سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۲ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۶:۰۲

جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۲

آیا دیکتاتورها قادر به شنیدن هستند؟

نسل سوخته‌ای که هیچ چیز ارزشمندی را حکومت اسلامی به او نداده است. از روز نخست فقر دیده و نابرابری چشیده و حرف زور شنیده است. حتی درون چهاردیواری خانه نیز او را راحت و آزاد نگذاشته‌اند! برای هر چیز کوچک، هر نیاز انسانی، مجبور به جنگ و گریز با گزمگان حکومتی شده است. بسیار زودتر از آنکه کودکی و جوانی کند، به درون سیاه چاله اسلام ناب محمدی سقوط کرده. قربانی بی‌گناهی که از روز نخست محکوم بوده و حکم حکومتی در موردش صادر. فضای خفقان‌آوری که تنفس را بر او مشکل ساخته است

“زمان درازی لازم است تا ملتی دریابد که بهای تقویت یک دیکتاتور از کیسه آزادی‌های فردی او پرداخت شده است. بهای هر قانون تازه حاکم مستبد به قیمت از بین رفتن یک آزادی دیرین است.”

مستبدان نمی‌توانند جز از طریق قهر حکومت کنند. چرا که عقل کلی که بر جامعه حکم می‌راند و خود را فراتر از همه می‌داند! نمی‌تواند مستبد نباشد. نمی‌تواند امر و نهی نکند. نمی‌تواند هر صدای مخالف را سرکوب ننماید. شکنجه، زندان، کشتن و نابود کردن آزادی‌خواهان در ذات هر حکومت استبدادی و شخص حاکم است.

خامنه‌ای، فردی که دیروز از ناتوانی خود برای گرفتن زمام امور سخن می‌گفت و به قول خود خون گریه می‌کرد، امروز مانند سلف خود خمینی حکم بر زدن و بستن دهان‌ها می‌دهد. چاپلوسان، قداره‌بندان و جنایت‌کاران را بر صدر می‌نشاند و چشم بر دزدی، فساد و جنایت می‌بندد و خدا را نیز بندگی نمی‌کند. او هم مانند تمامی مستبدان، خود را بی‌مرگ می‌داند. چرا که قدرت بی‌چون انسان را بی‌مرگ می‌سازد، چنان که حتی سنگ لحد نیز آنان را از خواب سنگین تلخ ناشی از قدرت بی سوال و بی جواب برنمی‌خیزاند.

شاهنشاه “آریامهر” نیز زمانی که در شهریور بیست حکومت را به دست گرفت، به سان خامنه‌ای در خود توان حکومت کردن نمی‌دید. اما زمانی که آرام آرام خود را تثبت کرد و تکیه بر دستگاه سرکوب و پول باد آورده نفت داد مهر آریائی بر خود یدک بست و به قول یکی از وزرای نزدیکش “شاهنشاه دیگر آن شخصی نبود که ما سال چهل و دو به حضورش می‌رفتیم و از ما سئوال می‌کرد و مشورت می‌خواست. بعد ازسال پنجا ه و دو دیگر از کسی مشورت نمی‌گرفت و دیدن ایشان مشکل شده بود.”

و چنان شد که صدای هیچ کس را نشنید و زمانی که صدای ملت را شنید بسیار دیر شده بود. “درون کانتر که برای شاه نهاده بودند گرم بود. او وارفته در مقابل من نشسته بود. موجودی عادی! من سرگرم مصاحبه بودم. اما زمانی که یکی از فرماندهان ارتش در را باز کرد و اعلام نمود که «اعلاحضرت یگان‌های ارتش برای سان حاضرند»، قیافه او عوض شد. برخواست. دکمه‌های فرنج نظامی خود را بست. شق و رق، گوئی که بادش کرده باشند. از فاصله مبل تا در کانتر زیر آن لباس بزرگتر و بزرگتر شد و از در خارج گردید! او دیگر آن شخصی نبود که با من مصاحبه می‌کرد. مردی رفته در پوست شیر.” نقل از مصاحبه اوریانا فالچی با شاه.

“تا آن جا که در ذهن دارم.”

