شبکه‌های نیابتی و عمق استراتژیک حفظ می‌کند. اسرائیل به دنبال تبدیل برتری نظامی به سلطه بلندمدت است. ایالات متحده تلاش می‌کند تا هر دو را مدیریت کند و در عین حال نقش جهانی خود را حفظ کند. با این حال، هر سه در حال کشف یک واقعیت هستند: قدرت بدون مشروعیت شکننده است.

نتیجه‌گیری

این توهم که قدرت نظامی و اهرم اقتصادی به تنهایی می‌توانند سلطه جهانی را حفظ کنند، در حال فروپاشی است. ایالات متحده امروز قدرت را در دست دارد، اما به طور فزاینده‌ای فاقد مشروعیت است – اقتدار اخلاقی و اعتماد سیاسی که زمانی زیربنای هژمونی آن بود.

در جهانی که در حال تجزیه، عدم تمرکز و مقاومت در برابر کنترل است، سلطه بدون مشروعیت نه تنها استحکام ندارد – بلکه ناپایدار نیز هست.

آنچه ما شاهد آن هستیم نه تنها افول قدرت آمریکا، بلکه پایان دورانی است که در آن قدرت می‌توانست بدون پاسخگویی عمل کند. جهان نوظهور توسط کسانی که می‌توانند نظم را تحمیل کنند، شکل نخواهد گرفت، بلکه توسط کسانی که می‌توانند رضایت را جلب کنند، شکل می‌گیرد.  و این دقیقاً همان جایی است که ایالات متحده در آن متزلزل است.

تاریخ انتشار : ۱۹ فروردین, ۱۴۰۵ ۷:۲۳ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

آمار ۴۰ هزار کشته اعتراضات ایران از کجا آمده است؟

تنگهٔ هرمز به قدمت تاریخ کهن است

ارزش یارانه و کالابرگ، فقط ۷ دلار است/ شعاری پوپولیستی به نام «افزایش مبلغ کالابرگ»

روزنوشت‌های زنی که آب به طبقه‌ی آنها در کشتی‌ رسیده

گرامشی، هژمونی بدیل و ائتلاف‌های اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های جامعهٔ مدنی در مالزی

سم‌ساز اعظم؛ فصل سوم: سوژه‌های داوطلب و غیر داوطلب.