یکشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۷:۵۹

یکشنبه ۶ خرداد ۱۴۰۳ - ۱۷:۵۹

یک سالگی زندان نسرین ستوده: نه انگار که او «بندی» است و ما آزاد

صبح روز سیزدهم شهریور سال 1389 ، نسرین ستوده وکیل مدافع تعداد بسیار زیادی از فعالان جنبش های اجتماعی و به ویژه جنبش زنان، با قدم هایی راسخ و استوار و با احترام به قانون، در پاسخ به احضاریه رسمی برای حضور در دادگاه اوین، که در روز 8 شهریور ماه آن سال با هجوم ماموران به خانه اش به دستش رسیده بود، خود را به دادسرای اوین معرفی کرد

صبح روز سیزدهم شهریور سال ۱۳۸۹ ، نسرین ستوده وکیل مدافع تعداد بسیار زیادی از فعالان جنبش های اجتماعی و به ویژه جنبش زنان، با قدم هایی راسخ و استوار و با احترام به قانون، در پاسخ به احضاریه رسمی برای حضور در دادگاه اوین، که در روز ۸۸ شهریور ماه آن سال با هجوم ماموران به خانه اش به دستش رسیده بود، خود را به دادسرای اوین معرفی کرد.

غروب روز سیزدهم شهریور سال ۱۳۸۹، رضا خندان همسر نسرین ستوده و وکیل او اعلام کردند که مسئولان زندان اوین بدون احترام به قانون، نسرین ستوده را بازداشت کردند.

اکنون در سیزدهم شهریور سال ۱۳۹۰، یک سال از روز بازداشت نسرین ستوده می گذرد، یک سالی که ۱۲۰ روز آن را او در انفرادی سپری کرده و روزهای بسیاری از این حبس ۳۶۵ روزه را در اعتصاب غذا و در عزاداری پدر و در سوگ هاله و هدا ….

امروز سیزدهم شهریور سال ۱۳۹۰ یک سال پس از این واقعه به کارنامه فعالیت های یکساله نسرین ستوده در زندان می نگریم و شگفتا که کارنامه ای است بس درخشان و همچنان تاثیر گذار… نه انگار که او “بندی” است و ما “آزاد”…!!

تلاش های قانونی نسرین ستوده برای دفاع از حقوق زندانی، تلاش های آرمانی او برای رسیدن به خواست های ملموس و عینی زندانی، عزاداری یکه و تنها برای پدری که در دوری از او جان داد، مهربانی و مادری برای مهراوه و نیما با نامه های محبت آمیز و مسولانه، همسری و مهرورزی به رضا خندان با دستان دستبند زده ای که عشق از آن می بارید، اعتراض های قانونی و منطقی به حکم های غیر عادلانه ، قلم زدن برای هاله هم بند جانباخته اش، چشم پوشی از دیدار عزیزان و وصله های تن اش به امید کاشتن نطفه احترام و امنیت برای خانواده همه زندانیان و… همه و همه کارنامه ای از او به جای گذاشته که حکایت از میزان دلسپردگی یک زن به عشقی عمیق و زمینی دارد: عشق به انسان و آزادی.

لینک زیر، مجموعه ای است از وقایعی که در این یک سال بر نسرین ستوده، وکیل جنبش زنان رفته است که در ۹۰ صفحه به همراه برخی از پوسترهای طراحی شده توسط مدرسه فمینیستی برای نسرین ستوده، به مناسبت سالگرد دستگیری اش جمع آوری و به صورت فایل پی دی اف در اختیار خوانندگان مدرسه فمینیستی قرار می گیرد:

http://www.feministschool.com/spip.php?article6897

و آنچه در ادامه می آید، مجموعه ای از نامه های نسرین ستوده است که از زندان با دل و جان بر روی دستمال های کاغذی و یا کاغذ پاره هایی را که در زندان یافته است به نگارش درآمده است

این وکیل جنبش زنان کیست که چنین به میانه میدان آمده است؟

نسرین ستوده حقوقدان، وکیل دادگستری ، فعال اجتماعی و نامی آشنا برای تمام فعالان زن به هنگام گرفتاری در زندان است. او در سال ۱۳۴۲ در تهران متولد شد، بعد از اخذ مدرک کارشناسی حقوق بین الملل از دانشگاه شهید بهشتی، در سال ۱۳۷۰ فعالیت مطبوعاتی خود را با نشریه “دریچه گفتگو” آغاز می کند و هم چنین مقالاتی را در روزنامه های جامعه، توس، صبح امروز و مجله آبان منتشر می کند. در سال ۱۳۷۳ ازدواج می کند و هم اکنون دارای دو فرزند است ، سال ۱۳۷۴ موفق به قبولی در آزمون وکالت شد اما نزدیک به ۸ سال طول کشید تا توانست پروانه وکالتش را دریافت کند. او عضو کانون مدافعان حقوق بشر، کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان، و انجمن حمایت از کودکان بوده و وکالت پروندههای بسیاری از فعالان حقوق بشر، فعالان حقوق زنان، کودکان قربانی کودک آزاری و کودکان در معرض اعدام را به طور رایگان برعهده داشتهاست.

