شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۴:۴۳

شنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۲ - ۰۴:۴۳

ترسیم فقر مطلق مردم بلوچستان در آغاز “دهه زجر”

و اینگونه است که "واژه های کلیدی" همانند حجابی تیر و تار "فقر عریان در استان" را استتار کرده است، تا نه برای بلوچ یاری و نه برای سیستانی یاوری درکار باشد. این استان به خاطر نزدیکی به خط استوا در تابستان در معرض تابش عمودی خورشید قرار دارد اما به خاطر دوری از مرکز در تمام فصول سال در معرض تابش حتی افقی مراحم دولت مرکزی قرار نمی‏گیرد.

قریب به ٣۶ سال از انقلاب به اصطلاح مستضعقین گذشت و این هفته نیز در سرآغاز “دهه زجر”  مرزبانان نیروهای انتظامی راننده اتوموبیل حامل گازوئیل و نان آور یک خانواده بنام مسلم دینارزهی را در منطقه مرزی خاش در استان سیستان و بلوچستان به ضرب رگبار گلوله از پای درآوردند ( لینک ویدئو شماره ١). ماه گذشته نیز مامورین انتظامی دو سرنشین وانت حامل گازوئیل را در مقابله چشمان گریان و ضجه های وحشتناک  دیگران زنده زنده در آتش سوزاندند (لینک ویدئو شماره ٢).  متاسفانه اینگونه حوادث دردناک در بلوچستان به امری روزمره تبدیل شده است. افراد و نهادهای وابسته به دولت جمهوری اسلامی  سالانه میلیاردها تومان گازوئیل در مرزهای شرقی کشور به پاکستان و افغانستان می فروشند. برخی از مردم بلوچ نیز ناچارند برای فرار از فقر مطلق و امرار معاش از طریق فروش گازوئیل با “کله گـُـنده های حکومتی” رقابت کنند که در بسیار موارد هزینه های سنگینی را دربر دارد.

و اما ویدئوی شماره ٣  (لینک ویدئو شماره ٣ ) فیلمی است مستند در یوتیوب بنام “فقر مردم بلوچستان فیلمی از مرز پرگهر ” که گوشه ای از فقر مطلق مردم حاشیه نشین  بلوچ و سیستانی در شهر زاهدان را به تصویر می کشد. این فیلم اگرچه چند سال پیش تهیه شده، اما متاسفانه اوضاع تاسف بار ساکنان محله شیرآباد که در شمال شهر زاهدان واقع است، نه تنها تغییر پیدا نکرده، بلکه بدتر شده است. شیر آباد قبل از انقلاب حدود سیصد نفر سکنه داشت. اما امروز جمعیت آن قریب یکصد هزار نفر است. خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی (ایرنا)  (لینک شماره ۴) در گزارشی بنام  “شیرآباد شمال شهری متفاوت” می نویسد ” شیرآباد منطقه ای حاشیه نشین در انتهای شمالی بلواری است که جنوبش به استانداری سیستان و بلوچستان ختم می شود، لغت حاشیه در فرهنگ شهرنشینی تداعی گر خیلی چیزهاست: فقر، فساد، اعتیاد، بی سرپناهی و… که همه در زیر چتر بزرگ فراموشی جای گرفته اند”.

 

 این فیلم مستند نشان می دهد که بلوچستان، سیاره گم شده ای در طوفان غبار همیشگی فقر و  درد، و بر فراز دره های دوردست و وهم انگیز و در لابلای گیسوان آشفته دخترک ١٢ ساله و “معتاد” شیرآبادی  و یا لخته های خون به ناحق ریخته نان آور خانواده خاشی است که  به سان رودخانه ای نالان و ابدی بین برزخ و دنیای اختلاس های هزاران میلیاردی جمهوری اسلامی در نوسانی لایتناهی گرفتار است. سرزمینی که در آن فقر بمثابه قضا و قدر اجتناب ناپذیر و مرگ زودرس همانند شلیک بی محابای مرزبانان و یا حادثه ای قریب الوقوع و گریزناپذیر تلقی می شوند. این فیلم کوتاه از زندگی  مردمانی است در زاهدان (مرکز استان سیستان و بلوچستان) که در دیار خویش بیگانه ای بیش نیستند و اشک هایشان تا زانوان جاری است و اسیر ارواح خبیثه ای هستند که آنها را با نخ موئین به سرنوشت سیاهی به زنجیر کشیده است.  سهم آنها از زندگی “هیچ” است ـ هـــیــچ!  و از میان این همه هیچی و پوچی سرنوشتی رقم خورده است که  از بطن آن افرادی نظیر عبدالمالک ریگی زاده می شوند.

