سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۴ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۸:۳۰

دوشنبه ۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۸:۳۰

با شاعران: یادی از فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد: بعد از تو
مهدی احوان ثالث: درسوگ فروغ
احمد شاملو: سروده برای فروغ
پوران فرخزاد: تمام شب

 بعد از تو

 فروغ فرخ زاد

تولد دیماه ۱۳۱۳

مرگ بهمن ماه ۱۳۴۵

 

ای هفت سالگی 
ای لحظه ی شگفت عزیمت 
بعد از تو هر چه رفت در انبوهی از جنون و جهالت رفت 
بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن 
میان ما و پرنده 
میان ما و نسیم 
شکست 
شکست 
شکست 
بعد از تو آن عروسک خاکی 
که هیچ چیز نمیگفت هیچ چیز به جز آب آب آب 
در آب غرق شد 
بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم 
و به صدای زنگ که از روی حرف های الفبا بر می خاست 
و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی دل بستیم 
بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود 
از زیر میزها 
به پشت میزها 
و از پشت میزها 
به روی میزها رسیدیم 
و روی میزها بازی کردیم 
و باختیم رنگ ترا باختیم ای هفت سالگی 
بعد از تو ما به هم خیانت کردیم 
بعد از تو ما تمام یادگاری ها را 
با تکه های سرب و با قطره های منفجر شده ی خون 
از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم 
بعد از تو ما به میدان ها رفتیم 
و داد کشیدیم 
زنده باد 
مرده باد 
و در هیاهوی میدان برای سکه های کوچک آوازه خوان 
که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند دست زدیم 

بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم 
برای عشق قضاوت کردیم 
و همچنان که قلبهامان 
در جیب هایمان نگران بودند 
برای سهم عشق قضاوت کردیم 
بعد از تو ما به قبرستانها رو آوردیم 
و مرگ زیر چادر مادربزرگ نفس می کشید 
و مرگ آن درخت تناور بود 
که زنده های این سوی آغاز 
به شاخه های ملولش دخیل می بستند 
و مرده های آن سوی پایان 
به ریشه های فسفریش چنگ می زدند 
و مرگ روی آن ضریح مقدس نشسته بود 
که در چهار زاویه اش ناگهان چهار لاله ی آبی روشن شدند 
صدای باد می اید 
صدای باد می اید ای هفت سالگی 
بر خاستم و آب نوشیدم 
و ناگهان به خاطر آوردم 
که کشتزارهای جوان تو از هجوم ملخها چگونه ترسیدند 
چه قدر باید پرداخت 
چه قدر باید 
برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت ؟ 
ما هر چه را که باید 
از دست داده باشیم از دست داده ایم 
مابی چراغ به راه افتادیم 
و ماه ماه ماده ی مهربان همیشه در آنجا بود 
در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی 
و بر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند 
چه قدر باید پرداخت ؟

***

 

درسوگ فروغ

مهدی احوان ثالث

چه درد آلود و وحشتناک
نمی گردد زبانم تا بگویم ماجرا چون بود
دریغ و درد
هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود
چه بود این تیر بی رحم از کجاآمد
که غمگین باغ بی آواز ما را باز
در این محرومی و عریانی پاییز بدینسان ناگهان خاموش و خالی کرد
از آن تنها و تنها قمری محزون خوشخوان نیز
چه جانسوز و چه وحشت آور است این درد
نمی خواهم، نمی آید مرا باور
و من با این شبیخونهای بیشرمانه و شومی که دارد مرگ
بدم می آید از این زندگی دیگر
بسی پیغامها سوگند ها دادم
خدا را با شکسته تر دل و با خسته تر خاطر
نهادم دستهای خویش چون زنهاریان بر سر
که زنهار، ای خدا ای داور ای دادار
تو را هم با تو سوگند، آی
مبادا راست باشد این خبر، زنهار
تو آخر وحشت و اندوه را نشناختی هرگز
و نفشرده است هرگز پنجه ی بغضی گلویت را
نمی دانی چه چنگی در جگر می افکند این درد
خداوندا، خداوندا
به هر چه نیک و نیکی، هر چه اشک گرم و آه سرد
تو کاری کن نباشد راست
همین، تنها تو میدانی چه باید کرد
نمی دانم، اگر خون من او را بکار آید دریغی نیست
تو کاری کن بتوانم ببینم زنده ماندست او
و بینم باز هست و باز خندان است خوش، بر روی دشمن هم
و بینم باز
گشوده در به روی دوست
نشسته مهربان و گربه اش را بر روی دامن نشانده است او…
الا یا هر چه زین جنبنده ای، جانی، جمادی یا نبات از تو
سپهر و آن همه اختر
زمین و و این همه صحرا و کوه و بیشه و دریا
جهانها با جهانها بازی مرگ و حیات از تو
سلام دردمندی هست
و سوگندی و زنهاری
الا یا هر چه هستِ کائنات از تو
به تو سوگند
دگر ره با تو ایمان خواهم آوردن
و باور می کنم – بی شک – همه پیغمبرانت را
مبادا راست باشد این خبر، زنهار
مکن، مپسند این، مگذار
ببین، آخر پناه آورده ای زنهار می خواهد
پس از عمری، همین یک آرزو، یک خواست
همین یک بار می خواهد
ببین، غمگین دلم با وحشت و با درد می گرید
خداوندا، به حق هر چه مردانند
ببین، یک مرد می گرید……..