نسرین ستوده هنگام همکاری با انجمن حمایت از کودکان دو سال عضو هیئت مدیریه این انجمن بود و نیز از فعالان جنبش زنان و یکی از حقوقدان کمپین یک میلیون امضا است. ستوده وکالت بسیاری از پروندههایفعالان جنبش زنان و کنشگران جامه مدنی را برعهده داشته است.

نسرین ستوده قبل از دستگیری اعلام کرده بود که مأموران امنیتی چندین بار با همسرش تماس گرفته بودند و از او خواسته بودند که از پرونده خانم عبادی کناره گیری کند و یا اینکه منتظر عواقب آن باشد. نسرین چند روز قبل از بازداشتاش گفته بود : «الان هم حتماَ میخواهند بگویند که دارند تهدیدشان را عملی میکنند. هیچ اشکالی ندارد؛ من هم منتظر بودم و بدیهی است که اگر بازداشت شوم، شرایط عادلانه و برابر با بسیاری از موکلانم که بیگناه در زندان هستند پیدا میکنم و از این بابت وجدان آسودهای خواهم یافت.» و او بود که بعد از اعدام موکلش آرش رحمانیپور نیز گفته بود که وقتی نمیتواند برای موکلانش کاری کند ترجیح میدهد کنار آنان باشد.

تعهد اجتماعی، اندیشههای آرمانی و حقوقبشری و تفکرات نوعدوستانه و اقدامات مسئولانهی نسرین ستوده در کسوت یک وکیل که با عواطف انسانی در هم آمیخته است او را در جایگاه ویژهای قرار میدهد. نسرین ستوده از وکلای پیشگام و سرشناسی است که در هر شرایطی بهطور داوطلبانه به دفاع بیدریغ از آنچه حقوق شهروندی و انسانیت نام گرفته، پرداخته است. وی به عنوان وکیلمدافعی که بدون کمترین چشمداشت، همواره به دلیل تلاشها و حمایتهای قانونی و صادقانهاش به منظور اصلاح و رهایی متخلفین نوجوان زیر هجده سال ـ همچون صغری ـ که در گوشهای از زندانهای ایرانزمین از یادها رفته بودند، در خاطرهها باقی میماند. همچنین نسرین ستوده به خاطر دفاع از تعداد کثیری از زندانیان سیاسی و حتی زندانیانِ غیر عقیدتی همواره با احترام روبرو بوده است.

نسرین ستوده همان وکیلی است که یک تنه ایستاده بود و با شهامت از موکلان (اغلب زندانی) خود، جانانه دفاع میکرد تا موکلان سیاسیاش بدون دفاع و بدون پشتوانهی قانونی در زندانها تنها باقی نمانند.

نسرین ستوده که از ۱۳ شهریورماه ۱۳۸۹ در بازداشت به سر می برد، به ۱۱ سال حبس تعزیری و ۲۰ سال محرومیت از وکالت و خروج از کشور و نیز ۵۰۰ هزار ریال جریمه نقدی به واسطه عدم رعایت حجاب اسلامی در ویدئو سخنرانی اش محکوم شده است و هنوز بدون آن که حکم دادگاه تجدید نظر رای نهایی را صادر کند و یا حتا یک روز مرخصی داشته باشد، درست یک سال است که در زندان به سر می برد.

نسرین ستوده در حالی که در زندان بسر می برد جایزه آزادی انجمن قلم آمریکا در سال ۲۰۱۱ را برای “انجام وظیفه وکالت در چهارچوب قوانین ایران و دفاع از حقوق فعالان سیاسی” دریافت کرد. پیش از این نیز نسرین ستوده در سال ۱۳۸۷ جایزه بین المللی حقوق بشر ایتالیا را از آن خود کرد که در آن زمان به دلیل ممنوعیت خروج نتوانست آن جایزه را خود دریافت کند. عکس زیر او را در فرودگاه امام خمینی پس از آن که ممنوع الخروج شد نشان می دهد:

نامه های زندان نسرین ستوده

نامه نسرین ستوده به همسرش در آستانه ابطال پروانه وکالت: من بیپروانهی وکالت یا با پروانه، به این احکام معترضم

رضای عزیزم !

میگویند زندان است و دلتنگیهایش، میخواهم برایت بگویم زندان است و غافلگیریهایش. نمیتوانی تصور کنی نسل جدید چه فضای جدیدی را در زندان ایجاد کرده است؟ همان فضای غافلگیر کنندهای که در بیرون است، در رگهای زندان جریان دارد و این، حیات جدیدی را به جامعه و زندان میبخشد! این زندگی گاه شاد است و سرحال، گاه آرام و سر به زیر گاه نظارهگر و تحلیلگر، اما در همه حال متحمل و اهل مدارا، و تحمل همان است که آنها را به هدف میرساند. زیرا تو خودت بهتر میدانی که آنچه میتواند سنگ را شکاف دهد و سختیها را از جلوی راه بردارد انعطاف و تحمل آب است.

عزیزم !

