سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۶:۱۵

یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۶:۱۵

درگذشت اندوهبار “بهزاد” کابل

"بهزاد" در عین فروتنی عجیبی که در خود داشت، طوری که در برابر هر وظیفه کوچک گذاشته شده بر عهده‌اش ضمن شادمانی از مورد اعتماد قرار گرفتن ابراز شرمندگی هم می کرد، انسان بسیار فکوری بود. از آنهایی که برای فهم حقیقت به دنیا می آیند و در پی فهم حقیقت هم از دنیا می روند!

Getting your Trinity Audio player ready...

پس “بهزاد” هم رفت! این نماد مهربانی و نجابت با چهره‌ای همیشه پوشیده در خجالت. و چه ناگهانی و غیر منتظره! به تازگی سن شصت را پشت سر گذاشته بود که مرگ او را در ربود آنهم در ظلمت تنهایی اندوهبار چونان غمی مضاعف از حرمان ناشی از مهاجرت. اگر نبود آن خبرگیری یکی از رفقای همواره پشتیبان همه دوستان– و یاور نزدیک “بهزاد” در این اواخر- شاید بعد ده روز پس از مرگش نیز باز از درگذشت غمبار وی بی خبر می ماندیم. و این، بیش از هر چیز دیگری جان آدمی را در هم می فشرد. وه که چه تلخ است در گوشه افتادن!

نام واقعی‌اش محمود نوری بود، اما بیشترینه دوستان و رفقایش او را با نام “بهزاد” می شناختند. از دانشجویان ایرانی در هند، که اواسط دهه پنجاه خورشیدی پا در این سرزمین می گذارد، بلافاصله به جنبش دانشجویان ایرانی ضد دیکتاتوری در هند می پیوندد، سریعاً هم با درآمدن در زمره هواداران فعال جنبش فدایی خلق به عنوان یکی از پرشورترین فعالان سیاسی شناخته می شود. و این جمع دانشجوی ایرانی در هند، چه اندازه اشباع بود از آنهمه بچه‌های صمیمی میان خود و اکثرشان هم از طبقات متوسط رو به پائین جامعه. آمده از هر جای ایران به آن کشور و بیشترش هم از لرستان، خوزستان و سواحل جنوب و تقریباً همه‌شان نیز ناگزیر از تلاش برای معاش در حین تحصیل با انگیزه مبارزاتی علیه بی عدالتی.

گل واژه “رفیق”، بخودی خود دلنشین است. اما دلنشینی بیشتر آن، به اینست که از کدامین حنجره‌ درآید و با چه صمیمیتی بیان شود! “بهزاد” این خطابیه را در هر جمله‌اش می آورد و گاه حتی یکبار در اول  جمله و بار دیگر در آخر آن! با همه وجودش نیز و در ابراز اعتمادی سرشار به مخاطب خویش. او در پی تنش‌های بعد انقلاب در صفوف انقلابیون ایرانی از جمله در هند، ناگزیر از ترک آنجا شد و اواخر سال ۶۳ بود که به کابل آمد. او زندان را هم در ایران و هم در هند  تجربه کرد و جان نحیف‌اش در آنها آسیب بسیار دید. او شوریدگی پایان ناپذیری در خود داشت و آمادگی‌‌های بسیار برای بیشترین فداکاری‌ها و قرار گرفتن در صف نخست مایه‌گذاری‌ها؛ و همواره هم اما گمنام در آن چیزی که با همه وجود برایش فداکاری می کرد!

در کابل که بودیم اوایل او را نمی دیدم چون بنا به شرایط ویژه‌ای که داشتم تا مدتی برای تشکیلات آنجا علنی نبودم. ولی از همسرم که سخت مورد اعتماد وی قرار گرفته بود این را در باره او شنیدم که یک رفیقی داریم آمده از هند و بگونه شگرفی، آدمی بس شفاف مثل شیشه و انسانی عجیب مهربان، فروتن و خجالتی. بعدها که او را دیدم دریافتم این رفیق موصوف، دقیقاً همانی است که وصف شده است. “بهزاد” را هر از چندی در محل اقامت‌اش “کارتیه سه”، یا دفتر سازمان در کابل و جلسات و مراسم عمومی می دیدم و همیشه هم لبخند بر چهره ولی توام با نگرانی و اضطراب! یکبار از او پرسیدم “بهزاد” آیا نگران چیز خاصی هستی؟ گفت: “رفیق! من نگران آخر و عاقبت اختلافات در سازمانم رفیق، چه می شود رفیق؟”! وقتی گفتم که نگران نباش سازمان از این پل نیز می گذرد با برقی درخشان تر از هروقت دیگر در چشمانش که همیشه هم شاهد آن بودم گفت: “رفیق! خوشحالم کردید رفیق”!