چه سود اما، دریغ و درد
در این تاریکنای کور بی روزن
در این شبهای شوم اختر که قحطستان جاوید است
همه دارایی ما، دولت ما، نور ما، چشم و چراغ ما
برفت از دست
دریغا آن پریشا دخت شعر آذمیزادان
نهان شد رفت،
از این نفرین شده، مسکین خراب آباد
دریغا آن زن مردانه تر از هر چه مردانند
آن آزاده، آن آزاد
دریغا آن پریشادخت
نهان شد در تجیر ابرهای خاک و اکنون آسمانها را ز چشم اختران دور دست شعر
به خاک او نثاری هست، هر شب، پاک

***


سروده برای فروغ

احمد شاملو

 

به جست و جوی تو
بر درگاه ِ کوه می گریم
در آستانه دریا و علف

به جستجوی تو
در معبر بادها می گریم
در چار راه فصول
در چار چوب شکسته پنجره ئی
که آسمان ابر آلوده را
قابی کهنه می گیرد
. . . . . . . . . . . .
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد زد؟

***
جریان باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهر مرگ است

و جاودانگی
رازش را
با تو درمیان نهاد

پس به هیئت گنجی در آمدی
بایسته و آزانگیز
گنجی از آن دست
که تملک خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است

***
نامت سپیده دمی است که بر پیشانی آفتاب می گذرد
– متبرک باد نام تو 

و ما همچنان
دوره می کنیم
شب را و روز را
هنوز را

***

 

تمام شب

پوران فرخ زاد

در میان عمیق ترین تاریکی ها
به دو چشم غمگینی می اندیشم
و به پنجه هایی که
خاک، خاک مهربان آن را می پوشاند
تمام شب
گذشته را در عکس ها می دیدم
و صداها را از جرز ها می شنیدم
جزیره ای دور را می دیدم
که فرو رفته بود در مهی سیاه
و پرنده سفیدی را
که در مه فرو می رفت
تمام شب
صدای زجه مادرم را می شنیدم
و تلاوت قرآن را
در تیرگی غبار از آینه ها می ستردم
و می دیدم
که باکره ای معصوم را
که در کوچه اقاقیا
از گذشته به آینده می پیوستند
و در خط زمان
به پوچی و بیهودگی می پیوستند
تمام شب
در میان عظیم ترین پنجه ها
صدای کلنگ گورکنی را می شنیدم
… خاک، خاک سنگینی روی سینه ام فشار می آورد
و به مرگ می اندیشیدم
و به قلب خواهرم
که در دل خاک می پوسید
تمام شب
در میان عمیق ترین تاریکی
برای خواهرم گریه می کردم

***

بخش : شعر
تاریخ انتشار : ۱۶ بهمن, ۱۳۹۳ ۷:۱۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

جنگ‌طلبان در حالی که ترامپ از توافق ایران خبر می‌دهد، در حال فروپاشی هستند!

تریتا پارسی: اما اسرائیل تنها تهدید برای توافق نیست. هم واشنگتن و هم تهران باید نظم و انضباط فوق‌العاده‌ای را اعمال کنند تا اطمینان حاصل شود که روایت‌های رقابتی آنها از پیروزی، اردوگاه مخالفان تندرو را در کشور دیگر تقویت نمی‌کند. در طول مذاکرات، ترامپ حساسیت بسیار کمی نسبت به اینکه چگونه پست‌های تحریک‌آمیز او در رسانه‌های اجتماعی، توانایی تهران برای سازش را پیچیده می‌کند، نشان داده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

خون صلح، اضطراب جنگ

کانون مدافعان حقوق کارگر: پرویز قلیج خانی هم از میان ما رفت – یادش گرامی

قهرمانی زنان ایران؛ لبخند یک ملت در روزهای سخت

پنجمین نمایشگاه هنرهای تجسمی فرزانگان یک

گفتمان‌های اقتدارگرایانه و فاشیستی در میان ایرانیان

«ساندیس‌خور» / «فاندبگیر»