سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۲ تیر, ۱۴۰۵ ۰۲:۲۶

دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵ - ۰۲:۲۶

جنگ و گلهای یاس مادر (۴)

روزی باز صدای آژیر از پادگان، تمام فضای شهر را لبریز می کند. انگار قرار است باز هواپیماها بیایند. و ما شتابان بە زیرزمین بە گلهای یاس پناە می بریم. صدای ترق و تروق ضد هوایی ها آسمان را پر می کند. و ناگهان همان صدای وحشتناک همیشگی دوبارە پیدا می شود. انگار خدا دارد آسمان را پارە می کند. هواپیماها چنان هوا را می درند کە انگار از اینکە نمی توانند بیشتر از این سرعت بگیرند، می نالند. و جائی صدای انفجارهای مهیب دنیا را بشدت می لرزاند. خانە ما هم می لرزد. گلدانهای یاس جابجا می شوند. و پدر گوشهایش را می گیرد. چهرەاش چنان در هم رفتە است کە انگار کسی با چوب محکم بر سرش کوبیدەاست. و من این درد را می شناسم. از دوران دبستان، هنگامیکە ناظم سر بی نظمی در سر صف، ناگهان، بدون اینکە خودم هم متوجە باشم از عقب با چوب دراز خود بر سرم کوبید

Getting your Trinity Audio player ready...

 من چقدر اشتباە می کردم! جنگ واقعی تر از آنی بود کە بشود با خیال و با رویا بە مصاف آن رفت

روزهای جنگ را در حیاط بزرگمان می گذرانم. باغچە را با شلنگی کهنە کە رنگی بە رویش نماندە آب می دهم، علفهای هرز را می کنم، بە درختان سیب کە امسال اغلب سیبهایشان کرم زدە است می رسم، و غروب کە می شود بە اتاق کفترها رفتە و در میانشان می نشینم. طبیعت بهترین پناە بە گاە جنگ است. آنجا همە چیز مثل سابق است. نە نگاە کبوتران تغییری کردە و نە ساقە گیاهان و تنە درختان از ترس تصور مرگی ناگهانی و خونین، مثل تن آدمها دچار لرزشهای ناخواستە می شود. و قلبی نیز موجود نیست تا ضربانش تا حد اعلا سینە را با تپش خود لبریز کند. آنجا همە چیز مثل همیشە آرام است. و من تا می توانم بە آنها خیرە می شوم. و لعنت می فرستم بە روزی کە انسان انسان شد، و از طبیعت خود را جدا کرد. و ‘آنجا’ چقدر دوردست و غریب بە نظر می رسد. گلها، درختان و کبوتران نمی دانند آنجا در بیرون چە خبر است. و فکر می کنم کە بی خبری شاید بهترین راە گذشتن از دوران جنگ باشد. و بە رادیوی پدر می اندیشم. و اگر آن کوچولوی نازنین سیەپوش با آنتن سفید براقش در کنج اتاق نبود، دنیای ما این روزها جور دیگری می شد. شاید با وجود جنگ، مادر گلهای یاس را دوبارە بە اتاق بالا بر می گرداند. و می دانم کە اشتباە می کنم. جنگ، فراتر از رادیوی پدر بود. جنگ در هوا بود، در کوە و دشت بود، در آسمان جولان می داد و از بالای بام هر لحظە بە درون خانە سرک می کشید. جنگ در درون ما بود، در خلوت شهر و در سنگینی فضائی بود کە سینەها را می انباشت و فشار می داد.

 نە، من چقدر اشتباە می کردم! جنگ واقعی تر از آنی بود کە بشود با خیال و با رویا بە مصاف آن رفت. جنگ را باید مثل خودش پذیرفت، و با آن زندگی کرد. و جنگ هیولائی بود کە متولد می شد، رشد می کرد و پیر… نە پیر نمی شد، بلکە یکدفعە جائی گم می شد. و مادر می گفت آنجا در بیرون در میان کوهها و در آغوش طبیعت آنقدر جاهای اسرارآمیز و ناشناختە هست کە تنها خدا از آنها خبر دارد، و جنگ جایی در میان آنها گم می شود. او معتقد بود کە جنگ خستە از وجود خودش نیاز بە خوابهای طولانی دارد. و سالها می خوابد و بعد ناگهان بیدار می شود و مثل هر موجود زندە دیگری به دنبال آب و غذا می گردد تا بدن نحیف و لاغرشدە خود را دوبارە جان تازەی ببخشد. و من به خودم گفتم کە اگر زمانی آنقدر قوی شدم کە بتوانم بە تنهائی کولەپشتی ای پر از لوازم ضروری بر کولم بگذارم، بی گمان بە میان دشت و صحرا خواهم رفت و جنگ را یافتە و خواهم کشت. و چاقوی آشپزخانە را در دستانم می چرخانم. نوک و لبە تیز آن، امید را در درونم صد چندان می کند. بە خودم می گویم باید این چاقو را روزی بدور از چشم مادر پنهان کنم.

