|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
ج – پیآمدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران
تفرقه در تیم کاخ سفید
نشانههای شکست فاجعهبار آمریکا در حمله به ایران، در همان ابتدای جنگ و در قالب برکناریها و استعفاهای پیدرپی مقامات کاخ سفید آشکار شد. برکناری ۲۰ مقام نظامی باسابقه و عالیرتبه نشان میدهد که بسیاری از ژنرالهای قدیمی از ابتدا با این حمله موافق نبودند. به احتمال زیاد، مهمترین قربانی این عملیات شکستخورده، پیت هگست وزیر دفاع و احتمالاً مارکو ربیو وزیر خارجه خواهند بود. پس از ناکامی برتریطلبان در جنگ اخیر، اکنون جیدی ونس، معاون ترامپ و از طیف خویشتنداران، نقش محوری در خروج ترامپ از بنبست جنگ یافته است. یکی از پیامدهای مهم شکست راهبردی آمریکا، اگر برکناری هگست و ربیو نباشد، دستکم تضعیف نقش آنها در روند تصمیمسازی کاخ سفید است.
آثار منطقهای جنگافروزی آمریکا و اسرائیل
- نعل وارونه ترامپ و نتانیاهو؛ بازگشت بومرنگ ژئوپلتیک به سمت مهاجمان
در نهم اسفند ۱۴۰۴ تاریخ تکرار شد. دو قدرت اتمی جهان، آمریکا و اسرائیل، بزرگترین کمپین هوایی تاریخ را علیه ایران آغاز کردند و آیتالله سیدعلی خامنهای و جمعی از فرماندهان عالیرتبه نظامی را به شهادت رساندند.
جنگسالاران آمریکایی بدون اعلان رسمی جنگ و بدون آنکه ایران خطری متوجه آمریکا یا حتی اسرائیل کرده باشد، تجاوز خود را با سه جنایت آغاز کردند تا پیام جنگ را هرچه خونینتر و سبعانهتر مخابره کنند. همانگونه که در اواخر جنگ ایران و عراق با سرنگون کردن عمدی هواپیمای مسافربری قصد وحشتآفرینی داشتند، این بار نیز با بمباران خانه رهبری، مدرسه میناب و ناو غیرمسلح دنا، دستان خود را به خون غیرنظامیان آغشتند تا ایرانیان را در همان لحظات نخست حمله، کیش و مات کنند.
اما برخلاف حمله ۲۰ مارس ۲۰۰۳ به عراق، این بار خبری از پرچم حقوق بشر و دموکراسی نبود. ترامپ عریان به میدان آمده بود تا جمهوری اسلامی را ساقط کند، صاحب نفت و موشک و اورانیوم غنیشده ایران شود و حتی رهبر بعدی ایران را تعیین کند.
اگر چه آمریکا در سال ۲۰۰۳ موفق به اشغال عراق و تسلط بر منابع نفتی این کشور و تحمیل قراردادهای تحقیر آمیز به عراق شد و دولتی ضعبف و فرومانده در این کشور به جا گذاشت، اما در مسیر ایجاد خاورمیانه جدید و بسط و گسترش هژمونی آمریکای-اسرائیلی، ناکام ماند. با خلا قدرت ایجاد شده ناشی از سقوط صدام و با استفاده از نفوذ سنتی روحانیون شیعه و با نیروی مقاومت ضد اشغال، محور مقاومت از عراق،تا سوریه و لبنان، جانی تازه گرفت. این مقاومت، برخلاف تبلیغات هدفمند، نه محصول ابتکار و کمک ایران، بلکه واکنش طبیعی، به اشغالگری و کشتار بود، اگر چه کمک های مادی و معنوی ایران، به تقویت آن کمک می کرد.
