|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
نسل Z آینده را کنار نگذاشته است؛ میخواهد درباره آن تصمیم بگیرد. اگر قرار است بیمه اجتماعی همچنان بخشی از امنیت زندگی نسلهای آینده باشد، باید به نهادی تبدیل شود که جوان بتواند عملکردش را ببیند، درباره آن سؤال کند و پاسخ روشن دریافت کند. تنها در چنین شرایطی است که فاصله میان الزام و انتخاب، میان پرداخت امروز و امنیت فردا، و میان نسلها و نهادهای اجتماعی کاهش خواهد یافت.
گاهی یک جمله ساده از زبان یک جوان، گویاتر از دهها گزارش و آمار رسمی است: هر ماه یک گرم طلا میخرم و برای آیندهام پس انداز م یکنم. در نگاه نخست، این جمله ممکن است فقط یک انتخاب اقتصادی یا راهی برای حفظ ارزش پسانداز به نظر برسد، اما در پس آن پرسشی عمیقتر وجود دارد: چرا بخشی از نسل جدید ترجیح میدهد برای فردای خود داراییای مانند طلا کنار بگذارد، نه اینکه تمام امیدش را به نظامی بسپارد که قرار است از طریق بیمه تأمین اجتماعی، امنیت او را در سالهای آینده تأمین کند؟ این رفتار را نمیتوان صرفاً به علاقه به طلا یا بیمیلی به بیمه نسبت داد. شاید توجیه آن تغییر مهمی در نگاه جوانان به امنیت، پسانداز و آینده نهفته باشد.
نسل Z درشرایطی متفاوت از نسلهای پیشین رشد کرده است. تجربه این نسل از بازار کار، درآمد، امنیت شغلی،هزینههای زندگی و آینده اقتصادی با تجربه والدینش یکسان نیست. با این حال، گاهی رفتار این نسل با برچسبهایی مانند بیتوجهی به آینده، بی میلی به کار رسمی یا کاهش مسئولیتپذیری اجتماعی توضیح داده میشود. چنین قضاوتی، بدون توجه به شرایطی که این نسل در آن شکل گرفته، میتواند ما را از فهم مسئله اصلی دور کند. جوانی که بخشی از درآمدش را برای سی یا چهل سال بعد کنار میگذارد، در واقع به فردا فکر میکند؛ تفاوت در این است که میخواهد درباره چگونگی تأمین آن، آگاهانه تصمیم بگیرد.
برای فهم این تغییر باید به تجربه نسلهای پیشین نیز توجه کرد. پدران و مادران نسل Z از نسلی برخاستهاند که حقوق کار، بیمه، بازنشستگی و حمایتهای اجتماعی را اموری بدیهی و ازپیشتضمینشده نمیدانست. این حقوق طی دههها کار، تلاش و پرداخت مستمر حق بیمه شکل گرفت و گسترش یافت. برای آنان، بیمه اجتماعی صرفاً یک ابزار مالی نبود؛ بخشی از یک دستاورد اجتماعی و نوعی توافق میان فرد و جامعه بود. انسان در دوران اشتغال بخشی از درآمد خود را میپرداخت تا در روزهایی که بیماری، از کار افتادگی، بیکاری یا سالمندی توان ادامه کار را از او میگرفت، بدون پشتوانه نماند.
به این ترتیب، بیمه اجتماعی قرار بود پیوندی میان زندگی امروز و نیازهای فردا ایجاد کند. فرد سهم خود را میپردازد و انتظار دارد در زمان نیاز نیز از حمایت برخوردار شود. بنابراین، اعتبار چنین نظامی فقط به مبلغ مستمری یا میزان خدمات آن محدود نمیشود؛ کیفیت مدیریت، پایداری منابع، نحوه تصمیمگیری و اطمینان از اجرای تعهدات نیز در شکلگیری این رابطه نقش دارند. هرچه فاصله میان آنچه یک دولت وعده میدهد و آنچه مردم در زندگی واقعی تجربه میکنند بیشتر شود، طبیعی است که این رابطه نیز آسیب ببیند.
