سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱۱ اسفند, ۱۴۰۴ ۱۵:۱۱

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۵:۱۱

مارکس؛ پیامبر، دانشمند، مصلح اجتماعی؟

فلسفه مارکسیستی در رابطه تنگاتنگ با تحول اقتصاد سیاسی و تجربیات جنبش طبقه کارگر شکوفا شد. این فلسفه بین سالهای 1852-1848 میلادی بشکل فلسفه ای عملگرا و رهایی بخش در رابطه با انقلابات فرانسه و آلمان و نیازهای روز رشد نمود ...

مارکس، و دست آوردهای نظری اش

از جمله مهمترین کشفیات نظرات مارکس درک ماتریالیستی تاریخ، و تئوری ارزش اضافی در سرمایه داری است. او میگفت مهمترین هدف و قانون مطلق کاپیتایسم تولید ارزش اضافی از طریق استثمار کارگران است. به باور او با حذف استثمار و پدیده سلطه در جامعه طبقاتی، انسان خلاق آگاه تاریخ میشود. در آثار مارکس جانبداری طبقاتی انساندوستانه و عینیت گرایی بشکل متحد دیده میشوند. فلسفه مارکسیستی هیچگاه خود هدف نبوده بلکه سلاحی فکری برای شناخت و تاسیس جامعه ای نوین و عادلانه میباشد. مارکس بعنوان دانشمند و روشنفکری انقلابی نه تنها قوانین تحول و تکامل تاریخ بشر بلکه علل قوانین تولید نظام سرمایه داری را کشف نمود. او اندیشه ماتریالیسم تاریخی-دیالکتیکی را تکامل داد و آنرا تبدیل به مهمترین فلسفه در جهان امروز نمود. در نظر مارکس آسیب مهم تولید کاپیتالیستی کالا، پدیده از خودبیگانه شدن کارگر بدلیل بیگانگی با محصول کارش یعنی کالا بوده چون سرمایه دار صاحب کالا و پروسه فروش و سود ناشی از آن میشود و کارگر دیگر رابطه ای با کالای تهیه شده خود ندارد. هدف مهم انقلاب سوسیالیستی لغو مالکیت خصوصی، تکمیل مالکیت جمعی بر وسایل تولید، حذف استثمار و پایان دادن به اختلاف طبقاتی و مبارزه طبقاتی است.

بخش مهم آموزشهای مارکس در کتاب “ایدئولوژی آلمانی”، نقد ایدئولوژی های بورژوایی و ایده آلیستی است. او میگفت هستی اجتماعی تعیین کننده آگاهی انسان، یعنی زیربنای اجتماعی تعیین کننده روبنای اجتماعی، مانند فرهنگ و ایدئولوژی ها، است.  تئوری باید با عمل اجتماعی ایجاد وحدت نماید تا مانع آگاهی های غلط و صوری شود، چون جامعه نیاز به آگاهی حقیقی دارد. نظرات مارکس تاثیر مهمی روی فلسفه، علوم اجتماعی، اقتصاد، فرهنگ،و همچنین روی جریانات سیاسی قرون ۱۹ و ۲۰ میلادی گذاشت. مارکسیسم بعدها برای خیلی از انسانها تبدیل به یک جهانبینی و وسیله عمل و کوشش سیاسی شد و حتا در بعضی از کشورها دکترین حاکم دولتی گردید. نظرات مارکس توسط انگلس و سپس بوسیله لنین تکمیل و گسترش داده شد. مارکس و انگلس در کنار هم موجب تربیت و رشد استعداد های رهبران و تئوریسین هایی ماننذ ببل، لیبکنشت، لافارگو، مهرینگ، کاتوتسکی و دیگران شدند. بعد از مرگ مارکس، انگلس در مراسم خاکسپاری وی گفت نام و آثارش در آینده زنده و در خاطرهها خواهند ماند.

کارل مارکس دانشمند نابغه اجتماعی، متفکر جنبش های کارگری، پایه گذار سوسیالیسم علمی،منتقد دگماتیسم جزمی و دشمن ایده آلیسم توهمی، فیلسوف، نظریه پردار جامعه و سیاستمدار مهم قرن ۱۹ میلادی بود. او در دانشگاه در رشته های حقوق، فلسفه، و تاریخ تحصیل کرده بود. او رهبر جنبش کارگری آلمان و جهان، مربی تربیت یک نسل انقلابی کارگری و نظریه پرداز اجتماعی بود. وی در کنار انگلس پایه گذار فلسفه مارکسیستی، ماتریالیسم تاریخی-دیالکتیکی، اقتصاد سیاسی، و کمونیسم علمی است. در سال ۱۸۴۸ مارکس در آلمان هنوز یک دمکرات انقلابی بود و بعد از تبعید به فرانسه مدافع کمونیسم و سوسیالیسم شد. در دانشگاه با اندیشه های متفکرانی مانند: باور، گانس، ریتر، ساویگنی، شلگل، اشتفن، هگل، و فویرباخ، آشنا شد .او در برلین از رهبران گروه هگلی های جوان بود. وی بی تاثیر از ادبیات و فلسفه یونان باستان، فلسفه کانت، و جنبش روشنگری اروپا نبود. خانواده مارکس نیز خود تحت تاثیر فرهنگ هومانیستی و ارزشهای عصر روشنگر، و پدرش دوستدار فلسفه کانت بود.