این بار نیز آنچه پس از سه ماه، از پی آمدهای حمله تجاوزکارانه ی آمریکا و اسرائیل،در ایران و منطقه، به چشم تحلیل گران می آید، نه صحبت از دستاوردهای این تجاوز امپریالیستی، بلکه صحبت از واکنش و ضد حمله بی سابقه ایران و اثرات گسترش افقی جنگ بر منطقه و جهان است. آنچه بدیهی است، دست برتر ایران، نه تنها در ضد حمله و گسترش افقی جنگ، بلکه در تنگه هرمز است، که گلوی اقتصاد جهان را می فشارد. تنگه استراتژیکی که ایران سالیان سال علیرغم فشارهای کمرشکن تحریمی، در استفاده از آن تردید داشت، اما در نبرد اخیر، که برای ایران حکم مرگ و زندگی را داشت، مجبور به استفاده از آن شد .
۲- زلزله ژئوپلتیکی در غرب آسیا، نا کار آمدشدن ائتلاف های قبلی
نظمی که از پس جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران در غرب آسیا، سر برخواهد آورد هیچ شباهتی با نظم قبل از جنگ نخواهد داشت:
یکم-محورایران و جبهه مقاومت شامل مقاومت عراق وحزب اله لبنان و مقاومت یمن،قوی تر از قبل از پس این جنگ سر برخواهند آورد.
آشکارشدگی قدرت ایران و محور مقاومت در این جنگ سرنوشت ساز، بطلان تمام تحلیل های قبلی، مبنی برترسیم روند قهقرایی برای محورایران را، به اثبات رساند. نادیده انگاری مهم ترین فاکتورهای تاریخی وجغرافیایی،در تحلیل روندها ورویدادهای منطقه غرب آسیا، یعنی ژئوپلتیک و ژئوکالچر شیعی، که در مهمترین رخدادهای روندساز نیم قرن اخیر رخ نموده است و دو نقطه عطف مهم انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ و مقاومت میهنی ۱۴۰۴–۱۴۰۵ جهان را به حیرت وا داشته است. ترامپ و نتانیاهو، گمان می کردند، با برخورداری از قدرت غافلگیری ضربه اول و با برتری تکنولوژیکی، می توانند هم زمان هم تاریخ وهم جغرافیا را به تسخیر خویش در آورند و به سادگی طرح متوهمانه خاورمیانه جدید خود را عملیاتی سازند.
هرمز امروز نبض اقتصاد جهان است، که بیش از سه ماه است به شماره افتاده است، ایران امروز به خوبی، قدرت ژئوپلتیکی خود را، از قوه به فعل در آورده است. آنچه امروز در تنگه هرمز جریان دارد، تسریع درد زایمان جهان، برای زایش جهانی چند قطبی است، قابله این زایمان، ایران است که در تهاجم آمریکا و اسرائیل قرار بود، نابود شود!
قدرتمندتر شدن ایران و تغییر معادلات ژئوپلتیکی و تائیر فشار دردناک بر عصب هرمز باقتصاد جهان، به خوبی در تحلیل اوراسیا ریویو هویداست:
۳-ایران گرانیگاه گذار به جهان چند قطبی
جنگ سوم خلیج فارس؛ بازترسیم نقشه جهان در میانه آتش و دود
تحلیل وبسایت «اوراسیا ریویو» در اواخر مارس ۲۰۲۶، مدعی است که درگیری نظامی موسوم به «جنگ سوم خلیج فارس»، فراتر از یک رویارویی منطقهای، در حال تخریب و بازسازیِ شتابانِ نظم جهانی است. این گزارش استدلال میکند که سال ۲۰۲۶ نقطهی پایانی بر «صلحِ طولانی» و نظمِ پسا-جنگ سرد است. نویسنده معتقد است که این جنگ برخلاف اسلاف خود در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، در زمانی رخ میدهد، که هژمونی آمریکا در ضعیفترین حالت خود قرار دارد و قدرتهای نوظهور شرق آمادهاند تا از خلأ امنیتی و اقتصادی ایجاد شده برای تثبیت برتری خود استفاده کنند. از نگاه اوراسیا ریویو، این جنگ نه یک انحراف در مسیر تاریخ، بلکه «تکانهی سیستماتیکی» است که فرآیندهای در جریانِ چندقطبی شدنِ جهان را به نتیجهی نهایی رسانده است.
