سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۹ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۳:۴۴

سه شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۳:۴۴

به‌خاطر جنگ به کشورم بازگشتم-بخش دوم

آزاده صادقی: می‌گفت برای انداختن شیشه‌های مجتمع به شهرداری رفته‌اند و شهرداری آنها را به یک سازمان خیریه ارجاع داده که رایگان تمام شیشه‌های مجمتع را انداخته‌اند. می‌گفت «چند تا جوون اومدن و معلوم بود شیشه‌بنداز نیستن، بعدش گفتن دکترن ولی از وقتی جنگ شده داوطلبانه میرن خونه‌های مردم تعمیرات میکنن. خدا خیرشون بده.»

روایت جنگ از درون

هیچ‌چیز مثل قبل از جنگ نیست

بالاخره به خانه رسیدم، پیمان (همسرم) را بعد از سه ماه دیدم، آن‌قدر محکم بغلش کردم که استخوان‌هایش داشت از جا درمی‌آمد، به‌اندازه‌ی تمام لحظه‌هایی که فکر می‌کردم دیگر نمی‌بینمش، به‌اندازه‌ی تمام لحظه‌هایی که این جنگ بینمان فاصله انداخته بود، و به‌اندازه‌ی تمام گریه‌ها و بحث‌هایی که از پشت تلفن‌های یک‌دقیقه‌ای داشتیم و هر بار با قطع شدنِ ناگهانیِ تماس، نیمه‌کاره رها می‌شد و دلمان هری می‌ریخت پایین! در سخت ترین شب جنگ که از شدت موج انفجار سقف خانه عمه بتول و عمه زهره ترک برداشت، به پیمان پیام داده بودم: «اگه این آخرین پیاممون باشه و دیگه نتونستم ببینمت، می‌خوام بدونی با تمام سختی‌هایی که این چند سال پشت سر گذاشتیم، حاضرم دوباره همه‌شو از اول باهات تجربه کنم. دلم می‌خواد بدونی عشقو با تو شناختم و این قشنگ‌ترین نعمتی بود که خدا بهم داد.»

دست انداختم در چمدان و گیوه‌ای را که به عنوان سوغات از دل جنگ برایش خریده بودم، به او دادم. اما یک شماره کوچک بود! آخ! امان از آن فروشنده‌ی نابکار که جنگ را خوب وقتی دیده بود تا جنسش را به یکی بیاندازد و چه کسی ساده‌لوح‌تر و خوش‌باورتر از من!

بعد از دادن سوغاتی‌ها، دمپخت درست کردم، چایی دم کردم و نشستیم به گپ زدن که یکهو پیمان زد زیر گریه! در تمام این دوازده سال هرگز ندیده بودم چیزی اینطور او را وحشت‌زده کرده باشد و به او استرس داده باشد. گفت تمام دوستان، اطرافیان و اقوام ایرانی اش در اینجا از جنگ خوشحال بودند و هورا می‌کشیدند و این باعث شده بود از همیشه بیشتر احساس تنهایی کند: «سخت‌ترین قسمتش همین بود که تو و مامان اینا اونجا بودین، و اینا اصلا نمی‌فهمیدن چه شرایطی رو دارین شماها تحمل می‌کنین، هر لحظه امکان داشت از دستت بدم!»

تحفه‌های این جنگ «نجات‌بخش»!

می‌گفت روزهای اول جنگ یکی از اطرافیانش با او تماس گرفته بود که «شنیدم زنت رفته ایران! چرا گذاشتی توی این اوضاع بره!!!»

پیمان از اتفاقی که برای خانه‌مان افتاده بود به او گفته بود و این جواب را شنیده بود که: «مطمینی همسایه‌هاتون سپاهی نبودن؟! یا پدرزنت سپاهی نبوده نخواستن به تو بگن؟!» «حالا چیزی نشده که برمی‌گردن خونشون چند روز دیگه!» «اینجوریام که تو میگی نیست» «من نشنیدم کسی از مردم عادی بمیره!» «هرجا رو زدن حتما یه چیزی بوده» پیمان هم تلفن را قطع کرده بود. می‌گفت بعد از آن روز با هیچ کدام از دوستان ایرانی‌ام تماس نگرفتم و عجب اینکه تمام همکاران خارجیش هر روز حال مرا جویا می‌شدند و حسابی هوایش را داشتند!