نسل Z این وضعیت را تنها از طریق قوانین و ارقام نمیشناسد آن را در زندگی خانواده خود میبیند. جوان امروز ممکن است پدر یا مادری داشته باشد که دهها سال کار کرده، حق بیمه پرداخته و به آینده نظام اجتماعی اتکا داشته است، اما پس از بازنشستگی همچنان با نگرانی درباره هزینههای زندگی، درمان و کاهش قدرت خرید روبهرو باشد. چنین تجربهای برای یک جوان صرفاً یک مسئله خانوادگی نیست، میتواند تصویری عینی از میزان کارآمدی سازوکاری باشد که قرار است سالها بعد خودش نیز به آن تکیه کند. در کنار این تجربه، جوانان با اخبار و اطلاعات فراوانی درباره وضعیت صندوقهای بازنشستگی، مشکلات مالی، کسری منابع، چالشهای مدیریتی و ضرورت اصلاح ساختارهای موجود مواجهاند. البته میان خبر، ادعا و واقعیت اثبات شده باید تفاوت گذاشت و نمیتوان هر گزارش یا اتهامی را بدون بررسی پذیرفت. با این حال، استمرار بحث درباره مشکلات صندوقها و آینده بازنشستگی، بهویژه در فضای عمومی و شبکههای اجتماعی، بر ذهن نسلی که باید دهها سال دیگر دراین نظام مشارکت کند بیتأثیر نیست. از همینجا پرسش جوان شکل میگیرد:
اگر والدین من با وجود سالها کار و پرداخت حق بیمه، هنوز با نگرانیهای اقتصادی روبهرو هستند، چرا من باید بدون پرسش و اطمینان، همان مسیر را ادامه دهم؟ این پرسش را نمیتوان نشانه بیمسئولیتی دانست. جوانی که درباره سرنوشت درآمد آینده خود سؤال میکند،در واقع میخواهد بداند تصمیم امروز او چه پیامدی برای زندگی فردایش خواهد داشت. او میخواهد بداند منابعی که از درآمدش پرداخت میشود چگونه اداره میشوند، در چه زمینههایی سرمایهگذاری میشوند، چه میزان بازدهی دارند، هزینه مدیریت آنها چقدر است و چه نهادی بر عملکردشان نظارت میکند. همچنین حق دارد بداند اگر در روند مدیریت منابع تخلف یا سوء مدیریتی رخ دهد، چه سازوکاری برای رسیدگی و پاسخگویی وجود خواهد داشت. اینها پرسشهایی فرعی نیستند؛ بخشی از حق فردی است که قرار است برای سالهای طولانی در تأمین مالی یک نظام اجتماعی مشارکت کند. از سوی دیگر، ممکن است نسل Z حتی بیش از نسلهای پیشین نسبت به آینده خود حساس باشد. تفاوت در این است که این نسل در محیطی رشد کرده که اطلاعات فراوان و گزینههای متنوع مالی در اختیار اوست. او میتواند درباره شیوههای مختلف پس انداز، سرمایهگذاری و حفظ ارزش دارایی تحقیق کند و مقایسه انجام دهد. بنابراین، وقتی میگوید «هر ماه یک گرم طلا میخرم»، شاید معنای اصلی جمله این نباشد که آینده جمعی را کنار گذاشته است؛ بلکه ممکن است بخواهد بخشی از آینده خود را با ابزاری که مالکیت و کنترل آن برایش ملموستر است، مدیریت کند.
طلا برای فرد یک دارایی قابل مشاهده است. میتواند آن را بخرد، نگهداری کند، ارزش روز آن را دنبال کند و احساس کند مالک مستقیم آن است. در مقابل، بیمه اجتماعی سازوکاری جمعی و بلندمدت است که بخش مهمی از نتیجه آن سالها بعد آشکار می شود. فرد امروز حق بیمه میپردازد، اما نمیتواند همانند یک دارایی شخصی، مسیر منابع خود را مستقیماً ببیند یا درباره نحوه مدیریت آنها تصمیم بگیرد. همین تفاوت میان یک دارایی ملموس و یک نظام پیچیده اجتماعی میتواند در انتخابهای مالی نسل جدید اثرگذار باشد.
