سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۵ خرداد, ۱۴۰۵ ۱۱:۲۷

سه شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۷

بیست سال پس از اعدام چا ئو شسکو

علیرغم این که من سال ها با فکر دیکتاتوری به مبارزه برخاسته ام اما هنوز میوه نداده است و در حالی که بیست سال از سقوط چائشسکو می گذرد، هنوز مبارزه برای دمکراسی ضروری است. اما تا کی؟

در بهار سال گذشته به دعوت همکاران جدید اروپا به بخارست سفر کردم و در اولین روز اقامت در هتل لوبین به اتفاق یک عکاس و خبرنگار، نگهبان لاغر اندامی بطرف ما آمد و از ما سند اقامت خواست و سپس تصمیم گرفت تا دوربین عکاس را ضبط کند. او گفت: در اینجا هیچ کسی حق عکسبرداری ندارد. در روز دوم تصمیم گرفتم تا شام را بیرون از هتل صرف کنم.

با یکی از دوستانم توافق کردیم که در ساعت شش بعد از ظهر در هتل دیدار داشته باشیم. زمانی که او به خیابانی که در نزدیکی هتل می رسد، متوجه می شود که تحت تعقیب است. سپس او برای دیدار با من به متصدی هتل رجوع می کند و آن ها از او می خواهند تا در ابتدا پرسشنامه پر کند. او ار این رفتار متعجب می شود.

بلاخره من و دوستم به رستوران رفتیم. او مرتب اصرار داشت تا ما رستورانمان را عوض کنیم. من اهمیت چندانی در خواست او نمی دیدم. روز بعد از این دیدار او برای آندره پلسیو (مسئول همکاران جدید اروپا) وقایع را شرح داد، و آندره بلافاصله اقدام به تغییر محل هتل کرد. بعد از این من هیچ مورد غیر معمولی مشاهده نکردم. در هر حال پلیس امنیتی یا شیوه تعقیب شان را عوض کردند یا این که عقب نشینی کردند.

بنظر می رسید که آن ها مکالمه تلفنی ام در ساعت شش بعد از ظهر کنترل کرده اند. سیستم ردیابی و تعقیب مخالفین در رومانی بعد از چائشسکو هرگز پایان نیافته است، بلکه آن روش پلیسی تغییر نام داده است. بسیاری از مامورین امنیتی نه تنها برکنار نشدند بلکه ماموریت های حساس تری نیز به آن ها واگذار شده است و درصد بزرگی از این مامورین نیز با حقوق بالایی بازنشسته شده اند.

روشنفکران رومانی با علاقه بسیاری تحولات پلیس امنیتی رومانی را دنبال کرده اند و همواره واکنش های اعتراضی به عملکرد سازمان امنیتی داشته اند. باید اذعان کرد که هیچ اصلاحاتی پیرامون شیوه کار پلیس امنیتی بعد از تغییر رژیم رومانی صورت نگرفته است و یکی از شرط های اتحادیه اروپا در سال ۱۹۹۹ برای عضویت رومانی در اتحادیه اروپا بازنگری به سیستم کنترل امنیتی مخالفین دولت بوده است .

نفوذ و گستردگی حیطه کار پلیس امنیتی در رومانی بحد غیر قابل باوری است. در سال ۲۰۰۴ که من در بخارست بودم، از شیوه کار آن ها بسیار تعجب کردم. در آستانه درهای اداره ها، دخترانی با جوراب شلواری و دامن های کوتاه با آرایش غلیظ ایستاده اند و هر کسی می تواند تصور کند که وارد باشگاههای سکس می شود. در میان آن ها سربازی نیز که مسلسل بر دوش دارد نیز ایستاده است که فضای نظامی بر اداره ها تلقین می کند.

