|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
انتشار مقالهای از این نویسنده با عنوان «دفاع میهنی و بلوغ اراده ملی؛ تجلی دولت–ملت در ترازوی آزمون» با واکنشها و پرسشهای متنوعی از سوی مخاطبان همراه شد. مرور این بازخوردها نشان میدهد که بخش مهمی از بحثهای شکلگرفته، بیش از آنکه معطوف به ارزیابی مصادیق تاریخی و داوری درباره تجربههای انضمامی باشد، به خودِ مفهوم «دولت–ملت» و نحوه فهم نسبت میان دو مؤلفه «دولت» (State) و «ملت» (Nation) بازمیگردد. این امر تا حد زیادی ناشی از پیچیدگی ذاتی این مفهوم، تفاوت سنتهای نظری در تبیین آن و نیز دگرگونیهای معنایی واژگان سیاسی در زبان فارسی معاصر است. ازاینرو، پیش از ورود به بررسیهای تاریخی و تجربی، ضروری به نظر میرسد که چارچوب مفهومی دولت–ملت و مبانی نظری آن با دقت بیشتری روشن شود.
در بسیاری از مباحث و واکنشهای پیرامون دولت–ملت، واژه «دولت» غالباً در معنای رایج آن، یعنی حکومت، قوه مجریه یا ساختار حاکمیت سیاسی، به کار گرفته میشود. این کاربرد که در زبان فارسی امروز نیز بسیار رایج است، گاه موجب میشود مفهوم «دولت» در معنای نظری آن با مفهوم «حکومت» (Governmentک) همپوشانی پیدا کند. در نتیجه، بحث درباره دولت–ملت ناخواسته به سطح عملکرد حکومتها یا دولتهای مستقر فروکاسته میشود؛ حال آنکه در ادبیات علوم سیاسی، جامعهشناسی تاریخی و فلسفه سیاسی، «دولت» (State) مفهومی متمایز از «حکومت» (Government) دارد و دولت–ملت نیز دلالتهایی بهمراتب گستردهتر و پیچیدهتر از عملکرد یک حکومت یا نظام سیاسی مشخص را دربرمیگیرد.
پیامد چنین همپوشانی مفهومی آن است که دولت–ملت گاه بهعنوان واقعیتی یکپارچه، تثبیتشده و ازپیشمحققشده فهم میشود؛ گویی با پدیدهای طبیعی، همگن و فاقد تنشهای درونی روبهرو هستیم. حال آنکه بخش مهمی از ادبیات نظری معاصر بر این نکته تأکید دارد که دولت–ملت نه یک وضعیت نهایی و ایستا، بلکه فرایندی تاریخی، پویا و همواره در حال بازتعریف است. از این منظر، دولت–ملت بیش از آنکه یک «وضعیت» باشد، یک «شدن» تاریخی است؛ عرصهای که در آن نیروهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بهطور مستمر در حال بازآفرینی، بازتعریف و بازتنظیم نسبت میان دولت و ملت هستند.
در این چارچوب، دولت–ملت را میتوان حاصل برهمکنش دو منطق بنیادین دانست: از یک سو، منطق سازمانیافتگی قدرت، حاکمیت سرزمینی، قانون، بوروکراسی و انحصار ابزارهای مشروع اعمال اقتدار؛ و از سوی دیگر، منطق همبستگی جمعی، هویت مشترک، حافظه تاریخی، مشارکت سیاسی و احساس تعلق به یک اجتماع ملی. فهم دولت–ملت بدون در نظر گرفتن همزمان این دو ساحت، ناگزیر تصویری ناقص از آن به دست خواهد داد.
بر همین اساس، هدف این پژوهش صرفاً ارائه تعریفی انتزاعی از دولت–ملت نیست، بلکه بازسازی نظری، بازخوانی تاریخی و تحلیل تطبیقی این مفهوم و بررسی چگونگی تکوین آن در اروپا و ایران است. پرسش محوری این پژوهش آن است که دولت–ملت چگونه پدید آمد، چه منطق تاریخی، اجتماعی و سیاسیای آن را شکل داد و تجربه ایرانی آن در چه زمینههایی با الگوی کلاسیک اروپایی همپوشانی دارد و در چه زمینههایی مسیر متفاوتی را پیموده است.