“بهزاد” در عین فروتنی عجیبی که در خود داشت، طوری که در برابر هر وظیفه کوچک گذاشته شده بر عهده‌اش ضمن شادمانی از مورد اعتماد قرار گرفتن ابراز شرمندگی هم می کرد، انسان بسیار فکوری بود. از آنهایی که برای فهم حقیقت به دنیا می آیند و در پی فهم حقیقت هم از دنیا می روند! درگیر خود و هستی در همه عمرشان. روزمره‌گی آفت جان چنین انسان‌هایی است! در این سال‌های واپسین گذر عمرش در آلمان، همه‌اش فلسفه می خواند و بی سر و صدا، متون فلسفی ترجمه می کرد. استعداد بالایی در زبان آموزی داشت و انگلیسی و آلمانی را خوب آموخته بود. رفتن در درون فلسفه اما نه به بهای فراموش کردن سیاست، جنبش و سازمان. بلکه برای فهم فلسفی سیاست! همه نوشته‌های سیاسی روز را با ولع می خواند و از پرسش‌های متعدد خود، پرسشنامه تهیه می کرد! یکبار در یکی از جشن‌ها به مناسبت ۱۹ بهمن یکی را هم به من داد. در آخرین دیدارمان ضمن طرح انواع پرسش‌های سیاسی، از این کشف خود نیز با من سخن گفت که آلمان، سرزمین فلسفه است! در آن دیدار نوروزی ۱۳۹۴ در کلن، او را پرسشگری یافتم هیجانی تر از همیشه پیرامون هستی انسان! و جالب اینکه گرچه می گفت نمی دانم چه بر سر بشر خواهد آمد، در اتکاء به آرمانخواهی‌های دیرینه‌اش اما تاکید می کرد که با خوش بینی به آینده می نگرد. و این سخن، فشرده جان و روح عصیانی وی بود.

“بهزاد” رفت و جهان را در عزلت ترک گفت. از نظر بیولوژیک، او بر اثر ایست قلبی آنهم در بیمارستان جان داد ولی نزدیکانش تردید ندارند که این “غمباد” بود که “بهزاد” را از پا درآورد. اما با درد و دریغ باید گفت چه فرق می کند وقتی مرگ سر برسد و طعمه خویش برباید و با خود برد؟ آدمی در فکر فرو می رود که چنین از دست رفتن‌ها‌ در تنهایی، آیا حادثه‌هایی‌اند منفرد یا که نتوان مشابه‌‌هایش را کم شمرد! و از خویش می پرسد تو نشسته در برابر چنین وقایع گزنده‌ای، خود در کجا ایستاده‌ای؟ اصلاً آیا وظیفه‌مندانه از حال و احوال یارانی که چون خودت پراکنده جهان غربت‌اند، خبر داری؟

من از لحظه‌ای که این خبر شنیده‌ام، عذاب وجدان دست از سرم بر نمی دارد که چرا فقط به تصادف می بایست او را می دیدم. فقط به این دلخوشم که می توان خود را این نهیب درونی زد که از یاران دردمند خویش در این مهاجرت تلخ بی خبر نمانیم.

بهزاد کریمی                                                                                  نهم دی ماه ۱۳۹۶  

 

تاریخ انتشار : ۱۰ دی, ۱۳۹۶ ۹:۲۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

شهناز قراگزلو: قوه قضائیه جمهوری اسلامی نمی‌تواند از یک سو خود را مدافع حقوق بشر معرفی کند و از سوی دیگر، در داخل کشور حقوق بنیادین شهروندان را نادیده بگیرد. اگر دفاع از حقوق بشر یک وظیفه انسانی و اخلاقی است، همان‌گونه که سخنگوی قوه قضائیه درباره مستندسازی جنایات میناب می‌گوید، این وظیفه پیش از هر چیز باید در برابر حقوق شهروندان ایران نیز به رسمیت شناخته شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

معاون نخست وزیرایتالیا، همچنان مانع بازگشت پناهندگان به این کشور می‌شود

دیپلمات‌های سابق فرانسوی و بریتانیایی خواستار موضع سختگیرانه‌تری در قبال اسرائیل شدند

شرکت‌های آمریکایی در اختلاف تجاری با کانادا زنگ خطر را به صدا درآوردند

بیانیه سازمان پزشکان و پیراپزشکان جبهه ملی ایران به مناسبت روز پزشک

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی مصدق و قانون اساسی مشروطه بود