سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۰ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۲:۵۵

یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۵

سیمای زیبای یک مرد!

داخل پارک به دنبال آخرین نیمکتی که نان با پنیرش را خورده بود. تمام اطراف نیمکت را جست و سرانجام در گوشه ای از پایه آن لانه مورچه ها یافت؛ به دقت در کیسه را باز کرد سفره را گشود! هنوز دو مورچه بی تاب درون نان حرکت می کردند نان را برداشت به آرامی کنار لانه مورچه ها تکان داد مورچه ها نزدیک لانه افتادند، ولحظه ای بعد در آغوش جمع!

 درست روبروی در اصلی دبیرستان پهلوی قرار داشت. دکانی کوچک. کوچک تر از آن که بتوان توصیقش کرد. چبزی در ابعاد دو متر در سه متر. دکان کفاشی بود. قسمت بالای آن را با چوب بسته و تخت کوچکی ساخته بود با یک بریدگی کوچک که خود را از آن بالا می کشید و می خوابید .تمام زندگیش همین دکان شش متری بودوبس . همیشه مشغول کار بود. وصله پینه کردن کفش که عمدتا هم کفش محصلان دبیرستان پهلوی بود .صبح زود بلند می شد نخست جلوی دکان را جارو می زد بعد می رفت دبیرستان پهلوی برای دست رو شستن و قضای حاجت؛ جائی نداشت.

 مشهدی‌علی، فراش اصلی دبیرستان که با خانواده اش در همان گوشه ورودی دبیرستان زندگی می کرد، این اجازه را داده بود که از توالت وشیر آب آن جا استفاده کند. گاهی هم روانه مسجد دروازه رشت می شد. نمی دانم  نماز هم می خواند یا نه. یک عدد نان می گرفت وکمی پنیر. کتری برنجی‌اش همیشه گوشه دکان در حال جوشیدن بود. سفره کرباسی سفیدی داشت که روی کنده چوبی باز می کرد نان و چای‌اش را می خورد وخرد ریز های نان را  بادقت در کناره باغچه کم عرض مقابل دکان برای پرنده ها می ریخت. بعد روی چهار پایه کوچکش می نشست و شروع به کار می کرد. خوش اخلاق نبود. با کمتر کسی صحبت می کرد و حوصله بچه ها را که مقابل دکانش شلوغی می کردند نداشت. هواری می کشید ومی گفت: “مزاحمم نشوید!” همیشه زیر لب چیزی زمزمه می کرد. بعضی ها می گفتند درویش است.  کفاشی  اش برای گذران ساده زندگی است. نه جائی می رفت نه چایی کسی را می خورد، و نه چایی به کسی می داد.

 تنها هر از گاهی که نجف دیوانه از مقابل مغازه اش رد می شد می گفت: “بیا! بیا!  یک چائی به خور” نجف عاشق چایی بود، نمی نشست!  همان طور که بقچه پر از سنگش را زیر بغل داشت ایستاده چایی را می گرفت و مضطرب در حالی که اطراف خود را می پایید، دو سه چایی را در چشم به هم زدنی سر می کشید. استاد سنگ زدن بود بقچه را زیر بغل می گرفت و با همان دست یک سنگ آماده برای پرتاب. به دست دیگر استکان چائی داغ که با عجله سر می کشید. بی آزار بود! کفاش تنها که نامش فراموشم شده گاه تکه نانی را هم به نجف می داد و نجف شلنگ انداز با کلمات  نا مفهوم خود دور می شد واو به دقت دور شدن اورا تماشا می کرد.  نه مزاحم کسی می شد ونه مراوده ای با کسی داشت . تنها با دکان بغلی خود گاه سلام وعلیکی و خوش وبشی. در نگاه بسیاری آدمی اخمو ونچسب بود، قهر کرده با زندگی وتن داده به نوعی ریاضت! نه زنی گرفته بود ونه  سر وسامانی. هر از چندی دکان را می بست و برای چند روزی می رفت. بیشتر دوست داشت تهران برود .جائی که هیچکس اورا نشناسد و رها چند روزی آن طور که دلش می خواهد زندگی کند. کیسه سفیدی از جنس همان سفره داشت. هر بار که سفر می رفت تنها سفره خود را با مقداری پنیر و گاه چند خیار گل به سر  پر می کرد وراهی می شد .در خیابان های تهان می گشت در پارک ها استراحت می کرد چند نان تافتون تهرانی می گرفت! سفره خود را عمدتا در پارک شهر پهن می کرد ودر حالتی خلسه وار نان وپنیر همراه با خیارش را می خورد.

