سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱ تیر, ۱۴۰۵ ۲۱:۴۳

دوشنبه ۱ تیر ۱۴۰۵ - ۲۱:۴۳

“سر این نکته مگر شمع برآرد بزبان / ورنه پروانه ندارد بسخن پروایٔی…» رند ِجاودان

آن شب خواهرم برای دخترانش قصه های طولانی تری گفت... قصه هايی پرازاميد و روياهای قشنگ... وقتی دخترکانش آرام خوابيدند؛ من هنوز بيدار بودم و از کنار در ِچوبی درگاه اتاق به ستاره ها نگاه می کردم... به ستاره هايی که به سرعت در انتهای آسمان می رفتند! و محو می شدند... در اين فکر بودم فردا اول ِوقت از خواهرم بپرسم سرنوشت اين ستارگان را... خواب مرا هم درربود....

Getting your Trinity Audio player ready...

نزدیک عصر بود، زیر درخت گردوی انتهای خانه باغ و در سایه سار آن نشسته بودیم…

تابستان بود و دورهمی و تفریح بیرون از خانه و دور از بزرگترها، همراه با خنکای هوا، فرصتی بود که کمتر دست می داد… غروبها در کنار درختان و انتهای باغ، بازیگوشی هایمان تمامی نداشت…

صدای خنده و شادی های کودکانه مان برای بزرگترها مایه نشاط بود و شاید هم بی توجه بودند… اما بعدها دانستم غریووفریاد شادمانه بازیهای کودکانه همراه با هیاهوی کار وتلاش روزانه، بخشی از روزهای خوب زندگی ست و مایه امید و دور گزینی از یاس و ناامیدی…

آن روز اما با اینکه جمع مان بیشتر بود از برو بچه های همسایه و نوه های «ارباب»، اما ساکت بودیم…

خنده و شادی یٔی در صحبت هایمان نبود… هوا آنروز بهتر از روزهای دیگر بود، باغ سرسبز وزنده و نغمه ی بلبلان تمام روز به گوش می رسید… صدای آب در کوچه جاری بود و بوی نان تازه را حس می کردی… روز شلوغی بود… سر تنورشلوغ وهمه ی همسایه درکار… وما کودکان هم به رسم این یک ماهه توی خانه باغ، دورهم جمع شده بودیم. اما صدای هیاهو و شادی در کار نبود. طبق تجربه ی بزرگترها، وقتی صدایی از کودکان به گوش نمیرسد به احتمال زیاد در حال انجام کاری هستند که نمی خواهند بزرگترها سردرآورند ازکارشان… تمام باغ در سایه سار درختان بود… و خنکای عصر، فرصت مناسبی بود برای ما بچه ها… شب مادرم همانند همیشه که جویای کارهای آنروز و روزبعد می شد؛ از بی صدایی و ساکت بودن بازی آن روزمان پرسید… برایش عجیب بود که شور و شوقی در تعریف کردنها نداشتیم. از نوه هایش هم گویا پرسیده بود؛ اما چیزی عایدش نشده بود… به نظر می رسید خواهر و مادرم چند بار در صرافت این بودند که ببیند ما چه می گوییم؛ اما چیزی نیافته بودند… خواهرم فکر کرده بود احتمالا موضوع جالب و جذابی مطرح بوده که از بازی و شادی غافل شده بودیم… فرزندانش هم ساکت بودند. آنها که هر روز با اصرار باید از این

جمع دوست داشتنی جدا می شدند؛ زودتر از همیشه به خانه برگشته بودند. همگی در فکر بودند، دختر کوچکش به گوشهای رفت و عروسکش را محکم در آغوش گرفت. پدرش فکر کرد شاید با بقیه بچهها دعوایش شده باشد!…

مادرم بیآنکه نگرانیاش را نشان دهد به من گفت: امروز صدای بازیتان را نشنیدم، مگر همه ی بچهها نبودند؟ جواب دادم: چرا بودند، اما بازی نکردیم، صحبت! می کردیم!… خواهرم هم خندان نگاهم می کرد… من که گویی ترسم ریخته بود با هراس در چشمانمادرم نگاه کردم و گفتم:

