سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۹ مرداد, ۱۴۰۵ ۲۳:۵۸

پنجشنبه ۲۹ مرداد ۱۴۰۵ - ۲۳:۵۸

«ساندیس‌خور» / «فاندبگیر»

الهام عباسلو: اگر کسی بیرون از این دوگانه بایستد، با یک برچسب حذف می‌شود. چون وجود او نظم ساده‌ی ذهنیِ هر دو طرف را به‌هم می‌زند. شاید به همین دلیل است که جامعه نمی‌تواند آن دختر بی‌حجابِ ضدجنگ را بفهمد. چون او هم‌زمان چند حقیقت را حمل می‌کند: اعتراض به استبداد، ترس از جنگ، عشق به آزادی، تعلق به ایران. مشکل دقیقاً همین است که سیاستِ ایدئولوژیک، انسان پیچیده را دوست ندارد.
Getting your Trinity Audio player ready...
روایت جنگ از درون

سال‌هاست بخشی از حکومت و بخشی از اپوزیسیون تلاش کرده‌اند ما را داخل دو قالب آماده جا دهند: «ساندیس‌خور» و «فاندبگیر».. برچسب‌هایی در جهت ندیدن یکدیگر و در نهایت سرباز روایت‌های آن‌ها شدن.

این دوگانه‌ها فقط فحش سیاسی نیستند؛ راهی‌اند برای ساده‌سازی انسان. برای اینکه جامعه دیگر خودش را مجموعه‌ای از آدم‌های پیچیده، متفاوت، متناقض و واقعی نبیند، بلکه فقط دو اردوگاه خالص و متخاصم ببیند.

در فضای قطبی‌ای که ساخته اند، انگار انسان حق ندارد هم‌زمان چند حقیقت را با هم حمل کند.در دسته بندی آنها، آدم‌ها یا انقلابیِ مطلق‌اند یا مدافعِ مطلق.

«اما انسان واقعی این‌گونه نیست.»

برای درک مستقیم‌تر جامعه، در بعضی تجمعات شبانه حضور داشتم؛ جایی دور از تصویر انتخاب‌شده‌ی رسانه‌ها. دخترهایی بودند بدون حجاب اجباری که شعار ضدجنگ می‌دادند. بدن و پوششان خودش اعتراضی بود به اجبار و استبداد داخلی، و شعارهایشان علیه تجاوز خارجی.

همان‌جا زن‌های محجبه‌ای هم بودند که حضورشان در سال‌های اخیر، از طرف بخشی از جامعه نادیده گرفته شده؛
همان‌طور که حکومت سال‌ها زن بدون حجاب اجباری را حذف کرد، برخی ازما هم گاهی زن محجبه را فقط به یک نشانه سیاسی تقلیل می‌دهیم.

در این تجربه‌ی میدانی، انسان‌هایی را دیدم که با تصویر رسانه‌ها فرق داشت؛ آدم‌هایی که نه در روایت رسمی حکومت جا می‌شدند، نه در فانتزی بخشی از اپوزیسیون.

در گفت‌وگو با یکی از همان دختران بدون حجاب اجباری، از او پرسیدم که آیا حکومت بعداً از این فضاها استفاده ابزاری نمی‌کند، گفت:
«می‌دانم که میکند. اما این چیزی از مسئولیت من نسبت به دفاع از کشورم کم نمی‌کند.»

بعد خودش پرسید:
«آیا هر تجمع ضدجنگی الزاماً حمایت از حکومت است؟ و مهم‌تر از آن مگر این جنگ علیه ایران نیست؟

شاید مسئله دقیقاً همین‌جاست.

بحران امروز فقط بحران حکومت یا اپوزیسیون نیست؛ بحرانِ ناتوانی در دیدن خودِ واقعی جامعه است.

ما کم‌کم توانایی دیدن آدم‌ها خارج از دسته‌بندی‌های سیاسی را از دست داده‌ایم. دیگر مهم نیست کسی دقیقاً چه می‌گوید یا چه تجربه‌ای دارد؛ مهم این است که بشود سریع فهمید «طرف کدام اردوگاه است».

حکومت، به‌عنوان ساختارِ دارای قدرت، رسانه، سرکوب و قانون، سال‌هاست فقط مردمی را به رسمیت می‌شناسد که در چارچوب وفاداری سیاسی حرف بزنند.

