سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۴ تیر, ۱۴۰۵ ۰۹:۴۲

پنجشنبه ۴ تیر ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۲

جنگ و گلهای یاس مادر (۱۰)

شب کە می رسد، سعی می کنیم با پتو و ملافە و نایلون جلو ورود هوای سرد را از پنجرەها سد کنیم. اما تنها می توانیم یک اتاق را درست و حسابی آمادە کنیم. پدر می گوید نگران نباشید فردا درستش می کنم. و مادر پیشنهاد می کند کە برای همیشە بە زیرزمین، پیش گلهای یاس نقل مکان کنیم. و زیرزمین یک خانە قدیمی حال و هوای خودش را دارد. و برای اولین بار از همان جا من زوزە بادی را شنیدم کە بالا از میان پنجرەها می گذشت و کل خانە را با صدای مداوم گذرای خود پر می کرد. زوزەای کە انگار از سرزمین دیگری بە گوش می رسید.

Getting your Trinity Audio player ready...

 

و روزی ناگهان شهر کە مدتی بود آرام بود، گر می گیرد. قبل از طلوع آفتاب در حالیکە دنیا هنوز تاریک است، شروع می شود. اول صدای توپها می آیند کە لحظەای آرام نمی گیرند. و بعد صبح کە می شود صدای غرش بی امان هواپیماها پیدایشان می شود کە تقریبا آسمان شهر را رها نمی کنند. صدای ضد هوایی ها با صدای هولناک هواپیماهای جنگی قاطی می شوند، و تن شهر و آدمها را بە لرزە در می آورند. جایی در همین نزدیکی ها صدای بمب هایی کە پشت سر هم منفجر می شوند، شیشەهای خانە ما را با صدای مهیبی می شکنند. انگار خردەشیشەها هر کدام دوست دارند سریعتر از بقیە، پنجرەهائی را کە سالها ماوایشان بودەاند را ترک کنند. ما با هم بە زیرزمین پناە می بریم. پدر رادیویش را فراموش نمی کند. مادر طبق معمول آرامش خود را از دست نمی دهد. و من از همە سراسیمەترم. در زیرزمین پدر هیجان آلود می گوید “می دانستم آرە می دانستم!… سکوت علامت فاجعە است. ضمنان هفتەهاست کە در جبهەهای جنوبی مرتب هر دو طرف بە هم حملە می کنند،… آرە،… درست حدس زدم، می دانستم نوبت ماست!” و صدای مارش نظامی کە از رادیو می آید، با صدای انفجارها قاطی می شود. مادر کە درست کنار گلهای یاس نشستەاست، زیرچشمی بە پدر نگاهی می اندازد. و پدر گوشهایش را بیشتر بە رادیو کە دیوانەوار از حملە رزمندگان غیور می گوید، می چسباند. و فراموش نمی کند سیگاری آتش بزند. لبانش پک لرزانی بە سیگار می زند، و دود بە چشمانش فرو می رود. انگار دود سیگار هم در پی پناهی می گردد. و من فکر می کنم کە مگر او از آدمهائی کە بیرون بە جان هم افتادەاند، چە کم دارد! و البتە کە ندارد. و خندەام می گیرد. رادیو می گوید شهری از دشمن را تسخیر کردەاند و هم اکنون دلاوران میهن در حال پیشروی بیشتر در عمق خاک دشمن اند. گویندە با هیجانی کنترل شدە و حرفەای می گوید کە تا از میان بردن لانە فساد و توطئە دشمنان، رزمندگان را سر باز ایستادن نیست. او از جهانی می گوید کە در آن دیگر ظلمی وجود نخواهد داشت و ریشە ظالمان برای همیشە کندە خواهدشد.