این سیمای تمامی دیکتاتورهاست. باد شده توسط چاپلوسان و باد شده توسط ارگان‌های قدرت و سرکوب. مقایسه‌ای در کار نیست. صرف سخن از ویژگی عمومی دیکتاتورهاست. وگرنه در وجه مشخص نخوت، خودخواهی، کینه‌ورزی، قساوت، کم‌سوادی و عدم تحول‌پذیری که در خامنه‌ای است، به مراتب بیشتر از دیکتاتورهای ماضی این سرزمین همیشه گرفتار در چنگ شاه و شیخ است. کم‌مایه، کینه‌جوئی پیچده در عبای استبداد مذهبی! استبداد تلخی که دمار از روزگار ملت برآورده است.

چهل سال حکومت اسلامی تحت لوای خمینی و خامنه‌ای، امروز تمامی ارزش‌ها را از بین برده و هیچ ارزش واقعی که تکیه‌گاه مردم، به خصوص نسل جوان باشد، وجود ندارد. هر چه بوده تزویر، ریا و ستم‌گری بوده و بس. شکستن تمام مرزهای عرفی و اخلاقی، خودی و ناخودی کردن و ایجاد شکاف عمیق بین آحاد ملت، به زیر عبا کشیدن و تحت‌الحمایه قرار دادن قانون‌شکنان حکومتی، مفسدان، دزدان، جنایت‌پیشه‌گان و سرپوش نهادن بر تمام کثافت‌کاری‌های خود و آنان.

“گرم رو آزادگان در بند روسپی نامردمان در کار.”

جامعه بی‌نشاط، بی‌چشم‌انداز و خفته در فقر وحقارت “چه جامعه‌ای می‌توانست باشد و چه شد!!” حاصل چنین حکومتی زهرآگین شدن جامعه، ناامیدی و فرو ریختن تمام باورها و عدم پایبندی نسل جوان به هر قانون حکومتی و گریز از مذهب است. گریز از هر نوع اجبار!

به راستی چه میزان تلخ است آگاهی و دانستن این که حقیقت آن چیزی نیست که از دهان حکومتیان و حاکم مستبد بیرون می‌آید! چه دشوار است تن دادن به زندگی تنگ و بی‌چشم‌انداز در سایه‌ی سایه‌ی خدا! و نمایندگان خدایی که تزویر و “خدعه” می‌کنند! چه میزان دردآور است طاقت آوردن در استبداد حکومتی که حتی اجازه دفن مردگان به نام، هنرمندان یک ملت و شهیدان را آن طور که شایسته آنان است نمی‌دهد. چه تلخ است دیدن چهره پدری که با تهدید و شکنجه بر پرده تلویزیون می‌آید و به نادرست جگر گوشه خود را تروریست می‌خواند. این بی‌هویت کردن و بی‌ارزش کردن ملت تا کجا ادامه خواهد یافت؟ ملتی که گاه “خس وخاشاک” است و گاه “آشغال” و گاه “بزغاله”!

نظام جباری که خود اجازه دادیم فاسدمان کند و بر خواسته‌ها و نیازهای ما مستولی شود. با تاسف نسل ما به پایه‌ریزی این بنای کج و فاسد یاری داد. چشم بر خدعه و جنایت خمینی، حداقل برای مدتی بست و آزادی را در پای شعار دروغین عدالت اجتماعی خمینی قربان کرد. اعدام‌ها، بگیر و ببندها، تحمیل چادرهای سیاه بر زنان، بستن دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی قرون وسطائی را دیدیم و چه ساده از آن گذشتیم! نهایت خود نیز قربانی شدیم. دسته دسته به کشتارگاه رفتیم! تحقیر شده در گورهای جمعی به خاکمان سپردند. در گریزی تلخ و جان‌فرسا مجبور به ترک وطن و تبعید ناخواسته‌مان کردند. تمامی عواطف انسانی ما را سرکوب نمودند. مادران گاه بر در زندان‌ها، گاه بر سر گورهای گمنام و گاه در چشم انتظاری فرزندان رفتند با داغ بزرگی بر دل خویش و دل فرزندانی که حال در غربت پیر می‌شوند…

