سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۴ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۳:۵۰

پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۳:۵۰

داستان زندگی ویکتور گروسمن همچنان بی‌نظیر است.

ویکتور گروسمن در سن ۹۷ سالگی در برلین درگذشت. به نقل از هاینریش هاینه "یک جایگاه خالی است: یکی می‌افتد، دیگران جای او را می‌گیرند." اما این جایگاهی که ویکتور اشغال کرده و در اختیار داشت، همچنان خالی است. به خاطر تجربه منحصر به فردش که از جهان‌های متنوع به دست آورده بود، و همیشه آماده بررسی انتقادی آن بود، متمایز و در واقع غیرقابل جایگزین است و خواهد ماند. بیایید قدردان آنچه او به ما داد باشیم.
نویسنده:Mario Keßler
ویکتور گروسمن برای فرار از سرکوب ضد کمونیستی، از ارتش ایالات متحده فرار کرد، با شنا از دانوب عبور کرد و به آلمان شرقی رفت. در آنجا، او بیشتر عمر خود را ابتدا در آلمان شرقی و سپس در آلمان غربی گذراند، اما همیشه یک آمریکایی باقی ماند، همانطور که نه تنها لهجه آلمانی روان او گواه آن است. داستان زندگی او، که به وضوح توسط او در زندگینامه‌اش *عبور از رودخانه* روایت شده است، سفر نمونه یک کمونیست بین دو جهان است که با این وجود به اعتقادات خود وفادار ماند.

نامیدن ویکتور گروسمن Victor Grossman به عنوان شاهد قرن بیستم اغراق نیست. این روزنامه‌نگار که در ۱۱ مارس ۱۹۲۸ در شهر نیویورک متولد شد، بیشتر عمر خود را ابتدا در آلمان شرقی و سپس پس از ۱۹۸۹ در آلمان غربی گذراند، اما همیشه یک آمریکایی باقی ماند، همانطور که نه تنها لهجه آلمانی روان او گواه آن است. داستان زندگی او، که به وضوح توسط او در زندگینامه‌اش *عبور از رودخانه* روایت شده است، سفر نمونه یک کمونیست بین دو جهان است که با این وجود به اعتقادات خود وفادار ماند. این کتاب همچنین گواهی بر این واقعیت است که آلمان شرقی علیرغم تمام اشتباهات فاحش خود، چه قابل اجتناب و چه شاید اجتناب‌ناپذیر به دنبال مسیری مشروع و جایگزین برای مسیر تثبیت‌ شده تاریخ آلمان بود.

استیون وکسلرStephen Wechsler ، همانطور که در ابتدا نامگذاری شده بود، در نیویورک بزرگ شد و فرزند یک دلال آثار هنری و یک کتابدار بود. والدین او قبل از سال ۱۹۰۰ از کشتارهای یهودستیزانه روسیه تزاری فرار کرده بودند. خاطرات کودکی او با بدبختی گسترده رکود بزرگ در هم آمیخته بود، که خانواده‌اش را مجبور به چندین بار نقل مکان کرد. بنابراین، گرایش‌های چپ‌گرایانه او، به نوعی، برای این مرد جوان از پیش تعیین شده بود.

در حالی که هنوز در دبیرستان بود، در سال ۱۹۴۲ به لیگ کمونیست‌های جوان پیوست. این موضوع در نیویورک آن زمان تعجب‌آور نبود: بیشتر همکلاسی‌های او یا به حزب کمونیست یا به حزب سوسیالیست ایالات متحده وابسته بودند. همچنین چند تروتسکیست نیز وجود داشت. یکی از الگوهای اولیه، نماینده کنگره، ویکو مارکانتونیو Vico Marcantonio، بود که چندین بار از طرف حزب کارگر آمریکا (که فقط در ایالت نیویورک فعالیت می‌کرد) به مجلس نمایندگان انتخاب شد.

در سال ۱۹۴۵  با پیروزی بر هیتلر که دیگر شکی در آن نبود  استیون وکسلر به حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا (CPUSA) * پیوست، زیرا متقاعد شده بود که در سمت درست تاریخ قرار دارد. او همچنین می‌خواست به غلبه بر نابرابری‌های اجتماعی شدید در جامعه آمریکا، نژادپرستی و تعصب آن، به نفع یک شیوه بهتر کمک کند. او در انتخاب جایگزین خود تنها نبود. او در اتحاد جماهیر شوروی، ایده‌آل خود را می‌دید، که آن را فقط از طریق جزوه‌های تبلیغاتی آن که در آمریکا پخش می‌شد و از طریق اعلامیه‌های ضد کمونیستی دشمنانش که به همان اندازه خام بودند، می‌شناخت.