سعی می کنم بە آنچە کە در بیرون در حال اتفاق افتادن است فکر نکنم. اما دشوار است. شدت صدا کە از حدی بگذرد، حواس را با خود می برد. حتی فیلسوف محلە ما هم در این گونە مواقع حواسش پرت می شود. آخر مگر می شود در چنین لحظاتی از ‘میل و ارادە بە حیات’ گفت و اندیشە کرد کە همخوابگی انسانها با همدیگر بە نیروئی نهانی ربط دارد کە در طبیعت وجود دارد؛ نیروئی کە انسانها در یک خودفریبی بر آن نام عشق می نهند و بە آمیزش با هم ناچار می کند!؟ نە، غیرممکن است. صدا همە چیز را می بلعد. شدت حرکت ذرات، جهان را با همە تعلقاتش در خود فرو می برد. و گلهای یاس را می بینم کە ساقەهای نحیفشان می لرزند و رقص ناخواستەای را آغاز می کنند. و برگهای پژمردە زودتر از موعد مقرر می ریزند. قبل از اینکە دست مهربان مادر بە آنها برسد.

و ما درک زمان را فکر کنم از دست می دهیم. نمی دانیم چقدر از لحظەها می گذرند. ساعت مچی پدر، بی مصرف ترین موجود ممکن جهان است. ساعتی قدیمی با دستبندی چرمی کە اینجا و آنجا ترک خوردەاست و رنگش بە رویش نماندەاست. ساعتی بزرگ بر مچی باریک، اما قوی کە سالهاست او را در خانە و مدرسە همراهی کردەاست. گوشمان بە صدای انفجارها و صفیر هولناک هواپیماهائی است کە حال بیشتر از دور شنیدە می شوند. و صدا معیار گذشت و شمارش زمان می شود. و خوبی هواپیماها این است کە زیاد نمی مانند. و ما از زیرزمین تکان نمی خوریم. بە خودم می گویم کە هر لحظە می تواند آخرین لحظە باشد. و شاید ما همراە گلهای یاس در همین زیرزمین برای همیشە چال شویم. با گلبرگهای یاس بر گونەها در زیر خروارها خاک. و من بیشتر خودم را بە گلدانهای یاس نزدیک می کنم. و ناگهان آنچنان از مارش نظامی بدم می آید کە دوست دارم بر سر پدرم فریاد بکشم کە دیگر بس است و آن رادیوی لعنتی را خاموش کند. اما نگاهم بە خودی خود بە جای دیگری می رود. و بە سقف نگاە می کنم. و بەخودم می گویم کە اگر جنگ تمام شد، بی گمان پدر داستانهای زیادی برای تعریف کردن خواهد داشت. او تنها از خانە، حیاط و شهر خبر نداشت، او تمام جبهە را بە درازای مرز طولانی اش می شناخت و می دانست کە فلان رهبر یا فرماندە نظامی کی و کجا چی گفتە. و من از اینکە در مدرسە در مقابل معلمان حرفی برای گفتن خواهد داشت بە خودم می بالیدم. و ناگهان چشمهایم پر محبت می شوند. و بە پدری کە زیر بمباران هم از یاد گرفتن دست نمی کشد، به خودم مرحبا می گویم.

پدر می گوید حملە قبل از آمدن برف و فرارسیدن زمستان است. دارند آخرین تلاش هایشان را اینجا در جبهەهای شمالی می کنند، می دانند کە با آمدن زمستان همە جیز بە جنوب منتقل خواهد شد. و ناگهان کوههای پر از برف و سرما و یخبندان زمستان چنان در نظرم زیبا آمدند کە نگو! به خودم گفتم کە احتمالا با آمدن برف و زمستان مردم هم برخواهند گشت و مثل سابق، لااقل دو سە ماهی محلەمان همانی خواهد شد کە بود.