هرکس در زندان به آزادیاش فکر میکند. من هم آزادیام برایم مهم است. اما مهمتر از آن عدالتی است که نادیده گرفته میشود. معلوم است که رویایم مثل هر زندانی یک مسافرت رفتن با خانواده است یا قدم زدن آزادانه در زیر باران بهاری، نگاهی به درخت کوچه یا با بچهها یک عصر را در پارک گذراندن. راستی یادت هست چگونه وقتی عصرها به خانه میآمدی هر سه با شادمانی به استقبالت میآمدیم؟ ما خانواده خوشبختی بودیم ولی برخلاف تهدید بازجویم که در اولین جلسهی بازجویی گفت تو و شوهرت را از حیز انتفاع ساقط میکنم، هنوز هم خوشبختیم، زیرا نمیدانم چرا آقای بازجو نمیدانست خوشبختی در دل آدمی وجود دارد. همهی اینها را دوست دارم. معلوم است که همهی اینها برایم مهم است. اما مهمتر از آن صدها سال حبسی است که برای موکلانم و دیگر آزادیخواهان به جرم ناکرده صادر شده است تعدادی از آنها و فقط بعضی از آنها موکلم بودهاند و چه پروانهی وکالت داشته باشم یا نداشته باشم به احکام ناعادلانهی آنها معترضم.

میخواهند دادگاهی برپا کنند تا پروانهی وکالتم را ابطال کنند. البته پروانهی وکالتی دارم که سعی کرده بودم ضمیمهی شرافتم باشد. اگر روزی پروانهی وکالت را حکومتی از من بگیرد، شرافتم را که با هیچ حکمی نمیتواند بگیرد. همان مرا بس.

تا زمانی که این احکام غیر عادلانه به حیات خود ادامه میدهد و تا زمانی که دادگاه انقلاب به صدور احکام اعجاب انگیز خویش ادامه میدهد، عزیزم، من بیپروانهی وکالت یا با پروانه، به این احکام معترضم.اعتراض به احکام ناعادلانه نیاز به پروانهی وکالت ندارد. به آنها بگو پروانهام را از من بگیرید، عدالت را نه؟

اوین / بندزنان زندانی سیاسی / خرداد۹۰

نامه نسرین ستوده به رئیس قوه قضائیه: قاضی شما نشان داد زنان ایران را به هیچ بهانه ای نمیتوان نادیده گرفت

 

 

جناب آقای رئیس قوه ی قضائیه!

سپاسگزارم که به ما نشان دادید معترضان انتخاباتی چه موجودات خطرناکی هستند ما فراموش کرده بودیم آنها چه خیانتهای بزرگی به ملت ایران کرده بودند!

سپاسگزارم که ماموران شما در همان ساعات اولیه پس از انتخابات به بازداشت گسترده ی این موجودات خطرناک پرداختند و از بروز اعتراض آنها جلوگیری کردند.

ماموران در زمان بازداشت به آنها گفته بودند که برای “پیشگیری” آنها را بازداشت کردهاند!

سپاسگزارم خطر “ایمیل” و اس ام اس “ها را به ما نشان دادید. ما فقط با احکام سنگین دادگاههای شما دریافتیم اینها چه پدیدههای خطرناکی هستند.

وقتی دنیا با بهت و حیرت دید چگونه معترضان انتخاباتی با مسالمتآمیزترین روشها اعتراض خود را بیان کرده بودند، وقتی آنها که فرصت بیان اعتراض پیدا نکرده بودند، با احکام سنگین راهی زندان شدند تا با صبر و سکوت احکام حبس خود را تحمل کنند، صبر و استقامت آنها را تحسین کردیم.

” سپاسگزارم که به جهان نشان دادید چه شکاف عظیمی میان تصمیمات حاکمان و آرزوی مردمان وجود دارد.”

بابت حکم خودم به طور ویژه از شما سپاسگزارم. از اینکه قاضی شما در صدور حکم خویش به هیچ روی ملاحظهی دو کودک خردسال مرا ننمود، بسیار سپاسگزارم.

قاضی شما نشان داد زنان ایران را به هیچ بهانهای نمیتوان نادیده گرفت. من حکم شما را با هیچ چیز در دنیا عوض نمیکنم، زیرا این حکم لطف و محبت بیپایانی را از سوی هموطنان ام و آزادیخواهان جهان به سویم سرازیر کرد.

از اینکه حکم حبس ام را بیش از موکلانم صادر کردید، بسیار سپاسگزارم. رهایی از زندان قبل از موکلانم برایم بسیار دردناک بود.

از اینکه هر بار ماموران شما مرا با ماشین اختصاصی و از سلول انفرادی، با دو مرد مسلح و یک زن جهت محاکمه به دادگاه اعزام کردند تا احساس مهم بودن بنمایم از شما سپاسگزارم.

خصوصا از دادرسی عادلانه ی شما بینهایت سپاسگزارم!

آقای رئیس!

از اینکه قاضی شما دفاعیات مرا و وکلای شجاعام را جدی نگرفت، بسیار سپاسگزارم اما بدانید ما احکام شما را و به ویژه احکام دادگاههای انقلاب تان را بسیار جدی میگیریم.

