سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۲ فروردین, ۱۴۰۵ ۱۵:۰۸

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۸

عزیز سرمدی و خاطره ماندگار

بعد تر از بسیاری رفقای بند عمومی و بیرون از زندان می پرسیدم که آیا این چند خط شعر را جایی و  در کتابی شنیده و دیده اند و هیچگاه نشان و جوابی نیافتم. ماندم که ابیات شعر گونه زیر نه فقط دستخط عزیز بلکه   چه بسا سروده خود وی می تواند باشد.

دوازدهم اسفند ۵۳ یک روز بعد از سخنرانی شاه در افتتاح حزب رستاخیز بود که از بلندگوی بند ۴,۵,۶ قصر اسامی ۴۱ـ ۴۲ نفرزندانیان سیاسی ؛ شامل رفقای گروه جزنی و دیگر زندانیان فدایی، را با همه وسایل و بدون هیچ توضیحی به زیر هشت فراخواندند. ما از قصر به زندان اوین برده شدیم. در آنجا نخست تمامی وسایل را گرفته، با در آوردن لباس ها و پوشاندن لباس طوسی زندان هر یک را به  سویی کشاندند. عده کمتری به بند عمومی و ما را هم در سلولهای انفرادی تازه ساز جای دادند. بعد تر فهمیدیم در این مکان هر ردیف ده سلول و با فاصله ای ردیف سلولهای دیگر  قرار دارند.

همراه با تحکم برای سکوت مطلق و تهدید که  «هیچ کلام و صدایی از تو نباید شنیده شود»! نگهبان همه وقت  پشت در های  سلول ایستاده، کاری مهم داشتیم با تقه کوچکی به درب سلول مینرنی تا او  بیاید. سلولی بود کوچک با پتوی سربازی افتاده روی برزنت باریک ارتشی برای خواب، مجهز به دستشویی و توالت فلزی. اصلا موردی برای بیرون رفتن از آن وجود نداشت. تنها برای دادن غذا درب آن باز می شد.

در این فضای رعب مانده بودیم که ماجرای  انتقال چیست. به فاصله ای کوتاه و شاید از روز بعد تلاش از طریق مورس برای خبر گیری ها شروع شد. بدون هیچ نتیجه ای ! یک سلول کنارم  خالی بود، دیدم با مورس روی کف بتنی سلول می شود حتی با سلول دورتر ارتباط گرفت، البته با گوش چسبانده بر زمین و ضرباتی آرام در حفظ سکوت مطلق. آنجا بود که عزیز را دو سلول آنطرف تر یافتم و با هم مورس می زدیم. او نیز هیچ نمی دانست و دیگران به همچنین ! این بی خبری کامل  با سرکشی گاه به گاه و همراه با تهدید و رجز خوانی بازجوها بیش از یکماه ادامه داشت.

روزی متوجه شدم تعدادی از سلول ها از ردیف ما و ردیف های جلو و عقب به یکباره خالی شده اند. چرا که از صدای چرخ چهارپایه تقسیم غذای صبحانه و نهار و شام که جلوی هر سلول توقف و درب آن باز و بسته می شد، معلوم بود تعداد  توزیع غذا مثل روزهای قبل نیست.

یک یا دو روز بعد مرا از سلولم به دو سلول  بعد تر در سمت چپ جابجا  کردند. متوجه شدم که به سلول عزیز انتقال یافته ام ولی همچنان بدون هیچ اطلاعی ازآنچه گذشته بود و فاجعه رخ داده نداشتم. تنها تفاوت هایی در سرکشی با فحش و ارعاب بازجویان مشهود بود؛ تو که هنوز زنده ای !

سلول‌های بتنی ساخته‌شده در دوران سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، پس از تصرف زندان اوین در ۲۳ بهمن ۱۳۵۷.

فرخ را هم هنوز بی خبر در سلول مجاور یافتم و اینجا بود که آنهم روزی دیگر بعد با مورس فرخ خبر هولناک آن جنایت و کشتار رفقای مان را شنیدم. تماما از خود بی خود بودم. با بیژن دو ماه پیش در کمیته هم سلول و چه صحبت ها داشتیم با دیگر رفقا نیز از قصر آمده ایم ، اسامی چند نفر تبعیدی گروه جزنی این میان چه میکند، لابد بدنبال ما برخی مجاهدین را آورده بودند…

اکنون این سلول برای من تماما نفس و بوی عزیز سرمدی می داد. جای ترس، خشمی بزرگ در من می جوشید. یاد ندارم یک دو روز لب به غذا زده باشم. سر در گم یافتن کلامی معنا دار بر خبر «کشتند» که با مورس منتشر می شد، بودیم و در بیرون فضایی از سکوت و گاه عربده !