این گزارش تأکید میکند که با ناامن شدن خلیج فارس در سال ۲۰۲۶، زنجیرههای تأمین جهانی که دههها بر پایه جریان ارزان و بدون وقفه انرژی و کالا استوار بودند، به کلی فروپاشیدهاند. این وضعیت منجر به تولد «اقتصادهای بلوکی» شده است که در آن امنیتِ مسیرهای تجاری، بر سودآوری مقدم شده است.
لایه دیگر این تحول، «دموکراتیزه شدنِ تخریب» از طریق فناوریهای نوین است. تحلیل مذکور نشان میدهد که در جنگ ۲۰۲۶، برتری نظامی سنتی غرب با چالشهای جدی روبرو شده است. استفاده انبوه از پهپادهای ارزانقیمت، موشکهای هایپرسونیک و حملات سایبری همزمان، باعث شده تا ناوهای هواپیمابر و پایگاههای گرانقیمتِ غربی در منطقه، بیش از آنکه عامل بازدارندگی باشند، به «اهدافِ آسیبپذیر» تبدیل شوند. این واقعیتِ جدید نظامی، اعتماد متحدان عرب به «چتر امنیتی واشینگتن» را برای همیشه نابود کرده و آنها را به سمت ایجاد ائتلافهای دفاعی بومی و خرید فناوریهای پیشرفته از پکن و مسکو سوق داده است. در واقع، جنگ سوم خلیج فارس ثابت کرد که در قرن بیست و یکم، قدرتِ تعیینکننده دیگر در دستِ دارندگان تسلیحاتِ بزرگ نیست، بلکه در اختیار کسانی است که بتوانند با هزینهای ناچیز، زیرساختهای حیاتی رقیب را فلج کنند.
در نهایت، اوراسیا ریویو نتیجه میگیرد که جهانی که از دل این جنگ بیرون میآید، جهانی معامله گر و چند پاره خواهد بود. سال ۲۰۲۶ سالی است که در آن «جهانیسازی» به شیوه غربی رسماً به خاک سپرده شد. خلیج فارس اکنون به جایگاهی رسیده است که نه تنها قیمت نفت، بلکه قیمتِ نفوذِ ژئوپلیتیک در قرن آینده را تعیین میکند. این گزارش هشدار میدهد که قدرتهای بزرگ باید با واقعیتِ «خاورمیانه مستقل» کنار بیایند؛ منطقهای که دیگر به عنوان حیاط خلوت هیچ قدرتی عمل نمیکند، بلکه خود به کانونِ بازترسیمِ نقشههای سیاسی و اقتصادی جهان تبدیل شده است. این جنگ، جهان را به گونهای بازسازی کرده است که در آن «امنیت» دیگر یک کالای وارداتی نیست، بلکه نتیجهی موازنه میان قدرتهایی است که دیگر به هیچ تضمین کاغذی اعتماد ندارند.
– پاکستان محورائتلاف جدید بر اساس وابستگی راهبردی
اندیشکده ابرار معاصربا بررسی نقش پاکستان به عنوان کانون ائتلاف های جدید می نویسد:
وابستگی ژئوپلیتیک ناشی از محصوریت میان هند، افغانستان و ایران
در موازات این تحول، معماری امنیتی خلیج فارس دستخوش دگرگونی شده است. قطر با امضای پیمان دفاعی راهبردی با پاکستان –مشابه پیمان سعودی و پاکستان در سپتامبر ۲۰۲۵– از رقابت با ریاض خارج و در بلوک مالی-نظامی یکپارچه با محوریت عربستان جای گرفته است. در این چیدمان، قطر نقش تامینکننده مالی مکمل و میزبان پایگاههای هوایی، پاکستان بازوی نظامی و هستهای بازدارنده، و عربستان مدیریت سیاسی و راهبردی را در انحصار خود نگه میدارد
بااینحال، پاکستان منفعل نیست. این کشور از قابلیت جایگزینناپذیر خود آگاه است: تنها قدرت هستهای منطقهای که همزمان با عربستان پیمان دفاعی دارد، با ایران مرز مشترک دارد، و از ارتش حرفهای برخوردار است. این انحصار، «استراتژی مدیریت هوشمندانه وابستگی» را ممکن ساخته است: همزمان گرفتن امتیازات مالی از ریاض (تمدید سپرده ۵ میلیارد دلاری بدون نیاز به تمدید سالانه)، حفظ کانالهای دیپلماتیک با تهران، روابط موازی با چین، و قراردادهای نظامی با ترکیه. هدف غایی، تبدیل شدن به «مدیر بحران غرب آسیا»ست: بازیگری که نه تابع ریاض، نه حاشیه راندهشده توسط آن، و نه متحد منفعل ایران، بلکه بازدارنده دوطرفهای باشد و هر دو سوی معادله –محور ریاض و محور تهران– به او نیاز دارند. ارزش واقعی پاکستان در نقش رابط و محدودیتساز طبیعی میان این دو بلوک نهفته است.