در بهار گذشته گروه تحقیقاتی اسناد، لیستی از انجمن نویسندگان اقلیت های بومی آلمانی زبان رومانی منتشر کرد که در بین آن ها نام من با نام مستعار کریستینا در آن لیست یافتند. لیستی که در ۸ مارس سال ۱۹۸۳ تهیه شده بود، سندی که مربوط به فعالیت های من در سال های دور است و این پرونده بعد از نوشتن کتاب ” کشور مسطح” تهیه شده است. این لیست سیاه توسط سازمان امنیت سابق تنظیم شده است و ده بر اساس این سند من در کارخانه تراکتورسازی به فعالیت جاسوسی و ارتباط با اتباع بیگانه مشغول بوده ام، و ناگهان روزی دفتر یادداشت من در دفتر کارخانه یافتند. از آن روز من از رفتن به دفتر کارخانه محروم شدم، حتی من حق رفتن به خانه ام هم نداشتم و بلافاصله مرا اخراج کردند.

دو روز مسئولین کارخانه لجوجانه در باره دفتر یادداشتم که بین پله های بتونی طبقه اول کارخانه پیدا شده بود، مرا تحت فشار قرار دادند و این فشار تحت شرایط کاملأ سری انجام گرفت تا کارگران از این برخورد باخبر نشوند. کارکنان دفتر بی کلامی از کنار من می گذشتند و یکی از دوستان مهندس کارخانه از کل نقشه آگاهی داشت.

در پنجمین روز او در آستانه در خروجی منتظر من ایستاده بود. او گفت: بسیاری از همکارانم می گویند تو در کارخانه جاسوسی می کرده ای.

برای این که معنای این اتهام را بپرسم به طرف دفتر مدیر کارخانه رفتم در راهرو کارخانه کارگران سوت می زدند و مرتب تکرار می کردند: جاسوس.

اتهام جاسوسی و تلاش برای رد این اتهام کمتر از توافق برای جلوگیری از حکم اعدام نیست و بویژه این عمل زمانی مشکل تر می شود که باید برای همکارانم سند رد اتهام ارائه می کردم و دقیقأ اطلاعاتی ها واقف بودند که این عمل موثرتر از تهدید کردن است.

همه این بل بشوها به بازجویی که از من انجام شده بود، برمی گردد که من دو کلمه در باره موضوع آن بازجویی در دفتر یادداشتم نوشته بودم، که بعدها همین موضوع سرآغاز بازجویی های بیشتری شد. اما برای هیچ کدام از آن بازجویی ها حکم جلب نداشتند. امری که غالبأ در رژیم های دیکتاتوری عادی است.

در گزارشی که در ۳۰ نوامبر ۱۹۸۶ در باره من تهیه شده، آمده است که: همه سفر هایی که به بخارست و یا سایر شهر های رومانی تدارک دیده می شود، باید زیر نظر رهبر مخالفین ملی و مسئولین مربوطه صورت گیرد تا همه اقدامات ایمنی فراهم آورده شود و از این پس هیچ کس بدون تأئید این مسئولین حق سفر های داخلی و یا تماس با دیپلمات های خارجی و یا شهروندان اروپای غربی ندارند.

بعد از این پرونده سازی سر هر موضوعی کنترل ویژه ای صورت می گرفت، بعضی وقت ها در این باره اغفال می شد و بعضی وقت ها نیز کنترل بیشتری بود و همه این موارد با خشم و نفرت انجام می شد.

زمانی که انتشارات روت باخ در برلین غربی تصمیم گرفت تا ” کشور مسطح” بچاپ برساند، من و ویراستار انتشاراتی قرار دیدار مخفی در برسوف گذاشتیم. ما هر کدام جداگانه به بهانه مرخصی زمستانی به آنجا رفتیم. شوهرم ریچارد واگنر با سناریو به بخارست رفت. روز بعدش قرار بود که من بدون نوشته ها به بخارست بروم.

در ایستگاه راه آهن تیمسوارا توسط دو مرد متوقف شدم. آن ها از من خواستند که بدنبالشان بروم و من گفتم که بدون حکم بازداشت با آن ها نخواهم رفت.

