سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۰ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۵:۴۹

چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۵:۴۹

سکوت جهانی، حق وتو و فروپاشی نظم

حمله به ایران را نمی‌توان جدا از تحولات جاری در غزه فهمید. اسرائیل سال‌هاست خاورمیانه را به آزمایشگاهی برای پروژه‌های امنیتی و نظامی خود بدل کرده است. در غزه، شاهد سیاست‌های سیستماتیک حذف فیزیکی، تخریب زیرساخت‌ها و نابودی اراده جمعی مردم هستیم؛ همان منطقی که اکنون در ایران نیز دنبال می‌شود.

در جهانی که زیر سایه قدرت‌های بزرگ نفس می‌کشد، حمله نظامی اخیر اسرائیل به خاک ایران تنها یک اقدام جنگی نیست؛ بلکه نشانه‌ای است از فروپاشی تدریجی نظمی که سال‌ها با عنوان «حقوق بین‌الملل» و «امنیت جمعی» مشروعیت یافته بود. موشک‌هایی که بامداد آن روز از خاک اسرائیل برخاستند و اهدافی در اصفهان و نطنز را نشانه گرفتند، نه تنها بدون مجوز بین‌المللی انجام شدند، بلکه با سکوت عجیبی از سوی جامعه جهانی همراه بود. سکوتی که بیش از هر چیز، نشان‌دهنده از بین رفتن وجدان جمعی در برابر نقض آشکار اصل ممنوعیت توسل به زور است.

جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل که ظاهراً برای بحث در مورد این حمله تشکیل شده بود، بدون نتیجه پایان یافت. هیچ قطعنامه‌ای تصویب نشد و حتی اجماع حداقلی برای یک بیانیه نمادین نیز حاصل نشد. این انفعال رسمی، ادامه روندی است که در گذشته در مورد حملات مکرر اسرائیل به غزه، سوریه و لبنان دیده‌ایم، روندی که اغلب با وتوی ایالات متحده به پایان می‌رسد. با این حال، این بار موضوع در مورد کشوری مانند ایران است که جایگاه مهمی در معادلات منطقه‌ای دارد و سکوت بین‌المللی در قبال آن، شکاف عمیق بین اصول ادعایی حقوق بین‌الملل و رفتار واقعی قدرت‌های جهانی را بیش از پیش آشکار می‌کند.

اگر موشک‌های شلیک‌شده از تل‌آویو به نطنز، ناقض منشور ملل متحد نیستند، پس چه چیزی هست؟ اگر یک دولت مسلح به سلاح اتمی، بدون عضویت در پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT)، بتواند به خاک کشور دیگری حمله کند و نه تنها مجازات نشود، بلکه توسط متحدانش نیز «درک» شود، پس دیگر از چه نظمی سخن می‌گوییم؟ حمله به ایران، ادامه همان سیاستی‌ست که در غزه به شکل بی‌رحمانه‌تری دنبال می‌شود: حذف پیش‌دستانه، ترور مهندسی‌شده، تخریب زیرساخت‌ها، و مشروع‌سازی خشونت با پوشش اخلاقی.

اوج بحران زمانی نمایان می‌شود که این حملات، تأسیسات هسته‌ای را هدف قرار می‌دهند. چنین اقدامی نه‌تنها نقض صریح منشور ملل متحد و تهدیدی علیه امنیت منطقه‌ای و جهانی است، بلکه خطراتی جدی زیست‌محیطی و انسانی در پی دارد؛ از نشت مواد رادیواکتیو و آلودگی منابع حیاتی گرفته تا افزایش بیماری‌های جدی، همگی پیامدهایی‌اند که در فضای بی‌تفاوتی سیاسی به‌سادگی نادیده گرفته می‌شوند.

حمله به ایران را نمی‌توان جدا از سیاست‌های جاری اسرائیل در منطقه تحلیل کرد. اسرائیل سال‌هاست که خاورمیانه را به آزمایشگاهی برای استراتژی‌های امنیتی و نظامی خود تبدیل کرده است، از سیاست‌های سیستماتیک حذف فیزیکی در غزه گرفته تا بمباران زیرساخت‌ها در سوریه و لبنان و نابودی اراده جمعی مردم آن. امروز، همین منطق در ایران نیز اعمال می‌شود. وقتی «حذف یک تهدید بالقوه» به مجوزی برای هدف قرار دادن کودکان فلسطینی در خیابان‌های خان یونس تبدیل می‌شود، جای تعجب نیست که مهندسان و اساتید دانشگاه در ایران نیز در تیررس همین منطق قرار گیرند. این سیاست چهره خود را تغییر می‌دهد، اما قربانیان آن یکسان باقی می‌مانند. سکوت جهانی در برابر این منطق، خشونت را عادی می‌کند، خشونتی که تنها وقتی به مرزهای غرب می‌رسد نگران‌کننده می‌شود.