 

با دیدن این فیلم به این حقیقت تلخ پی می بریم که در آن سیاره گمشده که نامش سیستان و بلوچستان است، هم سیستانی و هم بلوچ هر دو درزیر قبای فقهای جابر و سنگدل “له” شده اند. موسیقی متن فیلم نیز، اگر چه با آهنگ و آوای بلوچی است، اما بسیار غم انگیز می باشد. بخصوص آنجا که مخاطب را دعوت به طلوع “صبح” در زندگی بلوچ و سیستانی می کند که با غروب حزن انگیز نه فاصله ای و نه تفاوتی دارد. و در بین این فاصله ناچیز نه ستاره ای در کهکشان تار و نه ابری در آسمان تیره آنها نمایان است. و دکلمه پرداز شاعرانه از حیرت خود سخن می گوید که چرا این سرزمین قربانی “دوکال” (قحط سالی) ابدی است و اینکه تو اندوهگینی که مرا یاری نیست، و من نژندم که تو را دوستی در میان نیست.

مدتی پیش در یکی از وبلاگ های بلوچی (بنام صمد) مطلب زیر را در مورد واژگان کلیدی خواندم که می گفت در استان ما دو واژه‏ی کلیدی از سایر واژه‏های کلیدی یک سر و گردن کلیدی ترند. یکی از آن واژه‏ها، قاچاق است و دیگری واژه‏ی تروریست.  واژه‏ی قاچاق خیلی کلیدی است و کلیدش هم از آن کلیدهای پر طلسم جادوگری است. به هر گوشی که بخورد بر دهان صاحب گوش قفلی می‏زند. نظام با این واژه کلیدی در این سه دهه چنان چید و برید و دوخت که بلوچستان تا صد سال دیگر خواهد سوخت. سـِـحر این واژه‏ی کلیدی نه تنها دهان حقوق بشر و سازمان ملل را  دوخت بلکه جایزه ای هم برای قاتلان اندوخت. و بدینسان بود که  فقر در بلوچستان هزار توله زایید. وقتی هر توله در هزار خانه دوید حوصله از پیر رفت و خشم در هر جوان جوشید. در هر طایفه که صدای تیری شنیده شد همه تفنگها را به دست می گیرند. فقر و تبعیض بستر حاصلخیزی است برای بلاهای مهلک. و نظام ترور را در این سرزمین کاشت و از آن واژه‏ی کلیدی تروریست را به استان بخشید. در حال حاضر قفلی نیست که در این استان با این واژه کلیدی بازنشود.  و اینگونه است که “واژه های کلیدی” همانند حجابی تیر و تار “فقر عریان در استان” را استتار کرده است، تا نه برای بلوچ یاری و نه برای سیستانی یاوری درکار باشد. این استان به خاطر نزدیکی به خط استوا در تابستان در معرض تابش عمودی خورشید قرار دارد اما به خاطر دوری از مرکز در تمام فصول سال در معرض تابش حتی افقی مراحم دولت مرکزی  قرار نمی‏گیرد. در فصل ریزش باران هم باران چندانی نصیب این استان نمی‏شود و در زمان جوشش نفت بشکه ای صد و خورده دلار، دلاری دو عباسی عایدش شد که سربازان گمنام و دسته ای از “زابلی های”  مکتبی بدنام آن را خوردند و طلبکارانه دوقورت و نیمشان هنوز هم باقی است. حالا هم دنیا را می‏بینم هم ایران را  و هم بلوچستان را. بغض گلویم را می گیرد و از خود می‏پرسم چرا باید هزاران هزار نفر باشند چون شتر که عمری بار برده‏اند و چیزی جز خار ندیده‏اند؟

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان – لندن

بهمن ١٣٩٣

 

لینک ویدئو شماره١: https://www.youtube.com/watch?v=lZX-uKvUoaA&feature=youtu.be

لینک ویدئو شماره٢ : https://www.facebook.com/video.php?v=314109438800087&pnref=story

لینک ویدئو شماره ٣ : https://www.youtube.com/watch?v=l51lcjK0dtM

لینک شماره ۴:  http://www.irna.ir/fa/News/81361843

 

 

تاریخ انتشار : ۱۳ بهمن, ۱۳۹۳ ۲:۲۹ ق٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

سخن روز

انتخابات! کدام انتخابات؟

با عنایت به این وضع و شرایط عملا موجود آنچه در ایران برگزار میشود فاقد حداقل شرایط برای شناخته شدن بعنوان یک انتخابات است. با تمام محدودیت ها و کنترل های نظام امنیتی و سیاسی انتخابی در کار نیست و دقیقا با استعاره از آقای خمینی « در این رژیم آزادی های فردی پایمال و انتخابات واقعی و مطبوعات و احزاب از میان برده شده اند.

