سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۹:۴۰

پنجشنبه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۰

“سر این نکته مگر شمع برآرد بزبان / ورنه پروانه ندارد بسخن پروایٔی…» رند ِجاودان

آن شب خواهرم برای دخترانش قصه های طولانی تری گفت... قصه هايی پرازاميد و روياهای قشنگ... وقتی دخترکانش آرام خوابيدند؛ من هنوز بيدار بودم و از کنار در ِچوبی درگاه اتاق به ستاره ها نگاه می کردم... به ستاره هايی که به سرعت در انتهای آسمان می رفتند! و محو می شدند... در اين فکر بودم فردا اول ِوقت از خواهرم بپرسم سرنوشت اين ستارگان را... خواب مرا هم درربود....

نزدیک عصر بود، زیر درخت گردوی انتهای خانه باغ و در سایه سار آن نشسته بودیم…

تابستان بود و دورهمی و تفریح بیرون از خانه و دور از بزرگترها، همراه با خنکای هوا، فرصتی بود که کمتر دست می داد… غروبها در کنار درختان و انتهای باغ، بازیگوشی هایمان تمامی نداشت…

صدای خنده و شادی های کودکانه مان برای بزرگترها مایه نشاط بود و شاید هم بی توجه بودند… اما بعدها دانستم غریووفریاد شادمانه بازیهای کودکانه همراه با هیاهوی کار وتلاش روزانه، بخشی از روزهای خوب زندگی ست و مایه امید و دور گزینی از یاس و ناامیدی…

آن روز اما با اینکه جمع مان بیشتر بود از برو بچه های همسایه و نوه های «ارباب»، اما ساکت بودیم…

خنده و شادی یٔی در صحبت هایمان نبود… هوا آنروز بهتر از روزهای دیگر بود، باغ سرسبز وزنده و نغمه ی بلبلان تمام روز به گوش می رسید… صدای آب در کوچه جاری بود و بوی نان تازه را حس می کردی… روز شلوغی بود… سر تنورشلوغ وهمه ی همسایه درکار… وما کودکان هم به رسم این یک ماهه توی خانه باغ، دورهم جمع شده بودیم. اما صدای هیاهو و شادی در کار نبود. طبق تجربه ی بزرگترها، وقتی صدایی از کودکان به گوش نمیرسد به احتمال زیاد در حال انجام کاری هستند که نمی خواهند بزرگترها سردرآورند ازکارشان… تمام باغ در سایه سار درختان بود… و خنکای عصر، فرصت مناسبی بود برای ما بچه ها… شب مادرم همانند همیشه که جویای کارهای آنروز و روزبعد می شد؛ از بی صدایی و ساکت بودن بازی آن روزمان پرسید… برایش عجیب بود که شور و شوقی در تعریف کردنها نداشتیم. از نوه هایش هم گویا پرسیده بود؛ اما چیزی عایدش نشده بود… به نظر می رسید خواهر و مادرم چند بار در صرافت این بودند که ببیند ما چه می گوییم؛ اما چیزی نیافته بودند… خواهرم فکر کرده بود احتمالا موضوع جالب و جذابی مطرح بوده که از بازی و شادی غافل شده بودیم… فرزندانش هم ساکت بودند. آنها که هر روز با اصرار باید از این

جمع دوست داشتنی جدا می شدند؛ زودتر از همیشه به خانه برگشته بودند. همگی در فکر بودند، دختر کوچکش به گوشهای رفت و عروسکش را محکم در آغوش گرفت. پدرش فکر کرد شاید با بقیه بچهها دعوایش شده باشد!…

مادرم بیآنکه نگرانیاش را نشان دهد به من گفت: امروز صدای بازیتان را نشنیدم، مگر همه ی بچهها نبودند؟ جواب دادم: چرا بودند، اما بازی نکردیم، صحبت! می کردیم!… خواهرم هم خندان نگاهم می کرد… من که گویی ترسم ریخته بود با هراس در چشمانمادرم نگاه کردم و گفتم:

