سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲ تیر, ۱۴۰۵ ۱۴:۵۲

سه شنبه ۲ تیر ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۲

درگذشت اندوهبار “بهزاد” کابل

"بهزاد" در عین فروتنی عجیبی که در خود داشت، طوری که در برابر هر وظیفه کوچک گذاشته شده بر عهده‌اش ضمن شادمانی از مورد اعتماد قرار گرفتن ابراز شرمندگی هم می کرد، انسان بسیار فکوری بود. از آنهایی که برای فهم حقیقت به دنیا می آیند و در پی فهم حقیقت هم از دنیا می روند!

Getting your Trinity Audio player ready...

پس “بهزاد” هم رفت! این نماد مهربانی و نجابت با چهره‌ای همیشه پوشیده در خجالت. و چه ناگهانی و غیر منتظره! به تازگی سن شصت را پشت سر گذاشته بود که مرگ او را در ربود آنهم در ظلمت تنهایی اندوهبار چونان غمی مضاعف از حرمان ناشی از مهاجرت. اگر نبود آن خبرگیری یکی از رفقای همواره پشتیبان همه دوستان– و یاور نزدیک “بهزاد” در این اواخر- شاید بعد ده روز پس از مرگش نیز باز از درگذشت غمبار وی بی خبر می ماندیم. و این، بیش از هر چیز دیگری جان آدمی را در هم می فشرد. وه که چه تلخ است در گوشه افتادن!

نام واقعی‌اش محمود نوری بود، اما بیشترینه دوستان و رفقایش او را با نام “بهزاد” می شناختند. از دانشجویان ایرانی در هند، که اواسط دهه پنجاه خورشیدی پا در این سرزمین می گذارد، بلافاصله به جنبش دانشجویان ایرانی ضد دیکتاتوری در هند می پیوندد، سریعاً هم با درآمدن در زمره هواداران فعال جنبش فدایی خلق به عنوان یکی از پرشورترین فعالان سیاسی شناخته می شود. و این جمع دانشجوی ایرانی در هند، چه اندازه اشباع بود از آنهمه بچه‌های صمیمی میان خود و اکثرشان هم از طبقات متوسط رو به پائین جامعه. آمده از هر جای ایران به آن کشور و بیشترش هم از لرستان، خوزستان و سواحل جنوب و تقریباً همه‌شان نیز ناگزیر از تلاش برای معاش در حین تحصیل با انگیزه مبارزاتی علیه بی عدالتی.

گل واژه “رفیق”، بخودی خود دلنشین است. اما دلنشینی بیشتر آن، به اینست که از کدامین حنجره‌ درآید و با چه صمیمیتی بیان شود! “بهزاد” این خطابیه را در هر جمله‌اش می آورد و گاه حتی یکبار در اول  جمله و بار دیگر در آخر آن! با همه وجودش نیز و در ابراز اعتمادی سرشار به مخاطب خویش. او در پی تنش‌های بعد انقلاب در صفوف انقلابیون ایرانی از جمله در هند، ناگزیر از ترک آنجا شد و اواخر سال ۶۳ بود که به کابل آمد. او زندان را هم در ایران و هم در هند  تجربه کرد و جان نحیف‌اش در آنها آسیب بسیار دید. او شوریدگی پایان ناپذیری در خود داشت و آمادگی‌‌های بسیار برای بیشترین فداکاری‌ها و قرار گرفتن در صف نخست مایه‌گذاری‌ها؛ و همواره هم اما گمنام در آن چیزی که با همه وجود برایش فداکاری می کرد!

در کابل که بودیم اوایل او را نمی دیدم چون بنا به شرایط ویژه‌ای که داشتم تا مدتی برای تشکیلات آنجا علنی نبودم. ولی از همسرم که سخت مورد اعتماد وی قرار گرفته بود این را در باره او شنیدم که یک رفیقی داریم آمده از هند و بگونه شگرفی، آدمی بس شفاف مثل شیشه و انسانی عجیب مهربان، فروتن و خجالتی. بعدها که او را دیدم دریافتم این رفیق موصوف، دقیقاً همانی است که وصف شده است. “بهزاد” را هر از چندی در محل اقامت‌اش “کارتیه سه”، یا دفتر سازمان در کابل و جلسات و مراسم عمومی می دیدم و همیشه هم لبخند بر چهره ولی توام با نگرانی و اضطراب! یکبار از او پرسیدم “بهزاد” آیا نگران چیز خاصی هستی؟ گفت: “رفیق! من نگران آخر و عاقبت اختلافات در سازمانم رفیق، چه می شود رفیق؟”! وقتی گفتم که نگران نباش سازمان از این پل نیز می گذرد با برقی درخشان تر از هروقت دیگر در چشمانش که همیشه هم شاهد آن بودم گفت: “رفیق! خوشحالم کردید رفیق”!