با این حال، مقایسه طلا و بیمه اجتماعی مقایسهای کامل و همسطح نیست:
طلا یک دارایی شخصی است، اما بیمه اجتماعی برای پوشش مجموعهای از مخاطرات زندگی طراحی شده است. فرد با خرید طلا ممکن است بخشی از ارزش دارایی خود را حفظ کند، اما طلا نمیتواند جایگزین حمایت در برابر بیکاری، بیماری، ازکارافتادگی، حوادث شغلی یا نیازهای دوران سالمندی شود. اهمیت تأمین اجتماعی دقیقاً در همین ویژگی جمعی آن است: بخشی از ریسکهایی که ممکن است از توان مالی یک فرد خارج باشد، در سطح جامعه میان افراد و نسلها تقسیم میشود. از این منظر، مسئله اصلی این نیست که جوانان را میان طلا و بیمه به انتخاب یکی از این دو وادار کنیم. پرسش مهمتر آن است که چرا بخشی از آنان احساس میکنند یک دارایی شخصی برایشان قابل پیش بینیتر و قابل کنترلتر از نهادی است که قرار است امنیت اجتماعی آیندهشان را تضمین کند. اگر پاسخ این پرسش را فقط در رفتار جوان جستجو کنیم، ممکن است معلول را به جای علت بررسی کنیم.
نسل Z، نظام تأمین اجتماعی امروز را خودش نساخته است. ساختارها، قوانین، شیوههای مدیریت، سیاستهای اقتصادی و تصمیمهای مربوط به منابع و سرمایهگذاری طی دهههای گذشته شکل گرفتهاند. این نسل وارث نتایج همه آن تصمیمها،دستاوردها و کاستیهاست. بنابراین، نمیتوان جوانان را مسئول ضعفهایی دانست که پیش از ورود آنان به بازار کار شکل گرفته است. در عین حال، آنها ناگزیرند پیامدهای این تصمیمها را در زندگی خود تجربه کنند و درباره آیندهای که پیش رویشان قرار دارد، تصمیم بگیرند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که بدانیم ساختار تامین اجتماعی و بازنشستگی در بسیاری از جوامع باتغییرات جمعیتی، افزایش طول عمر و دگرگونی بازار کار روبرو هستند. نسبت جمعیت شاغل به بازنشستگان، منابع مالی صندوقها و توان دولتها برای ایفای تعهدات، همگی تحت تأثیر این تغییرات قرار گرفتهاند. بنابراین، پایداری تأمین اجتماعی مسئلهای نیست که بتوان آن را به رفتار یک نسل نسبت داد؛ موضوعی ساختاری است که نیازمند برنامهریزی بلندمدت، مدیریت درست و تصمیمهای سنجیده است.
در چنین شرایطی، شفافیت اهمیت ویژهای پیدا میکند. اگر از جوان انتظار میرود بخشی از درآمد خود را برای آینده به یک نظام اجتماعی اختصاص دهد، باید بتواند تصویری روشن از عملکرد آن داشته باشد. اطلاعات مربوط به منابع، شیوه سرمایهگذاری، هزینه های مدیریتی، وضعیت تعهدات و نحوه نظارت باید برای صاحبان اصلی این منابع قابل دسترس و قابل فهم باشد. شفافیت در اینجا امتیازی اضافی نیست، یکی از پایههای رابطه سالم میان بیمهشده و نهادی است که از او انتظار مشارکت دارد.
همین موضوع درباره پاسخگویی نیز صدق میکند. اگر تخلف، سوءمدیریت یا سوءاستفادهای رخ دهد، تنها منابع مالی آسیب نمی بینند؛ اعتماد عمومی نیز میتواند صدمه ببیند. البته هر ادعایی درباره فساد یا تخلف نیازمند شواهد و بررسی دقیق است و نباید بر اساس شایعه قضاوت کرد. اما یک اصل روشن وجود دارد: هرچه نظارت مؤثرتر و مسئولیتپذیری مدیران بیشتر باشد، امکان حفاظت از منابع مردم و حفظ اعتبار نظام نیز افزایش مییابد.
پدران و مادران نسل Z، برای برخورداری از حقوق اجتماعی و بیمهای تلاش کردند و بخشی از درآمد خود را برای ایجاد پشتوانه ای در سال های دشوارزندگی پرداخت کردند. انتظار آنان این بود که این مشارکت، امنیتی نسبی برای آینده فراهم کند. اگر امروز بخشی از فرزندان آنان نسبت به همان نظام دچار تردید شدهاند، نخستین واکنش نباید سرزنش جوانان باشد.