نسرین ستوده / اسفند ۸۹ / بند ۲۰۹ زندان اوین

پانوشت:

* فرم اصلی این متن متعلق به پائولو کوئیلوی عزیز است که در زمان بازداشتام موفق به مطالعهی آن شدم.

دل نوشته های یک مادر زندانی بر دستمال کاغذی: نامه نسرین ستوده به پسرش، نیما

نیمای عزیزم، سلام

نامه نوشتن برای تو سخت است، تو که آنقدر معصومی که نمیتوانم برایت بگویم از کجا برایت نامه مینویسم. تو که از مفاهیم زندان، بازداشت، حکم، دادگاه، ظلم، سانسور، خفقان یا رهایی، آزادی، عدالت، تساوی و … تصویری در ذهن نداری.

از چه با تو سخن بگویم که با «اکنون» تو حرف زده باشم و نه آیندهات. چگونه برایت توضیح دهم که آمدنم به خانه دست خودم نیست تا به سویت پر بکشم، تو که به پدرت گفته بودی به مامان بگو کارش را تمام کند و به خانه برگردد. چگونه برایت بگویم که هیچ «کاری» نمیتواند مرا از تو این همه دور کند، در واقع هیچ «کاری» حق ندارد مرا این همه از تو دور کند. هیچ «کاری» حق ندارد اینقدر حقوق کودکانم را نادیده بگیرد که طی ۶ ماه بازداشت به من یک ساعت ملاقات با تو را بدهد.

با تو چه بگویم که هفتهی گذشته از من پرسیدی مامان با ما به خانه می آیی؟ و من در مقابل چشم ماموران بازداشتگاه به تو گفتم: «کارم طول می کشد و دیرتر می آیم». آن وقت تو با سر تکان دادنت گفتی باشد و دستم را کشیدی و با لبهای کوچکات بوسهای کودکانه بر دست هایم زدی…

نیمای عزیزم!

در طول ۶ ماه گذشته دو بار به شدت گریستم. بار اول در سوگ پدرم بود که از عزاداری و سوگواری نیز محروم بودم و بار دوم همان روز بود که نتوانستم با تو به خانه برگردم و وقتی به سلولم برگشتم بی اختیار بلند بلند گریستم.

نیما جان!

بارها در پروندههای مربوط به حضانت کودکان، دادگاهها چنین رای دادهاند که نمیتوانند ملاقات کودک ۳ ساله را برای ۲۴ ساعت متوالی به پدر بسپرند. در چنین آرایی مهمترین استناد دادگاهها به سن چنین کودکانی است که نمیتوانند ۲۴ ساعت دور از مادر بمانند زیرا برای کودک آسیب روحی – روانی به همراه دارد.

اما همین دستگاه قضایی میتواند حقوق کودکی را نادیده بگیرد که تصور میکند مادرش در صدد اقدام علیه امنیت اوست!!!

البته که دلم نمیخواهد با تو از این که در صدد هیچ اقدامی علیه امنیت «آنها» نبودهام و فقط به عنوان یک وکیل به آراء قضایی و آرایی که علیه موکلانم صادر شده بود، معترض بودهام، اشاره کنم.

البته که مایل نیستم به تو ثابت کنم و مثلا بگویم متن مصاحبههایم همگی عیان است و علنی، و اکنون به دلیل انتقاد از آراء قضایی که حرفهی اصلی هر وکیلی است، شایسته ۱۱ سال حبس شناخته شدهام.

اما مایلم بگویم: اولا نخستین کسی نیستم که چنین حکم ناعادلانهای را دریافت کردهام. اما امیدوارم آخرین آنها باشم، هر چند بسیار بعید می دانم.

ثانیا از این که در کنار موکلانم در زندان هستم، موکلانی که دفاعیات من به دلایل غیرقضایی و غیرحقوقی موثر نیفتاد و آنها روانه زندان شدند، بسیار خشنودم و دست کم آرامام.

ثالثا دوست دارم بگویم به عنوان یک زن از این که افتخار دفاع از بسیاری از فعالان مدنی و معترضان انتخاباتی را بر عهده داشتهام، به دلیل حکم سنگینام به خود میبالم. زیرا دوستتر داشتم به عنوان وکیل آنها، حکمی سنگینتر از آنان دریافت کنم.

حالا دیگر تلاش زنان ثابت کرد که دیگران، اعم از مخالف و موافق نمیتوانند آنها را نادیده بگیرند. اما نمیدانم آن را که از همه بیشتر دوست دارم، چگونه به تو بگویم؟ چگونه بگویم که برای قاضی یا بازجویم یا دستگاه قضایی دعا کن. دعا کن تا به عدالت قلبی و آرامش روح برسند تا شاید ما نیز در آرامش زندگی کنیم، مثل خیلی از کشورهای دنیا.

عزیزم، آنچه در چنین پروندههایی برندهی نهایی است، دفاع قضایی خوب یا بد نیست، که از این بابت وکلایم در دفاع بینظیرشان سنگ تمام گذاشتند، بلکه معصومیت و مظلومیت انسانهایی است که در چرخ دندهی چنین آرای عجیب و غریبی له مِیشوند. آن معصومیت قطعا برندهی بازی است. برای همین از معصومیت کودکانهات میخواهم برای آزادی همهی زندانیان بیگناه، و نه فقط زندانیان سیاسی دعا کنی.

