سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۵ اسفند, ۱۴۰۴ ۰۶:۱۰

جمعه ۱۵ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۶:۱۰

چشم انداز سند راهبردی امنیت ملی ایالات متحده ۲۰۲۵ – بخش یک

گودرز اقتداری: نگاه این سند چیزی به‌جز آنچه ایالات متحده را از دیدگاه یک مسیحی متعلق به یک درصد دارنده ثروت بالای جامعه تعریف میکند نیست. صحبت از «عظمت و نجابت ذاتی»، «احیا و تقویت سلامت معنوی و فرهنگی آمریکا» و در نهایت «خانواده های قوی و سنتی» همه نشانه سیاست های تبعیض آمیزی را بر پیشانی خود دارد که نافی وجود اقلیت های مذهبی، جنسی و جنسیتی موجود در جامعه آمریکا و در هر جامعه انسانی قرن حاضر در جهان‌است. جوامعی که بنا بر باور عمومی جهان از حقوق بشر از حقوق برابر با سایرین  که با این الفاظ تعریف شده اند برخوردارند.

پرزیدنت ترامپ اواخر پنجشنبه شب استراتژی امنیت ملی خود را با تمرکز بر تقویت حضور نظامی بیشتر در نیمکره غربی، ایجاد تعادل در تجارت جهانی، تشدید امنیت مرزی و پیروزی در جنگ فرهنگی با اروپا منتشر کرد[i].

این استراتژی جامع معمولاً در سال اول دولت جدید منتشر می‌شود و تمرکز سیاست خارجی رئیس‌جمهور را توضیح می‌دهد و راهنمایی‌هایی در مورد محل احتمالی هزینه کردن ها را نیز ارائه می‌دهد. این سند ۳۳ صفحه‌ای بر اساس ایدئولوژی «اول آمریکا»ی ترامپ بنا شده است، اما همچنین اولین اشاره صریح به تکرار دکترین مونرو توسط رئیس‌جمهور را ارائه می‌دهد که خواستار تسلط ایالات متحده در نیمکره غربی است.

این برنامه که برخلاف دکترین دولت های سابق ایالات متحده بسیار کوتاه و خلاصه نوشته شده است، در عمل اما بطور موجز تغییرات عمده ای را در سیاست خارجی دولت ایالات متحده تحت رهبری ترامپ نشان می‌دهد. در دیباچهٔ سند، این برنامه آنگونه که روال دونالد ترامپ است با نقد دولت های سابق و اشتباه بودن آنچه در گذشته انجام شده، آغاز می‌شود.

استراتژی آمریکا چیست و چگونه «استراتژی» آمریکا به بیراهه رفت؟

در این بخش گفته شده است که “برای اطمینان از اینکه آمریکا برای دهه‌های آینده قوی‌ترین، ثروتمندترین، قدرتمندترین و موفق‌ترین کشور جهان باقی بماند، کشور ما به یک استراتژی منسجم و متمرکز برای نحوه تعامل با جهان نیاز دارد. و برای رسیدن به این هدف، همه آمریکایی‌ها باید بدانند که دقیقاً چه کاری را انجام می‌دهیم و چرا.”

در ادامه توضیح داده شده است که: “یک «استراتژی» یک برنامه مشخص و واقع‌بینانه است که ارتباط اساسی بین اهداف و ابزارها را توضیح می‌دهد: این برنامه از ارزیابی دقیق آنچه مطلوب است و ابزارهای موجود یا ابزارهایی که می‌توانند به طور واقع‌بینانه ایجاد شوند تا به نتایج مطلوب برسند، آغاز می‌شود.” و بعد به تفاوت اساسی با راهبرد های قبلی می‌پردازد از جمله اینکه: “یک استراتژی باید ارزیابی، دسته‌بندی و اولویت‌بندی کند. هر کشور، منطقه، موضوع یا آرمانی – هر چقدر هم که ارزشمند باشد – نمی‌تواند محور استراتژی آمریکا باشد. هدف سیاست خارجی، حفاظت از منافع ملی اصلی است؛ این تنها محور این استراتژی است.”

