استفاده ناموفق ترامپ از زور، اعتبار تهدیدهای نظامی آمریکا را تضعیف و پویایی کاملاً جدیدی را در مسیر دیپلماتیک وارد کرده است.
به نقل از سامانه تریتا پارسی در سابستک ۸ آوریل ۲۰۲۶
برگردان بهفارسی: گودرز اقتداری
دیروز با تهدیدهای نسلکشی دونالد ترامپ علیه ایران در رسانههای اجتماعی آغاز شد و تنها ده ساعت بعد با اعلام آتشبس ۱۴ روزه با شرایط ایران به پایان رسید. حتی با توجه به استانداردهای ناپایدار ریاست جمهوری ترامپ، این واکنش شدید، غیرمعمول است. پس دو طرف واقعاً بر سر چه چیزی توافق کردهاند – و این چه معنایی میتواند داشته باشد؟
در پست بعدی، ترامپ ادعا کرد که ایران موافقت کرده است که تنگه هرمز را در طول دو هفته توقف خصومتها باز نگه دارد. او افزود، مذاکرات در این دوره بر اساس طرح ۱۰ مادهای ایران، که او آن را به عنوان یک پایه «کارآمد» برای مذاکرات توصیف کرد، ادامه خواهد یافت. آن ۱۰ نکته عبارتند از:
- ایالات متحده باید اساساً متعهد به تضمین عدم تجاوز باشد.
- ادامه کنترل ایران بر تنگه هرمز.
- پذیرش اینکه ایران میتواند اورانیوم را برای برنامه هستهای خود غنیسازی کند.
- لغو تمام تحریمهای اولیه علیه ایران.
- لغو تمام تحریمهای ثانویه علیه نهادهای خارجی که با موسسات ایرانی تجارت میکنند.
- پایان تمام قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل متحد که ایران را هدف قرار میدهند.
- پایان تمام قطعنامههای آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مورد برنامه هستهای ایران.
- پرداخت غرامت به ایران برای خسارات جنگی.
- خروج نیروهای رزمی ایالات متحده از منطقه.
۱۰. آتشبس در تمام جبههها، از جمله درگیری اسرائیل با حزبالله در لبنان.
البته ایالات متحده هر ده نکته را امضا نکرده است. اما همین که چارچوب ایران، مذاکرات را هدایت خواهد کرد، یک پیروزی دیپلماتیک قابل توجه برای تهران محسوب میشود. از این هم جالبتر، به گزارش آسوشیتدپرس، ایران در طول آتشبس کنترل تنگه را حفظ خواهد کرد در کنار عمان – و به جمعآوری هزینههای ترانزیت از کشتیهای عبوری ادامه خواهد داد. در واقع، به نظر میرسد واشنگتن پذیرفته است که بازگشایی این آبراه با به رسمیت شناختن ضمنی اقتدار ایران بر آن همراه است.
پیامدهای ژئوپلیتیکی میتواند عمیق باشد. همانطور که محمد اسلامی و زینب ملکوتی در سامانه «دولتمداری مسئولانه» اشاره میکنند، تهران احتمالاً از این موقعیت برای بازسازی روابط اقتصادی با شرکای آسیایی و اروپایی – کشورهایی که زمانی تجارت گستردهای با ایران داشتند اما در ۱۵ سال گذشته توسط تحریمهای ایالات متحده از بازار آن بیرون رانده شدند – استفاده خواهد کرد.
محاسبات ایران صرفاً بر اساس همبستگی با فلسطینیها و لبنانیها نیست. این محاسبات استراتژیک نیز هستند. ادامه بمباران اسرائیل خطر شعلهور شدن مجدد رویارویی مستقیم بین اسرائیل و ایران را به همراه دارد – چرخهای که از ۷ اکتبر دو بار شعلهور شده است. از دیدگاه تهران، توقف پایدار درگیری با اسرائیل از پایان دادن به جنگهای اسرائیل در غزه و لبنان جداییناپذیر است. این یک افزودنی آرمانی نیست؛ بلکه یک پیشنیاز است.
مذاکرات آتی در اسلامآباد بین واشنگتن و تهران ممکن است هنوز متزلزل باشد. اما اوضاع تغییر کرده است. استفاده ناموفق ترامپ از زور، اعتبار تهدیدهای نظامی آمریکا را تضعیف کرده و پویایی جدیدی را در دیپلماسی ایالات متحده و ایران ایجاد کرده است.
واشنگتن هنوز میتواند شمشیر خود را به صدا درآورد. اما پس از یک جنگ شکستخورده، چنین تهدیدهایی توخالی به نظر میرسند. ایالات متحده دیگر در موقعیتی نیست که شرایط را دیکته کند. هر توافقی باید بر اساس مصالحه واقعی باشد. این به نوبه خود، مستلزم دیپلماسی واقعی – صبر، انضباط و تحمل ابهام – است – ویژگیهایی که معمولاً در رابطه با رفتار ترامپ کمتر دیده میشوند. همچنین ممکن است مستلزم مشارکت سایر قدرتهای بزرگ، به ویژه چین، برای کمک به تثبیت روند و کاهش خطر بازگشت به درگیری باشد.
مهمتر از همه، دوام آتشبس به این بستگی دارد که آیا ترامپ میتواند اسرائیل را از تضعیف مسیر دیپلماتیک بازدارد یا خیر. در این مورد، نباید هیچ توهمی وجود داشته باشد. مقامات ارشد اسرائیل از هماکنون این توافق را به عنوان بزرگترین “فاجعه سیاسی” در تاریخ این کشور محکوم کردهاند – نشانهای، اگر نیازی به آن باشد، از اینکه این لحظه چقدر ممکن است شکننده باشد.
حتی اگر مذاکرات به هم بخورد – و حتی اگر اسرائیل بمباران ایران را از سر بگیرد – لزوماً به این معنی نیست که ایالات متحده باردیگر به جنگ بازخواهد گشت. چرا که دلیل کمی وجود دارد که باور کنیم دور دوم نتیجه متفاوتی خواهد داشت، یا اینکه بار دیگر ایران را در موقعیتی قرار نمیدهد که اقتصاد جهانی را به خطر قرار بیاندازد. از این نظر، تهران، حداقل فعلاً، میزانی از بازدارندگی را احیا کرده است.
یک نکته آخر باید مورد تأکید قرار گیرد: این جنگ انتخابی نه تنها یک اشتباه استراتژیک بود. این امر به جای تسریع تغییر رژیم، احتمالاً به حکومت دینی ایران جان تازهای بخشیده است – درست مانند صدام حسین در سال ۱۹۸۰، زمانی که تهاجم او به ایران، آیتالله خمینی را قادر ساخت تا قدرت خود را در داخل کشور تثبیت کند.
عظمت این محاسبه اشتباه ممکن است مورخان را برای دهههای آینده همچنان به فکر وادارد.



