|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
موقعیت جنگی، ناپایدار است. در عالم سیاست، هیچ چیز به اندازه جنگ پیش بینی ناپذیر نیست. هر طرف جنگ، به حربه غافلگیری دشمن به مثابه ابزاری مهم می نگرد و در عین حال، خود در معرض غافلگیر شدن توسط دشمن است. پس ذات جنگ یعنی ناپایداری.
در موقعیت ناپایدار جنگی، سخن گفتن درباره این که یک طرف درگیر جنگ، برای موفقیت در نبرد، چه کند و چه نکند، نیازمند اطلاعاتی است که بنا به نظامی و امنیتی بودن بخش مهمی از آن، از دید پنهان است.
با این حال، در مجموع، پنج ماه جنگ نشان داده است که آنچه بر پیش بینی ناپذیری جنگ ایالات متحده علیه ایران می افزاید، نه موضع ایران، که راهبردها و راهکارهای مهم طرف مقابل است. در طرف ایران، هدف جنگ کاملا قابل تشخیص است و در یک کلام خلاصه می شود: این که جنگ، تکرار نشود. مهمترین دستاورد حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در هشت سال جنگ علیه رژیم صدام حسین، دوره ۳۷ ساله بدون جنگ از ۱۳۶۷ تا ۱۴۰۴ بود. اکنون نیز حاکمیت جمهوری اسلامی بیش از هر چیز، به دنبال آن است که به آن دوره ۳۷ ساله بازگردد. در ایران، جنگ طلب نداریم. مجتمع نظامی – صنعتی حریصی که از جنگ سودهای کلان ببرد، در ایران وجود ندارد. نه در حاکمیت و نه در اپوزیسیون، جنگ طلبی مستمر نمی بینیم. آن بخش از سلطنت طلبان که در ۱۴۰۴ خواهان حمله دشمن به ایران شدند، اکنون بسیار تصعیف شده اند و بخش اعظم نیروی اجتماعی خود را هم در ایران و هم در خارج از ایران از دست داده اند.
پس در میانه موقعیت ناپایدار جنگی، یک عامل ثبات وجود دارد: این که یک طرف جنگ، می خواهد هر چه زودتر بدان پایان دهد. البته در حاکمیت جمهوری اسلامی، بر سر این که از کدام راه می توان به موقعیتی غیرجنگی رسید، اختلاف جدی وجود دارد. بخش اعظم بوروکراسی ایران، همراه با بخش بزرگی از اقشار فوقانی و میانی جامعه، دچار این توهم اند که می توان زمان را به عقب، به پیش از خرداد ۱۴۰۴، برگرداند، با همان سیاست خارجی و اقتصادی که از ۱۳۶۷ تا ۱۴۰۴ حاکم بود. یعنی می توان دشمنان ایران را با دیپلماسی مجاب کرد که صلح بهتر از جنگ است، و در داخل نیز می توان به مسیر فقیرتر کردن پایینی ها و فربه تر کردن بالایی ها، ادامه داد، بدون این که این مسیر فلاکت، خطر جنگ ایجاد کند. در مقابل، بخشی دیگر از حاکمیت، همراه با بخش بزرگی از مردم، فهمیده اند که بازگشتی نیست، یا باید طرحی نو در انداخت یا جنگ ادامه می یابد. شعارها و موضعگیری هایی که در پنج ماه اخیر دیده ایم، حاکی از آنست که هر چه در هرم اجتماعی پایین تر برویم، درصد مردمی که می دانند زمان را نمی توان به عقب برگرداند، بیشتر است.