افق راهبردی پاکستان، گذار از موقعیت «نیازمند کمک مالی عربستان» به «بازیگری که ثبات غرب آسیا بدون او ناممکن است»، تعریف میشود. تنگنای کنونی نه یک بنبست، بلکه گذار از وابستگی سنتی به بازدارندگی ساختاری است.
درنهایت، پاکستان در کوتاهمدت ناگزیر از پذیرش وابستگی متمرکز به عربستان است، اما در میانمدت با تکیه بر قدرت هستهای و موقعیت ژئوپلیتیک خود، درحال تبدیلشدن به بازدارنده دوطرفه است. استراتژی هوشمندانه اسلامآباد نه گسست از ریاض، بلکه مدیریت ریسک وابستگی و بهرهبرداری از رقابتهای درونبلوکی خلیج فارس برای کسب حداکثر خودمختاری ممکن است
نشنال اینترست در بررسی پیامدهای ناشی از زلزله ژئوپلتیکی در غرب و جنوب غربی آسیا و جایگاه هند در این میان می نویسد:
با این حال، ماهیت واقعی تأثیر این جنگ بسیار فراتر از اقتصاد و تجارت است و به حوزههای ژئوپلیتیک و امنیت کشیده میشود. این جنگ موجب اختلالات راهبردی و بازآرایی در معماری امنیتی خاورمیانه خواهد شد؛ تحولاتی که پیامدهای بلند مدتی برای امنیت جنوب آسیا خواهند داشت
تغییرات در معماری امنیتی منطقهای غرب آسیا نیز بر هند اثر منفی خواهد گذاشت. اسرائیل که تضعیف شده و درگیر چندین جبهه است، برای کمک به هند، چنانکه در جنگ کارگیل ۱۹۹۹ و عملیات سیندور در سال گذشته انجام داد با دشواری مواجه خواهد شد.
علاوه بر این، نااطمینانیهای امنیتی حاکم پس از حملات ایران به کشورهای خلیج فارس، دامنه توافق دفاع متقابل راهبردی پاکستان و عربستان سعودی را، گسترش خواهد داد. مذاکراتی نیز برای پیوستن مصر و ترکیه به این پیمان در جریان است. این محور، اگر با چین هماهنگ شود، با منافع گسترده راهبردی و نظامی هند در منطقه در تضاد خواهد بود و علاوه بر تقویت جایگاه دیپلماتیک و نظامی پاکستان، نیروهای اسلامگرا در جنوب آسیا را نیز توانمند خواهد کرد. از این رو، هند با خطر انزوای منطقهای و شکلگیری بلوکی هماهنگ و منسجم از دشمنان روبهرو است. البته این تحلیل نشنال اینترست،نقش محوری چین، در اتحادهای منطقه ای و احتمال نزدیکی چین و هند در قالب بریکس را، در نظر نمی گیرد و همچنان قدرت شکاف افکنی آمریکا در طول زمان، و در شکاف افکنی میان هند و چین را پیش فرض تحلیل خود قرار می دهد.