در سالی که به حزب پیوست، تحصیلات خود را در رشته اقتصاد در دانشگاه هاروارد Harvard University آغاز کرد و در سال ۱۹۴۹ با افتخار فارغ‌التحصیل شد. او دوست داشت دکترا بگیرد، اما حزب کمونیست ایالات متحده از او انتظار داشت که در یک کارخانه کار کند، زیرا کارگران صنعتی در بین اعضای حزب بسیار کم بودند. یک مربی حزب به او و دیگر رفقا توصیه کرد: «شما چیزهای زیادی یاد گرفته‌اید و تئوری را می‌دانید. اما نباید با کارگران اینطور صحبت کنید. با کارگران به شیوه‌ای که می‌فهمند صحبت کنید. به زبان آنها صحبت کنید.» او بعداً در آلمان شرقی اغلب مجبور بود در مورد این موضوع فکر کند.

سفیر «آمریکای دیگر»

پس از مدتی به عنوان کارگر غیرماهر کارخانه در بوفالو، وکسلر در سال ۱۹۵۰ به ارتش فراخوانده شد و در باواریا  مستقر شد. در طول بازجویی رسمی، او عضویت خود در حزب را پنهان کرد و به دلیل شهادت دروغ به دادگاه نظامی احضار شد. در فضای هیستریک ضد کمونیستی دوران مک‌کارتی McCarthy ، او با چندین سال زندان روبرو شد. او برای مشاوره، با دفتر KPD (حزب کمونیست آلمان) در نورنبرگ تماس گرفت، اما به دلیل اینکه او را یک عامل مشکوک می‌دانستند، از پذیرش او خودداری شد. سپس او تصمیم دشواری گرفت که اولین بار در کتاب خود با عنوان *مسیر عبور از مرز* به صورت زندگینامه‌ای آن را شرح داد.

سپس در ۱۲ آگوست ۱۹۵۲، روزی که او آن را به عنوان سرنوشت‌سازترین روز زندگی خود توصیف کرد، اقدام به   فرار کرد. او از طریق دانوب Donau در نزدیکی لینز Linz به منطقه اشغالی اتریش توسط شوروی شنا کرد و به یک پست نظامی شوروی خودش را معرفی کرد. پس از دو هفته بازجویی، او از طریق چکسلواکی به آلمان شرقی، ابتدا به پوتسدام، تبعید شد. پس از دو ماه دیگر در بازداشت شوروی، به اردوگاهی روباز در باوتزن Bautzen، محل جمع‌آوری فراریان غربی، عمدتاً از آلمان غربی، و همچنین از فرانسه و کشورهای انگلیسی‌زبان، منتقل شد. از آن زمان به بعد، او خود را ویکتور گروسمن نامید تا از بستگانش در ایالات متحده محافظت کند. تا سال ۱۹۵۴، او به عنوان کارگر حمل و نقل در VEB Waggonbau Bautzen (یک کارخانه واگن‌سازی دولتی) کار می‌کرد و در یک دوره ویژه، نه تنها زبان آلمانی، بلکه حرفه تراشکاری را نیز آموخت. او به عنوان مدیر فرهنگی باشگاهی که در همان محل تأسیس شده بود، منصوب شد.

از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۸، او در دانشگاه کارل مارکس در لایپزیگ روزنامه‌نگاری خواند. او به عنوان عضوی از CPUSA (یک سازمان سیاسی دانشجویی)، مهمان گروه حزبی SED (حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان) بود. در آنجا بود که با شریک زندگی‌اش آشنا شد. ویکتور گروسمن از سال ۱۹۵۵ تا زمان مرگش، با رناته کشینر Renate Kschiner که یک کتابدار بود ازدواج کرد. این زوج صاحب دو پسر به نام‌های توماس و تیموتی شدند. او به جمهوری دموکراتیک آلمان و حزب اتحاد سوسیالیستی آلمان وفادار ماند، اما بارها با مخالفت با دیدگاه‌های تحریف‌شده در مورد زندگی تحت سرمایه‌ داری، با نهاد حاکم درگیر شد.

پس از اتمام موفقیت‌آمیز تحصیلاتش، او در ابتدا به عنوان ویراستار در انتشارات سون سیز در برلین مشغول به کار شد. این انتشارات توسط گرترود گلبین، همسر استفان هیم، اداره می‌شد و کتاب‌های انگلیسی‌زبان نویسندگان کمونیست از ایالات متحده و همچنین آثار متعددی از اعضای جنبش‌های آزادی‌بخش در آسیا و آفریقا مرتبط با اتحاد جماهیر شوروی و جمهوری دموکراتیک آلمان منتشر می‌کرد. در حالی که این کتاب‌ها به سختی به بازار کتاب غرب می‌رسیدند، مخاطبان رو به رشدی در جنوب آسیا، به ویژه در هند، پیدا کردند.