اما آنچه بر ناپایداری موقعیت جنگی می افزاید، موضع ایالات متحده آمریکاست. در نیمه دهه ۱۹۶۰ میلادی، دستگاه حاکمه آمریکا با این که می دانست احتمال موفقیت نظامی در ویتنام نزدیک به صفر است، ایالات متحده را در باتلاق سالها جنگ فرو برد، فقط برای این که لیندون جانسون، رئیس جمهور وقت، نمی خواست امضاکننده تسلیم باشد. سرنوشت سیاسی جانسون با جنگ ویتنام رقم خورد و او در ۱۹۶۸ از خیر کاندیداتوری مجدد گذشت. پس از او، نیکسون و کیسینجر تلاش کردند با بمب ناپالم و زمین سوخته، ویتنام را به زانو در آورند که این تلاش نیز عبث ماند.
خطری که ایران را تهدید می کند، این است که زمامداران کنونی ایالات متحده نیز بدان چه «تله تصعید» نام دارد، گرفتار آیند، یعنی در هر مرحله از مارپیچ شدت گیری جنگ (تصعید، صعود به سطح بالاتری از درگیری)، بخواهند شانس خود را با شدت دادن به آتش، بیازمایند. تله تصعید در این جنگ، در یک سو عمل می کند، یعنی طرف آمریکایی. هر اقدام نظامی که ایران انجام داده است، چیزی نبوده است جز یک پاسخ.
تله تصعید کنونی را فقط نمی توان با دیوانگی ترامپ یا فریب خوردن او توسط نتانیاهو توضیح داد. ریشه مخمصه ای را که سیاست ایالات متحده در غرب آسیا بدان گرفتار شده است، باید در صحنه ای گسترده تر جستجو کرد. برای نخستین بار پس از ۱۳۰ تا ۱۴۰ سال، افق تنزل ایالات متحده به مقام اقتصاد دوم جهان، به روشنی در پیش است. طبق یک شاخص، یعنی قدرت خرید تولید ناخالص داخلی در یک کشور، چین در مقام اول قرار گرفته است. مقدار مطلق تولید ناخالص داخلی چین نیز با روال کنونی، حدود بیست سال دیگر از تولید ناخالص داخلی ایالات متحده پیشی خواهد گرفت. تنزل به مقام دوم در عرصه اقتصادی، پیامدهای سیاسی و نظامی نیز خواهد داشت. جهان تک قطبی، دوره ای نسبتا کوتاه از تاریخ معاصر بود که دیگر به گذشته تعلق دارد.
دوره افول امپراتوری ها، دوره سردرگمی استراتژیک آنهاست. از یک سو نمی خواهند واقعیت افول را بپذیرند، و از سوی دیگر می دانند که دست و پا زدن شدیدتر، افول را تسریع خواهد کرد و بر عمق نزول خواهد افزود. از این رو است که در یک سال و نیم اخیر، هم شاهد آن بوده ایم که دولت ترامپ، از یک سو به سرعت به جنگی ناموفق علیه یمن پایان داد و از سوی دیگر، دو جنگ علیه ایران آغاز کرد. هم یک دکترین امنیتی منتشر کرد که در آن آمده است ایالات متحده باید بر نیم کره غربی و شرق آسیا متمرکز باشد، و هم بخش بزرگی از ادوات نظامی خود را از شرق به غرب آسیا آورد تا بلکه ایران را به زانو در آورد. هم سعی کرد روسیه را از چین جدا کند و هم بر آتش جنگ اوکرایین دمید. سردرگمی راهبردی، با سردرگمی در راهکارها هم همراه است. یک روز رئیس جمهور ایالات متحده می گوید از این پس، پاسخ هر حمله ایران به یک کشتی، نابودی یک نیروگاه یا یک پل در ایران خواهد بود، و درست ۲۴ ساعت بعد، همین رئیس جمهور، از تهدیدی بزرگ به تهدیدی بسیار کوچکتر می رسد و می گوید خسارت کشتی ها را از محل پولهایی خواهد داد که آمریکایی ها از ایران دزدیده اند.
این آشفتگی، بر میزانی از ناپایداری که خصلت هر جنگی است، می افزاید. از یک دید واقع بینانه، هم این سناریو قابل تصور است که ترامپ هم مانند جانسون به تله تصعید بیافتد، و هم سناریویی درست مقابل آن، یعنی این که جنگ نظامی علیه ایران را فعلا رها کند.
