سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۹ تیر, ۱۴۰۵ ۱۸:۵۳

سه شنبه ۹ تیر ۱۴۰۵ - ۱۸:۵۳

جنگ و گلهای یاس مادر (۵۴)

Getting your Trinity Audio player ready...


و خاطرە سرباز در ذهنم نقش بست. با اینکە او چیز زیادی در مورد خودش برای ما نگفت، اما انگار خیلی خوب توانستەبودم او را بشناسم. سرباز از یکی از شهرهای مرکز کشور بود. سنش تقریبا هم قد من. اما انگار چند سالی از من بزرگتر می نمود، و علت آن جنگ بود، یعنی حضور مستقیم و مداوم در اولین خط جبهە. او چیزی را تجربە کردەبود کە مرزهایش از خود تجربە هم بسیار فراتر می رفتند.

در دو روزی کە ماند از خانوادەاش گفت، از اینکە پدرش مدتها پیش فوت کردەبود، و دارای دو برادر و سە خواهر بود. مادری کە سالها از طریق خیاطی بچەهای قد و نیم قدش را بزرگ کردەبود، و حالا دو تا از آنها در جبهە بودند. او گفت کە نمی خواهد با مرگ خودش رنج مادرش را کە بشیوەای اتفاقی و بیهودە از سنین بسیار جوانی بعلت از دست دادن شوهر بە او تحمیل شدەبود، چند برابر کند. قسم خورد کە ترس او از مرگ بخاطر خودش نیست، بلکە بخاطر مادر بیچارەاش است. گفت می داند تحمل ندارد، و دق مرگ می شود.

و از برادرش در جبهەهای جنوب گفت. برادری کە بر خلاف خود او از روی میل و رغبت بە جنگ رفتەبود، و آن را فریضە می شمرد. و بعد چند بد و بیراهی نثارش کردەبود. و از اینکە جنگ بعلت امثال برادر اوست کە تمام نمی شود، او را بشدت برافروخت. با خشم فروخفتەای گفت کە اگر دستش بهش برسد!

سرباز فراری، با فرار خود و داستان زندگی اش، ابهت ارتش و نیروهای مسلح را جلو چشمان من از بین برد. دیگر فهمیدم کە نیروهای مسلح یک کشور آنگونە هم کە بە نظر می رسد، نیست. آدمهایشان می توانند از همان جنس ما باشند، با دغدغەهای خاص، عادی و روزانەاشان. و گاهی وقتها بسیار بدتر. و فهمیدم در جبهەها چە خون دل خوردنهائی می تواند وجود داشتەباشد، چە اعتراضها، پشیمانی ها و ضدیتهای پنهانی! سالهای جنگ در خود قصەهای پنهان زیادی را داشت.

اما جنگ علیرغم همە اینها می توانست ادامە داشتەباشد، و در حقیقت ادامە هم داشت. انگار زندگی فراتر از خواست تک تک آدمها بود، و چیزی گندەتر از همە اینها بود کە تصمیم می گرفت و هدایت می کرد. حتی گندەتر از فرماندهان کلەگندە. و یاد حرف سعید افتادم کە از سیاسی های می گفت کە پشت صحنە در واقع آنهایند کە همە چیز را هدایت می کنند. تصمیم گیرندگان بزرگ کە حتی یک لحظە را هم در جبهەها و خطوط جنگی سپری نکردەاند.

و من فکر کردم کە شاید کل ماجرا بە اینجا ختم نمی شود، و باز چیز بالاتری از تمام اینها را می توان یافت. و هر چە فکر کردم عقلم بە جایی نرسید، اما انگار مطمئن بودم کە دارم مسیر درستی را پیش می روم. چیزی در درون بە من می گفت کە هیچ کس چنین وضعیت ترسناکی را دوست ندارد، از برادر سرباز فراری گرفتە کە خودخواستە بە جبهە رفتەبود، تا فرماندهان و همان رهبران پشت صحنە جنگ.

اما جهان آنی بود کە بود! و دوبارە یاد کتاب تاریخ مدرسە افتادم کە از جنگها در جریان تاریخ می گفت،… از همان ابتدای سرنوشت بشر. و مگر می شد یک چنین چیز تاریخی را تنها بر اساس ارادە و میل آدمها تعریف کرد؟ واقعیت این بود انسانها از تاریخ نمی آموختند، و انگار از ویرانی ها و مرگ فجیع انسانها ابائی نداشتند.

اما جواب کجا بود. فکرکردم مسئلە را با سعید در میان بگذارم. اما از قبل نظر او را در مورد جنگ می دانستم، و این بار هم با تاکید خاصی می گفت “منافع!” اما این چە منفعتی بود کە می توانست همە را ضررمند کند؟ و سعید می گفت “منافع سیستم”، و باز پیش خودم می گفتم کە این چە سیستمی است کە حتی بە خودش هم ضرر می رساند. و این چە سیستمی است کە همە را فدا می کند! مگر در جنگ دوم جهانی کل اروپا با همە سیستمش ضرر نکرد، و فرونریخت!؟

و بە یاد نمازهای مادر می افتم کە بشدت بە خدا اعتقاد داشت، و می گفت کە چیزی خارق العادە بە اسم خدا جهان را خارج از ارادە همە آدمها و موجودات درون آن می چرخاند. و آیا جنگ نیز چنین چیزی نبود؟ کتابهای جغرافیای چند سالە را ورق می زنم و بە عکس کرە زمین در بستر کهکشهانی آن نگاە می کنم. سیارەای در میان سیارەهای دیگر… در بی نهایت.

