سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۶ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۴:۰۵

شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۵

یک نیمه‌روز

بوق ماشین آتش‌نشانی در همه جا پیچیده بود اما معلوم نبود که ماشین برای رسیدن به شعله‌های آتش چگونه می‌تواند راه خود را باز کند. راننده تاکسی با مسافری بر سر کرایه درحال کشمکش بود. دختر جوانی کمک می‌طلبید.

دست برادرم را محکم گرفته بودم و به دنبالش می‌دویدم. کت و شلوارم نو بود. هرچند کُتم بلند بود و کمی دست وپا گیر، شلوارم با کمربندی که مادر برایم بسته بود اندازه شده بود. یقه سفید کتم شاخص بود و بفهمی نفهمی احساس خوبی داشتم‌.
اولین روز مدرسه‌ام بود. از کوچه‌ی «خانم ارمنی» عبور کردیم و به میدان شهرداری رسیدیم. جلوی درب مدرسه چند لحظه مردد ماندم و با تشویق اَخوی به داخل مدرسه رفتم. غوغایی بود.بسیاری از آن‌ها هم سن و سال خودم بودند و بعضی از آن‌ها گریه می‌کردند. از آن همه پسربچه ، کسی را نمی‌شناختم اما خیلی زود یکی دو دوست پیدا کردم.

طولی نکشید که زنگ مدرسه به صدا در آمد. چند معلم خانم و آقا به ما در صف‌های طویلی نظم دادند و سپس یک نفر که به نظر می‌رسید همه از او حرف شنویی دارند برای همگی صحبت کرد.
در صفوف منظم ومرتب به کلاس رفتیم. در ابتدای کلاس خانم‌معلم به ما گفت اینجا خانه جدید شماست. اینجا چیزهایی خوبی یاد می‌گیرید…

ساعت‌های بعد هم به سرعت گذشت. تصور نمی‌کردم که مدرسه اینقدر لذت بخش باشد. انواع بازی‌ها، اتاق موسیقی، خواندن سرودها، آشنایی با کره زمین، دوستی‌ها، عشق‌ها…

صدای زنگ، گذشت زمان و پایان روز مدرسه را اعلام کرد.
انبوه بچه‌ها به طرف دروازه‌ی گشوده‌ی مدرسه هجوم بردند. من‌هم با دوستانم خداحافظی کردم و قدم به آن‌سوی درب بزرگ مدرسه گذاشتم. به دقت به اطراف نگاه کردم. از مادرم خبری نبود. برادرم هم نیامده بود! قرار بود که مادر بیاید دنبالم.
مدتی طولانی به انتظاری بی‌نتیجه گذشت و من تصمیم گرفتم خودم تک و تنها راهی خانه شوم. چند قدم که رفتم زن جوانی از کنارم گذشت. بنظرم آمد که او را می‌شناسم. لبخندزنان به طرفم آمد. چشمان سیاه و موهای به رنگ پرکلاغی‌اش برایم آشنا بود.

دستم را گرفت و گفت: «از آخرین باری که یکدیگر را دیدیم خیلی گذشته، چطوری؟». بعداز احوالپرسی بار دیگر دست مرا فشرد و رفت…
چند قدم‌دیگر رفتم؛ یکه خوردم. از میدان شهرداری به نظر خیلی دور شده بودم. این همه ماشین از کجا پیداشان شده بود؟ درختان چنار دوطرف خیابان کجا غیب‌شان زده بود؟ ساختمانِ سینما را چرا ندیده بودم!… آیا رد شده بودم یا نرسیده بودم!؟

بچه‌ها خیابان را از هیاهوی خود پُر کرده بودند. پسربچه‌ها و دختربچه‌های مدرسه‌ای همراه با انبوه دختران و پسران دبیرستانی… بوق ماشین آتش‌نشانی در همه جا پیچیده بود اما معلوم نبود که ماشین برای رسیدن به شعله‌های آتش چگونه می‌تواند راه خود را باز کند. راننده تاکسی با مسافری بر سر کرایه درحال کشمکش بود. دختر جوانی کمک می‌طلبید. چند پسر جوان به سویش می‌رفتند…
گیج شده بودم. باورپذیر نبود رخ دادن این همه اتفاق ظرف یک نیمه روز. مسیر خانه را گم کرده بودم… آن کوچه و آن بالکن روبه کوچه را به یاد داشتم. بالکن چوبی به رنگ آبی روشن با گلدان‌های شمعدانی… و صدای سازی که گاهی می‌شنیدم…

به چهارراه رسیده بودم. همهمه‌ی ماشین‌ها و آریژی که نمی‌دانستم برای چیست؛ کلافه‌ام کرده بود. بسیار ناراحت بودم. می‌خواستم بدانم چه وقت می‌توانم از این خیابان رد شوم. مدت زیادی آنجا ایستادم. تا اینکه نوجوانی که در مغازه‌ی کتابفروشیِ سرچهارراه کار می‌کرد؛ به طرفم آمد. دستش را درازکرد و با ادب تمام گفت: «پدربزرگ بذارین شما را از اینجا ردکنم…»

نخستین روزهای آذر ۱۴۰۳ پهلوان

 

تاریخ انتشار : ۳ آذر, ۱۴۰۳ ۱:۵۱ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت

آیا سامانه پدافند هوایی نوین ایران می‌تواند تغییر دهنده برنده بازی باشد؟

ملت ایران؛ تداوم یک هویت تاریخی در ورای تعاریف مدرن

چه شنیدید؟ آزادی، آزادی و آزادی*