«ویکتور زندگی نمونه‌ای داشت.»

از سال ۱۹۵۹ تا ۱۹۶۳، ویکتور گروسمن برای «گزارش دموکراتیک آلمان»، خلاصه انگلیسی زبان مطبوعات آلمان شرقی، به سردبیری روزنامه‌نگار انگلیسی، جان پیت، کار کرد. پس از آن، او دو سال به عنوان سردبیر آمریکای شمالی در رادیو بین‌المللی برلین، سرویس خارجی رادیو آلمان شرقی، فعالیت کرد. دوره سه ساله بعدی او به عنوان مدیر آرشیو پل رابسون در آکادمی هنر جمهوری دموکراتیک آلمان، چیزی بیش از یک مأموریت حرفه‌ای بود. از سال ۱۹۶۸ به بعد، او به عنوان روزنامه‌نگار آزاد کار کرد و در مطبوعات روزانه و همچنین مجله سیاست خارجی هوریزونت Horizont و ماهنامه سیاست فرهنگی داس مگزین، به سردبیری دوست نزدیکش هیلده آیسلر، به تفسیر پرداخت. دوستی او با او و همسرش گرهارت، که در سال ۱۹۶۸ درگذشت، از دوران تبعید آنها در ایالات متحده ناشی می‌شد.

تعهد گروسمن به فرهنگ مترقی آمریکایی در آلمان شرقی کمتر شناخته شده است. پس از یازدهمین پلنوم کمیته مرکزی حزب سوسیال دموکرات آلمان (SED) در دسامبر ۱۹۶۵، تقریباً تمام تولیدات فیلم سال، به همراه متون ادبی مهم، برای توزیع در برلین شرقی ممنوع شد. این امر با یک کمپین ایدئولوژیک علیه «بی‌فرهنگی آنگلوساکسون» همراه بود که ویژگی‌های شوونیستی آشکاری را نشان می‌داد که اغلب توسط کارگزاران فرهنگی درجه دو که حتی یک کلمه انگلیسی صحبت نمی‌کردند، تبلیغ می‌شد، اما اکنون تعصبات قدیمی سال‌های عضویتشان در جوانان هیتلری را زنده می‌کرد. گروه‌های موسیقی (که اکنون «گروه‌های رقص» نامیده می‌شدند) که از حذف آهنگ‌های انگلیسی زبان از برنامه‌هایشان خودداری می‌کردند، از اجرا منع یا مجبور به انحلال شدند.

در این یادداشت آمده است که در طول این «سال‌های تاریک» سیاست فرهنگی جمهوری دموکراتیک آلمان، که تا سال ۱۹۷۱ ادامه داشت، گروسمن موفق شد چندین صفحه موسیقی از هنرمندان «آمریکای دیگر» را با متون مقدماتی در جمهوری دموکراتیک آلمان منتشر کند. در میان آنها، صفحات موسیقی از باب دیلنBob Dylan ، پیت سیگر Pete Seegerو جوآن بائز Joan Baez وجود داشت. اگرچه پیت سیگر در سال ۱۹۴۹ پس از جدایی استالین از تیتو، حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا را ترک کرده بود و جوآن بائز سرکوب خشونت‌آمیز بهار پراگ را در سال ۱۹۶۸ محکوم کرده بود. ویکتور بیشتر اشعار خود را به زبان آلمانی می‌نوشت و این نیز او را به واسطه‌ای بین دو قاره تبدیل کرد. زیباترین کتاب او (برای من) *دختران شورشی*: پرتره‌هایی از ۳۴ زن آمریکایی از آن هاچینسون Anne Hutchinson ، متکلم مبارز قرن هفدهم، تا جین فوندا Jane Fonda باقی مانده است. او آن را با تقدیم‌نامه‌ای به من داد و نوشت: « Pasaremos !- تغییر خواهم داد » و انتقاد من را وقتی به غیبت اما گلدمن Emma Goldman * در کتاب اشاره کردم، پذیرفت.

جایگاه او همچنان خالی است.