چه ملتی شده‌ایم! انگار دیگر هیچ کداممان همدیگر را نمی‌شناسیم! حتی حس همدری برای هموطنی که در جنگ آواره شده هم نداریم! این جبهه‌گیری‌های کثیف سیاسی باعث شده انسانیتمان را انقدر زیر پا بگذاریم و عقلمان پاره سنگ بردارد! این آب خارج چه اکسیری در خود دارد که کله ما ایرانی‌ها را انطور پوک می‌کند و از فکر کردن و حتی دو دو تا چهار تا کردن منطقی دور!؟ این جنگ «نجات‌بخش» چه تحفه مثبتی تا حالا داشته؟!

آهان؛ خب بگذاریم دستاوردهایش را با هم بشماریم؛

بیکاری تعداد زیادی کارگر که در پالایشگاهها، پتروشیمی، ذوب آهن و فولادمبارکه و…کار می‌کردند! آباریکلا! از برکاتِ مرحله‌ی اول جنگ!

تعدیل کلی نیروی کار؛ به به! چه شکوهی! این هم از اولین ثمراتِ تحول در مرحله‌ی دوم جنگ!

تورم سرسام‌آور؛ مایهٔ سرافرازی! چه زیبا! از فتوحاتِ مرحله‌ی سوم جنگ!

خرابی زیرساخت‌ها (پل، پالایشگاه، مدرسه و …) و فقر بیشتر؛ احسنت! به به! این هم از دستاوردهای مرحله‌ی چهارم جنگ!

له شدن جامعه مدنی، فشار بیشتر بر کنشگران سیاسی و اجتماعی و بگیر و ببندهای احتمالی بیشتر؛ خب جنگ باعث شد انقلاب به نتیجه بیانجامد و ایران آزاد شد، حالا اعلی حضرت قرار است همین شنبه با هواپیمای اختصاصی در فرودگاهِ غرق در گلِ آریامهر نزولِ اجلال بفرمایند یا شنبه بعدی؟!

زندگی پس از جنگ

همه کسانی که می‌شناسم دارند سعی می‌کنند به زندگی برگردند اما دیگر هیچ چیز مانند قبل نیست و سایه تعلیق سنگین‌تر از همیشه بر زندگیشان سنگینی می‌کند. در هر خانواده‌ای از نزدیکان و دوستانم یا یک نفر بیکار شده یا دیگر درآمدشان کفاف زندگی‌شان را نمی‌دهد. من و همسرم چند ماهی است برای دو نفر از نزدیکانمان در ایران ماهانه مبلغی را ارسال می‌کنیم تا بتوانند گذران زندگی کنند.

یکی از اطرافیانم چند روز پیش به خاطر استرس دوباره جنگ پنیک کرده و کارش به بیمارستان کشیده بود. در طول دو ماه گذشته به خاطر استرس زیاد چهار بار پریود شده. یکی دیگر از دوستانم در چهل روز جنگ دو بار با دردهای بسیار شدید پریود شد، یک بارش آنقدر درد شدیدی داشت که برای چند دقیقه‌ای از هوش رفت. بیشتر زنانی را که می‌شناسم یا پریودهایشان نامنظم شده یا تعدادش در زمان مدت کوتاه بیشتر شده.

خواهرِ مریم (دوستم) که خانه‌شان در خیابان نیلوفر بوده و نصفش در اثر موج انفجار رفته همچنان آواره خانه فک و فامیل است.

دو تا از پسرعمه‌هایم که در اعتراضات دی ماه بیکار شده بودند هنوز هم بیکارند و آن دو تای دیگر هم بعد از جنگ بیکار شدند و حالا شرایطشان سخت‌تر شده.