و کسی نمی داند آنجا، آن بیرون بیرونها چە خبر است و چە چیزی وجود دارد. شاید اهریمنی وجود دارد کە با جثە عظیم خود و با شاخهای بزرگی کە بر سر دارد و عصای آتشینی کە در دست دارد، هر از گاهی از کنار سیارە ما می گذرد و با دم آتشین و بشدت بدبوی خویش کرە ما را با هوای تف کردەای می انباشت کە همە را از صدر گرفتە تا ذیل بە اعماق حقیقت وجودی خود کە همان جنگ بود، فرو می برد.

سرم بشدت درد می کند و لیوانی آب می نوشم. نە، دو تا لیوان. اما حتی اگر حقیقت چنین هم باشد، کە چی؟ چە نتیجەای می تواند برای لحظەای کە من در آن زندگی می کنم، داشتەباشد؟ و ناگهان من و ما چقدر بی اختیار می شویم. چقدر سعید و آن سرباز فراری بە موجوداتی مفلوک تبدیل می شوند کە در حقیقت ناامیدانە دارند از سرنوشت خودشان فرار می کنند، سرنوشتی کە محتوم است و فراری از آن قابل تصور نیست. سرنوشتی کە نمی توان علیە آن مبارزەکرد.

و حتی خود من! و منی کە از همان ابتداء از سربازی رفتن امتناع کردەبودم، چە عجیب کل سرنوشتم با جنگ عجین شدەبود! و مادر را می بینم کە نە تنها از طریق نمازهایش بر تصمیمهای خدا تاثیری نگذاشتە، بلکە تنها توانستە در این دنیای بیکران از حوادث ناخواستە، آرامشی درونی دست و پا کند. و نکند کار اصلی انسان تنها عبارت است از خلق یک آرامش درونی، حال بە هر ترتیبی و در هر شرایطی. پس آنچە می ماند تلاش فرد بود برای رهائی خویش،… حال بە هر طریقی کە ممکن بود.

روزها چیزی در بیکران پیدا نیستند، اما شبها بە کنار پنجرە و یا حیاط می آیم و بە اعماق آسمان خیرە می شوم تا شاید روزی آن اهریمن افسانەای اما واقعی را ببینم. و چە تلاش بیهودەای. و ناگهان بە این نتیجە می رسم کە نکند خود وجود، چنین اهریمنی است! اما نە، چنین چیزی امکان دارد. اگر امکان داشت ما کە دیگر از جنگ رنج نمی بردیم. و تبسمی بر لبانم جاری می شود. و بە خودم باور می آورم کە نە زندگی همین نیست.

مگر زمان قبل از جنگ یادم رفتەاست! البتە کە نە. و بشدت دوبارە معتقد می شوم کە بازگشت امکان دارد. و باز اینکە باید کاری کرد. و بە سعید و بە سرباز فراری فکر می کنم. هر کس بە فراخور و بە توان خود. و ناگهان چنان احترام عظیمی در مقابل آن دو در من ایجاد می شود کە از خودم و از خیالات چند لحظە پیشم شرم می کنم. و آدمهائی کە بە بیکران می تازند، باید چە آدمهائی باشند!

و فردای همان شب، مادر اسپند دود می کند، و آن را در خانە، در تمام اتاقها و در حیاط می گرداند و زیر لب دعا می کند. بوی تند اسپند در هوا موج می زند، اما سریع هم از میان می رود. صدای ترق و تروق دانەهائی کە می سوزند، و از میان می روند بە گوش می رسد. و اسپند قرار است همان اهریمن آسمانها را از خانە و حیاط ما دورکند. در حیاط پشتی، تلنبار قوطی ها را می بینم کە از کمپوتهای مصرف شدە ماهها و یا شاید سالها ماندەاند.

همە چیز علیرغم همە فکرکردنهای من، نمازهای مادر و اسپند دودکردنها مثل سابق است. از درون خانە، صدای رادیوی پدر را می شنوم. ترانەای بە گوش می رسد. کسی دارد از عشق ناکامی کە هیچوقت نمی میرد، می گوید.
ادامه دارد…

تاریخ انتشار : ۲ فروردین, ۱۴۰۲ ۱۰:۳۴ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

پنجاه سال پس از حماسه هشتم تیر؛ ادای احترام به حمید اشرف و جان‌باختگان فدایی

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): امروز که جامعهٔ ایران همچنان با چالش‌های بزرگ در عرصهٔ آزادی‌های سیاسی، عدالت اجتماعی، حقوق شهروندی و توسعهٔ دموکراتیک روبه‌رو است، پاسداشت یاد جان‌باختگان فداییان خلق یادآور مسئولیت ما در ادامهٔ راه مبارزه برای تحقق آرمان‌هایی است که آنان برای آن زیستند و جان باختند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

از گرانی نان تا فسادهای میلیارددلاری؛ چرا فشار فقط بر دوش مردم است؟

شهناز قراگزلو: کارگرانی که پس از سال‌ها پرداخت حق بیمه بیکار شده‌اند، برای دریافت مقرری ناچیز بیکاری با روندی فرسایشی و بازرسی‌هایی مواجه‌اند که بیشتر شبیه تعقیب یک متهم است تا حمایت از یک بیمه‌شده.
این پرسش جدی مطرح است که چرا برای پرداخت ۱۵ میلیون تومان به یک کارگر چنین سختگیری می‌شود، اما همین دقت در برابر فسادهای کلان اقتصادی دیده نمی‌شود.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

اسرائیل ؛ هدفمند، کودکان فلسطینیی را می‌کشد

اطلاعیه کانون نویسندگان ایران: محسن حسام درگذشت

بیانیه تحلیلی مجامع اسلامی ایرانیان در باره “پیروزی ملت ایران” و امضای تفاهم نامه با آمریکا و ضرورت بازگشت حاکمیت مردم

پنجره‌ای به غرور

هشت‌تیر، داداش‌حیدر و شعرهایش

برای پدربزرگم