اما مسئله، فراتر از اسرائیل است. مسئله، جهانی است که از مسئولیت اخلاقی و حقوقی خود شانه خالی کرده است. قدرت‌های بزرگ، با اتکا به حق وتو، نه‌فقط از پاسخ‌گویی، که از اخلاق نیز خود را مستثنا کرده‌اند. جمهوری اسلامی ایران، با تمام بحران‌های مشروعیت داخلی، فساد و سرکوب، همچنان یک کشور دارای مرز، تاریخ، ملت و عضوی از جامعه جهانی است. حمله به خاک آن بدون پاسخ، نه فقط تجاوز به حاکمیت یک کشور، بلکه بی‌حرمتی به اصول انسانی و حقوقی پذیرفته‌شده در عرصه جهانی است. نمی‌توان به بهانه مخالفت با یک حکومت، یک کشور را به آزمایشگاه قدرت‌نمایی نظامی بدل کرد.

شورای امنیت سازمان ملل، نهادی که قرار بود حافظ صلح و امنیت جهانی باشد، امروز به ساختاری فلج و ناکارآمد تبدیل شده است؛ نهادی که منافع پنج کشور دارای حق وتو را بر سرنوشت ۱۸۸ کشور دیگر ترجیح می‌دهد. این ساختار که از دل توازن قوا پس از جنگ جهانی دوم برآمده، دیگر پاسخ‌گوی نیازهای جهان پیچیده و چندقطبی امروز نیست. وتو، که زمانی برای جلوگیری از جنگ‌های تمام‌عیار طراحی شده بود، امروز به ابزار بازتولید قدرت، سرکوب عدالت و توجیه تجاوز بدل شده است.

وقتی حمله به زیرساخت‌های یک کشور محکوم نشده، بلکه در قالب «تحلیل راهبردی» و ملاحظات ژئوپلیتیکی توجیه می‌گردد، دیگر نمی‌توان از نظم جهانی سخن گفت؛ آنچه باقی می‌ماند، تنها بازتوزیع ناعادلانه قدرت در پوشش واژگان حقوقی است. تا زمانی که این ساختار اصلاح نشده و عدالت از انحصار قدرت‌های بزرگ خارج نگردد، صلحی پایدار و جهانی امن قابل تصور نخواهد بود.

در این میان، مسئولیت جامعه مدنی، روزنامه‌نگاران و روشنفکران آن است که، نه از سر جانبداری سیاسی، بلکه از تعهد به انسانیت و عدالت، در برابر این انحراف بایستند. تغییر واقعی باید از درون جوامع و با اراده مردم شکل گیرد، نه از طریق مداخله خارجی، تحریم یا بمباران

تا وقتی حمله به غزه «دفاع» و حمله به ایران «پیش‌دستی» نامیده می‌شود، حقیقت در زنجیر خواهد بود. و بدون حقیقت، نه صلحی برقرار می‌شود، نه عدالتی تأمین می‌گردد، و نه جهانی که در آن بتوان به امنیت و آینده امیدوار بود. امروز، بیش از هر زمان دیگر، جهان نیازمند بازنگری در بنیان‌های نظم بین‌المللی است؛ نظمی که باید بر پایه احترام متقابل، گفت‌وگو، و محوریت انسان‌ها شکل گیرد. فلسطین، ایران، یمن، سوریه، اوکراین و دیگر مناطق بحران‌زده، میدان نبرد قدرت‌ها نیستند؛ خانه انسان‌هایی هستند که سزاوار زندگی، امنیت، کرامت و آینده‌اند.

صلح، اگر قرار است واقعی و پایدار باشد، تنها در سایه عدالت و برابری ملت‌ها و مقابله با تبعیض ممکن خواهد شد. زمان آن فرارسیده که جهان، به‌جای نظاره‌گر بودن، برخیزد؛ به‌جای تحلیل، سخن بگوید؛ و به‌جای بی‌تفاوتی، مسئولیت انسانی خود را به یاد آورد.

تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد, ۱۴۰۴ ۴:۲۴ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز

Statement by More Than 150 Former Political Prisoners Opposing the Resumption of War

اعلامیه حزب دمکراتیک مردم ایران: نه به اعدام، نه به سرکوب

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!