اما سرنوشت جنگ نظامی هر چه باشد – یعنی جنگ داغ فرسایشی مانند اوکرایین یا یک تنش فریز شده مانند جنگ کره در دهه ۱۹۵۰ میلادی، جنگ اقتصادی علیه ایران ادامه خواهد یافت. جنگ اقتصادی، عامل ثابت در همه دهه های اخیر بوده است، عاملی مشترک بین همه گروه هایی که یکی پس از دیگری زمام امور را در واشنگتن به دست گرفته اند، از دستگاه بوش و اوباما گرفته تا دولتهای بایدن و ترامپ.
جنگ اقتصادی بود که قوای اجتماعی ایران را تحلیل برد. همه سیاستمداران هر دو حزب بزرگ ایالات متحده بدین امر واقف اند. این جنگ، فارغ از آنکه تکلیف جنگ نظامی چه شود، ادامه خواهد یافت.
حاکمیت جمهوری اسلامی سالها در جنگ اقتصادی یک مشی کمابیش ثابت را پیش برد که از دوره روحانی تا دوره کوتاه رئیسی و سپس دولت پزشکیان، ادامه یافت. اساس این سیاست، این بود که برای یک بخش از طبقه حاکم ایران، مشوق های نیرومند اقتصادی ایجاد شود بدین منظور که آنها در ازای کارچاق کنی برای صادارت و برگرداندن بخش از عوایدش به ایران، از رانت های میلیارد دلاری بهره مند شوند.
این سیاست که از اساس مخرب و به مثابه یک خوره بود که به پیکر جامعه ایران افتاد، سالها انتظارات طراحانش را کمابیش برآورده کرد. تراستی ها در دور زدن تحریم ها خبره شدند. ثروت های عظیم و فزاینده خود را تقسیم کردند. بخشی از رانت میلیاردی را به دلار نگه داشتند و در بانکهای خارجی مانند بانکهای امارات گذاشتند، و بخشی دیگر را در اقتصاد ایران را به گردش در آوردند تا زیادتر شود. رونقی ظاهری در ایران پدیدار شد. برج ها بالا رفت و مراکز لوکس خرید ایجاد شد. اتومبیل های گران قیمت که با نقشه هدفمند تحریم گذاران آمریکایی، آزادانه به ایران فروخته می شد و می شود، در خیابانها به گردش در آمدند.
اما آن دوره تمام شد. زمانی تمام شد که آهنگ ازدیاد ثروت های ریالی از نرخ تورم عقب ماند. وزیر خزانه داری ایالات متحده، اوایل همین سال جاری میلادی، طی سخنانی در داووس سوییس، گفت که چه بلایی به سر ایران آورده اند. بدین بالید که چند هفته پس از روی کار آمدن دولت دوم ترامپ، به ثروتمندان ایرانی توصیه کرده است دارایی خود را دلاری کنند. گفت که ورشکستگی بانک آینده، نتیجه همین فشار بود. و از این هم شرم نکرد که از نتیجه بحران ریال نیز با خوشحالی یاد کند و فاجعه دی ماه، یعنی کشتار هزاران ایرانی در یک جنگ داخلی را تحولی بسیار مثبت بنامد.
نگرش واقع بینانه به اوضاع کنونی ایران، یعنی دریابیم که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. ایران به دوره پیش از خرداد ۱۴۰۴ باز نمی گردد. علایم هشدار، از ناآرامی های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ و ۱۴۰۴ پیوسته آشکارتر شد. دیگر نمی توان هم بالایی ها را فربه تر کرد و هم مانع تاثیر اجتماعی جنگ اقتصادی امپریالیستی علیه ایران شد.
هر چه اظهار نظر در مورد سیاستهای نظامی برای کسی که اطلاعات پنهان را ندارد سخت است، دیدن واقعیت های اقتصادی آسان است. فقط باید چشمها را شست و جوری دیگر دید.