حال بعد چهل سال این نسل سوم! این نسل دیجیتالی و تلگرامی آگاه و مرتبط با چهار سوی جهان که از دایره تنگ عقل‌های حوزه‌ای هشتاد ساله منجمد در قرون و اعصار فراتر رفته و در چهارچوب تنگ جامعه اسلامی و قداره‌بندان آن قرار نمی‌گیرد! سر به طغیان برداشته است. نسل سوخته‌ای که هیچ چیز ارزشمندی را حکومت اسلامی به او نداده است. از روز نخست فقر دیده و نابرابری چشیده و حرف زور شنیده است. حتی درون چهاردیواری خانه نیز او را راحت و آزاد نگذاشته‌اند! برای هر چیز کوچک، هر نیاز انسانی، مجبور به جنگ و گریز با گزمگان حکومتی شده است. بسیار زودتر از آنکه کودکی و جوانی کند، به درون سیاه چاله اسلام ناب محمدی سقوط کرده. قربانی بی‌گناهی که از روز نخست محکوم بوده و حکم حکومتی در موردش صادر. فضای خفقان‌آوری که تنفس را بر او مشکل ساخته است. بخشی با سختی به هر در زده، با نداری به قیمت فشار بر خانواده درس خوانده به امید تغیری در زندگی. بخشی جان کنده از همان سال‌های کودکی تا شاید فرجی یابد. بخش وسیعی چشم باز کرده، خود را در حلبی‌آبادها، در بیغوله‌های شب‌ساخته دیده! جائی که فقر، اعتیاد، دزدی، فحشا و هزاران درد بی‌درمان اجتماعی در آنجا بیداد می‌کند و قربانی می‌گیرد! لشگر عظیم قربانیان فقر! فرزندان بخش متوسط نیز که با جان کندن شبانه‌روزی پدر و مادر و با دقت و هراس دائم آن‌ها بزرگ شده و تحصیل کرده‌اند، در نهایت کار، تعدادی به هر طریق که شده ترک وطن کرده و به آرزوی تحصل و زندگی انسانی‌تر دست از یار و دیار کشیده‌اند و الباقی نیز بخشی اندک، جذب کار و بخش وسیع در خیل بیکاران درآمده‌اند.

به راستی سرنوشت این نسل چه خواهد شد؟ نسلی که محصول اصرار حکومت برای افزایش زاد و ولد بود. ملیون در ملیون. نسلی که هنوز بر سفره کوچک خانه پدری می‌نشید اگر پدر را توان نان نهادن بر سفره باشد. چه باید بکنند این قربانیان بی‌گناه. به قول همان جوانی که که در روزهای نخست شورش جوانان گفت “آیا جز شورش، این حکومت راهی برای ما نهاده است؟ چه باید بکنیم؟”

ادامه دارد

ابوالفضل محققی

بخش : سياست
تاریخ انتشار : ۲۹ دی, ۱۳۹۶ ۱:۰۲ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تیم ملی فوتبال ایران، سرمایه مشترک مردم ایران و نمادی از توانایی، تلاش و امید میلیون‌ها ایرانی است. این تیم، فراتر از هر دولت و نظام سیاسی، متعلق به مردم ایران و نماینده کشور و فرهنگ ما در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »
از ناحیه تا تهران

از ضاحیه تا تهران: تبادل آتش یا تسریع توافق؟

محمد مالجو: تهاجم اخیر اسرائیل به ضاحیۀ جنوبی و واکنش موشکی ایران به اسرائیل در چند ساعت پیش دوباره منطقه را در آستانۀ ورود به چرخۀ تصاعدیِ خطرناکی قرار داده است.

استدلال ایران دربارۀ نقض آتش‌بس با تهاجم اسرائیل به لبنان به‌تمامی صحیح است. اما پاسخ ایران در قالب تبادل آتش عملاً لبنان را به سوی یک میدان جنگی شدیدتر سوق می‌دهد، میدانی که ظرفیت تخریبی دارد بس فراتر از توان یک جامعۀ بحران‌زده.

اما مسئله فقط لبنان نیست. همین مسیر عملاً ایران را نیز در معرض لغزش به یک رویارویی فزاینده و پرهزینه قرار می‌دهد. گسترش دامنۀ درگیری به‌ طور همزمان در لبنان و ایران نه به بازدارندگی پایدار …

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

واقعیت تلخِ تجارتِ شیرین

فرخ نگهدار در چالش با محمد منظرپور؛ روایت‌های متعارض از نتایج جنگ، از بقا تا تثبیت موقعیت

کودکان ِ پنهان و برجا گذاشته شده! وضعیت فرزندان کارگران فصلی ایتالیایی در سوئیس

هزینه سنگین امریکا در جنگ علیه ایران

از تیم ملی فوتبال ایران پشتیبانی کنیم

وقتی سرمایه‌داری حقارت خود را در شکوه فوتبال پنهان می‌کند!