تفاوت اساسی در ظاهر امر، نگاه ترامپ و کابینه اش به مسایل راهبردی ایالات متحده، در شیوه ای مشابه برنامه ریزی های استراتژیک یک شرکت خصوصی است که در یک کانال ویژه و بدون رقابت در مجموعه جهات به‌دنبال آپتمیزه کردن سود در ان رقابت و در ایزوله اقتصادی عمل میکند. سند در ادامه وارد واکاوی دلایل شکست های قبلی می‌گردد، آنهم بصورت انداختن گناه به گردن دول سابق از هر دو حزب سیاسی که تقریبا از پایان جنگ جهانی دوم و شروع جنگ سرد شروع شده و تاکنون ادامه داشته است.

دولت ترامپ سپس و در یک پاراگراف کامل که شاید مهم‌ترین پاراگراف کل سند باشد و بر حقایق عمده ای نیز تاکید دارد چنین مینویسد:

“استراتژی‌های آمریکا از پایان جنگ سرد تاکنون ناکام بوده‌اند – آنها فهرست‌های طولانی از آرزوها یا حالت‌های هدف مطلوب بوده‌اند؛ به وضوح آنچه را که می‌خواهیم تعریف نکرده‌اند، بلکه در عوض کلیشه‌های مبهمی را بیان کرده‌اند. و اغلب در مورد آنچه باید بخواهیم، ​​اشتباه قضاوت کرده‌اند.”

“پس از پایان جنگ سرد، نخبگان سیاست خارجی آمریکا خود را متقاعد کردند که سلطه دائمی آمریکا بر کل جهان به نفع کشور ماست. با این حال، امور سایر کشورها تنها در صورتی مورد توجه ماست که فعالیت‌های آنها مستقیماً منافع ما را تهدید کند.”

“نخبگان ما در مورد تمایل آمریکا به تحمل همیشگی بار جهانی که مردم آمریکا هیچ ارتباطی با منافع ملی در آن نمی‌دیدند، به شدت اشتباه محاسبه کردند. آنها توانایی آمریکا را برای تأمین مالی همزمان یک دولت عظیم رفاهی-نظارتی-اداری در کنار یک مجموعه عظیم نظامی، دیپلماتیک، اطلاعاتی و کمک‌های خارجی، بیش از حد ارزیابی کردند. آنها شرط‌بندی‌های بسیار نادرست و مخربی را بر روی جهانی شدن و به اصطلاح “تجارت آزاد” گذاشتند که طبقه متوسط ​​و پایگاه صنعتی را که برتری اقتصادی و نظامی آمریکا به آن وابسته است، از بین برد. آنها به متحدان و شرکا اجازه دادند تا هزینه دفاع از خود را بر دوش مردم آمریکا بیندازند و گاهی اوقات ما را درگیر درگیری‌ها و جنجال‌هایی کنند که برای منافع آنها مهم است اما برای منافع ما حاشیه‌ای یا بی‌ربط است. و آنها سیاست آمریکا را به شبکه‌ای از نهادهای بین‌المللی متصل کردند، که برخی از آنها با گرایش‌های ضد آمریکایی آشکار و بسیاری دیگر با گرایش‌های فراملی که آشکارا به دنبال انحلال حاکمیت فردی دولت‌ها هستند، هدایت می‌شوند. در مجموع، نخبگان ما نه تنها یک هدف اساساً نامطلوب و غیرممکن را دنبال کردند، بلکه با انجام این کار، ابزار لازم برای دستیابی به آن هدف را تضعیف کردند: شخصیت ملت ما که قدرت، ثروت و نجابت آن بر اساس آن بنا شده است.”

در این بخش به وضوح سند راهبردی سازمان‌ها و تفاهم نامه های بین المللی را هدف گرفته است، که نیروهای ملی‌گرای سفید اروپایی و طرفداران او در ایالات متحده آنرا با ترم “گلوبالیسم” تعریف کرده اند. جهانی شدن اقتصاد و تجارت آزاد نتیجه یا نسخه درمانی بانک جهانی (World Bank) و سازمان تجارت جهانی (WTO) برای رکود اقتصادی دهه های ۸۰ و ۹۰ بود که نولیبرالیسم اروپا و آمریکا ان را به جهان هدیه کرد. ایالات متحده خود در یک فانفار و نمایش بزرگ علیرغم مخالفت نیروهای کار در سیاتل آمریکا ان را بعنوان پیروزی بزرگ عقلانیت اقتصادی به مردم خود فروخت.