 چند روزی بود که باز دکانش رابسته وراهی تهران شده بود. ازهمسایه بغل دستی خواهش کرد حواسش به دکان باشد و مقداری ریزه نان  که در پاکتی نهاده بود را برای پزنده ها بریزد. دو روزی نگذاشته بود که برگشت خسته ومانده از سفر! دمدمه های ظهر بود، اندکی استراحت کرد؛ کیسه اش را باز کرد. سفره نانش را در آورد شروع به خوردن کرد. دو مورچه کوچک در لای نان تافتون تهرانی‌اش سراسیمه به بالا وپائین نان می دویدند. لختی نظاره کرد. مورچه ها مانند کودکان مادر گم کرده بی تاب بودند. قلبش آرامش خود را از دست داده بود نان رابا مورچه ها بست و داخل سفره پیچید و مجدا داخل کیسه نهاد. در دکان رابست و با سرعت راهی جاده زنجان – تهران شد و عصر هنگام در تهران بود!

داخل پارک به دنبال آخرین نیمکتی که نان با پنیرش را خورده بود. تمام اطراف نیمکت را جست و سرانجام در گوشه ای از پایه آن لانه مورچه ها یافت؛ به دقت در کیسه را باز کرد سفره را گشود! هنوز دو مورچه بی تاب درون نان حرکت می کردند نان را برداشت به آرامی کنار لانه مورچه ها تکان داد مورچه ها نزدیک لانه افتادند، ولحظه ای بعد در آغوش جمع! بخشی از نان را خُرد کرد؛  ریزوریز و مقابل لانه مورچه ها ریخت. ” اذیتتان کردم؟ از گناهم بگذرید “. روی نیمکت دراز کشید و چشم به نخستین ستاره دوخت. لختی خستگی درکرد و ساعتی بعد در راه بود. با دو نان تازه تافتون ولبخندی آرام بر گوشه لب. صبح در جواب همسایه که پرسید:” دیروز جریان چه بود نیامده برگشتی؟”، گفت: “دو گمشده را به خانه شان بر گرداندم، تا  امروز با خیال راحت سفره ام را باز کنم  “. سیماهای زیبای شهر من که دیگر دیده نمی شوند !

تاریخ انتشار : ۳۰ شهریور, ۱۳۹۶ ۹:۵۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

ترامپ، توافق با جمهوری اسلامی ایران و پیمان ابراهیم

چنین می‌نماید که زور ترامپ برای خلق «بیگ بنگ»ی نو چندان پرزور نیست.

گره «پیوستن عربستان و قطر به پیمان ابراهیم» به پایان جنگ با ایران را قطر و عربستان به کوری کشاندند.

کوری گره همزمان پیام روشنی را با خود دارد؛

بدون ایران، نظمی نو در منطقه، باختر آسیا؛ حاکم نخواهد شد.

آمریکا باید در ملاحظات سیاسی خود نقش ایران را از «تهدید» به «بازیگر ضروری» بازتعریف کند.

ایران دیری‌ست در پی شناسایی این نقش خود از سوی امریکا بوده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سم‌ساز اعظم؛ سیدنی گاتلیب و جست‌وجوی CIA برای کنترل ذهن

در ستایش ایستادگی

به خاطر جنگ به وطن بازگشتم– بخش اول

۳۰ مه؛ روزی برای یادآوری زنانی که صدایشان جرم تلقی شد اما خاموش نشد 

بازتعریف «ضد امپریالیسم» در عصر جدید…

🎙 پادکست رادیو مرز: کمک رساندن | روایت کسانی که در جنگ به دیگران کمک کردند.