و مادر کە همیشە حس بویائی اش خوب بودە، می گوید کە بوی دود می آید. و بە حیاط، با اینکە پدر ندایش می دهد، سرکی می کشد. و فریاد می زند کە نگفتم! محلەای آن طرف تر، خانەای دارد در شعلەهای آتش می سوزد. دود سیاە غلیظی در آسمان پخش می شود. پدر می گوید مقر نظامیست ماشین هایشان دارند می سوزند.

و شب کە می رسد، سعی می کنیم با پتو و ملافە و نایلون جلو ورود هوای سرد را از پنجرەها سد کنیم. اما تنها می توانیم یک اتاق را درست و حسابی آمادە کنیم. پدر می گوید نگران نباشید فردا درستش می کنم. و مادر پیشنهاد می کند کە برای همیشە بە زیرزمین، پیش گلهای یاس نقل مکان کنیم. و زیرزمین یک خانە قدیمی حال و هوای خودش را دارد. و برای اولین بار از همان جا من زوزە بادی را شنیدم کە بالا از میان پنجرەها می گذشت و کل خانە را با صدای مداوم گذرای خود پر می کرد. زوزەای کە انگار از سرزمین دیگری بە گوش می رسید.

و پدر از اینکە باتری رادیویش ضعیف شدەبود، و برای شنیدن ناچار بود بیشتر گوشهایش را بە آن نزدیک کند اعصابش خرد بود. و آن شب قبل از خواب صدای ترانەای را شنیدم کە مدتها بود نشنیدە بودم. از اینکە پدر آن شب پیچ رادیو را چرخانیدە و بر روی ایستگاهی قرار دادەبود کە ترانە می خواند، لبخندی بر لبانم ظاهر شد. و لذت بخش ترین ترانە، ترانە بعد از یک روز لبریز از جنگ است. انگار آدم باور نمی کند کە در چنین دنیائی هستند و یا بودند آدمهائی کە بە یاد موسیقی بودند. بە خودم گفتم بعد از این حتما سعی خواهم کرد برای رادیوی پدر توی خانەها باطری پیدا کنم.

ادامە دارد… 

 

تاریخ انتشار : ۱۷ اردیبهشت, ۱۴۰۱ ۸:۰۹ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

امضای تفاهم‌نامه پایان جنگ، توافقات ابتدایی و مذاکرات ۶۰ روزه برای تحقق صلح پایدار

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در شرایط کنونی و در آستانه مذاکرات شصت‌روزه، منافع ملی ایران ایجاب می‌کند که جمهوری اسلامی مذاکرات را با هدف دستیابی به صلحی پایدار، عادی‌سازی روابط با آمریکا و پایان دادن به خصومت ساختاری ادامه دهد و از گرفتار شدن در حاشیه‌ها و تلاش برای راضی کردن مخالفان مذاکرات بپرهیزد.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

از گرانی نان تا فسادهای میلیارددلاری؛ چرا فشار فقط بر دوش مردم است؟

شهناز قراگزلو: کارگرانی که پس از سال‌ها پرداخت حق بیمه بیکار شده‌اند، برای دریافت مقرری ناچیز بیکاری با روندی فرسایشی و بازرسی‌هایی مواجه‌اند که بیشتر شبیه تعقیب یک متهم است تا حمایت از یک بیمه‌شده.
این پرسش جدی مطرح است که چرا برای پرداخت ۱۵ میلیون تومان به یک کارگر چنین سختگیری می‌شود، اما همین دقت در برابر فسادهای کلان اقتصادی دیده نمی‌شود.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

سایه بی‌اعتمادی بر آینده تفاهم با ایران؛ آیا ترامپ این بار متفاوت عمل خواهد کرد؟

منشاءِ و لحظهِ پیدایش کیهان

سیمین، بگو…

در سوگ بیژن برهمندی

تفاهم‌نامه‌ی ایران و آمریکا؛ فرصتی برای بازسازی یا تهدیدی برای استقلال؟ موضعِ چپِ سوسیالیستی چیست؟

آمریکا بناشده بر “ناسیونالیسم خون و خاک”؟