اعظم؛خواهرم هنوز از خوابیدن در اتاق خوابی که دستگیره و پنجره‌هایش بر اثر موج انفجار کنده شده بود وحشت دارد. هر شب ساعت ده شب از طریق یک اپلیکیشن ایرانی با هم تلفنی صحبت می‌کنیم. اولین حرفمان درباره این است که خب «فردا جنگ میشه به نظرت دوباره یا توافق می‌کنن؟!» و دسترسی نداشتن به اینترنت بین‌الملل کلافه‌اش کرده: «خیلی بیحوصلم این روزا، تلاش میکنم داستانمو بنویسم و بخونم و کارمو پیش ببرم ولی رو همه چیم اثر گذاشته! نمی‌تونم تحقیق کنم، احساس می‌کنم یه سال از همه چی عقب افتادم! دارم کلافه می‌شم از این وضع!» این ترم قرار بود پایان نامه ارشدش را تحویل دهد اما دانشگاه تمام کلاس‌هایشان را لغو و گفته‌اند «از مهر بیایید». دانشگاه لعنتی حتی یازده میلیون تومان پول شهریه ترم را که در اسفند پرداخت کرده بودند هم دیگر پس نمی‌دهد! الهی بمیرم…خواهرم چه ذوقی داشت برای این ترم… عذاب وجدان دارم از اینکه برای بهتر کردن زندگی‌شان هیچ کاری از دستم برنمی‌آید، عذاب وجدان از اینکه کنارشان نیستم…

پدرم مدیر مجتمع است و از وقتی به خانه برگشته، هر روز یک جای مجتمع کار دارد، شیشه‌های چندین واحد بر اثر موج انفجار ریخته و بخشی از پارکینگ هم بر اثر اصابت ترکش تخریب شده و خلاصه هر شب جلسه می‌گذارند برای تعمیر بخشی از ساختمان. می‌گفت برای انداختن شیشه‌های مجتمع به شهرداری رفته‌اند و شهرداری آنها را به یک سازمان خیریه ارجاع داده که رایگان تمام شیشه‌های مجمتع را انداخته‌اند. می‌گفت «چند تا جوون اومدن و معلوم بود شیشه‌بنداز نیستن، بعدش گفتن دکترن ولی از وقتی جنگ شده داوطلبانه میرن خونه‌های مردم تعمیرات میکنن. خدا خیرشون بده.»


روز آخر در تهران سری به میدان تجریش زدم، شور زندگی برگشته بود با تمام آسیب‌ها و سختی‌ها و استرس‌ها و آینده‌ای نامعلوم، در راه برگشت سوار یک تاکسی شدم که راننده‌اش خانوم بود، می‌گفت: « آرایشگاهِ خاله‌م تخریب شده! موج انفجار زده ترکوندتش و فقط شانس آورده تعطیل بوده. بیچاره بدبخت شد حالا. منم اونجا کار می‌کردم ولی الان دیگه دارم میام اسنپ، توی جنگ بچم انقدر ترسید از صدای بمبها که شبا خودشو خیس میکرد. الان دیگه میذارمش پیش مامانم میام روزا اسنپ کار می‌کنم! این از این گرونی و جنگم روش اومده! تهشم معلوم نیست چی میشه… بدبخت‌تر شدیم رفت… کاش خدا صدای ما رو می‌شنید…»

 

آزاده صادقی: فیلمساز انیمیشن

عکس یک از: ابوالفضل نسایی

کانون زنان ایرانی

 

 

 

تاریخ انتشار : ۱۰ خرداد, ۱۴۰۵ ۷:۰۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

شلیک موشک‌ها؛ آغاز جنگ یا آخرین فرصت برای مذاکره؟

جنگ که می آید همه شکست می خورند

بیانیه اعتراضی حزب اتحاد ملت نسبت به تداوم روند اعدام‌ها

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

لامرد؛ فاجعه‌ای که در سایه ماند

احمدی‌نژاد، ترامپ و نتانیاهو؛ سه «قهرمان» برای یک سناریو!