به امید روزهای بهتر / مامان نسرین / اسفند۸۹

نامه نسرین ستوده به دخترش مهراوه: تو به مانند من طاقت آوردی

مهراوه عزیز دلم!

دختر افتخار آفرینم!

از بند ۲۰۹ زندان اوین برایت سلام و آرزوی سلامتی میفرستم. از سبد سلامهایم نگرانیها، دلتنگیها و اشکهایم را برمیدارم تا سبدم سرشار از سلام و سلامتی برای تو و برادر عزیزت باشد.

شش ماه است از شما کودکانم دور ماندهام. در این مدت تنها امکان چند بار ملاقات با شما را در حضور ماموران امنیتی داشتهام. در این مدت حتی امکان ارسال نامهای یا دریافت عکسی از شما یا حتی ملاقاتی آزادانه و بدون شرایط امنیتی را نداشتهام و تو نمیدانی چه غمی بر دلم چنگ میزد هر بار که میدیدم در چه شرایطی باید با شما ملاقات کنم . . .

هر بار پس از ملاقات و هر روز و هر روز در جدال با خویشتن از خود پرسیدهام آیا حقوق کودکان خود را رعایت کردهام؟ و تو نمیدانی چقدر نیاز داشتم تا مطمئن شوم تو کودک نازنینم که به عقل و درایتات ایمان دارم، مرا متهم به نقض حقوق کودکانم نمیکنی.

میدانی مهراوه جان، اصلا از روز اول بازداشتم به تو و برادرت و حقوقتان میاندیشیدم و برای تو به دلیل سن و سالات بیشتر نگران بودم. نگرانی از طاقتات و قضاوتتو، نگرانی از روحیهات و بالاتر از همه، نگرانی از پذیرش این موضوع توسط دوستان و همکلاسیهایت. اما دیری نگذشت که ابرهای تردید و دودلی رخت بربستند و من دانستم هیچ یک از آن نگرانیها واقعیت ندارند و من، نه، ما توانستیم محکم بر جای خویش بایستیم . . .

تو به مانند من طاقت آوردی، در پاسخ به صحبتم که گفتم: “دخترم یک زمانی فکر نکنی کاری کردم که شایستهی چنین مجازاتی باشم و فکر شما نبودهام” و بعد با اطمینان به تو گفتم: “همهی کارهایم قانونی بوده است” به مهربانی با دستهای کودکانهات صورتم را نوازش کردی و به من اطمینان دادی که: “میدانم مامان . . . میدانم” و من آن روز از کابوس قضاوت فرزندانم رها شدم.

دخترم ! نگرانیهایم بابت رابطه تو و همکلاسیهایت نیز کاملا اشتباه بود، زیرا همیشه نسل جدید، زودتر از پدر و مادرها به خرد و اندیشهورزی میرسند . . .

و این چنین بود که من از همهی نگرانیها خلاص شدم و محکم و استوار بر خانه اولم ایستادم …

این ایستادگی را بیش از همه، مدیون تو و پدرت هستم.

مهراوه عزیز دلم !

بگذار کمی از خاطرات خوشمان برایت بگویم. بارها شبها موقع خواب در زندان به یادم میآید چگونه تو را خواب میکردم. در میان لالاییهای مختلف و شعرهای متفاوتی که برایت میخواندم. “پریا” را خیلی دوست داشتی. شبها موقع خواب “پریا” را میخواستی و من شروع میکردم:

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

لخت و عور، تنگ غروب سه تا پری نشسته بود …

دخترم !

یکی از مهمترین انگیزههایم برای پیگیری حقوق کودکان، تو بودی. همواره فکر میکردم و هنوز هم فکر میکنم که نتیجهی همهی تلاشهایم برای احقاق حقوق کودکان به هیچ کس، به اندازه کودکانم نمیرسد. هر بار که از دادگاه کودکان آزار دیده به خانه میرسیدم تو و برادرت را بیشتر و بیشتر در آغوش میفشردم. هنوز هم دلیل آن را نمیدانم. اما گویا از این طریق میخواستم آزار کودکان قربانی را جبران کنم !!!

یادم هست که یک بار گفتی دلت نمیخواهد ۱۸ ساله شوی و وقتی دلیلاش را پرسیدم جوابی دادی که گویی کودکی امتیازهایی دارد که نمیخواهی از دستشان بدهی و تو نمیدانی این جوابات چقدر مرا خوشحال کرد.

در میان حرفهایت چقدر شده که به من و پدرت گوشزد کردهای که هنوز کودکی و باید حقوق کودکانهات را رعایت کنیم و اینکه هنوز ۱۸ سالات نشده و …

و به این ترتیب ما را وادار به رعایت حقوق خودت میکردی و چه کار خوبی میکردی. چون گاه حتی غفلت میتواند حقوق دیگران را پایمال کند هرچند آن دیگری، فرزند شخص باشد. رعایت حقوق، گرفتن حق، عدالت طلبی، قانون محوری و خلاصه داستان ترازو و شمشیر همه، همان است که تو با زبان کودکانهات میخواستی و ما را که خودمان را بزرگترین غمخوار و ولی تو میدانستیم هشیار میکردی.