“بهزاد” در عین فروتنی عجیبی که در خود داشت، طوری که در برابر هر وظیفه کوچک گذاشته شده بر عهده‌اش ضمن شادمانی از مورد اعتماد قرار گرفتن ابراز شرمندگی هم می کرد، انسان بسیار فکوری بود. از آنهایی که برای فهم حقیقت به دنیا می آیند و در پی فهم حقیقت هم از دنیا می روند! درگیر خود و هستی در همه عمرشان. روزمره‌گی آفت جان چنین انسان‌هایی است! در این سال‌های واپسین گذر عمرش در آلمان، همه‌اش فلسفه می خواند و بی سر و صدا، متون فلسفی ترجمه می کرد. استعداد بالایی در زبان آموزی داشت و انگلیسی و آلمانی را خوب آموخته بود. رفتن در درون فلسفه اما نه به بهای فراموش کردن سیاست، جنبش و سازمان. بلکه برای فهم فلسفی سیاست! همه نوشته‌های سیاسی روز را با ولع می خواند و از پرسش‌های متعدد خود، پرسشنامه تهیه می کرد! یکبار در یکی از جشن‌ها به مناسبت ۱۹ بهمن یکی را هم به من داد. در آخرین دیدارمان ضمن طرح انواع پرسش‌های سیاسی، از این کشف خود نیز با من سخن گفت که آلمان، سرزمین فلسفه است! در آن دیدار نوروزی ۱۳۹۴ در کلن، او را پرسشگری یافتم هیجانی تر از همیشه پیرامون هستی انسان! و جالب اینکه گرچه می گفت نمی دانم چه بر سر بشر خواهد آمد، در اتکاء به آرمانخواهی‌های دیرینه‌اش اما تاکید می کرد که با خوش بینی به آینده می نگرد. و این سخن، فشرده جان و روح عصیانی وی بود.

“بهزاد” رفت و جهان را در عزلت ترک گفت. از نظر بیولوژیک، او بر اثر ایست قلبی آنهم در بیمارستان جان داد ولی نزدیکانش تردید ندارند که این “غمباد” بود که “بهزاد” را از پا درآورد. اما با درد و دریغ باید گفت چه فرق می کند وقتی مرگ سر برسد و طعمه خویش برباید و با خود برد؟ آدمی در فکر فرو می رود که چنین از دست رفتن‌ها‌ در تنهایی، آیا حادثه‌هایی‌اند منفرد یا که نتوان مشابه‌‌هایش را کم شمرد! و از خویش می پرسد تو نشسته در برابر چنین وقایع گزنده‌ای، خود در کجا ایستاده‌ای؟ اصلاً آیا وظیفه‌مندانه از حال و احوال یارانی که چون خودت پراکنده جهان غربت‌اند، خبر داری؟

من از لحظه‌ای که این خبر شنیده‌ام، عذاب وجدان دست از سرم بر نمی دارد که چرا فقط به تصادف می بایست او را می دیدم. فقط به این دلخوشم که می توان خود را این نهیب درونی زد که از یاران دردمند خویش در این مهاجرت تلخ بی خبر نمانیم.

بهزاد کریمی                                                                                  نهم دی ماه ۱۳۹۶  

 

تاریخ انتشار : ۱۰ دی, ۱۳۹۶ ۹:۲۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

از گرانی نان تا فسادهای میلیارددلاری؛ چرا فشار فقط بر دوش مردم است؟

شهناز قراگزلو: کارگرانی که پس از سال‌ها پرداخت حق بیمه بیکار شده‌اند، برای دریافت مقرری ناچیز بیکاری با روندی فرسایشی و بازرسی‌هایی مواجه‌اند که بیشتر شبیه تعقیب یک متهم است تا حمایت از یک بیمه‌شده.
این پرسش جدی مطرح است که چرا برای پرداخت ۱۵ میلیون تومان به یک کارگر چنین سختگیری می‌شود، اما همین دقت در برابر فسادهای کلان اقتصادی دیده نمی‌شود.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

از گرانی نان تا فسادهای میلیارددلاری؛ چرا فشار فقط بر دوش مردم است؟

وطن و فوتبال

آوای صلح زنی از کوهستان‌های مایا تا افق انسانیت!

سیاست چاره‌جو و ضرورت انتخاب در شرایط بحرانی

به یاد سعید سلطان‌پور

توافق ۱۵ ژوئن؛ موفقیت دیپلماسی ایران برآمده از تاب‌آوری