ترامپ اما نه فقط با این ابتکارات سرمایه داری بزرگ مشکل دارد بلکه حتی با ساختار کنترل صدساله بانک فدرال آمریکا هم که مسئولیت کنترل نرخ بهره و نرخ برابری ارز و سایر تصمیمات اقتصادی کلان در ایالات متحده را بر عهده دارد نیز موافق نیست، او خود را امپراطوری میداند که باید بتواند همه چیز را با یک فرمان جابجا کند و هر تصمیم اقتصادی را دیکته کند.

اما بیشترین نارضایتی ترامپ با نظم مبتنی بر قوانین جهانی است و بویژه تفاهم نامه های زیست محیطی از نوع کنوانسیون چارچوب سازمان ملل متحد در مورد تغییرات اقلیمی (UNFCCC) و فرآیندی از سوی سازمان ملل متحد برای مذاکره در مورد توافقی جهت محدود کردن تغییرات اقلیمی خطرناک است که در ریودوژانیرو در ۱۹۹۲ امضا شد و در توکیو، پاریس و قاهره تکرار شد.و کنترل بر گرمایش زمین را هرچند ناکافی مد نظر دارد. ایالات متحده تا سال ۲۰۱۵ از پذیرش این تفاهم نامه سرباز زد تا انکه در دورا اباما سرانجام به ان پیوست و البته ترامپ بواسطه بدهی که به صنایع نفتی جهان داشت در روز اول اجلاس به صندلی ریاست جمهوری ان را پاره کرد.

 

سند راهبردی امنیت ملی – نوامبر ۲۰۲۵

 

 

در ادامه سند راهبردی سعی دارد به سوالاتی پاسخ دهد تا توضیح دهد با انچه در قبل گفته شد:  ایالات متحده چه باید بخواهد؟ ابزارهای موجود برای رسیدن به آن چیست؟ و سرانجام چگونه می‌تواند اهداف و ابزارها را در یک استراتژی امنیت ملی پایدار به هم پیوند دهد؟

در پاسخ به سوال یکم سند می‌گوید که “اول و مهمتر از همه، ما خواهان بقا و امنیت مداوم ایالات متحده به عنوان یک جمهوری مستقل و حاکم هستیم که دولت آن حقوق طبیعی خدادادی شهروندان خود را تضمین می‌کند و رفاه و منافع آنها را در اولویت قرار می‌دهد. ما می‌خواهیم از این کشور، مردم، قلمرو، اقتصاد و شیوه زندگی آن در برابر حمله نظامی و نفوذ خصمانه خارجی، چه جاسوسی، چه شیوه‌های تجارت غارتگرانه، چه قاچاق مواد مخدر و انسان، چه تبلیغات مخرب و عملیات نفوذ، چه براندازی فرهنگی یا هر تهدید دیگری از ملت خود محافظت کنیم.

ما خواهان کنترل کامل بر مرزهای خود، بر سیستم مهاجرتی خود و بر شبکه‌های حمل و نقلی هستیم که از طریق آنها افراد به صورت قانونی و غیرقانونی وارد کشورمان می‌شوند. ما جهانی می‌خواهیم که در آن مهاجرت صرفاً «منظم» نباشد، بلکه جهانی باشد که در آن کشورهای مستقل با هم همکاری کنند تا جریان‌های جمعیتی بی‌ثبات‌کننده را متوقف کنند، نه اینکه آنها را تسهیل کنند، و کنترل کامل بر اینکه چه کسی را می‌پذیرند و چه کسی را نمی‌پذیرند، داشته باشند.”

تا اینجا شاهد هستیم که ترامپ[ii] هم‌چنان کشور را در خطر تهدیدات سخت افزاری از جمله مهاجران، حمله نظامی و شیوه های تجاری «غارتگرانه» می بیند. این نگاه بطور عمدی نسبت به نقشی که خود ایالات متحده با کشورگشایی‌هایش به آن دامن زده است، نابیناست و تنها نتیجه بازگشت اثرات آن به خانه را عمده میکند.

