سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۶ خرداد, ۱۴۰۵ ۲۱:۵۴

شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۲۱:۵۴

جنگ و گلهای یاس مادر (۴۰)

بوی عرق تنم در بینی ام می پیچد. پرەهای احساس می لرزند، و من انگار در آن صبح رویائی چیزی در درونم می شکفد. و از اینکە دو خانوادە، کە همدیگر را نمی شناسند، یک دفعە می توانند چنین سرنوشت مشابهی پیدا کنند بە این نتیجە می رسم کە زندگی شبکە تودرتوئی است کە همە چیز آن بە شیوە عجیبی بە هم وصل است. و شاید این را جائی هم خواندەبودم. بویژە درون آن کتابهائی کە از خانەهای ویران جمع می کردم. آرە جائی آن را خواندەبودم. اما خواندن کجا و تجربە مشخص آن کجا!

شب همیشە رازیست. و یک راز است زیرا آدمی آن را با خوابیدن می گذراند. و اگر بیدار ماندی، و لحظات سیاە و آغشتە بە رنگ تیرە آن را تجربە کردی،… اگر با چشمان باز و جویای حوادث درون و پشت آن در بیداری اتاق ماندی، آنگاە طور دیگری می شود. دیگر رازی باقی نمی ماند، شاید می ماند و اما دیگر آن راز قبلی نیست. شب، شکاف بزرگ لحظەهای درون بیست و چهار زندگیست. لحظەهائی جادوئی و… نامکشوف. لحظەهائی کە یک سوم زندگی را مبهم باقی می گذراند. و آگر آن را بیدار ماندی، شکاف رخت بر می بندد و تو متوجە می شوی کە آنجا هم چیزی نیست بجز همین ثانیەها و دقایقی کە بە ظاهر در بستری دیگر در جریان بودند. و تا بیشتر بیدار بمانی، و تا بیشتر شبها را چونان روز بگذرانی، جادوی زندگی بیشتر مشت خود را باز می کند. و شب و خوابیدن را، خواب دیدنها، بیشتر بە پستوی اعجاب می رانند، و بیدار کە ماندی با عقب کشیدن رویاها انگار جادوی زندگی بیشتر می شکند و آنچە باقی می ماند همانا جهانیست کە بی رحمتر از همیشە در مقابلت قد بر می افرازد.

و من اولین شبی را کە بیدار ماندم با سعید بود. در مغازەای از گونی و نایلون، دو صد متری بالاتر از جائی کە دکەاش را داشت. و آن شب قرار بود تراکتهای سعید را در روستا پخش کنیم. ساعت دو نصف شب بیرون زدیم. روستا در آرامش. حتی آنانی هم کە در مغازەهایشان ماندەبودند نیز در سکوت. و تنها مشکل و خطر، پاسگاهی بود کە در کنار جادە اصلی درست در گلوگاەهی کە از روستا بە طرف شهر می خورد با دیوارها و برجهای بلندش وجود داشت. و سعید معتقد بود کە چونکە پاسگاە نظامی بود، پس ربطی بە مسائل سیاسی نداشت و تنها اینکە می بایست بیشتر مواظب باشیم تا بە هر صورت گرفتار نشویم.

و سعید معتقد بود کە بعد از اتمام کارمان می بایست بە طرف شهر راە می افتادیم، و نمی بایست در روستا کە روز بعدش بە احتمال زیاد با حضور نیروهای امنیتی مواجە می شد، می ماندیم. و همان شب طرفهای صبح بە شهر رسیدیم. پدر و مادر سعید کە انگار بە رفتارهای عجیب و غریب پسرشان عادت گرفتەبودند، از وقت نابهنگامی کە ما وارد خانە شدیم زیاد تعجب نکردند، و شاید تنها تعجبی کە می شد در نگاە و در حرکاتشان خواند، حضور من بود.

و خوابیدیم. سعید طولی نکشید کە خوابش برد. اما من نە! هیجان شبی کە گذشتەبود، چنان در وجودم نشستە بود کە انگار آرامش برای همیشە رخت بربستە بود. همە چیز در جلو چشمانم با وجود نایاب بودن حس جدیدی کە در درونم شکل گرفتەبود، چنان سریع گذشتەبود کە انگار همە چیز خوابی بیش نبود. و شاید اگر انسان شب را نخوابد، خود بیدارماندن بە خوابی بە رویائی تبدیل می شود. بە کوچەهای تاریک روستای پر جمعیت اندیشیدم، بە تراکتهائی کە از زیر درها بە درون خانەها هول می دادیم، بە سفیدی تراکتهائی کە روی دیوارها در تاریکی نگاە را بە خود جلب می کردند. گاها بە صداهای مبهم درون خانەها و یا حیاطی کە کسی برای رفع حاجت در چوبین و فلزی توالت را بە صدا در می آورد. و مسیر روستا بە شهر کە از دل جنگل و درە می گذشت. و سعیدی کە انگار راە را از بر بود. و آسمان پر ستارەای کە از همیشە پر ستارەتر می نمود. انگار راە را نشان می دادند.

