سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۱ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۲:۱۴

یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۲:۱۴

با شاعران «آبان ۱۳۹۴»

- سياوش کسرائی: برجاده های جهان
- اسماعيل خوئی: غزلواره
- ويدا فرهودی: الا ای اهل بی تابی ...
- نصرت رحمانی: پائيز چه زيباست
- رحمان: دلم با تو می آيد

Getting your Trinity Audio player ready...

 

بر جاده های جهان

سیاوش کسرایی

امروز عاقبت
همسایگان ساده دل ما
این خیل فارغ از همه غوغای باب روز
رفتند ناگزیر
از شهر کودکی و جوانی و کارشان
شهر تبارشان
کندند از آنچه بود همه یادگارشان
رفتند
با باری از شکسته دلی‌ها
با یک دو صندلی
با رختخواب و تکه فرشی و بقچه‌ها
با خرت و پرت‌های فراوان
با گریه نهفته بعضی
و اشک بچه‌ها
یک‌سر تمام روز
غوغای چرخ گاری و آوای الوداع
داد طنین تلخ
در ذهن من هنوز
امشب سرای خالی همسایگان ماست
تاریک همچو گور
جام سیاه پنجره‌هاشان
چون چشم‌های غم
در ما نشاط روشنی روز رفته را
خاموش می‌کند
اما چه زود شهر گرفتار
پروردگان دامن خود را
بی‌هیچ درد و داغ فراموش می‌کند
یک عمر ساختن
آن‌گه به جا نهادن و رفتن به هیچ و پوچ؟
آخر چه می‌رود
بر این جهان که در همه جاده‌های آن
هنگامه‌های بی سر و سامانی است و کوچ؟

***

 

غزلواره 

اسماعیل خویی 
ببین، ببین چه شتابی دارد ماه! 

ببین که با چه تلاشی 

                ابرهای فروباریده را 

                              از سرِ راه اش پس می زند! 

گمان کنم 

که باز وعده ی دیداری دارد 

با برکه ای زلال، 

که در همین نزدیکی ست 

و در هوای شُسته ی این شامگاه نفس می زند. 

ببین: 

افق دچارِ آتش سوزی ست؟ 

یا که، 

    نه، 

با رشته های سرخ اش، 

                     باز هم شفق 

بر پرده های ابر گرمِ حاشیه دوزی ست؟ 

به به! 

این آسمان 

از پُشتِ شیشه های پنجره ی بسته هم تماشایی ست. 

امّا، 

حیف! 

این خانه باز دوزخِ تنهایی ست. 

چه قدر، 

      آه، 

چه قدر باز من دل ام هوای تو کرده ست! 

پایم نمی کشد، 

          ورنه 

از این ملالخانه گریزان می شدم. 

دست ام نمی رسد، 

ورنه،به ماه آویزان می شدم، 

و بی درنگ سوی تو می آمدم. 

هیچ آشنا ندارم 

چندین دلآشنا که تویی. 

ای دوست! 

شب خوش: 

در هر کجا که تویی! 

 

***

 

الا ای اهل بی تابی … 

ویدا فرهودی 

 منم دیوانه در گفتن که بس تلخ است خاموشی 
نشستن گوشه ای تنها پذیرای فراموشی 

چه زیبا بود دورانی، که قدرش را نمی دانی 
همان وقتی که می جستی مرامت را به چاووشی 

در آن دم اهل میهن را، تو بودی هم صدا اما 
بریدت فکر عصیانگر که در آن سخت می کوشی 

دلم تنگ است از دردی که می کاود به نا مردی 
طنین سرخ ایمان را ، به قصد زردِ بیهوشی 

رسیده مرگ رویایت، شکسته بالِ پروایت 
چه می شد واژه ای شیرین ز کام شوق بنیوشی! 

گذشته می برد بنگر تورا تا ورطه ای کاخر 
به رغم رسم دیرینت، به کارعشق بخروشی 

تورا رانـَد به حیرانی، و هستی را به ویرانی 
مگر عریان شوی از خود و رخت دیگران پوشی 

الا ای اهل بی تابی، نبینم نوبتی خوابی! 
خوشا بالیدنِ ذهنت، خوشا ایام چاووشی 

وطن بس چون تو می خواهد ولیکن در مداراها 
ببین آمال میهن را،مبادایش که بفروشی 

زمان بنگر که بس تنگ است، ستم با عشق در جنگ است 
و رسم خفتگی ننگ است، مبادایت فراموشی!!! 