«… به قول خودت، ترسناک! بود…» با آنکه از این شیطنت کلامی و الگوبرداری ام درکلام، لبخندی می زد ولی ترس را در چشمانم دیده بود؛ به گزینه* ام برد؛ برایم نان قندی آورد؛ خواست با این شیرینی، کام تلخ ام را تغییر دهد. در حالی که به سرم دست می کشید… گفت: «در مورد چه چیز صحبت میکردید که اینقدر برایتان ترسناک بوده…؟» مردد بودم، توانایی دستهبندی و انتقال همه آن خبرهای بد که به یکباره به ذهن و جانم حملهور شده بود را نداشتم. به جای جواب دادن به پرسش اش، پرسیدم:

«آبجی و تو هم اگه وبا بگیرید؛ می میرید!؟…» و قبل از اینکه مادرم جوابی بدهد، اضافه کردم «نوه ی ارباب می گفت که مادرش به پدرش گفته…: ننه جان از وبا مرده!… هر کسی بیحال بشه ،آب بدنش تموم میشه! تب می کنه و میمیره!…» خواهرم در حالی که مرا میبوسید، گفت :«…پس نشست تان راجع به وبا بوده…!؟» دخترش گویی صدای مادرش را نشنیده بود و در حالی که به چیزهایی که شنیده بود فکر میکرد، گفت: «…مامان! همسایه ها هم ممکن است وبا بگیرند؟… چرا زن ارباب هم به قول نوه اش گریه کرده و گفته خدا به زنان و بچه های خانواده رحم کند؟ چه اتفاقی قرار است برای ملیحه دوستم بیفتد؟ قرار هست ماه بعد به تهران بروند…» خواهرم لحظه ای مکثی کرد و گفت:« این حرفها را بریزید دور…» و محکم مرا و دخترش را در آغوش گرفت…

آن شب خواهرم برای دخترانش قصه های طولانی تری گفت… قصه هایی پرازامید و رویاهای قشنگ… وقتی دخترکانش آرام خوابیدند؛ من هنوز بیدار بودم و از کنار در ِچوبی درگاه اتاق به ستاره ها نگاه می کردم… به ستاره هایی که به سرعت در انتهای آسمان می رفتند! و محو می شدند… در این فکر بودم فردا اول ِوقت از خواهرم بپرسم سرنوشت این ستارگان را…

خواب مرا هم درربود….

*. گزینه = مکانی در خانه های ییلاقی که خنک بود و مایجتاج عمده آنجا قرار داده می شد مثل نان، قند، آرد، روغن… وسایل مربوط به تهیه و خمیر نان…

تاریخ انتشار : ۹ شهریور, ۱۴۰۰ ۱۰:۰۷ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالگرد تجاوز نظامی امریکا-اسراییل به ایران در جنگ ۱۲ روزه

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): بدون اصلاحات ساختاری در نهادهای تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و بدون توانمندسازی جامعه مدنی، تقویت انسجام ملی ممکن نخواهد بود؛ آن هم در جهانی که معادلات قدرت، امنیت و توسعه با شتابی بی‌سابقه در حال تغییر است. در چنین شرایطی، راه دیگری برای بقا نیست

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

آیا صلح در داخل کشور هم اجرایی خواهد شد؟

ناصر اسالو: اگر قرار باشد همان سیاست‌هایی که سفره مردم را کوچک کرده ادامه یابد، اگر فساد، تبعیض و بی‌عدالتی پابرجا بماند، اگر اقشار فرو دست همچنان بی‌پناه و بازنشسته همچنان فراموش‌شده باشد، مردم صلح را در بیانیه‌ها باور نخواهند کرد.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

به یاد سعید سلطان‌پور

توافق ۱۵ ژوئن؛ موفقیت دیپلماسی ایران برآمده از تاب‌آوری

خطر متافیزیگ نادیده گرفته شد

گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – اردیبهشت ماه ۱۴۰۵

بحران ناتو، رقابت امپریالیستی و آینده نظامی اروپا

حمید اشرف