مهراوهی عزیزم !

همانطور که هرگز نتوانستم حقوق تو را نادیده بگیرم و در حد توان خویش در راه حفظ حقوقات تلاش کردم، به همان ترتیب هرگز نتوانستم حقوق موکلانم را نیز نادیده بگیرم.

چگونه میتوانستم وقتی موکلانم در زنداناند، به محض دریافت احضاریه از میدان به در بروم؟ چگونه وقتی آنها به من وکالت داده بودند و در انتظار محاکمه بودند آنها را رها کنم؟ هرگز نمیتوانستم.

در پایان دوست دارم به تو بگویم که باز هم برای حفظ حقوق بسیار کسان و از جمله کودکانم و آینده شما، وکالت چنین پروندههایی را پذیرفتم و بر این اعتقادم که سختیهایی که خانواده ما و بسیاری از موکلانم طی سالهای اخیر تحمل کردهاند، بینتیجه نیست. عدالت درست در همان زمان که از او کاملا قطع امید کردهاند، از راه میرسد. بیگمان میرسد . . . برایت دنیایی کودکانه و پر از شادی و شادمانی آرزو میکنم. اگر بابت پروندهام از بازجویان یا قضاتم ناراحت و دلتنگی، با نوای کودکانهات برایشان آرامش طلب کن تا شاید از این راه ما نیز به آرامشی شایسته دست یابیم.

دلتنگ توام / صد بار میبوسمت / مامان نسرین

نامه نسرین ستوده به نیما: دارم برایت یک عروسک دلقک بزرگ میبافم …

نیمای عزیزم، سلام

بعد از آنکه دفترچه خاطراتت را در تفتیشی که از خانه کرده بودند بردند و من موفق شدم بعد از یک هفته اعتصاب غذای ۵ روزه برخی از وسایل تو و خواهرت را بگیرم و از زمانی که بازداشت شدم موفق به نوشتن خاطرات برای تو پسر عزیز دلم نشدم. اما حالا که به بند عمومی آمدهام و خودکار و وسایل در اختیار دارم تصمیم گرفتهام بنویسم.

عزیزم! من نزدیک ۹ ماه است که بازداشت شدهام، در این میان، دفعاتی که میتوانستم تو را حضوری ببینم خیلی خوشحال بودی و شیرین زبانی میکرد و به خواهرت اجازه نمیدادی صحبت کند و تند تند رویم را برمیگرداندی تا با تو صحبت کنم. وقتی برایت یک شکلات یا پاستیل میخریدم خیلی کیف میکردی. اما همیشه از ملاقات کابینی گریزان بودی. از وقتی که به بند عمومی منتقل شدهام ۳ بار به ملاقات کابینی آمدهای و هر بار با ناراحتی برگشتهای. مخصوصا وقتی زمان تمام میشود و پرده پایین میآید دچار وحشت میشوی و جیغ میزنی. خیال نکن غرور مردانهات را درک نمیکنم. هرچند فمینیستها میخواهند غرور مردانه را انکار نمایند اما دیدم که این بار چگونه کمی دورتر ایستادی و آرنجات را بغل کردی و یکوری و چپچپ و با حالتی قهرگونه نگاهم کردی. همهی زنان زندانی سیاسی متوجه غرور تو شدهاند و همه میگویند اصلا به ما محل نمیگذارد. نمیدانند تو تا چه پایه خوش اخلاقی. اما فکر میکنم چند هفتهای که ملاقات حضوری نداشتهای تو را کلافه کرده است.

دارم برایت یک عروسک دلقک تقریبا بزرگی میبافم. البته وقتم را میگیرد. وقت مطالعهام را میگیرد. اما عشق مادری مدام وادارم میکند تا هر گاه که بیکار میشوم به سراغ عروسکت بروم. کمی نگران و بیتابم که آیا خوب در میآید یا نه، ولی امیدوارم خوب شود.

میدانی به چه امیدی، روزهای سخت دوری از تو، خواهرت و پدرت را سر میکنم. به امید روزهایی بهتر برای کودکانم و همهی کودکان سرزمینم. اما بارها از خود پرسیدهام آیا ذرهای از رویایم به حقیقت خواهد پیوست؟ و آیا ذرهای از این تضییع حقوق دو کودک خردسال من و همهی مادرانی که زندان را تحمل کردهاند، جبران میشود؟ به هر حال هر مادری به این امید زندان را تحمل میکند.

مامان نسرین / اوین / بند زنان زندانی سیاسی / اول خرداد ۱۳۹۰

 نامه نسرین ستوده به هاله سحابی: گل زنبقی که از حیاط زندان چیده بودی، پژمرد

 

 

هالهی عزیزم !

مرگ پایان کبوتر نیست!