ترامپ سپس ادعا میکند که “ما یک زیرساخت ملی مقاوم می‌خواهیم که بتواند در برابر بلایای طبیعی مقاومت کند، در برابر تهدیدات خارجی مقاومت و آنها را خنثی کند، و از هرگونه رویدادی که ممکن است به مردم آمریکا آسیب برساند یا اقتصاد آمریکا را مختل کند، جلوگیری یا آن را کاهش دهد. هیچ دشمن یا خطری نباید بتواند آمریکا را در معرض خطر قرار دهد.” این جملات زیبا اما با آنچه ترامپ در دوران ریاست خود بر دولت آمریکا انجام داده هم‌خوانی ندارد. در دوره قبل ریاست جمهوری او که بزرگترین طوفان‌ها و سیلاب ها در ایالات مختلف آمریکا اتفاق افتاد آقای ترامپ بعنوان دولت مرکزی و صندوق‌دار بودجه فدرال هیچ عکس العملی نشان نداد و حتی در ایالات قرمز طرفدار خودش نیز از مداخله و کمک درمقابل بلایای طبیعی امساک نمود. از همه مهم تر او خودش از قرارداد های زیست محیطی در رابطه با گرمایش زمین خارج شد که در آب شدن کوه‌های قطبی و وقوع طوفان های بزرگ سالهای اخیر بعنوان عامل اصلی شناخته شده اند. وی هم‌چنین مخالف هرگونه برنامه ریزی یا قوانینی بوده است که مانع صدمات غیرقابل انکار بر اقتصاد آمریکا از طریق «شیوه های تجاری و بانکی غارتگرانه» میشود. او دست سرمایه داران سود جو را از هر حیث باز گذاشته است تا به‌شیوه های غارت‌گرانه خود برای سرقت از مردم عادی ادامه دهند.

او سپس چنین ادامه داده است:

“ما می‌خواهیم قدرتمندترین، کشنده‌ترین و پیشرفته‌ترین ارتش جهان را استخدام، آموزش، تجهیز و به کار گیریم تا از منافع خود محافظت کنیم، از جنگ‌ها جلوگیری کنیم و – در صورت لزوم – به سرعت و قاطعانه در آنها پیروز شویم، با کمترین تلفات ممکن برای نیروهایمان. و ما نظامی می‌خواهیم که در آن هر یک از اعضای ارتش به کشور خود افتخار کنند و به مأموریت خود اطمینان داشته باشند.”

در اینجا باز میتوان نقص ادعای ترامپ را مشاهده کرد که همانطوری‌که گفتیم تنها در بافت سخت قدرت دنبال راه حل می‌گردد، با نقض آشکار این‌که با «کشنده ترین» و پیشرفته ترین ارتش جهان نمیتوان «از جنگ ها جلوگیری» کرد. ایالات متحده در سال ۲۰۰۱ هم کشنده ترین ارتش جهان را در اختیار داشت ولی ۱۸ مرد وهابی بزرگترین صدمه نظامی، سیاسی و اقتصادی را بر یک دولت جمهوریخواه وارد کردند. در ادامه نیز بزرگترین ارتش جهان همراه با متحدان غربی خود هفت کشور را یکی پس از دیگری اشغال کردند اما از آن پیروزی حاصل نشد.

او سپس در توضیح آنچه میخواهیم، به رجزخوانی های معمول خود باز می‌گردد که:

“ما قوی‌ترین، معتبرترین و مدرن‌ترین بازدارنده هسته‌ای جهان، به علاوه دفاع موشکی نسل بعدی – از جمله گنبد طلایی برای سرزمین آمریکا – را برای محافظت از مردم آمریکا، دارایی‌های آمریکا در خارج از کشور و متحدان آمریکا می‌خواهیم. ما قوی‌ترین، پویاترین، نوآورترین و پیشرفته‌ترین اقتصاد جهان را می‌خواهیم. اقتصاد ایالات متحده سنگ بنای سبک زندگی آمریکایی است که نویدبخش و ارائه‌دهنده رفاه گسترده و فراگیر، ایجاد تحرک رو به بالا و پاداش‌دهنده سخت‌کوشی است. اقتصاد ما همچنین سنگ بنای موقعیت جهانی ما و پایه ضروری ارتش ما است.