مطالعه »
یادداشت

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

مطالعه »
آخرین مطالب

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

دفاع از تحریم انتخابات از منظر جمهوری خواهی

تحریم انفعال نیست بلکه یک خواست اخلاقی و سیاسی است و یک حرکت مدنی برای دفاع از حق مشروع خویش است. در شرایطی که رژِیم بیش از ۸۰ در صد از جامعه ناراضی را از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن محرم کرده است….

مرگِ سیاه

و تنها کسی که نمی خواست بداند،
که زندگی جاری است،
دستانی بود که اسلحه بر دست،
جز تداوم خویش را نمی پائید.

آخرین «انتخابات»؟ آغازدوران پساخامنه‌ای، میراث خامنه‌ای برای جانشین‌ خود چه خواهد بود؟

حساسیت این انتخابات چنان است که نه فقط به معنی شروع دوره‌ پساخامنه‌ای دانست، بلکه می توان آن را از جهتی با توجه به رسیدن نظام به‌ سنگر پایانی خود به‌ عنوان شام آخر و چه بسا سلطان‌ آخر سلسه ولایت فقیه دانست.

یک قتل سهوی: گزارشی داستانی از ماجرایی بسیار واقعی

نام الیاس و خبر قتل‌اش چند روز بعد از مرگ او در یکی دو روزنامه علنی شد. نباید صدایش را در می‌آوردند، راننده از خودی‌های نظام بود. او را به راحتی کشتند؛ مثل خیلی از دخترها و پسرهایی که در خیابان فریاد می‌زدند: زن، زندگی، آزادی….

یادداشت

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

این تصاویر شنیع,  چه بازمانده از جنگ و چه بازمانده از دنیای سهمگین سیاستمداران زندانبان !, ما را هم به اشکال مختلف در گیر و تماشاگر چنین صحنه هایی می نماید. یعنی کشتن و یا اعدام شهروندان، به امری معمولی و سرگرم کننده بدل می شود و در روزمرگی جامعه کم کم جا باز می کند.

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
پيام ها

باید یکی شویم و قلب‌مان را سرود و پرچم‌مان سازیم تا بهاران خجسته به ارمغان به میهن‌مان فراز آید!

کرامت و خسرو دو جوان روشنفکر انسان‌دوست چپ بودند و غم مردم فقرزدهٔ میهن و جهان به دل داشتند. آنان شیفتۀ جنبش فداییان خلق بودند. خسرو گلسرخی در وصیت‌نامه‌اش می‌نویسد: «من یک فدایی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز  عشق به مردم چیز دیگری نیست … شما آقایان فاشیست‌ها که فرزندان خلق ایران را بدون هیج مدرکی به قتل‌گاه میفرستید، ایمان داشته باشید که خلق محروم ایران، انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت». تاثیر ایستادگی جانانه آنان در برابر نظام حاکم و پشتیبانان جهانی آن موجی از شور و ایمان در جنبش فداییان پدید آورد

مطالعه »
بیانیه ها

پاس‌داشت زبان مادری، غنابخش تنوع و تکثر زبانی و فرهنگی است!

سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت) با باور عمیق به مبانی حقوق بشر و قائم به ذات بودن این حقوق و با توجه به جایگاه تعیین‌کنندهٔ زبان مادری در هستی هر یک از آحاد بشر، تأمین و تضمین و تحقّق حق قانونی هر ایرانی در دست‌رسی و قوام ودوام بخشیدن به زبان مادری خود را از حقوق بنیادین بشر می‌داند و همۀ نیروهای میهن‌دوست و ترقی‌خواه کشور را به حمایت فعال از حق آموزش زبان مادری و حفظ و زنده‌داشت این میراث گران‌قدر ایرانی فرامی‌خواند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

جنگ دارد همچنان همگانی می شود!

دفاع از تحریم انتخابات از منظر جمهوری خواهی

مرگِ سیاه

آخرین «انتخابات»؟ آغازدوران پساخامنه‌ای، میراث خامنه‌ای برای جانشین‌ خود چه خواهد بود؟

یک قتل سهوی: گزارشی داستانی از ماجرایی بسیار واقعی

مصاحبه با رفیق فرخ نعمت‌پور در مورد انتخابات مجلس و خبرگان ١۴٠٢