|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
خاوران سند جنایت است؛ حافظهای که هر بار خواستند پاکش کنند، دوباره از زیر خاک سر برآورد.
سالگرد قتلعام ۶۷ که نزدیک میشود، دوباره همان تصاویر آشنا زنده میشوند: مادرانی که پنجشنبهها و جمعهها، با دلهره و ترس، به قطعهزمینی میرفتند که مأموران رژیم به آن «لعنتآباد» میگفتند؛ جایی که هیچ سنگی اجازهی ماندن نداشت، هیچ نامی حقِ حکشدن نداشت، و هیچ سوگی رسمی نبود. بیشتر جانباختگان حکم داشتند، سالها بود در زندان بودند، بسیاریشان دوران محکومیتشان رو به پایان بود؛ اما یکباره همهچیز لغو شد و طنابها پایین آمدند.
خانوادهها از همان اواسط مرداد ۶۷ محل گورها را یافتند و هر هفته به آنجا رفتند. پنجشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۶۰ نخستین گردهمایی چندصد نفره برگزار و با خشونت سرکوب شد، اما سنت حضور ادامه یافت؛ تا امروز. خاوران، برخلاف بسیاری از قتلعامهای جهان، هیچ ستون سپیدی ندارد، هیچ بنای یادبودی ندارد؛ فقط خاک است و سکوت. اما همین خاک و سکوت، چنان پر از حافظهاند که هیچ قدرتی نتوانسته آن را پاک کند.
در همین روزها، در میان جستوجوها و خواندنها، به قطعهای برخوردم که از دلِ تاریخ دیگری میآید: مرثیهای بوسنیایی برای قربانیان جنگ؛ مرثیهای که نه در ستایش شهیدان، بلکه در سوگِ غربت و رنجِ بیصدای محبوبانی است که از آغوش خانه بیرون کشیده شدند و به حلقوم سیاه مرگ افکنده شدند.
این مرثیه، هرچند از بالکان میآید، زخم ایرانی را باز میکند؛ همان زخمی که خاوران در حافظهی ما گذاشته. سوگها به هم راه دارند، قتلعامها با هم حرف میزنند، و انسان اگر یکبار با حقیقتِ بیپناهی قربانی روبهرو شود، دیگر هیچجا نمیتواند بیتفاوت بماند.
در ادامه، لینک متن “نسخۀ بوسنیایی شهیدان خدایی” را میگذارم؛ روایتی که از سربرنیتسا آغاز میشود و در حافظهی ما، ناگزیر به خاوران میرسد.