روزی دیگر که روی برزنت ارتشی ته سلول، سر بر پتوی خواب دراز کشیده بودم ، یکباره بر حاشیه زیرین چارچوب شوفاژ تعبیه شده در دیوار،  نوشته ای زیر قاب به چشمم آمد. شعری که به طور مورب، در چند خط ریز و با گوشه آلومینیومی تیوب خمیر دندان، روی نبشی پایین و شیری رنگ آنجا نگارش شده بود. تردید نکردم که باید خط عزیز باشد. چرا که پیش تر در این سلول ها زندانی دیگری نبود و من اولین کسی هستم که بعد از او آمده ام.

تصورم بود که باید از شاعری باشد که عزیز در حافظه داشت. گویی با آن قد رشید و چهره خندانش کنارم ایستاده و برایم زمزمه می کند. توی آن حال و هوا، بی اغراق بخش بزرگی از دوره بیش از یک ماه بعد این سلول و تهدید ها را با ترنم همان شعر سر می کردم و با یاد پرشور عزیز سرمدی و دیگر جان باختگان گرانقدر آن کشتار هولناک جان می گرفتم.

 

بعد تر از بسیاری رفقای بند عمومی و بیرون از زندان می پرسیدم که آیا این چند خط شعر را جایی و  در کتابی شنیده و دیده اند و هیچگاه نشان و جوابی نیافتم. ماندم که ابیات شعر گونه زیر نه فقط دستخط عزیز بلکه   چه بسا سروده خود وی می تواند باشد.

از یاد نمی برم که درست در آن روزهای فروردین، تنها صدایی که یکریز توی آن سلول می پیچید ، آوای دلنشین پرنده های دامنه اوین بود که از دریچه کوچک بالای سلول می آمد. و این شعر هم بدور از حال و هوای عزیز سرمدی، – شخصیتی  پر شورواز زبده ترین کوهنوردان دوران خود نمی تواند باشد.

یادش گرامی

 

*می شکفد غنچه سپید سحری بر فراز قله های سرکش دور،*

**می تراود عطر جان پرور او بر دشت های سرد و نمور،**

*می نشاند خنده ها بر لب گل‌های بهار.*

*می سراید نغمه ها بلبل شوریده کوه

 

ا. دوستدار

تاریخ انتشار : ۲۴ فروردین, ۱۴۰۴ ۹:۳۶ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به تهاجم و حملات به تاسیسات صنعتی و زیربنایی کشور خاتمه دهید!

بیانیه هیئت سیاسی اجرایی: روز جمعه هفتم فروردین، اسراییل و امریکا مشترکا به تاسیسات مهم کشور ما حمله کردند. در این حملات کارخانه‌های بزرگ فولاد کشور در مبارکه و صنعت فولاد اهواز هدف قرار گرفتند… در ساعات اولیه بامداد روز شنبه ۸ فروردین چندین بخش از دانشگاه علم و صنعت ایران هدف قرار گرفت…گسترش تحصیلات عالی نیز که در پدیدارشدن دانشگاه ها و مدارس فنی در سراسر کشور به‌چشم میخورد بخشی از زیرساخت های توسعه صنعتی کشور است…این تاسیسات به دلیل ساختاری موسسات غیرنظامی شناخته شده و حمله به انها تخلف از معاهدات بین المللی حاکم بر شرایط جنگی است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

رضا پهلوی حتی راست‌ترین پشتیبانان ترامپ را هم شرمنده می‌کند

در زمانی که حتی در میان راست‌ترین‌های پشتیبان ترامپ فریاد اعتراض به حمله امریکا و اسرائیل به ایران برخاسته، و دست بر اتفاق در روزی که میلیون‌ها امریکایی در مخالفت با سیاست‌های ترامپ به خیابان‌ها آمده بودند، پسر آخرین شاه ایران از ترامپ می‌خواهد که بجنگد تا نابودی ایران. دهان به چنین گشودن نشان از چه دارد؟

مطالعه »

کنترل تنگه هرمز جام طلای پیروزی در این جنگ است!

گودرز اقتداری: امروز برای توافق گام به گام و تضمین های لازم برای پیمان ترک مخاصمه، معاهده عدم تجاوز، لغو تهدیدها بهترین زمان است. “پذیرش شکست” از طرف متهاجم به کشور ما تنها یک پذیرش لفظی است و ارزش عینی ندارد، مهم‌تر اما تحمیل این توافق و حفظ کنترل هرمز است که به واقع شکست عملی در این مرحله از جنگ بوده و میتواند به پایان امپراطوری ایالات متحده بیانجامد، همانگونه که موفقیت مصر در حفظ کنترل کانال سوئز نقطه پایانی بر امپراطوری بریتانیا گذاشت.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

End the invasion and attacks on the country’s industrial and infrastructure facilities!

تظاهرات و راهپیمایی اعتراضی در آمستردام

افزایش خشونت علیه زنان در آلمان؛ به‌دلیل حضور مهاجران؟

ترامپیسم و اپوزیسیون، وقتی فشار، هویت را می‌بلعد

نمی‌خواهند در جنگی بجنگند که آن را نمی‌فهمند

دگردیسیِ نگاهِ برخی داخل‌نشینان و خارج‌نشینان به تهاجم خارجی