آن ها بلیط و کارت هویت مرا گرفتند و از من خواستند تا هنگامی که برگردند، جایی نروم. من بطرف سالن انتظار رفتم. در آن زمان رومانی با مشکل انرژی برق روبرو بود و لامپ های واگن های قطار شب خاموش بود و کسی حق نداشت تا چند دقیقه ای قبل از حرکت قطار به داخل واگن ها بروند. درها بسته بود و آن دو مرد هم آنجا بودند. آن ها هی می رفتند و هی می آمدند و سه بار مرا هول دادند و زمین خوردم. در کمال شگفتی از رفتار آن ها و بی هیچ کلامی از زمین برخاستم. دو مسافر دیگری هم آنجا بودند و حادثه را دیدند اما به روی خود نیاوردند. زمانی که درهای واگن ها باز شد، خودم را میان جمعیت انداختم، آن دو مرد هم دنبالم آمدند. به داخل کوپه رفتم و بخشی از لباس هایم را درآوردم و مشغول پوشیدن پیژامه ام شدم تا وقت را تلف بکنم.

زمانی که قطار بحرکت افتاد به توالت رفتم و در آن جا نامه ای برای کمیسیون حقوق بشر نوشتم و پشت دستشویی پنهان کردم. آن دو مرد در راهروی واگن ایستاده بودند و با کنترل چی بلیط حرف می زدند. من زیر تخت کوپه دراز کشیدم تا کار آن دو مرد را دشوار سازم. مدتی بعد کنترل چی وارد کوپه شد و بلیط و کارت شناسایی ام پس داد. از او پرسیدم این ها را از کجا آوردی و آن دو مرد از تو چه می خواستند؟

او گفت: کدام مردها؟

گفتم: آن مردهایی که با تو حرف می زدند، من ترسیدم که آن ها می خواهند مانع سفر من شوند.سال وقت مناسبی بود تا اقدام بر حذف لیست مخالفین بکنند.

در سندی که تهیه شده بود، از ملاقات خبرنگار یک روزنامه آلمانی که می خواسته با من به بهانه انتشار کتاب کشور مسطح مصاحبه داشته باشد، هم چیزی یافت نمی شود. او می خواست در تیمسوارا با من دیداری داشته باشد. خبر بوسیله تلگرام به من رسید. اما این تلگرام توسط پلیس امنیتی ضبط شده بود. او دو روز بیهوده در خانه ام می زده است و در روز دوم توسط سه مرد ناشناس بشدت مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و انگشت اشاره اش نیز شکسته می شود. ما در طبقه پنجم زندگی می کردیم و بدلیل قطع برق، آسانسور از کار افتاده بوده است و آن خبرنگار ناچار بوده چهار طبقه پله ها را طی کند. حتی در این مورد هم پلیس امنیتی سعی کرده است تا سند سازی کند.

در برلین زندگی می کردم که از طرف انجمن قلم آلمان فراخوانده شدم. آن ها عکسی از یک ناشناس رومانیایی به من نشان دادند که برای کشتن مخالفین مأموریت تروریستی دارد، در یادداشت هایی که از این ناشناس بدست آمده، اسم و آدرس من هم در لیست بوده است.

در پرونده ریچارد واگنر آمده است که پلیس امنیتی از آپارتمان پائین ما دوربین مخفی و وسایل استراق سمع نصب کرده است تا هر دوی ما تحت کنترل شبانه روزی پلیس امنیتی باشیم. اما ما هرگز فکر نمی کردم که رومانی فقیر، توانایی استفاده از آخرین ابزارهای تکنیک پیشرفته داشته باشد. گمان ما در حد کنترل بعنوان مخالفین دولت بود، اما ما فکر نمی کردیم که فعالیت ها ما این همه برای دولت رومانی خطر آفرین باشد. ما در مقابل کنترل شدید امنیتی بسیار ضعیف بودیم.

پرسشی که سال ها با من بود با امکان دسترسی به پرونده ام حل شد. یک سال بعد از مهاجرت من به برلین، آن خانم مهندس کارخانه تراکتورسازی به دیدارم آمد. او یکی از بهترین دوستان محیط کارم بود. حتی بعد از این که من از کار اخراج شدم هر روز همدیگر را می دیدیم. روزی در آشپزخانه ام در برلین پاسپورتش را ورق می زدم و او توانسته بود تا ویزای کشورهای یونان و فرانسه را بگیرد و من بی هیچ تعارفی از او پرسیدم که چطوری با پاسپورت رومانیایی توانسته ای ویزای این کشورها را بگیری؟ او گفت: پلیس امنیتی مرا فرستاده تا به هر قیمتی تو را ببینم!!