۴-نا کارآمدی شورای همکاری خلیج فارس و قطب بندی های جدید
دو قدرت مهم این شورا یعنی عربستان و امارات چند سالی است که در رقابت برای جذب سرمایه خارجی و نیز بر سر پرونده های مهمی همچون، یمن و صلح ابراهیم و جنگ داخلی سودان و سومالی با هم درگیر بوده اند. این دو کشور در کمتر از یک سال پیش در یمن با هم جنگیده اند. حمله مدتی پیش اسرائیل به قطر، این شکاف را تشدید کرد. عربستان با پاکستان پیمان نظامی و امنیتی بست و امارات با هند. اکنون امارات در محور اسرائیل –هند جاگیری کرده است و عربستان در محور پاکستان و قطر و احتمالا ترکیه و شاید مصر. عمان و قطر تا حد زیادی به ایران نزدیک شده اند. جنگ رمضان به جای تعمیق همگرایی شورای همکاری خلیج فارس، عملا آن را از هم گسست. ماجراجویی های حاکم امارات محمد بن زائد در نزدیکی استراتژیک به اسرائیل، حتی واگرایی در داخل این کشور را تشدید کرده است. هم حاکم دبی و هم حاکم شارجه و راس الخیمه دل خوشی از سیاست های خارجی ابوظبی ندارند و پس از جنگ اخیر این نارضایتی را به انحا مختلف بروز داده اند. پس از جنگ رمضان شکنندگی امنیت امارات در سایه ائتلاف با اسرائیل پس از جنگ اخیر بیش از پیش آشکار شد. امارات اکنون به شدت دنبال باز سازی رابطه خود با ایران است. سفر طحنون بنزاید آلنهیان» مدیر امپراتوری اقتصادی ۱.۵ تریلیون دلاری ابوظبیدر میان زد وخوردهای پراکنده ایران و آمریکا، به تهران نشان دهنده این رویکرد آشتی جویانه امارات نسبت به تهران است. رویکردی که امیرنشین های دبی و شارجه به شدت از آن حمایت می کنند.
بلومبرگ می نویسد:طحنون که همزمان مشاور امنیت ملی امارات نیز هست، نقشی کلیدی در این تغییر رویکرد ایفا کرده است. او که برادر رئیس امارات است، توانسته کانالهای ارتباطی مستقیمی با رهبران ایران ایجاد کند و در عین حال روابط نزدیک خود را با دولتهای غربی و متحدان منطقهای حفظ کند.برای همین است که امارات از امضا و اجرای موافقتنامه اخیر ایران و آمریکا، حمایت کرده است. .
تلاشهای اخیر امارات تنها جنبه دیپلماتیک ندارد. این تغییر رویکرد نشاندهنده تلاش ابوظبی برای محافظت از تحول اقتصادی خود، در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی است.
۵-به تاریخ پیوستن طرح صلح ابراهیم وسراب تحقق اسرائیل بزرگ
کنفرانس نمایشی صلح غزه با مشارکت بیش از ۴۰ کشور جهان، هشت ماه پیش در قاهره منعقد شد. قهرمان این نمایش مسخره ترامپ بود، که تقریبا تمام سران شرکت کننده در این نمایش را تحقیر کرد. رمانتیک های وطنی و سخنگویان خود خوانده دولت پزشکیان، یعنی محمد مهاجری و محمد قوچانیدر آن زمان، برای این که فکر می کردند،شرکت نکردن، در نمایش تحقیر آمیز ترامپ، ایران از قافله توسعه باز می دارد، تلاش کردند پزشکیان را به شرکت در این نمایش مسخره وتحقیر آمیز ترغیب کنند. در آن زمان هنوز، پرچم صلح ابراهیم در اهتزاز بود و بادی قوی از سوی کشورهای مرتجع عربی برآن می وزید،
