|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
@apahlavan
داستایوسکی در رمان «برادران کارامازوف^» جامعه آن زمان روسیه را به خوبی به تصویر میکشد. پدری مستبد و خودخواه و فرزندانی که هرکدام به مثابه بخشی از جامعه با انگارهها و تمایلات خاص خویش و از آن میان «آلیوشا» فرزند کوچکتر که با مهربانی و شفقت تلاش میکند پایانِ زندگی (بخوان جامعه) را به سرانجامی در خور توجه بکشاند اما در نهایت، رنجها عمیقتر میگردد…
«ژان والژانِ» ویکتورهوگو در رمان «بینوایان^^» تلاش میکند مهربان باشد. به دیگران کمک کند و همهی زندگیاش را برای آبادانی و رفاه کشورش بگذارد؛ اما کینه و انتقام را پایانی نیست؛ آنجا که «ژاور» دست از تعقیب او بر نمیدارد…
در رمان «جنایات و مکافاتِ» داستایوسکی، «راسکولینکوف» مرتکب قتل میشود، به زندان میرود، مجازات میشود اما درد، فرجام مشخصی ندارد…
همین روایت در«مسخ^^^» کافکا به نوعی دیگر بروز میکند… قهرمان داستان، «گریکورسامسا» روزی از خواب برمیخیزد و درمییابد که در طی یک شب به حشرهای غولآسا تبدیل شده است. خانواده او، حشرهی غولآسا را درون اتاقش محبوس میکنند تا سرانجام میمیرد اما حسِ طرد شدن در خانه باقی میماند…
و در «صدسال تنهاییِ^^^^» مارکز، «خانواده بوئنویا» نسل به نسل زندگی میکنند و هر نسل در تلاش است که از اشتباهات نسل قبل فاصله بگیرد اما گویا تلاشها بیثمر است و حسِ سنگینی زندگی است که بر مداری خاص میچرخد…
«آلیوشا»، «ژان والژان»، «راسکولینکوف»، «گریکورسامسا» و «خانوادهی بوئنویا» همگی قهرمانان نویسندگانیاند که اساس رمان و حکایتشان بازتابی است از جامعه. سیر قهقهرایی آدمهای داستان، از اطمینان و دلبستگی به زندگی عادی تا سرگردانی روحی و سرانجام ناکامی و مرگ امتداد مییابد… این نویسندگان گاهی پا جای پای فیلسوفان میگذارند و با ادبیات، فلسفه زندگی را ترسیم مینمایند. فلسفهای که به دنبال رهایی و بهروزی انسانهاست. میگویند اساس فلسفه بر این بنا شده که راه تعالی برای زندگی جستجو کند… و حالا در این روزگاری که جنگ و خونریزی، کینه و عداوت، فقر و دربدری و دنیای بیپایانِ مهاجرتهای ناخواسته پیش روی ماست؛ چگونه میتوان راه را جست؟… تاریخ بشری گواه دیگریست گویا … آیا راهی هست؟…
فیلسوف بزرگ قرن بیستم گفته بود که روزی در آینده انسانها با این ضرورت روبرو خواهند شد که برای نجاتِ موجودیتِ خویش، ناچار به انتخاب نظمِ اجتماعیِ کارآمدیاند… همان سالها «رزا لوکزامبورگ*»، از دو راهی «سوسیالیسم یا بربریت» گفته بود…
حالا اگر بنا به انتخاب «بربریت!» باشد، این بازگشت به بربریت در مرحله فعلیِ تمدنِ اروپایی چگونه خواهد بود؟… وقتی فیلسوف قرن بیستم برای نخستینبار روایت اولیه این نظریه را تدوین کرد؛ آن را در چارچوبِ افقِ تاریخی و پایانیِ تضادهای در حال آشکار آن موقع قرار داده بود…
به آیینه مینگرم… پیر شدهایم… هم نشانه اندوه و هم نشانه شادی در آن نمایان هست… نگاهم به حیاط و باغچه کوچک خانه است. گلهای محبوبه شب منتظرند برای پاشش رایحه و شمیم سکرآوری که بیدریغ میپراکنند، درخت انار همتی والا نموده و منتظرِ گرمایِ تابستان است. گلهای کاغذی با رنگهای چشمنواز سرخ و بنفش، همهی فضای سردر خانه را پوشاندهاند به شادی مهمان و با چه دلبستگی شاخه هایشان را دَرْنَوَرْدْیْدَهاند به شوقِ آفتاب… همچون گلهای لالهعباسی قرمز و زرد که عطر اشتیاقآوری دارند… زندگی با همه فراز و فرودهایش درگذر است… آفتاب تابستانی رستنیها را به تکاپو واداشته… بخششِ تاکِ انگور در حال رویش است و زندگی سرشار از یافتن…