و با مورچەها هم بازی می کنم. درست در حیاط پشتی، آنجائی کە خلوت تر از هر مکان دیگری در خانە ماست. پوشیدە با گیاهان هرزە و محصور با دیوار بلندی کە ما را از خانە همسایە جدا می کند. و آنجا پر مورچە است. از قدیم هم این جوری بودە است. و من می فهمم کە مورچەها هم بە جاهای خلوت علاقەمنداند. و البتە با مورچە نمی شود بازی کرد. آنها بشدت سرشان بە کار خودشان گرم است. و بازی یکطرفە می شود. من راە آنان را با کندن چالەای، در قد و قوارە دنیای خودشان، قطع می کنم،… و یا با انداختن کلوخی منحرف می کنم. یا با آب رد پا ها را از میان می برم. وصف دور و دراز مورچگان سراسیمە می شود. کل منطق کارشان بهم می خورد. مورچەها برای پیدا کردن راە در هم می لولند، بر می گردند، سر بە بیابانهای اطرافشان می گذارند. و هستند کە از چالە و کلوخ و آب می گذرند، اما بدون باری کە بر روی دوششان حمل می کردند. و بازی یکطرفە چنین است. منطقی ندارد و همە چیز را بە هم می زند. و جنگ یک بازی یکطرفە است. مادر از پنجرە فریاد می زند کە اینقدر بە زمین زل نزنم کە گردنم درد می گیرد. و بعد پیش خودش می گوید پس شهر، کی دوبارە پر مردم می شود تا این طفلک از تنهائی بدرآید!

و روزی باز صدای آژیر از پادگان، تمام فضای شهر را لبریز می کند. انگار قرار است باز هواپیماها بیایند. و ما شتابان بە زیرزمین بە گلهای یاس پناە می بریم. صدای ترق و تروق ضد هوایی ها آسمان را پر می کند. و ناگهان همان صدای وحشتناک همیشگی دوبارە پیدا می شود. انگار خدا دارد آسمان را پارە می کند. هواپیماها چنان هوا را می درند کە انگار از اینکە نمی توانند بیشتر از این سرعت بگیرند، می نالند. و جائی صدای انفجارهای مهیب دنیا را بشدت می لرزاند. خانە ما هم می لرزد. گلدانهای یاس جابجا می شوند. و پدر گوشهایش را می گیرد. چهرەاش چنان در هم رفتە است کە انگار کسی با چوب محکم بر سرش کوبیدەاست. و من این درد را می شناسم. از دوران دبستان، هنگامیکە ناظم سر بی نظمی در سر صف، ناگهان، بدون اینکە خودم هم متوجە باشم از عقب با چوب دراز خود بر سرم کوبید. مادر در گوشەای نشستە و با چشمانی مضطرب بە جائی نامعلوم نگاە می کند. بیرون غوغائیست. انگار دوران آهن است. همە چیز چقدر سخت و سنگین است. و آن روز هم می گذرد. همە در نهان خوشحالیم. پدر شب در کنار رادیویش می گوید کە لااقل تا چند هفتە دیگر بر نمی گردند. می گوید تنها کە ما نیستیم، مملکت پهناور است و باید بە جاهای دیگر هم سر بکشند. و پدر راست می گوید. و آن شب انگار شب قبل از روز جشن است. پس ما لااقل تا چند هفتە دیگر بدون هیچ گونە شک و تردیدی زندە می مانیم. و پدر دو نخ سیگار دود می کند.

همان شب خوابهای خوب خوب می بینم. یکی از آنها: در خواب، همان دختربچەای بە خوابم می آید کە چند سال پیش عاشقش شدە بودم. دختری کە از شهر دیگری بود و پدرش انتقالی گرفتە بود و بە شهر دیگری کوچیدە بودند. در خواب، در حیاط در میان گلها بە من لبخند می زد و می گفت کە گلی برایش بچینم. اما من از او می خواستم کە برویم پشت حیاط و با مورچەها بازی کنیم. گفتم دو نفری راست راستکی می شود مورچە بازی. اما او نگاهش تنها بە گلها بود. او از گلها گفت و من از مورچەها،… او هی از گلها گفت و من هی از مورچەها. عاقبت گفت بسیار خوب تو برای من گلی بکن، و من هم با تو مورچە بازی می کنم!

و مورچەبازی ما شد خردە نانهائی کە برکنار راە مورچەها و بر لبە سوراخهایشان قرار می دادیم تا آنها اینقدر دنبال غذا خستە و سرگردان ندوند. هرچند تا متوجە خردە نانهای ما می شدند، انگاری زمانی طولانی باید می گذشت. و مورچەها با آن کلەهای کوچکشان چە احمق بودند!

در خواب بە خودم گفتم جنگ کە تمام شد آن دختر رویاهایم را هر کجا کە باشد، پیدا خواهم کرد. آری پیدا خواهم کرد.

ادامە دارد…

 

تاریخ انتشار : ۹ فروردین, ۱۴۰۱ ۲:۱۵ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

شهناز قراگزلو: ایالات متحده نیز از مواضع کشورهای اروپایی پشتیبانی کرد. نماینده آمریکا استدلال‌های روسیه و چین درباره پایان اعتبار قطعنامه ۲۲۳۱ را رد کرد و بر ضرورت ادامه بررسی پرونده هسته‌ای ایران در شورای امنیت تأکید داشت.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

#‍ زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آید

چکیده ایی ازگذارها در انقلاب کبیر فرانسه : ازانقلاب مشروطه تا اوایل پیدایش جمهوری

International Affairs Committee Bulletin No 4

تنش حقوقی و سیاسی در شورای امنیت بر سر آینده پرونده هسته‌ای ایران

افسانه «جنگ خوب»

خانه اینجاست، جایی برای رفتن نداریم