«… به قول خودت، ترسناک! بود…» با آنکه از این شیطنت کلامی و الگوبرداری ام درکلام، لبخندی می زد ولی ترس را در چشمانم دیده بود؛ به گزینه* ام برد؛ برایم نان قندی آورد؛ خواست با این شیرینی، کام تلخ ام را تغییر دهد. در حالی که به سرم دست می کشید… گفت: «در مورد چه چیز صحبت میکردید که اینقدر برایتان ترسناک بوده…؟» مردد بودم، توانایی دستهبندی و انتقال همه آن خبرهای بد که به یکباره به ذهن و جانم حملهور شده بود را نداشتم. به جای جواب دادن به پرسش اش، پرسیدم:

«آبجی و تو هم اگه وبا بگیرید؛ می میرید!؟…» و قبل از اینکه مادرم جوابی بدهد، اضافه کردم «نوه ی ارباب می گفت که مادرش به پدرش گفته…: ننه جان از وبا مرده!… هر کسی بیحال بشه ،آب بدنش تموم میشه! تب می کنه و میمیره!…» خواهرم در حالی که مرا میبوسید، گفت :«…پس نشست تان راجع به وبا بوده…!؟» دخترش گویی صدای مادرش را نشنیده بود و در حالی که به چیزهایی که شنیده بود فکر میکرد، گفت: «…مامان! همسایه ها هم ممکن است وبا بگیرند؟… چرا زن ارباب هم به قول نوه اش گریه کرده و گفته خدا به زنان و بچه های خانواده رحم کند؟ چه اتفاقی قرار است برای ملیحه دوستم بیفتد؟ قرار هست ماه بعد به تهران بروند…» خواهرم لحظه ای مکثی کرد و گفت:« این حرفها را بریزید دور…» و محکم مرا و دخترش را در آغوش گرفت…

آن شب خواهرم برای دخترانش قصه های طولانی تری گفت… قصه هایی پرازامید و رویاهای قشنگ… وقتی دخترکانش آرام خوابیدند؛ من هنوز بیدار بودم و از کنار در ِچوبی درگاه اتاق به ستاره ها نگاه می کردم… به ستاره هایی که به سرعت در انتهای آسمان می رفتند! و محو می شدند… در این فکر بودم فردا اول ِوقت از خواهرم بپرسم سرنوشت این ستارگان را…

خواب مرا هم درربود….

*. گزینه = مکانی در خانه های ییلاقی که خنک بود و مایجتاج عمده آنجا قرار داده می شد مثل نان، قند، آرد، روغن… وسایل مربوط به تهیه و خمیر نان…

تاریخ انتشار : ۹ شهریور, ۱۴۰۰ ۱۰:۰۷ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

گرامی باد یاد جزنی و یاران!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): در پنجاه و یکمین سالگرد قتل رفیق بیژن جزنی و یارانش، با میراث ضدامپریالیستی، عدالت طلبانه و آزادیخواهانه فدائیان خلق تجدید عهد می کنیم. مقاومت جانانه مردم ایران در برابر تجاوز امپریالیستی – صهیونیستی، ادامه نبرد ضداستعماری رئیس‌علی ها، حیدر عمواوغلی ها، مصدق ها و جزنی هاست.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چرخش در بوداپست؛ پیامدهای داخلی و بین‌المللی شکست اوربان

شهناز قراگزلو: نقش جامعه، به‌ویژه نسل جوان، در این تحول برجسته بود. مشارکت بی‌سابقهٔ رأی‌دهندگان نشان داد که بخش بزرگی از مردم خواهان تغییرند و انتخابات را به نوعی همه‌پرسی علیه وضعیت موجود تبدیل کردند. این حضور گسترده، مشروعیت نتیجه را تقویت و انتظارات تازه‌ای را به دولت جدید تحمیل کرد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

بیست‌ونهمین «تحلیل هفته» | چپ، جنگ تدافعی و دفاع از میهن | منوچهر صالحی، سهراب مبشری، مرتضی صادقی

ایران پس از جنگ: فرسایش مشروعیت، شکاف در بالا، بازسازی از پایین

لیبرالیسم، جنبش روشنگری، و نبوغ جان لاک

پیام به اومانیته ارگان حزب کمونیست فرانسه…

بحران چندلایه دیابت در ایران؛ از کمبود انسولین تا نابرابری درمان

جبهه اصلاحات ایران: اعتماد به تیم مذاکره‌کننده به عنوان کارگزاران اراده ملی، شرط لازم پیشبرد توافق پایدار است