ما قوی‌ترین پایگاه صنعتی جهان را می‌خواهیم. قدرت ملی آمریکا به یک بخش صنعتی قوی وابسته است که قادر به برآورده کردن نیازهای تولیدی زمان صلح و جنگ باشد. این امر نه تنها مستلزم ظرفیت تولید صنعتی دفاعی مستقیم، بلکه ظرفیت تولید مرتبط با دفاع نیز هست. پرورش قدرت صنعتی آمریکا باید به بالاترین اولویت سیاست اقتصادی ملی تبدیل شود.

ما قوی‌ترین، پربازده‌ترین و نوآورترین بخش انرژی جهان را می‌خواهیم – بخشی که نه تنها قادر به تقویت رشد اقتصادی آمریکا باشد، بلکه به خودی خود یکی از صنایع صادراتی پیشرو آمریکا باشد.

ما می‌خواهیم از نظر علمی و فناوری پیشرفته‌ترین و نوآورترین کشور جهان باقی بمانیم و بر این نقاط قوت تکیه کنیم. و می‌خواهیم از مالکیت معنوی خود در برابر سرقت خارجی محافظت کنیم. روحیه پیشگامی آمریکا ستون کلیدی سلطه اقتصادی و برتری نظامی مداوم ماست؛ این روحیه باید حفظ شود.”

اینک سوال بزرگ این است که چگونه میخواهید به این اهداف دست یابید؟

ترامپ وقتیکه از «قوی‌ترین، پربازده‌ترین و نوآورترین بخش انرژی جهان» و « بخشی که نه تنها قادر به تقویت رشد اقتصادی آمریکا باشد، بلکه به خودی خود یکی از صنایع صادراتی پیشرو آمریکا باشد.» صحبت میکند تنها به انرژی فسیلی اشاره میکند که در واقع صنعت نوآورانه آغاز قرن بیستم جهان است. صنعت و انرژی که چنانکه قبلا هم اشاره شد عامل عمده به پایان رسیدن تدریجی نوع بشر است. هم اوست که اجازه اکتشاف این انرژی را نه تنها در تمام دریاها و سواحل تحت حفاظت منابع طبیعی بلکه سرزمین ها و پارک های ملی شده داخلی نیز صادر کرده است، وگرنه در حال حاضر تمام راکتور های انرژی از طریق نیروی باد و انرژی خورشید همه وارداتی و ساخت چین و یا آلمان است.

در رابطه با « قوی‌ترین پایگاه صنعتی جهان» البته با تاکید ترامپ بر صنایع دفاعی نیز شواهد موجود حاکی از انست که دربسیاری از موارد مربوط به تکنولوژی های مدرن ایالات متحده مدتهاست که سرکرده جهان نیست. نه تنها چین و ژاپن و کشورهای اروپایی بلکه بواسطه گسترش دانش و آگاهی های علمیِ نسل جدید بسیاری از مناطق جهان هندوستان، روسیه، کره جنوبی و حتی ایران و بسیاری کشورهای دیگر آسیایی و آفریقایی نیز یارای رقابت با ایالات متحده هستند.

در ادامه سند راهبردی ترامپ به قدرت نرم می‌پردازد و می‌گوید:

“ما می‌خواهیم «قدرت نرم» بی‌نظیر ایالات متحده را که از طریق آن نفوذ مثبتی در سراسر جهان اعمال می‌کنیم و منافع خود را پیش می‌بریم، حفظ کنیم. با انجام این کار، ما در مورد گذشته و حال کشورمان بدون شرمندگی عمل خواهیم کرد، در حالی که به ادیان، فرهنگ‌ها و سیستم‌های حکومتی متفاوت سایر کشورها احترام می‌گذاریم.”