در درون رختخوابی کە بر روی زمین پهن شدەبود، من ناآرام غلت می زدم و احساس می کردم یک دفعە چند سالی بزرگتر شدەبودم! و شاید این نتیجە تنهائی و شب و خطر با هم باشد. در نور کم توان صبحدم بە سعید نگریستم. بە خودم گفتم او حالا باید پیرمردی بیش نباشد. پیرمردی کە دیگر همە چیز، از جملە مرگ هم برایش علی السویە است. مظهر کامل این سخن کە هر چە بادا باد! و در جنگ آدمها زندگی را چونان آب روانی می بینند کە نمی دانند جنس رنگ آن از چیست.

و در حالیکە هیجانم فرو می نشست، و گرمای درون رختخواب و خستگی شبی کە نخوابیدەبودم بیشتر و بیشتر در تن و در چشمانم می نشستند احساس غرور و شادی عجیبی مرا در خود فروگرفت. انگار زندگی ام بە یک بارە معنائی یافتە بود کە نداشت، و یا اینکە جنگ و شروع آن از مدتها قبل با خود بردەبود. در درون خودم از سعید سپاسگزاری کردم. و از تصور اینکە چهرە من هم مثل سعید عبوس خواهدشد، تبسمی بر لبانم ظاهرشد. نمی دانم کلماتی هم بر زبانم آمدند یا نە، اما مهم نبود. سکوت شاید بهترین شیوە بیان رضایت از دوستی باشد کە تو را برای یک زندگی بدون معنی نمی خواهد. پدر و مادر سعید را می شنوم کە نماز می خوانند.

نە با هم. شاید بە علت اینکە تنها یک جانمازی دارند. و یا شاید بە این علت کە یکی بیشتر از دیگری بە کاری مشغول است. و می دانم کە مادر سعید است. پدر را با تنها یک بازو، باید کار کمتری باشد. پیش خودم فکر می کنم کە در صورت وقوع یک حادثە فاجعەبار برای سعید، چە سرنوشتی در انتظار این آدمهاست؟ ها چە سرنوشتی؟… و من بە جز نشستن پیرمردی جلو میز بساط خردەاش، و پیرزنی کە اتاقهای خانەاش را ابدیتی تصور می کند، نمی توانم چیز دیگری را جلو چشمان خود تصورکنم. اما این نیز زندگی است، شاید زندگی تر از هر زندگی دیگر. و مردی کە با یک بازو بتواند زندگی کند، می تواند بدون چیزهای دیگر و حتی نزدیکترین نزدیکانشان هم زندگی کند.

بوی عرق تنم در بینی ام می پیچد. پرەهای احساس می لرزند، و من انگار در آن صبح رویائی چیزی در درونم می شکفد. و از اینکە دو خانوادە، کە همدیگر را نمی شناسند، یک دفعە می توانند چنین سرنوشت مشابهی پیدا کنند بە این نتیجە می رسم کە زندگی شبکە تودرتوئی است کە همە چیز آن بە شیوە عجیبی بە هم وصل است. و شاید این را جائی هم خواندەبودم. بویژە درون آن کتابهائی کە از خانەهای ویران جمع می کردم. آرە جائی آن را خواندەبودم. اما خواندن کجا و تجربە مشخص آن کجا!

و پدر و مادر سعید دوبارە آرام می گیرند. یک خواب صبحگاهی کوتاە. تا روز تمام قد برسد. چرتی بر بالش. و بر خلاف خانە ما، صدای هیچ رادیوئی نمی آید. اما بوی گل یاس وحشی آنجاست. از پنجرە بە درون اتاق می آید، و من کە در اثر هیجان شب گذشتە متوجە آن نشدەبودم، بە یکبارە خودم را در محاصرە کامل آن می بینم. و لبخندی دوبارە بر لبانم می نشیند. کوتاە چونان لحظەای از نسیم صبحگاهی.
و از اینکە گلهای یاس مادر هیچگاە مرا ول نمی کنند، و همە جا با من هستند بشدت احساس خوشبختی می کنم. انگار آنها همە جا با من اند تا از من نگهداری کنند. آنان می دانند دنیا محل خطر است، بویژە آنگاە کە جنگ می آید. و بیهودە نیست کە از هر نوع آن چە خانگی و چە وحشی همە جا هستند.
و در سکوت مطلق خانە، خواب چونان ابری از گل یاس پیکر بی حس مرا با خود می برد.

تاریخ انتشار : ۲۳ آذر, ۱۴۰۱ ۲:۵۷ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اسلام به‌مثابه ایدئولوژی دولت: پژوهشی بر اساس مفهوم قدرت، فرهنگ و ایدئولوژی نزد گرامشی

گاهنامه زنان شماره ۲ – زمستان ۱۴۰۴

تلاش و دغدغهٔ نسل پنجاه و هفت و نسل زد! دیکتاتوری و فقر عمومی و بشکه‌های ثروت

آیا سامانه پدافند هوایی نوین ایران می‌تواند تغییر دهنده برنده بازی باشد؟

ملت ایران؛ تداوم یک هویت تاریخی در ورای تعاریف مدرن

چه شنیدید؟ آزادی، آزادی و آزادی*