امروز علاوه بر توازنی که ایران در جنگ با آمریکا برقرار ساخته است، پس از تحولات ناشی از جنگ رمضان، بطلان این تحلیلها و تصورات به اثبات رسیده است. حزب اله درلبنان، بیش از سه ماه است که دلاورانه می جنگد و متجاوزان اسرائیلی را در جنگی سخت در لبنان گرفتار کرده است. مقاومت عراق در طی جنگ چهل روزه، دوشا دوش ایران علیه آمریکا و تجزیه طلبان کرد در عراق جنگیده است و نقشه شوم حمله زمینی به ایران را عقیم گذاشته است. مقاومت یمن طی این مدت، همواره آماده و دستانش روی ماشه بود، تا در صورت لزوم وارد جنگ در باب المندب و شبه جزیره عربستان شود. طرح صلح ترامپ در غزه و طرح صلح ابراهیم عملا به بن بست رسیده است. نظم منطقه ای جدید، نه از روی طرح های خیالی ترامپ، که ازدرون موازنه های جدید قدرت ناش از جنگ رمضان، سر برخواهد آورد. ایران در آخرین گفتگوهای غیر مستقیم با آمریکا، توقف و پایان جنگ در تمام جبهه ها از جمله لبنان را می خواهد، اما ترامپ خیالبافانه بدون توجه به موازنه های جدید، با تشبث به شرایط نتانیاهو برای پایان جنگ، پیوستن تمام کشورهای منطقه، به طرح مرده صلح ابراهیم را شرط پایان جنگ در تمام جبهه ها قرار داده است! مقاومت ایران در جنگ رمضان آن قدر ملموس و مهم بوده است که حتی محمد جولانی حاکم سوریه، گفته است اگر ایران در این جنگ شکست می خورد،اسرائیل دست به اشغال وسیع خاک سوریه می زد.
یادآوری این نکته ضروری است، که عادیسازی رابطه اعراب با اسرائیل، در واقع ابزاری بود، برای مقابله با ایران. اما جنگ اخیر علیه ایران به روشنی خلاف این را ثابت کرده است؛ عادیسازی نه تنها به مهار قدرت ایران نینجامید، بلکه این کشورها به هدفی آسان برای ایران تبدیل شدند، تا بتواند حمله آمریکا و اسرائیل را تلافی کند. تحولات اخیر به روشنی نشان داد، که پیوند با اسرائیل، پیش از آن که یک سرمایه راهبردی باشد، یک بدهی راهبردی است.
پرسش کلیدی: آیا کشورهای عربی که پیشتر روابط خود را عادیسازی کرده بودند، اکنون به طور رسمی سطح مناسبات خود را با اسرائیل تنزل خواهند داد؟ و واشنگتن با چه روایت واقعبینانهای میتواند در آینده برای عادیسازی فشار آورد؟
۶-فروپاشی معادله نفت در برابر امنیت /پایگاههای آمریکایی حافظ امنیت یا عامل ناامنی
برند و بتواره امارات، که رشک جهان را بر می انگیخت و بهشت سرمایه های سرگردان و فرار مالیاتی بود، بر اثر جنگ جدید به شدت آسیب دید. بورس و بخش مستغلات امارات نزدیک به چهل در صد سقوط کرد. فرار سرمایه ها مدتی است که از امارات و سایر کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس شروع شده است.برخی سرمایه گذاران خارجی که تا پیش از این امارات را به عربستان ترجیح می دادند، اکنون به انتقال سرمایه هایشان به عربستان فکر می کنند. امارات و قطر و بحرین و کویت با بسته شدن تنگه هرمز دچار خفگی ژئو پلتیک شدند. صادرات نفت و گاز این کشورها تقریبا متوقف شد. عملیات نظامی آمریکایی ها برای باز کردن تنگه هرمز طی این مدت به شکست انجامید. ایران همچنان مقتدرانه تنگه هرمز را کنترل می کند و محاصره دریایی ایران، طی این مدت هم تغییری در معادلات نداد. کشورهای جنوب خلیج فارس تا کنون به نجات بخش بودن دیپلماسی پاکستانی چشم دوخته بودند و امروز نیز، به اجرایی شدن تفاهم نامه ایران و آمریکا امید وارند، تا بتوانند بحران بی سابقه فعلی را پشت سر بگذارند.
ادامه دارد
۲۵ خرداد ۱۴۰۴
برای مراجعه به بخشهای دیگر، از لینکهای زیر استفاده کنید:
پایه های لرزان امپراطوری – بخش دوم – نشریه کار | ارگان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)
پایه های لرزان امپراطوری – بخش چهارم – نشریه کار | ارگان سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)