***


پاییز چه زیباست

نصرت رحمانی

پاییز چه زیباست
مهتاب زده تاج سر کاج
پاشویه پر از برگ خزان دیده ی زرد است
بر زیر لب هره کشیدند خدایان
یک سایه باریک
هشتی شده تاریک
رنگ از رخ مهتاب پریده
بر گونه ی ماه ابر اگر پنجه کشیده
دامان خودش نیز دریده
آرام دود باد درون رگ نودان
با شور زند نی لبک آرام
تا سرو دلاران برقصد
پر شور
پر ناز بخواند
شبگیر سردار
هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است
تا باز کند ناز و دود گوشه دنجی
آنگاه بپیچند
لب را به لب هم
آنگاه بسایند
تن را به تن هم
آنگاه بمیرند
تا باز پس از مرگ
آرام نگیرند
جاوید بمانند
سر باز برون از بغل باغچه آرند
آواز بخوانند
پاییز چه زیباست
پاییز دو چشم تو چه زیباست
سرمست لب پنجره خاموش نشستم
هرچند تو در خانه من نیستی امشب
من دیده به چشمان تو بستم
هر عکس تو از یک طرفی خیره برویم
این گوید
هیچ
آن گوید
برخیز و بیا زود بسویم
من گویم
نیلوفر کم رنگ لبت را
با شعر بگویم با بوسه بشویم
ای کاش
ای کاش
آن عکس تو از قاب دراید
همچون صدف از آب براید
ای کاش
جان گیری و بر نقش و گل بوته ی قالی بنشینی
آنگاه بتو پیرهن از شوق بدری
از شور بلرزی
دیوانه همه شوق همه شور
بیگانه پریشیده همه قهر
همه نور
بر بستر من نقش شود پیکر گرمت
آنگاه زنم پرده به یکسو
گویم که
من اینجا به لب پنجره بودم
گویی که
نه … آنجا
آرام بگیریم
از عشق بمیریم
آنگاه بپاییز
هر برگ که از شاخه ی جانم به کف باد روان است
هر سال که از عمر من اید به سر انجام
ببینم که به پاییز دو چشم تو هر آن برگ
هر درد
هر شور
هر شعر
از قلب من خسته جدا شد
باد هوس ات برد
آتش زد و خاکستر آن را به هوا ریخت
من ، هیچ نگفتم
جز آنکه سرودم
پاییز دو چشم تو چه زیباست
پاییز چه زیباست
مهتاب زده تاج سر کاج
پاشویه پر از برگ خزان دیده زرد است
آن دختر همسایه لب نرده ایوان
می خواند با ناله ی جانسوز
خیزید و خز آرید که هنگام خزان است
هر برگ که از شاخه جدا گشته به فکر است
تا روی زمین بوسه زند بر لب برگی
هر برگ که در روی زمین است ، به فکر است
تا باز کند ناز و دود گوشه ی دنجی
آنگاه بپیچند ، لب را به لب هم
آنگاه بسایند تن را به تن هم
آنگاه بمیرند
تا باز پس از مرگ ، آرام نگیرند
جاوید بمانند
سر باز برون از بغل باغچه آرند
آواز بخوانند
پاییز چه زیباست
من نیز بخوانم
پاییز دو چشم تو چه زیباست
چه زیباست

***

 

دلم با تو می آید

رحمان

دلم با تو می آید

بعد از این همه سال

قرار ما این نبود

خودت هم می دانی،

من بِبُرم..!

تو به راه بروی..

حالا که راه افتادی

به (راه) برو

می دانم، طفره نمی روی به مقصد

به راه که می روی

دلم با تو می آید

*

جشنی با شکوه در غروبی غمگین

بر پاست..

دلنشین می خوانی..

از خاطره های تلخ و شیرین،

 مانده بر جا

می گویی که نمی خواهی

سی و هفت سال..تا کی؟

شاید هم به درازای قرن ها..

پر پر شدند، این همه گل ها

چه گلی بر سر ملت زدند..؟

*

من را به کجا دعوت می کنی

به بهشت دروغین، منزلگاهی در وانفسا

که پر از آدم و حواست

و درخت سیب

که باز شیطان فریبم دهد

و یا مدینه فاضله ای

در ناکجا آباد کارتن خواب ها

و شهر شلوغ کودکان کار

و طولانی ترین صف بیکاران

که از خستگی روز شبها

در هوای طلوع..

با خمیازه به خواب می روند

*

من که کمونارهای پاریس

یادم نرفته…

و به جای ده روز

هفتاد و دو روزی که

دنیا را تکان داد.

خودت هم می دانی

چقدر شعر مانیفست را خواندیم

رخصت بده برادر

چه شده باز من را

به بازی های شیطانی

در چهارسوی این شهر

به دموکراسی ناب بورژوازی

در شبی تاریک می خوانی…؟

*

بیا از خیابان برگردیم خانه

شاید نقشه راه را

در مسیر فلسطین بیابیم

نمی دانم چرا ابو عمار

زودتر از پرز به خواب رفت

مگر تهران به خواب رفته بود

و یا به سفر..

آن همه چماق به دست شهرستانی

در خیابان ها صف کشیده بودند

لایه در لایه

چند لایه…

صف کشیده بودند

حتم دارم، تو هم می دانی

اسم شعبان بی مخ هم

به گوششان نخورده

*

من که دلم به راهه

می دانم طفره نمی روی به مقصد

به راه که می روی

دلم با تو می آید

***

 

بخش : شعر
تاریخ انتشار : ۱۰ آبان, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۴ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

آیا صلح در داخل کشور هم اجرایی خواهد شد؟

ناصر اسالو: اگر قرار باشد همان سیاست‌هایی که سفره مردم را کوچک کرده ادامه یابد، اگر فساد، تبعیض و بی‌عدالتی پابرجا بماند، اگر اقشار فرو دست همچنان بی‌پناه و بازنشسته همچنان فراموش‌شده باشد، مردم صلح را در بیانیه‌ها باور نخواهند کرد.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حمید اشرف

نقش و سهم ساواک در رشد و گسترش انقلاب اسلامی و فروپاشی رژیم پهلوی

بیانیه «همبستگی جمهوری‌خواهان ایران» پیرامون انعقاد «تفاهم‌نامه» بین دولت‌های ایران و آمریکا

نسخه‌پیچی بر رنج دیگران

آیا صلح در داخل کشور هم اجرایی خواهد شد؟

دست بالا درمذاکرات، بازگشت به مردم