اپوزوسیون هم، به‌عنوان نیرویی مؤثر در شکل‌دادن به زبانِ اعتراض و تخیل سیاسیِ جامعه،
فقط مردمی را می‌بیند که احساساتشان دقیقاً در مسیر مطلوب او بیان شود و گاهی جامعه را فقط از دریچه‌ی مطلوبِ ایدئولوژیک خودش می‌بیند. یکی عشق به ایران را با اطاعت بی‌چون‌وچرا از قوانین تبعیض آمیز یکی می‌کند، دیگری گاهی ایران را فقط به جمهوری اسلامی تقلیل می‌دهد و مردم را تا مرز بیزاری از هر آنچه دارند پیش می‌برد.

نتیجه اما یکی‌ست: حذف انسان واقعی.

جامعه‌ای که زیر فشار سرکوب، تحریم، جنگ و فرسودگی اقتصادی زندگی می‌کند، کم‌کم تحمل پیچیدگی را از دست می‌دهد و بیشتر به سمت هویت‌های قبیله‌ای هل داده می‌شود:

یا آزادی‌خواه
یا حکومتی

حتی خیلی‌ها نه از سر باور کامل، بلکه از ترسِ طردشدن، تحقیر یا تنهایی، و بر اثر فشار تحمیل شده خودشان را داخل یکی از این قبیله‌ها جا می‌دهند.

اگر کسی بیرون از این دوگانه بایستد، با یک برچسب حذف می‌شود. چون وجود او نظم ساده‌ی ذهنیِ هر دو طرف را به‌هم می‌زند.

شاید به همین دلیل است که جامعه نمی‌تواند آن دختر بی‌حجابِ ضدجنگ را بفهمد. چون او هم‌زمان چند حقیقت را حمل می‌کند:

اعتراض به استبداد
ترس از جنگ
عشق به آزادی
تعلق به ایران

مشکل دقیقاً همین است که سیاستِ ایدئولوژیک، انسان پیچیده را دوست ندارد.

حتی بریدن از خانواده، کنار گذاشتن ترس‌ها و وابستگی‌ها، و دشمن‌سازی، گاهی به‌عنوان «تعهد سیاسی» تقدیس می‌شود؛ انگار برای ساختن سرباز، باید اول بخشی از انسان‌بودن را حذف کرد.

اما انسان واقعی پر از حافظه است؛ پر از وابستگی، ترس، شجاعت، تردید، خشم، عشق و میل به عدالت.
او می‌تواند هم‌زمان از حکومت خشمگین باشد و از استعمار بیزار.

سؤال مهم اینجاست:
اگر واقعاً به مبارزه جمعی باور داریم، چطور می‌شود تفاوت آدم‌های واقعی را نبینیم؟

حقیقت امروز دقیقاً همین‌جا است؛ در همین منطقه‌ی خاکستری‌ای که همه سعی دارند انکارش کنند. در جایی که آدم‌ها نه قهرمان خالص‌اند، نه خائن مطلق.

شاید بزرگ‌ترین مقاومت امروز این باشد که نگذاریم ما را وادار کنند خودمان را ساده کنیم.

«ساندیس‌خور» / «فاندبگیر» | کانون زنان ایرانی

تاریخ انتشار : ۳ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۱:۱۸ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

انقلاب مشروطیت و سایه آن بر ایران امروز

شهناز قراگزلو: مشروطه را نباید صرفاً رویدادی متعلق به گذشته دانست، بلکه باید آن را نقطه آغاز گفت‌وگویی ناتمام درباره حکومت قانون در ایران تلقی کرد. شاید مهم‌ترین درس آن نیز همین باشد که هیچ نظام سیاسی، صرف‌نظر از آنکه قدرت در دست شاه، روحانیت یا هر نهاد دیگری باشد، بدون محدود شدن قدرت، استقلال نهادهای قانونی و پاسخ‌گویی در برابر شهروندان، به آزادی و ثبات پایدار دست نخواهد یافت.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سقوط تاریخی مصرف مواد غذایی در ایران

کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۱۳۶۷ مصداق جنایت علیه بشریت است

سران کشورها و دولت‌های اروپایی پروژه شهرک‌ سازی اسرائیل را محکوم کردند

تفسیرها پیر می‌شوند

۲۸ امرداد سالروز درگذشت آذَر اَندامی

بیمه‌های اجتماعی قابل‌اعتمادترند یا طلا؟