سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۹:۲۲

دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۲۲

چمدانی کوچک در یک کمد قدیمی (قسمت دوازدهم)

دو هفته بعد هیوا همراه دیانا از ایران خارج شدند. سروه خانم و پدر مادر دیانا تا آخرین شهر مرزی با آن‌ها رفتند. آن‌ها شب از مرزعبور کردند و ده روز بعد خبر رسیدن و سلامتی خود را از سوئد دادند. سروه خانم بعد از مدت‌ها خوشحال بود. گفت: "آخرش خدا مجبور شد حداقل برای یک‌بار هم که شده در رحمتش را به رویم باز کند و اندک آرامشی به قلبم دهد."

Getting your Trinity Audio player ready...

چه سفر پرمشقتی بوده. برای دیدن پسرش روزهای بسیاری انتظار کشیده بودند. سرانجام در یک دهکده دورافتاده در یک خانه روستایی او را ملاقات کرده بود.

 ” بیشتر از ده روز در خانه یکی از اقوام بودیم تا این‌که یک روز مردی از طرف پسرم آمد و ما را به خانه یک روستایی در دهی نزدیک مرز عراق برد. تمامی شب در انتظار او بیدار بودم. پشت پنجره نشسته چشم به تاریکی دوخته بودم. من آن تاریکی شبانه را خوب می‌شناختم.  زمانی که بچه‌ها کوچک بودند و من تنها و بی‌کس!  گاه شب‌ها از فرط مشکلات خوابم نمی‌برد پشت پنجره می‌نشستم و در تاریکی با خدا حرف می‌زدم؛ گریه می‌کردم و گاه جنگ. آن سال‌ها و آن شب‌ها گذشتند؛ بچه‌ها  بزرگ شدند؛فکر کردم همه‌چیز تمام شد و من نفسی راحت خواهم کشید. خوب درس‌ خوانده بودند بسیار بچه‌های خوبی بودند. اما دیدی که زندگی چگونه بازی کرد. سال‌ها پشت در زندان‌ها. روزهای سخت بی‌خبری و حال از دست دادن هر دو. تمام شب با خدا جنگیدم! به خاطر این‌که هیچ‌وقت نخواست بعدازاین همه سختی، دهانم شیرین کند، وزندگی‌ام را آرامش ببخشد. شب  دوم بود که همراه سه مرد مسلح به آن خانه آمد. خسته بود ریشش بلند و چهره‌اش سخت تکیده. چشمانی که همیشه می‌خندیدند، حال مات و سخت شده بودند. این چشمان مهربان پسرم نبودند. جنگ با او چه کرده بود؟ او سیمای یک مرد پنجاه‌ساله را داشت. تمامی شب نشستیم و حرف زدیم. مخالف رفتن هیوا نبود. نمی‌خواست برادر کوچکش را به دنبال خود بکشد. در تمام سال‌های زندگی حمایتش کرده بود. ازدورانی که کوچک بود، تا زمانی که بزرگ و جوان شد. گفت: “بروید از این سرزمین نکبت زده خمینی خارج شوید. اما هر جا که  رفتید خوب بخوانید و کردستان را فراموش نکنید! این مردم فقیر و سختی‌کشیده را.” هیوا دست در گردنش انداخت و گفت دوری تو و مادر را چگونه طاقت خواهم آورد؟ گفت درست را جدی بگیر! این برای من و مامان کافی است.  به‌راستی هم برای او همیشه موفقیت هیوا مهم بود. نزدیک صبح باید می‌رفتند. من باز توان بلند شدن نداشتم. او می‌فهمید. از زمانی که کوچک بود همیشه کوچک‌ترین حرکت من را درک می‌کرد. اگر دست بر دست می‌سائیدم دستم را می‌بوسید. اگر از رنج زندگی چشمم تر می‌شد صورتش را به صورتم می‌چسباند و می‌گفت: مامان تلافی خواهم کرد! این هم سختی را که شما می‌کشید. هر وقت درسش تمام می‌شد کنارم می‌نشست و در بافتن فرش کمکم می‌کرد. من اجازه نمی‌دادم! می‌خواستم که فقط درس بخواند و درس. این برایم مهم‌تر از هر چیز بود و او این را می‌فهمید؛ بهترین شاگرد کلاس بود. حال همه‌چیز پایان یافته بود. او دیگر آن پسر کوچک نبود. دیگر، مردی در مقابلم نشسته بود. می‌دانستم که او از راهی که انتخاب کرده برنمی‌گردد. نمی‌خواستم ناراحتش کنم. دست در گردنم انداخت چشمم، سرم و دستم را بوسید؛” مادر من را ببخشید، هرگز نمی‌خواستم شما را نگران کنم. هرگز نمی‌خواستم تنهایتان بگذارم؛ اما دیدید که چه شد! راه دیگری برای من نیست. هرکجا که باشم همیشه در فکر شماها هستم .” او رفت بی‌آنکه بتوانم از جایم بلند شوم. نگاهم کرد اشک در چشمانش حلقه زد! برگشت باز در آغوشم گرفت زانوهایم را بوسید نگذاشتم پایم را ببوسد پسر من نباید پای هیچ‌کس حتی مادرش را می‌بوسید. گریه هم نکردم نمی‌خواستم با گریه‌ام قلبش را به درد بیاورم و ناراحتش کنم. من همیشه تحسینش کرده بودم؛ او پسر خوب من بود. گفتم نگران من نباش من هم مثل تو خواهم جنگید! در دل گفتم من با خدا خواهم جنگید که حاضر نیست بگذارد یک روز آب خوش از گلویم پائین برود. برای اولین بار چهره‌اش باز شد. خندید و گفت: ” می‌دانم جنگیدن را تو یادم دادی؛ برای هر چیز کوچک جنگیدی؛ سپاس مادر !” با خنده بلند رو به دوستانش کرد و گفت: شنیدید مادرم هم جنگجوست!  شاد از گفته من رفتند. حال‌آنکه توان بلند شدنم نبود”.