و حاصل این نگرش و دیدن است که ما را به ثابت ها در موقعیتی ناپایدار می رساند. چه کنترل هرمز در دست ایران بماند و چه نماند، چه کنترل دریای سرخ به دست متحدان ایران بیافتد و چه نیافتد، چه کاغذی با آمریکا به امضا برسد و چه نرسد، نیاز ثابت کشور، تامین معیشت مردم ایران و در وهله اول، زحمتکشان است که از میان آنها نیروی اصلی مقاومت ضدامپریالیستی برخاسته است.
خیلی باید تعصب ایدئولوژیک سرمایه داری داشته باشی که این آموزه ها را نبینی:
۱ – کارآیی بخش خصوصی و ناکارآیی بخش دولتی، افسانه ای است که نظریه پردازان مزدور سرمایه داری، از قرن های پیش سروده اند و امروز نیز در ایران استادان فوکل کراواتی بی مایه و بی سوادی که هر روز لاطائلات تحویل جماعت می دهند، نشخوار می کنند. فقط به همین چیزی که جلوی چشم جهان است نگاه کنید: کارآیی صنایع نظامی ۱۰ تا ۱۲ میلیارد دلاری ایران را بگذارید در مقابل مجتمع نظامی – صنعتی ۱۵۰۰ میلیارد دلاری آمریکا. راندمان کدام بیشتر است؟
۲ – هیچ کس ثروتمند نمی شود مگر آن که کسی دیگر فقیر شود. زحمتکشان ایران که هر روز بر اثر تورم محروم تر می شوند، دیگر یارای آن ندارند که از قِبَل آنها، بالایی های جامعه فربه تر شوند. بالایی ها به اندازه کافی از ۳۷ سال صلح سود برده اند. منابع کشور باید به برطرف کردن نیاز اکثریت جامعه و در درجه اول زحمتکشان، یعنی پایگاه اصلی همین حاکمیت برآمده از انقلاب ۱۳۵۷، اختصاص یابد.
۳ – گفته می شود ایران توانسته است تنها ظرف یک ماه ۷۳ میلیون بشکه نفت را از محاصره خارج کند. میلیاردها دلار عواید این صادرات دیگر نباید به سمت بخش خصوصی هدایت شود. این منابع متعلق به همه مردم ایران است و باید توسط بخش دولتی مدیریت و هزینه شود.
۴ – تا اقتصاد ایران در تله دلاری گرفتار است، همان آش و همان کاسه ده ها ساله است. تا چنین است، اندکی جابجایی نرخ دلار، اقتصاد ایران را زیر و رو می کند. سمت گیری تجارت خارجی ایران باید به سوی بازارهای غیردلاری تغییر یابد. فقط از این طریق است که می توان شمشیر جنگ اقتصادی ایالات متحده علیه ایران را کند کرد. تاخیر و تعلل در بسط مناسبات اقتصادی با شرق و در وهله اول چین، قابل توجیه نیست.
در نظام سرمایه داری، آن علمی که بیش از رشته های دیگر، خصلت شبه علم دارد، به اصطلاح علم اقتصاد است. باید به وضعیتی که مسئولان دولتی از توجیه کنندگان نظام سرمایه داری، تکرارکنندگان داستانهای نخ نماشده برتری بخش خصوصی بر بخش دولتی و عمومی، حرف شنوی دارند، پایان داد. بحرانهای مزمن و حاد اقتصاد ایران، حاصل تبدیل خزعبلات این جماعت به سیاست حاکم است. اراده موجود در ایران برای بقا در برابر جنگ امپریالیستی، باید بدین آگاهی مجهز شود که تغییر جهت سیاستهای اقتصادی، به نیازی مبرم تبدیل شده است.
سهراب مبشری
سوم مرداد ۱۴۰۵
۲۵ ژوئیه ۲۰۲۶



