۲۸ مارس، همزمان با بیستونهمین روز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نخستین گردهمایی «کنگره آزادی ایران»که پیشتر با نام «گفتوگو برای نجات ایران» شناخته میشد و در تحقق برنامههای انتزاعی خود ناکام مانده بود ،در لندن برگزار شد. این نشست با حضور تعدادی از کنشگران مدنی و چهرههای سیاسی نهچندان شناختهشده شکل گرفت.
برگزاری این نشست در شرایطی صورت گرفت که مردم ایران بیستونهمین روز حملات مشترک دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو را سپری میکردند. در همان زمان، در نقاط دیگر لندن یکی از بزرگترین تجمعات اعتراضی با حضور حدود یک میلیون نفر علیه این حملات و نیز علیه جریانهای راست افراطی وابسته به قدرتهای امپریالیستی برگزار شد. همچنین در هزاران خیابان در دهها شهر آمریکا، میلیونها نفر دست به تظاهرات زدند. با این حال، مدعیان «آزادی ایران» چشم خود را بر این واقعیتها بستند و در برابر این حملات ویرانگر سکوت اختیار کردند.
در حالی که شهرهای ایران هدف حملات نظامی قرار داشتند، برگزارکنندگان کنگره در فضایی بسته، نسبت به صدای معترضان به این جنگ امپریالیستی صهیونیستی بیاعتنا ماندند. بهطور خلاصه، برخی از شرکتکنندگان این نشست خود را در قامت رهبران آینده ایران تصور کرده و با ژستهای سیاسی، نقش «منجی» و «مروج دموکراسی» را برای خود قائل شدند.
نکته تأسفبار آن است که این کنگره توجهی جدی به فاجعه جنگ و ضرورت توقف فوری آن نداشت. در طول دو روز برگزاری، موضوع جنگ اساساً به حاشیه رانده شد. نادیده گرفتن چنین مسئلهای بهمعنای بیتوجهی به منافع مردم ایران و حتی آینده کشور است؛ آیندهای که در معرض تهدیداتی چون تجزیه قرار دارد. به نظر میرسد برنامههای این کنگره با اهداف اعلامی قدرتهایی چون ترامپ و نتانیاهو همراستا بوده است.
بهصراحت میتوان گفت که حذف مسئله جنگ از دستور کار کنگره، نشاندهنده نوعی خوشبینی سادهلوحانه یا محاسبه سیاسی نادرست بود؛ گویی برگزارکنندگان تصور میکردند این جنگ بهسرعت و به نفع «آزادی» مردم ایران پایان خواهد یافت. این در حالی است که اظهارات ترامپ درباره ویرانی ایران و بهرهبرداری اقتصادی از آن، نشان میداد که هدف اصلی، نه رهایی مردم، بلکه تأمین منافع ژئوپلیتیک و اقتصادی است.
از سوی دیگر، برگزارکنندگان کنگره ادعا کردند که هدفشان صرفاً تقویت همکاری میان نیروهای اپوزیسیون است و قصدی برای کسب رهبری ندارند. اما ترکیب نیروهای حاضر نشان میدهد که سیاست «همه با هم» که پیشتر نیز بارها شکست خورده—بار دیگر تکرار شده است. تجربه تاریخی نشان داده که چنین رویکردی، بدون توافقی حداقلی و عملی، به نتیجهای پایدار نمیانجامد.
حتی اگر این ادعا را بپذیریم که کنگره بهدنبال رهبری نیست، باز هم باید تأکید کرد که رهبری واقعی از دل مبارزات اجتماعی و مردمی شکل میگیرد، نه در نشستهای بسته و محدود.
مقایسه این کنگره با تلاشهای پیشین اپوزیسیون، چه در میان نیروهای راست و چه چپ، نشان میدهد که ابتکار تازهای ارائه نشده است. تکرار الگوهای ناکارآمد گذشته، صرفاً به اتلاف منابع و انرژی منجر خواهد شد. تأکید بر «حداقلهای مشترک» بدون سازوکار عملی، بیشتر به آرزو شباهت دارد تا یک راهبرد واقعی.
از دیگر ادعاهای کنگره، تلاش برای ایجاد پیوند میان اپوزیسیون خارج از کشور و نیروهای داخل ایران است. اما این هدف، بدون رفع موانع جدی موجود از جمله پراکندگی، اختلافات ایدئولوژیک و نبود ساختار مشترک دستنیافتنی به نظر میرسد. تجربه نشان داده که اپوزیسیون خارجنشین در ایجاد ارتباط مؤثر با داخل کشور موفق نبوده است.
در شرایط کنونی، بهویژه در فضای جنگی، اولویت بسیاری از نیروهای داخلی تغییر کرده و مطالبات پیشین موقتاً کنار گذاشته شده است. در چنین وضعیتی، طرح گذار بدون درک شرایط عینی جامعه، نمیتواند مبنای یک پروژه سیاسی موفق باشد.
واقعیت این است که اپوزیسیون خارج از کشور هنوز نتوانسته از سطح «صدا» به سطح «ساختار» ارتقا یابد. شکافهای عمیق سیاسی، رقابتهای رهبری و ضعف ارتباط با جامعه، مانع از تبدیل آن به یک نیروی مؤثر شده است. این وضعیت، اپوزیسیون را در چرخهای تکراری از تلاش و شکست و بازگشت به نقطه آغاز نگه داشته است.
کنگره آزادی ایران نیز مانند دیگر جریانها، از «گذار» سخن میگوید، اما بدون ارائه تعریفی روشن از سازوکارها، شرایط و مراحل آن. در حالی که نظریههای گذار به دموکراسی نشان میدهند که این فرآیند پیچیدهتر از یک جابهجایی ساده قدرت است.
اگر منظور «دموکراتیزاسیون از بالا» باشد، باید گفت که نشانهای از شکاف جدی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی مشاهده نمیشود. و اگر «دموکراتیزاسیون از پایین» مدنظر است، باید توجه داشت که شرایط اجتماعی و سیاسی هنوز به سطحی نرسیده که چنین تحولی را تضمین کند بهویژه در شرایط جنگی که همبستگی ملی بر اعتراضات پیشی میگیرد.
در نهایت، تجربه تاریخی نشان داده که بسیاری از رژیمهای اقتدارگرا، علیرغم فشارهای داخلی و خارجی، دوام آوردهاند. از اینرو، طرح گذار بدون تحلیل دقیق شرایط، بیشتر به یک شعار سیاسی شباهت دارد.
جمعبندی آنکه، گذار به آزادی و دموکراسی، نه از مسیر جنگ و مداخلات خارجی، بلکه از دل جنبشهای مدنی، آگاهانه و مردمی عبور میکند.