این خانم مهندس سال ها از بیماری سرطان رنج می برد و خیلی سال است که مرده است. او حتی مأموریت داشته است تا زندگی روزانه ما از صبح تا شب را تحت کنترل داشته باشد و گزارش تهیه کند. او زمانی که بازگشت با من به توافق رسید تا چه چیزهایی را گزارش دهد. او به من قول داد و برای یک ماه خواست تا پیش ما زندگی کند و هر روز که می گذشت، بی اعتمادی من به این خانم مهندس بیشتر می شد.

بعد از چند روز من ساک سفری اش را کاویدم و در ساکش شماره تلفن کنسولگری رومانی و کپی از کلید های خانه ی ما یافتم، بعد از این من بیشتر به او شک بردم و حدسم این بود که او برای کنترل ما به شیوه دوستی به برلین فرستاده شده است. بر اساس منبع، او نقشه آپارتمان و زندگی روزانه ما را به نام مستعار سورسا گزارش می کرده است و هنگامی که برگشت او این گزارش ها را با نام مستعار سندا تهیه می کرده است.

در صورت جلسه استراق سمعی که در ۲۱ مارس ۱۹۸۴ تهیه شده بود، کنار امضای نام اصلی جنی ( همان خانم مهندس) آمده است که: ما باید جنی را شناسایی کنیم. بنظر میرسد که آن ها به همدیگر اعتماد کامل دارند.

ملاقات برلین بین من و جنی، باعث از هم پاشیدن صمیمت دوستانه شد. شخصی که از بیماری هولناک سرطان رنج می برد، پا در راه خیانت گذاشت. از آن جایی که او کلید آپارتمان را کپی کرده بود، برایم کاملأ روشن شد که او در هر حال ماموریت جاسوسی اش را ادامه می دهد. من مجبور شدم تا از او بخواهم در اسرع وقت آپارتمان ما را ترک کند. من مجبور شدم تا بهترین دوستم را بخاطر امنیت خودم و ریچارد واگنر از خانه بیرون کنم.

بدلیل خیانتش به دوستی و دعوا ها نمی توانستم آن رابطه را ادامه دهم. هزار بار ما با هم دیدار داشتیم و او این رابطه را ویران کرد. و واقعأ از قطع دوستی و صمیمیت متآسف شدم. او به ورطه ماموریت های جاسوسی افتاد و هرگز فکر نمی کردم که دوستی ما این چنین آلوده شود.

امروز که پرونده را می خوانم، بسیار خوشحال هستم که دوستی ما صرفأ تمایل دوستانه دو طرف بوده است و سازمان امنیت رومانی هیچ نقشی نداشته است و متوجه شدم که جنی تا قبل از مهاجرت من به آلمان جاسوسی نمی کرده است. آدم از این کارها خجالت می کشد و در جستجوی یاری است که آلوده به این بازیها نباشد. در این پرونده از رابطه صمیمی ما گزارش دارد و از این بابت بسیار خوشحال هستم.

زمانی که ” کشور مسطح” در آلمان بچاپ رسید، حق سفر به آلمان از من سلب شد. اما زمانی که جایزه ادبی نصیبم شد، پلیس امنیتی در سیاستش تجدید نظر کرد. تا آن زمان مرا بیکار کردند و گمانم این بود که بعد از تعطیلات تابستان ۱۹۸۴ بتوانم معلمی کنم که درست در روز اول کار خبر یافتم که می توانم از کشور خارج شوم.

در اکتبر ۱۹۸۴ واقعأ سفر کردم و بر اساس نوشته هایی که در پرونده ام موجود است، اجازه سفر به من خیانت امنیتی تلقی شده است. زیرا که بعنوان فردی خطرناک برای نظام معرفی و شناخته شده ام و امکان تقویت فعالیت در خارج از کشور برای امنیتی ها به همان اندازه دردسرساز خواهد بود.

بعد از مهاجرتم در سال ۱۹۸۷ فشارها و اذیت و آزار و حتی طرد من از سر گرفته شد. در یک گزارش تحقیقاتی که در سال ۱۹۸۹ تهیه شده است، آمده که: تمام مقالات و مطالبی که در آلمان از من بچاپ می رسد، زیر نظر قرار بگیرد.