سه روز است ناباورانه، باور میکنیم غم از دست دادنات را. ناباورانه سوگواری میکنیم برای خبری که دعا میکردیم دروغ باشد. سه روز بند زنان سیاسی زندان اوین نام تو را با هر آواز مهر و محبت و آزادگی تکرار میکنند.

حکایت آزادگیات از رنجی که سه نسل از شما در راه آزادی و دمکراسی تحمل کرد تا شبی که همگی با اشک شوق بدرقهات کردیم تا شاید حضورت قوت قلبی برای پدری باشد که جز برای آبادانی و سربلندی وطن قدمی برنداشت، ادامه داشت.

ولی افسوس که ملت ایران به جای بهبودی پدر، دختر را نیز از دست داد.

ما مطابق اخباری که از اینجا و آنجا به گوشمان رسیده است اینطور دستگیرمان شد که جان بر سر دفاع از حق عزاداری خانوادگیات نهادی. حقی که بارها از خانوادههای داغدار ایرانی سلب شده است. ما که اینجا از

نزدیک تو را شناختیم و دیدیم که حتی در زمانی که پدر در بیمارستان بود حاضر نشدی از حق قانونی حضور در تجمعات مردمی چشمپوشی کنی و تعهدی اینچنین بسپری، میدانیم که تو چنین دلیر زنی بودی که تا پای جان بر سر حقوق قانونیات در برابر کسانی که حقوقات را نادیده میگیرند، ایستادگی کنی.

چنان با معصومیت و سادگی از حقات دفاع کرده بودی که بالاخره آزادت کردند. تو گویی حقات را به رسمیت شناخته بودند.

بیمعارضه و بدون هیچ تردیدی حقوقات را میخواستی و این خود در استواری قدمات نقشی به سزا داشت.

هالهی عزیزم!

تو حال خانوادههای زندانی را بهتر از هرکس میدانستی چرا که غالبا زندانی داشتید. غالبا یکی از شما در زندان بهسر میبرد و دست آخر خودت راهی زندان شدی … اینگونه بود که خانهی شما غالبا زندانی داشت. زندانیان آزاده.

یادت میآید با چه صبر و متانت و چه شادمانییی حکمی را تحمل میکردی که هیچ شایستهی آن نبودی.

یادت میآید گفته بودی زندان برای تو تجربهای مشابه اردوی آموزشی _ تفریحی است؟ یادت میآید عاشقانه همه را دوست داشتی و بچهها تو را عاشقانه دوست داشتند؟

عمر با صفایت چه کوتاه بود، اما داستان آزادگی تو در لابلای گلهای چادرت باقی است که به یادگار گذاشتهای.

گل زنبقی که در آخرین شب در بازگشت از دادسرا، از حیاط زندان چیده بودی، امروز صبح پژمرد. او زودتر از ما خبردار شده بود . . .

نسرین ستوده / بند زنان سیاسی / زندان اوین /خرداد /۹۰

تاریخ انتشار : ۱۳ شهریور, ۱۳۹۰ ۸:۳۴ ب٫ظ
لینک کوتاه
مطالب بیشتر

نظرات

Comments are closed.

بیانیه‌های هیئت‌ سیاسی‌ـ‌اجرایی

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

ادامه »
سرمقاله

روز جهانی کارگر بر همۀ کارگران، مزد‌بگیران و زحمتکشان مبارک باد!

در یک سالی که گذشت شرایط سخت زندگی کارگران و مزدبگیران ایران سخت‌تر شد. علاوه بر پیامدهای موقتی کردن هر چه بیشتر مشاغل که منجر به فقر هر چه بیشتر طبقۀ کارگر شده، بالا رفتن نرخ تورم ارزش دستمزد کارگران و قدرت خرید آنان را بسیار ناچیز کرده است. در این شرایط، امنیت شغلی و ایمنی کارگران در محل‌های کارشان نیز در معرض خطر دائمی است. بر بستر چنین شرایطی نیروهای کار در سراسر کشور مرتب دست به تظاهرات و تجمع‌های اعتراضی می‌زنند. در چنین شرایطی اتحاد و همبستگی نیروهای کار با جامعۀ مدنی و دیگر زحمتکشان و تقویت تشکل های مستقل کارگری تنها راه رهایی مزدبگیران است …

مطالعه »
سخن روز و مرور اخبارهفته

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

شاید کشته شدن ابراهیم رئیسی در پی سرنگونی بالگرد حامل او مهمترین خبر چند روز گذشته باشد. در پی چندگویی دست‌اندکاران حکومتی در آگاهی‌رسانی، بازار شایعات در ایران و جهان در این رابطه گرم شد. این و آن گفتن دست‌اندرکاران حکومتی و شایعه، و هم، پیشامد و اتفاق‌هایی چنین، حکومت اسلامی در ایران را از همان آغاز پیدایش، همراهی کرده‌اند.

مطالعه »
آخرین مطالب

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

شاید کشته شدن ابراهیم رئیسی در پی سرنگونی بالگرد حامل او مهمترین خبر چند روز گذشته باشد. در پی چندگویی دست‌اندکاران حکومتی در آگاهی‌رسانی، بازار شایعات در ایران و جهان در این رابطه گرم شد. این و آن گفتن دست‌اندرکاران حکومتی و شایعه، و هم، پیشامد و اتفاق‌هایی چنین، حکومت اسلامی در ایران را از همان آغاز پیدایش، همراهی کرده‌اند.