صدای آژیر آمبولانسی به گوش میرسد شاید جدال پیری به سرانجامی! رسیده باشد ! و یا مادری، کودکی را به دنیا میآورد!… و یا نفیری از جنگی دیگر… کسی با گوهرهای سخن به بازار زمان میآید… هیاهوی کرکنندهی طالبانِ جنگ و سرمایههایی که به فنا میرود برای زراندوزی کمپانیهای بزرگ تسلیحاتی و تسخیر بازار انرژی به قیمت کوچک شدن هر روزه سفره مردمانی که صاحبان واقعیاند…
روزگاری راسل و انیشتین** و فیزیکدانان دنیا نگران جنگ بودند؛ حالا اما طالبانِ جنگ، یکهتازی میکنند… آیا جهان درحال تغییر است!؟… و آنچه میماند؛ زخم این روزها در دلهاست…
پانوشت:
^.داستایوسکی «برادران کارامازوف» را درسال ۱۸۸۰ نوشت و «جنایات و مکافات» را درسال ۱۸۸۶ . فیودور میخایلاویچ دوستایِوسکی زادهٔ ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ – درگذشتهٔ ۲۹ ژانویه ۱۸۸۱ نویسندهٔ مشهور و تأثیرگذار اهل روسیه بود. ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیتهای داستان است. بسیاری او را بزرگترین نویسنده روان شناختی جهان به حساب میآورند. سوررئالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشتههای او ارائه کردهاند…
^^.ویکتور هوگو «بینوایان» را در سال ۱۸۸۲ نوشت. ویکتور هوگوVictor Marie Hugo زاده ۲۶ فوریه ۱۸۰۲ – درگذشته ۲۲ مه ۱۸۸۵ شاعر، داستاننویس، نمایشنامهنویس ونویسندهٔ نامدار فرانسوی…
^^^.کافکا «مسخ» را در ۱۹۱۲ به رشته تحریر در آورد. فرانتس کافکا زاده ۳ ژوئیهٔ ۱۸۸۳ درگذشته ۳ ژوئن ۱۹۲۴. او یکی از بزرگترین نویسندگان آلمانیزبان در سده ۲۰ میلادی بود.او در پراگ به دنیا آمد و در ۴۱ ساگی جهان را بدرود گفت…
^^^^.مارکز «صد سال تنهایی» را در سال ۱۹۶۷ نوشت. گابریل خوزه گارسیا مارکز زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا کلمبیا، درگذشته ۱۷ آوریل ۲۰۱۴… رماننویس، نویسنده، روزنامهنگار و ناشر. او برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ شد. او را بیش از سایر آثارش به خاطر رمان «صد سال تنهایی» میشناسند که یکی از پرفروشترین کتابهای جهان در سبک رئالیسم جادویی است…
*.روزا لوکزامبورگ : Rozalia Luksenburg لهستانیتبار… زادهی ۱۸۷۰ – درگذشته ۱۹۱۹ انقلابی و رهبر سوسیالیستهای آلمان بود … او به سال ۱۹۱۹ در پی خیزش ژانویه، توسط دولت آلمان دستگیر و به همراه دیگر یارانش تیرباران شد…
**. اشاره به بیانیه جولای ۱۹۵۵ که به بیانیهی «راسل ـ اینشتین» مشهورشد…
بِرتراند آرتور ویلیام راسل (Bertrand Arthur William Russell)؛ (۱۸ مه ۱۸۷۲ – ۲ فوریه ۱۹۷۰) فیلسوف، ریاضیدان، جامعهشناس، نویسنده و برنده نوبل ادبیات…
آلبرت اَینشتَین Albert Einstein؛ ۱۴ مارس ۱۸۷۹ – ۱۸ آوریل ۱۹۵۵فیزیکدان نظری… او برای «خدماتش در زمینه فیزیک نظری و بهویژه کشف قانون اثر فوتوالکتریک، موفق به کسب جایزه نوبل در سال ۱۹۲۱ شد.
تابستان۱۴۰۵پهلوان
@apahlavan



