سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ خرداد, ۱۴۰۵ ۰۷:۲۴

یکشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۷:۲۴

جنگ و گلهای یاس مادر (۴۷)

و سعید شبی خیالی بە سرش می زند. می گوید اگر می شد بە پای کبوتران یک کیسە پر از اعلامیە چسباند، و بعد در آسمان رهایشان کرد تا آنرا بر فراز شهرها و روستاها پخش کنند، چە عالی می شد! و سعید اینچنین خیالاتی می شود! چپ چپ بە او نگاە می کنم، و او ناگهان می خندد. آنقدر کە دارد رودەبر می شود. با دست بر زانوانش می زند، و می گوید دیوانگی هم خوب چیزیست!

کبوترهای خانە ما هستند، چونکە باید باشند! منظورم این است کە نە پدر کفترباز است و نە من. ما آنها را داریم تنها برای اینکە خانە ما باید کبوتر داشتەباشد. چرا؟ شاید بە این دلیل کە روزگاری کبوتری در خانە یکی از اجداد من لانە کردەاست، و بە احتمال زیاد یکی از همان اجداد من برای آنها از سر مهر دانە ریختەاست،… بدون هیچگونە چشمداشتی.

اما چند کوچە پایین تر کفتربازی بود کە کبوترهایش را داشت، تنها برای اینکە با آنها بازی کند. یا شاید بە این دلیل مرد تنهائی بود،… منظورم در اعماق وجود خودش است. و یا برای اینکە با آنها پول در می آورد. شاید هم بە این علت نگاە و بویشان را دوست داشت. کسی نمی داند. اما تقریبا هر روز عصر آنها را بە پرواز در می آورد، و ساعتها روی بام بلندشان می نشست و چرخ زدن آنها را در اعماق آسمان نگاە می کرد. و کبوترها کە از پرواز برمی گردند چقدر سنگین و خستە نفس می کشند. با دهان باز، لەلە کنان و سینەهای ماسیدە و بی قرار کە مدام بالا و پایین می شوند. و با چشمان دریدە و هوشیار. انگار آن بالاها چیزهائی دیدەاند کە نباید ببینند، و یا چیزهائی کە هر موجودی در جهان قادر بە دیدن آنها نیست، تنها بە این دلیل سادە کە قادر بە پرواز نیستند. و چە حقیقت تلخی. دو بال، چقدر می تواند جهان ما را تغییر دهد!

و من گاهی وقتها فکر می کنم او کبوترها را دوست داشت، تنها بە این خاطر کە تنها امکان سفر او بە خارج از خانە و شهرش بودند! او تنها با آنها بود کە امکان سفر داشت. کسی کە با آن سن نسبتا زیادش هیچ وقت بە هیچ شهر دیگری پا نگذاشتەبود،  قادر بود از پشت بام خانەاش در چشمان کبوترهایش انعکاس سرزمینهائی را ببیند کە هیچ کس دیگر شاید بە عمرش در شهر ما ندیدەبود. شهرها و سرزمینهای آن طرف مرز، جائی کە هواپیماها از آنجا می آمدند و خواب همین کبوتران مهربان و آینەگون را آشفتە می کردند.

و همسایە کفترباز ما هم گم شد. با کبوترهایش. و من مطمئنم او در یکی از همین روستاهای اطراف شهر است. حتی جنگ منجر بە سفر او بە هیچ دیاری نشدەاست. و شاید هیچ کفتربازی را ضرورت سفری نیست. و کبوترها معمولا بە منزل اول خود باز می گردند. و من بعضی از آنها را بر روی ویرانەهای خانەاشان دیدەبودم. با چشمان نگران و بالهای وحشت زدە. و در تعجبم چگونە ویرانەها را باز می شناختند. مگر چە مشابهتی هست میان خانەای آباد و همان خانە ویران شدە! و دریافتم کە خانە همان ساختمانی نیست کە در آن زندگی می کنیم، بلکە مکانی هم هست کە در صورت نبودن خانە، باز همان احساس تعلق را القاء می کند. و هیچ کس بە اندازە کبوترها این را درک نمی کنند.و جنگ این چنین استعداد جانوران را بە اوج می رساند.

سعید می گوید من آدم خیالاتی هستم. و از اینکە دنیا و آدمها را چنین بە سقف آسمان خودم می دوزم، در تعجب است. می گوید شاید علتش همان سالهای جنگ باشد. او باز تکرار می کند کە جائی کە حوادث بزرگ می آیند و زندگی آدمها را بدون اجازە خود آنها این چنین تسخیر می کنند، چیزی بە جز خیال برای زندگی کردن و یا امید بە آن باقی نمی ماند. و من کە از این تفسیر او بشدت دلخورم، پیش خودم می گویم شاید او هم برعکس من بسیار واقعیست،… واقعگراست. و بە نظرم علت جذب من و او بە همدیگر هم همین است. قطبهای متضاد، چنانکە مشهور است، جذب همدیگر می شوند. میل دنیا بە تعادل است. بە صفرشدن. بە نە مثبت و نە منفی. و لبخندی بر لبانم جاری می شود، و می فهمم کە جنگ حتما روزی پایان می یابد. حتی یکی از همین روزهای نزدیک. کسی چە می داند.