واقعیت اما آنست که ایالات متحده برخلاف ادعای او و تمام روسای جمهور ان کشور به شمول باراک اباما که دائما از استثنایی بودن کشورشان صحبت میکنند، بواسطه مداخلات نظامی و کودتاهایی که در جهان پس از جنگ جهانی دوم انجام داده اند هیچ گاه چهره مثبتی را نتوانسته اند در افکار عمومی مردم جهان منعکس سازند. بویژه که ترامپ چنانچه رویه خود اوست و در این سند هم بدینگونه منعکس است که در مورد گذشته و حال کشور بدون شرمندگی عمل خواهند کرد. آمار های رسمی در دهه های اخیر اما همه حاکی از تشخیص مردم جهان در این باره است، به‌گونه ای که حتی در اروپای غربی نیز نزدیک به پنجاه درصد مردم ایالات متحده را یکی از دشمنان خود بر می‌شمارند و نه یک دوست.

 

امار برداشت مردم کشورهای مختلف اروپایی از دوستی یا دشمنی امریکا نسبت به آنها.

در ادامه سند آمده است:” «قدرت نرم» که در خدمت منافع ملی واقعی آمریکا باشد، تنها در صورتی مؤثر است که به عظمت و نجابت ذاتی کشورمان اعتقاد داشته باشیم. در نهایت، ما خواهان احیا و تقویت سلامت معنوی و فرهنگی آمریکا هستیم، که بدون آن امنیت بلندمدت غیرممکن است. ما آمریکایی می‌خواهیم که افتخارات گذشته و قهرمانان خود را گرامی بدارد و مشتاقانه منتظر عصر طلایی جدیدی باشد. ما مردمی می‌خواهیم که مغرور، شاد و خوش‌بین باشند که کشور خود را برای نسل بعدی بهتر از آنچه که یافته‌اند، به ارث خواهند گذاشت. ما شهروندانی می‌خواهیم که شاغل و پردرآمد باشند – بدون اینکه کسی در حاشیه بنشیند – و از این که کارشان برای رفاه ملت ما و رفاه افراد و خانواده‌ها ضروری است، احساس رضایت کنند. این امر بدون افزایش تعداد خانواده‌های قوی و سنتی که فرزندان سالمی تربیت می‌کنند، محقق نمی‌شود.”

نگاه این سند چیزی به‌جز آنچه ایالات متحده را از دیدگاه یک مسیحی متعلق به یک درصد دارنده ثروت بالای جامعه تعریف میکند نیست. صحبت از «عظمت و نجابت ذاتی»، «احیا و تقویت سلامت معنوی و فرهنگی آمریکا» و در نهایت «خانواده های قوی و سنتی» همه نشانه سیاست های تبعیض آمیزی را بر پیشانی خود دارد که نافی وجود اقلیت های مذهبی، جنسی و جنسیتی موجود در جامعه آمریکا و در هر جامعه انسانی قرن حاضر در جهان‌است. جوامعی که بنا بر باور عمومی جهان از حقوق بشر از حقوق برابر با سایرین  که با این الفاظ تعریف شده اند برخوردارند. در سند راهبردی ترامپ سپس می‌خوانیم که ” ما شهروندانی می‌خواهیم که شاغل و پردرآمد باشند – بدون اینکه کسی در حاشیه بنشیند – و از این که کارشان برای رفاه ملت ما و رفاه افراد و خانواده‌ها ضروری است، احساس رضایت کنند.” ادعای سند برآن است که اگر “مردم شاغل و پردرآمد باشند-بدون انکه کسی در حاشیه بنشیند”، همه چیز بر وفق مراد خواهد بود، بدون انکه از خود بپرسد أصلا چرا کسانی هستند که بیکارند؟ و یا چرا در حاشیه درمانده اند؟ و بعد “از این که کارشان برای رفاه ملت ما و رفاه افراد و خانواده ها ضروری است، إحساس رضایت کنند.” رفاه ملت ما یا رفاه مولتی میلیاردر هایی که ما باید از اینکه کار مان برای رفاه‌ خود و خانواده‌شان ضروری است. این نگاه در واقع گناه کارتن خواب های حاشیه ثروتمند ترین شهرهای آمریکا را در این می‌بیند که لابد انها نخواسته اند برای رضایت صاحبان آمازون و تسلا و و و کار کنند. بسیاری از مردمان بی‌خانمان حاشیه شهرها بر طبق داده های موجود کهنه سربازانی هستند که برای همان جنگ های ایالات متحده خون داده اند و پس از جنگ، بدون کوچکترین حمایت در حاشیه شهر ها با اختلالات ناشی از استرس پس از سانحه (PTSD) به امان خدا ول شده اند[iii].