صدور حکم دادگاه بین المللی کیفری برای بازداشت نتانیاهو، گالانت و رهبران حماس!

در بیانیه دادستان کریم خان در مورد اقدامات اسرائیل آمده است: «تاثیرات استفاده از گرسنگی به عنوان یک روش جنگی، همراه با سایر حملات و مجازات‌های دسته‌جمعی علیه مردم غیرنظامی غزه، به طور حاد، قابل مشاهده و به‌طور گسترده شناخته شده است.»

مفهوم زمان در زندگی، نوع تفکر و جهان‌بینی ما…

آیا زمان آغاز و پایانی دارد؟ آیا می‌توان بین گذشته، حال و آینده تفکیک قائل شد؟ آیا ’حال‘ در علم فیزیک معنا دارد؟ آیا جهت‌ِ زمان در همه‌ی عرصه‌های طبیعی (فیزیک) به یک ‌سو است؟ آیا یک سویه بودن زمان در ترمودینامیک کلاسیک در مورد ترمودینامیک کوانتومی نیز صادق است؟

نظر مصطفی تاج‌زاده درباره پیشنهاد مهدی نصیری و «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده»!

اگر هم زمانی قرار بر تشکیل ائتلافی شد، باید بر مبنای پذیرش دمکراسی، حقوق بشر و حقوق شهروندی شکل بگیرد تا درنهایت به توسعه و امنیت پایدار در خاورمیانه‌ی آشوب‌زده کنونی برسد، نه اینکه از استبدادی به استبداد دیگری برویم.

خوانش سیاسی سقوط بالگرد و تاکتیک مقطعی…

مرگ رئیسی اگر نظام را در عزا نشاند، در مقابل اکثریت قاطع مردم را خوشحال کرد. در جامعه‌ای که «پشت سر مرده حرف نمی‌زنند»، شادی از مرگ در اصل نشانه‌ی سیاسی است! ابراز شادی از این نیستی سیاسی که شکل فراگیر هم دارد نه فقط جسارت جامعه را به رخ حکومت می‌کشد، که در هراس نظام از مردم نمود نمی‌یافت هرگاه کار آن به تهدید اشخاص و شبکه‌ها بخاطر شادمانی نمی‌کشید!

یادداشت

آیا مرگ رئیسی برای قربانیان فاجعه ملی یک بستار و ختم می‌آورد؟

“من انها را نمی بخشم. چرا باید انها را ببخشم وقتی که هنوزهم نمی خواهند حقیقت را بگویند؟ و مشکل در انست که آنها حتی از ما بخشش هم نمیخواهند، از کسانیکه عزیزانشان را از دست داده اند. آنها بخشش را از دولت طلب میکنند، انها هیچ زخمی به دولت نزده اند، آنها چه کرده اند، ظلم به ما روا شده است.”

مطالعه »
بیانیه ها

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

مطالعه »
پيام ها

دانشجویان آمریکایی در اعتراض به ادامه نسل کشی فلسطینیان توسط اسرائیل دانشگاه ها را به تصرف خود در آوردند!

سازمان فداییان خلق ایران(اکثریت)-حوزه آمریکا ضمن اعلام حمایت کامل از مبارزه دانشجویان و استادان در تمامی دانشگاه های آمریکایی شرکت کننده در این جنبش، به مقاومت نسل نوین دانشجویی درود میفرستد و برای ایشان در شکستن فضای تاریک تحمیل شده و تا موفقیت نهایی پیروزی آرزو می‌کند.

مطالعه »
بیانیه ها

مرگ رئیس دولت سیزدهم و چشم‌انداز پیشِ‌ رو

ابراهیم رئیسی بیش از چهار دهه در سمت‌های مختلف در کشتار سه نسل از مبارزین ایران نقش‌‌های مهمی ایفا کرده است. سال‌هاست نام رئیسی با فاجعۀ ملیِ کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ گره خورده است. هم از این روست که در تمام این سال‌ها خانوادۀ بزرگ دادخواهان به حقّ محاکمۀ عادلانه و مجازات او و دیگر آمرین و عاملین کشتار زندانیان سیاسی را پی‌گرفته‌اند.

مطالعه »
برنامه و اساسنامه
برنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
اساسنامه
اساسنامه سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
بولتن کارگری
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

آن‌چه در هفته ۳۰ اردیبهشت تا ۵ خرداد گذشت …

صدور حکم دادگاه بین المللی کیفری برای بازداشت نتانیاهو، گالانت و رهبران حماس!

مفهوم زمان در زندگی، نوع تفکر و جهان‌بینی ما…

نظر مصطفی تاج‌زاده درباره پیشنهاد مهدی نصیری و «ائتلاف از تاجزاده تا شاهزاده»!

خوانش سیاسی سقوط بالگرد و تاکتیک مقطعی…

نگاهی به دورنمای انقلاب در ایران…