پرسش اساسی این است که چه اتفاقی در مسیر انتقال این دستاورد از یک نسل به نسل دیگر رخ داده است؟
نسل جدید نمیگوید آینده برایش اهمیت ندارد. برعکس، رفتار او میتواند نشان دهد که آینده برایش اهمیت زیادی دارد.جوانی که هر ماه بخشی از درآمد خود را از مصرف امروز جدا میکند و به دارایی تبدیل میکند، در حال برنامهریزی برای فرداست. مسئله این است که میخواهد در این تصمیم سهم بیشتری در اختیار داشته باشد و بداند انتخابی که امروز انجام میدهد تا چه اندازه میتواند فردای او را تضمین کند.
بنابراین، شاید بهتر باشد به جای پرسیدن چرا جوانان بیمه نمیشوند؟ سؤال را اینگونه مطرح کنیم: چه کردهایم که جوانی که برای آینده خود برنامه دارد، احساس میکند یک دارایی شخصی برای او مطمئنتر از نظامی است که قرار است امنیت اجتماعیاش را در سالهای آینده تأمین کند؟ تغییر همین زاویه نگاه میتواند بحث را از سرزنش نسل Z به سمت بررسی عملکرد نهادها و سیاست هایی ببرد که آینده چند نسل به آنها وابسته است.
اگر هدف حفظ و تقویت تأمین اجتماعی است، راه آن اجبار جوانان به اعتماد کردن نیست. نظامی که میخواهد نسل جدید را برای اینده همراهی و نگه دارد، باید دلایل این همراهی را در عمل فراهم کند: مدیریت حرفهای منابع، شفافیت مالی، نظارت مؤثر، پاسخگویی روشن، اصلاح ساختارهای ناکارآمد و سیاستگذاری متناسب با تحولات اقتصادی و جمعیتی. جوان باید بتواند بداند امروز چه میپردازد، این منابع چگونه مدیریت میشوند و در برابر آن چه حقی برای آینده به دست میآورد. باید مطمئن باشد که در صورت بروز مشکل، نهادی واقعی برای رسیدگی وجود دارد و مسئولان نمیتوانند بدون پاسخگویی از کنار حقوق بیمهشدگان عبور کنند. چنین شرایطی، مشارکت در تأمین اجتماعی را از یک الزام اداری به انتخابی آگاهانه و قابل دفاع تبدیل میکند.
در نهایت، طلا و بیمه اجتماعی را نباید دو رقیب همسطح تصور کرد. یکی دارایی شخصی است و دیگری بخشی از یک سازوکار جمعی برای تقسیم و پوشش ریسکهای زندگی. جامعهای که میخواهد در برابر بیماری، بیکاری، ازکارافتادگی و سالمندی از شهروندان خود حمایت کند، به تأمین اجتماعی نیرومند نیاز دارد اما چنین نظامی بدون منابع پایدار، مدیریت درست و همراهی مردم نمیتواند دوام بیاورد.
از همین رو، جمله هر ماه یک گرم طلا میخرم را باید بیش از یک تصمیم مالی شنید. این جمله ممکن است صدای نسلی باشد که میگوید: من آیندهام را جدی میگیرم، اما میخواهم درباره آن آگاهانه تصمیم بگیرم. اگر این پیام شنیده شود، میتوان به جای تقابل میان نسلها، راهی برای اصلاح رابطه آنان با نهادهای اجتماعی پیدا کرد.
نسل Z آینده را کنار نگذاشته است؛ میخواهد درباره آن تصمیم بگیرد. اگر قرار است بیمه اجتماعی همچنان بخشی از امنیت زندگی نسلهای آینده باشد، باید به نهادی تبدیل شود که جوان بتواند عملکردش را ببیند، درباره آن سؤال کند و پاسخ روشن دریافت کند. تنها در چنین شرایطی است که فاصله میان الزام و انتخاب، میان پرداخت امروز و امنیت فردا، و میان نسلها و نهادهای اجتماعی کاهش خواهد یافت. اعتماد نسل Z را نمیتوان مطالبه کرد باید آن را با عملکرد درست، شفافیت، پاسخگویی و احترام به حق مردم برای دانستن و تصمیم گرفتن، دوباره ساخت.