و سعید کە واقعگراست سری تکان می دهد و منی کە خیالاتی ام با چشمان بهت زدە بە او خیرە می شوم. سعید می گوید درست است کە جنگ بدون اجازە ما وارد منزل و زندگی ما شدەاست، اما برای رفتن احتیاج بە اجازە ما دارد و ما باید این اجازە را با کار خودمان بە او بدهیم! نمی دانم چرا همیشە در گفتەهای سعید، با اینکە پر مغزاند، نوعی شعار وجود دارد! و اگر قرار است کە تلاش ما برای تغییر، همسایە دیوار بە دیوار شعار باشد، من چقدر از آن بدم می آید! اما باز با سعید می مانم. و دوست دارم خودم حرفهای سعید را بار دیگر پیش خودم جور دیگری بازسازی کنم،… بدون شعار. و می بینم کە واقعا چە لذتی دارند.

و سعید شبی خیالی بە سرش می زند. می گوید اگر می شد بە پای کبوتران یک کیسە پر از اعلامیە چسباند، و بعد در آسمان رهایشان کرد تا آنرا بر فراز شهرها و روستاها پخش کنند، چە عالی می شد! و سعید اینچنین خیالاتی می شود! چپ چپ بە او نگاە می کنم، و او ناگهان می خندد. آنقدر کە دارد رودەبر می شود. با دست بر زانوانش می زند، و می گوید دیوانگی هم خوب چیزیست!

و من بە یاد اصطلاح “کبوتر صلح” می افتم. نمی دانم آن را کجا شنیدەام، اما ذهنم را بە خود مشغول می کند و بدون اینکە آن را بر زبانم بیاورم بە سعید و خندەهایش خیرە می شوم. و راستی چە تصویر زیبائی! شاید بتوان روزی کبوترها را هم بە کمک فراخواند. و سعید بدون اینکە خودش متوجە بشود چە حرف قشنگی زدەبود،… چە خیال نابی!

از دور باز صداهای سنگین و بمی بە گوش می رسند. مثل بشکەای خالی و سنگین کە از تپەای سرازیر می شود، و با صدای سهمناک خود خواب محلە را آشفتە می کند. دلم انگار می لرزد. می گویم مثل اینکە این صداها را پایانی نیست. سعید بە افق غروب شهر خیرە می شود، و می گوید و انسانهای دیگری کە می میرند. و هوا طور دیگری می شود. چیزی باز بە مشام می رسد،… مثل پوسیدگی و مثل بوی تاریکی اعماق. و باز هر دو یادمان می آید کە زندگی ما گرفتار حادثەای شدە کە انگار بە جز آن نمی شود تصور دیگری از وجود داشت.

دستش را می گیرم، و می گویم امشب می رویم خانە ما. سعید بە من خیرە می شود. می گویم باید بیاید، و از کبوترهایم می گویم. از خانەای کە بطریق اعجاب آوری سالم ماندەاست. سعید همچنان بە من خیرە می ماند. یک حس دوستی عمیق چنان در وجودم ریشە می دواند کە انگار تازە مفهومی بە نام دوستی و سعید را کشف کردەام. اما سعید دستش را آزاد می کند، و می گوید کە نە،… امروز نە،… شاید یک وقت دیگر!

و سعید حق دارد. کسی کە نمی تواند شب بە خانەاش بازگردد، نمی تواند بدون خبر همین طوری شب مهمان دیگران باشد. و کوچەها و خیابانهای شهری جنگزدە، غرق در ویرانی، برای گذار شب آفریدەنشدەاند.بە خودم می گویم شاید هنوز زود است. و احساس فاجعەای احتمالی بە من می گوید کە این جوری بهتر است. شب باد شدیدی می وزد، و از بیکران سوراخهای شهر زخمی ما، پیکر روانش را سوت زنان عبور می دهد. و باد کە می آید انگار شهر بیشتر بە شهر ارواح تبدیل می شود. در این گونە مواقع ، کنار گلهای یاس مادر می نشینم و سعی می کنم جهان را چنان کوچک کنم کە در گلبرگی جابگیرد. مادر تبسمی می کند. انگار افکار مرا می خواند!



ادامه دارد…

تاریخ انتشار : ۱۲ بهمن, ۱۴۰۱ ۱۰:۰۱ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

آرزوی موفقیت برای تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی ۲۰۲۶

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): تیم ملی فوتبال ایران، سرمایه مشترک مردم ایران و نمادی از توانایی، تلاش و امید میلیون‌ها ایرانی است. این تیم، فراتر از هر دولت و نظام سیاسی، متعلق به مردم ایران و نماینده کشور و فرهنگ ما در بزرگ‌ترین آوردگاه فوتبال جهان است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چرا امریکا نمی‌تواند شهرهای موشکی ایران را نابود کند؟

* هیچ بمب‌افکنی نمی‌تواند کار زیادی علیه تأسیساتی که بیش از ۷۰ متر زیر زمین دفن شده‌اند انجام دهد. * مطابق ارزیابی‌های اطلاعاتی آمریکا ایران هنوز حدود ۷۰ درصد از پرتابگرها و ۷۰ درصد از ذخیره موشکی خودرا حفظ کرده. * مجتمع موشکی یزد حدود ۵۰۰ متر در دل کوه‌های گرانیتی اطراف امتداد دارد و در تمام مدت جنگ عملیاتی باقی مانده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

در حمایت از زنان افغانستان؛ محکومیت سرکوب خشونت‌بار طالبان

جامعه مدنی در بن‌بست تصمیم‌گیران

چرا امریکا نمی‌تواند شهرهای موشکی ایران را نابود کند؟

جنگ ۲۷۰ میلیارد دلاری؛ ایران چگونه از سقوط اقتصادی گریخت؟

مورچه‌ی امیدوار و زمستان سیاه

از سالن والیبال تا راهروهای خونین بیمارستان؛ روایت یک مادر از عصرِ انفجار در لامرد