در طول سال‌های افول و فروپاشی آلمان شرقی، گروسمن از نظر سیاسی آگاه باقی ماند. اگرچه جدایی کامل از کمونیسم آلمان شرقی هرگز برای او یک گزینه نبود، اما تردیدهایش بیشتر شد. او فروپاشی و خود رهاسازی بخش‌های بزرگی از جمعیت سرزمین مادری‌اش را به عنوان یک شکست شخصی تجربه کرد، هرچند که از آزادی‌های مدنی تازه به دست آمده برای شهروندانش بسیار خوشحال بود، زیرا او شهروندان آلمان شرقی را اینگونه می‌دید. این آزادی‌های مدنی همچنین به نفع او بود، زمانی که در سال ۱۹۹۴، برای اولین بار از زمان فرارش به ایالات متحده آمریکا، کشوری که همیشه شهروندی آن را حفظ کرده بود، اجازه سفر یافت. پس از یک جلسه رسمی، از ارتش ایالات متحده مرخص شد.

او عضویت خود در حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا (CPUSA) را به حزب دموکراتیک اسپانیا (PDS) و بعداً به حزب چپ منتقل کرد. او در گروه‌های حزبی و سازمان‌های مختلف ضد فاشیستی سخنرانی می‌کرد، از جمله حضور مکرر در انجمن مبارزان و دوستان جمهوری اسپانیا که در نشریات چپ منتشر می‌شد، و یک وبلاگ ماهانه رایگان به نام «بولتن برلین» می‌نوشت که در آن سیاست اروپا را به روشی قابل فهم برای مشترکین آمریکایی و آلمانی ارائه و تحلیل می‌کرد.

ویکتور زندگی نمونه‌ای داشت. او از جمله افراد شجاعی بود که در ۲۷ آگوست و ۴ سپتامبر ۱۹۴۹ در پیکسکیل، نیویورک، با اوباش بی‌ رحمی که قصد داشتند پل رابسون Paul Robesoو پیت سیگر Pete Seeger را بدون محاکمه اعدام کنند، مقابله کرد. او از اینکه فهمید گاس هال Gus Hall ، دبیرکل سابق حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا، مبالغ زیادی از بودجه حزب را برای اهداف کاملاً خصوصی اختلاس کرده است، عمیقاً متزلزل شد. با این حال، این موضوع اعتقادات ویکتور را در زندگی تغییر نداد. او معتقد بود که کمونیسم چیزی بیش از سوء استفاده از قدرت توسط مأموران آن است. مبارزه مشترک کمونیست‌ های حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا و تروتسکیست‌ها در پیک‌اسکیل، او را از محدودیت‌ های فرقه‌ای حزب کمونیست آمریکا محافظت می‌کرد. او در عین حفظ موضع روشن، در اختلافات  که گاهی اوقات با او در میان می‌گذاشتم مودب‌ترین و بردبارترین شریک بحث قابل تصور بود.

در ۱۷ دسامبر ۲۰۲۵، ویکتور گروسمن در سن ۹۷ سالگی در برلین درگذشت. به نقل از هاینریش هاینه Heinrich Heine * “یک جایگاه خالی است: یکی می‌افتد، دیگران جای او را می‌گیرند.” اما این جایگاهی که ویکتور اشغال کرده و در اختیار داشت، همچنان خالی است. به خاطر تجربه منحصر به فردش که از جهان‌های متنوع به دست آورده بود، و همیشه آماده بررسی انتقادی آن بود، متمایز و در واقع غیرقابل جایگزین است و خواهد ماند. بیایید قدردان آنچه او به ما داد باشیم.
 
نویسنده این مقاله: ماریو کسلرMario Keßler ، پژوهشگر ارشد مرکز تحقیقات تاریخ معاصر در شهر پوتسدام آلمان است.
 
*- حزب کمونیست ایالات متحده آمریکا (CPUSA) مهمترین حزب مارکسیست-لنینیست در ایالات متحده آمریکا است.

*- اما گلدمن Emma Goldman یک آنارشیست، فعال صلح، ضد نظامی‌گرا، خداناباور و نظریه‌پرداز فمینیست آمریکایی بود. گلدمن نقش مهمی در توسعه فلسفه سیاسی آنارشیستی در ایالات متحده و اروپا در نیمه اول قرن بیستم ایفا کرد.

*- کریستین یوهان هاینریش هاینه Heinrich Heine یکی از مهم‌ترین شاعران، نویسندگان و روزنامه‌نگاران آلمانی قرن نوزدهم بود.

منبع:Jacobin Magazin
تاریخ انتشار : ۱۱ دی, ۱۴۰۴ ۴:۲۰ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا

چرا فمینیست‌های غربی در برابر جنگ علیه زنان ایران سکوت کرده‌اند

دوگانه‌ «زیرساخت»‌ و «جان انسان» و حافظه تاریخی ما