بخش نهایی این مقاله را در این لینک بخوانید!

ترجمه متن کامل سند راهبردی امنیت ملی ایالات متحده ۲۰۲۵ را نیز فردا در همین ستون منتشر خواهیم کرد.

*****

[i] https://whitehouse.gov/wp-content/uploads/2025/12/2025-National-Security-Strategy.pdf

[ii] دلیل انکه از ترامپ در توضیح و نقد این سند استفاده می‌کنیم آنست که در این موارد ترامپ، برخلاف دولت های سابق که شورایی برای تنظیم اسناد استراتژیک مربوط به دکترین امیت ملی داشتند، تنها کسی است که تصمیم می‌گیرد و دیکته میکند. در بخش های بعدی بررسی سند این نکته بیشتر مشخص خواهد شد.

[iii] https://caseworthy.com/articles/why-are-so-many-veterans-homeless/

تاریخ انتشار : ۱۸ آذر, ۱۴۰۴ ۸:۳۳ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

ایران واحد؛ حاصل همبستگی هزاران‌سالهٔ اقوام گوناگون این سرزمین؛ همبستگی‌ای گسست‌ناپذیر

هیئت سیاسی – اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): از احزاب کرد می‌خواهیم به شعار زنده‌یاد رفیق قاسملو ـ «دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان» ـ که سال‌های طولانی راهنمای عمل احزاب کرد و مردم کردستان در ایران بوده است پایبند بمانند، به دیگر جریان‌های سرتاسر ی بپیوندید و در روند گذار مسالمت آمیزاز جمهوری اسلامی ایران به حاکمیت مردم، نقش تاثیر گزار ایفا کنید. جنگ این امکان را ناممکن می کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
امید و جسارت میدان آزادی

امید و جسارت

سهراب مبشری: در این روزهای سرنوشت‌ساز، مهم‌ترین نیاز ما امید و جسارت است. امید را با همبستگی می‌یابیم. جهانی طرفدار ماست؛ از پاکستان تا آمریکا، از اسپانیا تا بحرین، مردم در کنار ایرانند.

جسارت را از تاریخ خود بیاموزیم. نترسیم از این که احساس خود را فریاد بزنیم.

اگر از امید بگوییم، پژواک خواهیم گرفت. این نیاز وجود دارد که به هم امید بدهیم، دست هم را بگیریم. نگاه کنیم ببینیم مردم ایران چگونه هر بمبی که می‌افتد برای نجات انسان‌ها به محل انفجار می‌شتابند. این فیلم‌ها را ببینیم. اینها را در رسانه‌های دشمن نشان نمی‌دهند.

به کسانی که یأس می‌پراکنند و امید شما را واهی می‌نامند، وقعی ننهید.

مطالعه »

یک جنایت جنگی ظالمانه بر طبق قوانین ناظر بر دریاها!

گودرز اقتداری: دانیل لامبرت یک دیپلمات سابق در سازمان ملل در این مورد چنین نوشته است: ” فرماندهان زیردریایی‌های نازی اغلب قایق‌های نجات، آب، غذا و مسیرهای ناوبری برای فرود آمدن به بازماندگان کشتی‌هایی که به آنها برخورد می‌کردند، می‌دادند. ایالات متحده بدون هیچ هشداری، امروز بیش از ۱۵۰ ملوان را کشت و سپس با سرعت فرار کرد. به معنای واقعی کلمه بدتر از نازی‌ها و یک جنایت جنگی ظالمانه.”

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سه یادداشت از تهرانِ زیر بمباران

کارگران در گرداب هزینه های زندگی

سرمایه‌داری همیشه یک فرآیند جهانی بوده است.

روایت جنگ از درون: از دلِ کابوس امیدی زاده نخواهد شد

تجاوز نظامی، جنگ و ویرانی، ستونی برای تثبیت اقتدار و دیکتاتوری 

منطق سلطه و آتش بر فراز شهرها