 دو هفته بعد هیوا همراه دیانا از ایران خارج شدند. سروه خانم و پدر مادر دیانا تا آخرین شهر مرزی با آن‌ها رفتند. آن‌ها شب  از مرزعبور کردند و ده روز بعد خبر رسیدن و سلامتی خود را از سوئد دادند. سروه خانم بعد از مدت‌ها خوشحال بود. گفت: “آخرش خدا مجبور شد حداقل برای یک‌بار هم که شده در رحمتش را به رویم باز کند و اندک آرامشی به قلبم دهد.”

 او چند ماهی پیش من ماند. هر بار که تو از در وارد می‌شدی او به‌اندازه من خوشحال می‌شد. چشم بر تو می‌دوخت تو پسر سوم او بودی. اما بی‌تاب بود؛ در تهران ماندن برایش سخت بود. می‌خواست به همان مهاباد و اگر شد به روستایش بازگردد. می‌گفت تمام زندگی‌ام و خاطراتم آنجاست. من اینجا در این شهر غریبه‌ام! راست هم می‌گفت او هرگز نتوانست لباسی غیر از لباس کردی بپوشد و صحبت فارسی برایش راحت نبود. سروه عزیزم به کردستان برگشت و بخشی از قلبم را با خود برد.  

تاریخ انتشار : ۱۶ مهر, ۱۳۹۶ ۱۱:۵۴ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.

استر سلومان: نتانیاهو در پرونده ایران خود را پیروز جنگ معرفی می‌کرد، اما اکنون ترامپ در حال رفتن به سمت توافقی با ایران است. این یعنی به جای روایت نتانیاهو از «پیروزی کامل» باید «تحقیر شدن در جبهه ایران» را جایگزین آن کرد. حال اما ترامپ ظاهراً می‌خواهد با ایران به توافقی برسد که جنگ را متوقف کند، تنگه هرمز را باز کند و پرونده هسته‌ای را به یک روند مذاکراتی بعدی بسپارد. این نوع توافق، از نگاه نتانیاهو، ایران را نابود نمی‌کند؛ بلکه آن را از مرحله بقا وارد مرحله تثبیت می‌کند.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

ترامپ با تحقیر نتانیاهو ممکن است موجب شود او خاورمیانه را به آتش بکشد.

تندروها در دورۀ رهبری سوم: مجری یا معمار؟

جنگ ایران و جهت تحولات منطقه‌ای

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

ایدئولوژی ستیزان؛ خود ایدئولوژی گرایند

در حمایت از زنان افغانستان؛ محکومیت سرکوب خشونت‌بار طالبان