برای مثال سازمان امنیت در برنامه ای از پیش تنطیم شده در جولای۱۹۸۹ نویسنده اهل رومانی بنام دامین اورچی نامه ای به رادیو و تلویزیون اروپای آزاد می فرستد و در آن نامه مرا جاسوس معرفی می کند. من حتی این نامه را از هموطنانم در آلمان دریافت کردم و آنان از حضور من در آلمان ناخرسند بودند.

به این خاطر چندین روز تحت بازجویی پلیس امنیتی آلمان قرار گرفتم تا آن ها از صحت خبر اطلاع موثق بیابند. هر چند که مادرم تابعیت آلمانی داشت اما علیرغم این تقاضای تابعیت من به پایان تحقیقات ناگزیر موکول کردند. این واقعأ بهت برانگیز بود. از طرفی بعنوان نویسنده ای به آلمان پناه آورده بودم و حق نداشتم در طبقه پائین آپارتمان زندگی کنم و از پذیرش هر گونه هدیه از خارج از کشور خودداری کنم، هرگز جایی سیگارم را روی میزی نگذارم، حق دیدار با هیچ ناشناسی نداشته باشم، و مسلح باشم و از طرفی تقاضای تابعیت مرا موکول به تحقیقات ناگزیر می دانند.

بعد از سقوط چائشسکو در سال ۱۹۸۹ فکر کردم که فشارها و کنترل هایی که بر من روا می شد، به پایان رسیده است. در سال ۱۹۹۱ زمانی که در سفر رم بودم، با تهدیدهای تلفنی روبرو شدم و نامه های امنیتی ها کارساز افتاده بود. در سال ۲۰۰۴ زمانی که جایزه ادبی کنراد- آدنااور به من تعلق گرفت، خیلی از نامه های تهدیدآمیز برایم فرستاده شد.

در پرونده من دو شخصیت متفاوت دارم. کریستینا که دشمن دولت است و برای براندازی فعالیت می کند و از طرفی کمونیست وفادار و جاسوس آزاد و رها.

هر جایی که پا می گذارم، مجبور به زندگی کردن با سند های جعلی و کاذب هستم. این تعقیب و گریز ها نه تنها مرا هدف قرار داده است که مقصدم نیز هدف تعقیب ها و کنترل ها قرار داده است.

علیرغم این که من سال ها با فکر دیکتاتوری به مبارزه برخاسته ام اما هنوز میوه نداده است و در حالی که بیست سال از سقوط چائشسکو می گذرد، هنوز مبارزه برای دمکراسی ضروری است. اما تا کی؟

———————————————

برگرفته از: روزنامه صبح سوئد ( داگنز نی هتر)

تاریخ انتشار : ۲۰ مهر, ۱۳۸۸ ۹:۳۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

جنگ‌طلبان در حالی که ترامپ از توافق ایران خبر می‌دهد، در حال فروپاشی هستند!

تریتا پارسی: اما اسرائیل تنها تهدید برای توافق نیست. هم واشنگتن و هم تهران باید نظم و انضباط فوق‌العاده‌ای را اعمال کنند تا اطمینان حاصل شود که روایت‌های رقابتی آنها از پیروزی، اردوگاه مخالفان تندرو را در کشور دیگر تقویت نمی‌کند. در طول مذاکرات، ترامپ حساسیت بسیار کمی نسبت به اینکه چگونه پست‌های تحریک‌آمیز او در رسانه‌های اجتماعی، توانایی تهران برای سازش را پیچیده می‌کند، نشان داده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

تعویق مذاکرات غنی‌سازی هسته‌ای تا زمان دستیابی به توافقی برای پایان دادن به جنگ و باز کردن تنگه هرمز.

از غزه تا میناب | کودکان در جنگ | برنامه ویژه دوره هفدهم جشنواره بین‌المللی سینمای تبعید – سوئد

خون صلح، اضطراب جنگ

کانون مدافعان حقوق کارگر: پرویز قلیج خانی هم از میان ما رفت – یادش گرامی

قهرمانی زنان ایران؛ لبخند یک ملت در روزهای سخت

پنجمین نمایشگاه هنرهای تجسمی فرزانگان یک