از آنجا که بررسی این موضوع را نمیتوان در قالب یک مقاله منفرد بهطور جامع انجام داد، این پژوهش در قالب چهار بخش مستقل، اما بههمپیوسته ارائه میشود که هر یک بخشی از یک پروژه پژوهشی واحد را تشکیل میدهند.
بخش نخست با عنوان «دولت–ملت؛ بهمثابه برساختی تاریخیِ قدرت و همبستگی؛ از تبارشناسی نظری تا تکوین اروپایی و بستر تاریخی ایران» به تبیین مبانی مفهومی، فلسفی، جامعهشناختی و تاریخی دولت–ملت اختصاص دارد و چارچوب نظری و روششناختی لازم را برای کل پژوهش فراهم میآورد.
بخش دوم با عنوان «اروپا و زایش دولت–ملت؛ گذار از نظم فئودالی به حاکمیت ملی مدرن» روند تاریخی پیدایش دولت–ملت در اروپا و عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فکری مؤثر در شکلگیری آن را بررسی میکند.
بخش سوم با عنوان «ایران و تکوین دولت–ملت؛ از دولت پیشامدرن تا انقلاب ۱۳۵۷» به بررسی روند تکوین دولت–ملت در ایران از عصر صفویه تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ اختصاص دارد. این بخش در پنج فصل تنظیم شده است که بهترتیب عبارتاند از:
۱. ایران پیشامدرن؛ «دولت بدون ملت» (از صفویه تا قاجار)
۲. بحران و بیداری؛ مواجهه با مدرنیته (قرن نوزدهم)
۳. انقلاب مشروطه؛ تولد سیاسی ملت
۴. دولتسازی مدرن؛ دوره رضاشاه پهلوی
۵. دولت، جامعه و مسئله استقلال؛ از ۱۳۲۰ تا انقلاب ۱۳۵۷
بخش چهارم با عنوان «ایران و تکوین دولت–ملت؛ از انقلاب ۱۳۵۷ تا امروز» به بررسی تجربه جمهوری اسلامی در چارچوب فرایند دولت–ملتسازی اختصاص دارد. این بخش در یک فصل اصلی با عنوان «جمهوری اسلامی؛ ملت بسیجشده، «دولت ایدئولوژیک» و بازتولید تنشهای دولت–ملت» تنظیم شده که خود در هشت بخش سامان یافته است:
۶-۱. انقلاب ۱۳۵۷؛ آغاز مرحله جدید دولت–ملتسازی در ایران
۶-۲. تثبیت دولت و تکوین راهبرد امنیت ملی ایران در مرحله نخست جمهوری اسلامی
۶-۳. جنگ ایران و عراق؛ نخستین آزمون دولت–ملتِ در حال شدن
۶-۴. اقتصاد سیاسیِ پس از جنگ، عدالت اجتماعی و مسئله ادغام دولت و ملت
۶-۵. حکمرانی فرهنگی، حوزه عمومی و مسئله ادغام دولت و ملت
۶-۶. بحران در فرایند دولت–ملتسازی؛ فرسایش مشروعیت دولت، بلوغ شهروندی و چرخه اعتراض
۶-۷. دو تجاوز نظامی سال ۱۴۰۴؛ آخرین آزمون دولت–ملتِ در حال شدن
۷- جمعبندی راهبردی؛ بازسازی قرارداد اجتماعی، شرط بقای دولت–ملت ایران
برآیند این پژوهش، ارائه الگویی صلب، جهانشمول و قابل تعمیم از دولت–ملت نیست، بلکه صورتبندی آن بهمثابه مفهومی تاریخی، پویا و همواره در حال دگرگونی است؛ مفهومی که در هر جامعه و در هر مقطع تاریخی، در قالبی متفاوت و متناسب با شرایط خاص آن جامعه تبلور مییابد. از این منظر، تجربه ایران نه استثنایی بیرون از تاریخ دولت–ملت، بلکه یکی از مسیرهای تاریخی تکوین آن است؛ مسیری که تنها در پرتو مطالعهای تاریخی، تطبیقی و انتقادی میتوان منطق درونی، گسستها و پویاییهای آن را فهم و ارزیابی کرد.