حتا پایاننامه دانشگاهی دکترای مارکس مملو از نظرات فلسفی،دیالکتیک، آته ایسم، و مخالفت با سلطه و خودسری است. آثار مارکس بخشی از ارثیه بشریت مترقی و عدالتخواه در تاریخ سیر اندیشه بشر است و به غالب زبانهای فرهنگی جهان ترجمه شده اند. مارکس در کتاب “تزهایی در باره فویرباخ” مرزبندی خود با سایر فلسفه های بورژوایی و ایده آلیستی را نشان میدهد. توانایی خاص او غلبه بر دگماتیسم و ایده آلیسم بود و میگفت هدف از کمونیسم درک قانونمندی تحول و تکامل تاریخی است. وی در کتاب “ایدئولوژی آلمانی” به نقد نظرات فیلسوفانی مانند: باور، اشتیرنر فویرباخ، گرونس، کوهلمن، و هگلی های جوان پرداخت. و در کتاب ” مقدمه بخش های نقد اقتصاد سیاسی” در سال ۱۸۵۷، به طرح موضوعاتیی مانند: دیالکتیک بعنوان متد تحقیق جامعه سرمایه داری، فلسفه تاریخ روشنگری قرن ۱۸ میلادی، سوسیالیستهای تخیلی، اساس فلسفی اقتصاد سیاسی بورژوایی قرون ۱۸ و ۱۹، پرسشهای منطق دیالکتیکی، تئوری تضاد، تئوری شناخت، پرسشهای بنیادین ماتریالیسم تاریخی، دیالکتیک زیر بنا و روبنا، و درک ماتریالیستی هنر و ادبیات، پرداخت. وی به افشای نقش پول و کالاپرستی در فرهنگ جامعه مصرف کاپیتالیستی نیز همت گمارد.

فلسفه مارکسیستی در رابطه تنگاتنگ با تحول اقتصاد سیاسی و تجربیات جنبش طبقه کارگر شکوفا شد. این فلسفه بین سالهای ۱۸۵۲-۱۸۴۸ میلادی بشکل فلسفه ای عملگرا و رهایی بخش در رابطه با انقلابات فرانسه و آلمان و نیازهای روز رشد نمود. مارکس میگفت در مبارزات اجتماعی هر عملی باید چنان درک گردد تا نظر و تئوری مرتبط با آن نیز دچار پویایی و تحول گردد، عمل باید در تئوری انگیزه ایجاد کند. مارکس و انگلس در کتاب مشترکشان “ایدئولوژی آلمانی” به نقد فیلسوفانی مانند فویرباخ، باور،اشتیرنر، و “سوسیالیسم آلمانی” و نمایندگانش پرداختند. طرح اصول ماتریالیسم تاریخی نیز در این کتاب بیان شد. مارکس در سال ۱۸۵۱ میلادی در کتاب “۱۸ برومر لوئی بناپارت” به موضوعات زمان خود ودر رابطه با انقلاب پرداخت. او در سال ۱۸۶۴ به نقد جریانات هوادار: لاسال، باکونین، پرودن، و بلانک نیز همت گذاشت. با شروع کمون پاریس در سال ۱۸۶۱ در پاریس مارکس کتاب “جنگ داخلی فرانسه” را منتشر کرد و در آنجا از مبارزان قهرمانانه کمونیست ها تمجید نمود. کمون پاریس را بعدها نخستین تجربه انقلاب سوسیالیستی نامیدند.

مارکس در کتاب “نقد برنامه شهر گوتا” در سال ۱۸۷۵ از ۲ مرحله برای عملی شدن جامعه کمونیستی نام برد. انتشار” سالنامه های آلمانی-فرانسوی” توسط مارکس، سندی است بر وحدت فلسفه و سیاست برای جهانبینی طبقه کارگر. آن تاریخ فلسفه مارکسیستی و آغاز ماتریالیسم تاریخی دیالکتیکی، و تاکید روی نقش تاریخی و جهانی پرولتاریاست. کتاب “خانواده مقدس” مارکس و انگلس، اوج نقد هگلی های جوان و مبارزه سیاسی فلسفی علیه انحرافات آنها بود. مارکس در کتاب “تزهایی پیرامون فویرباخ” سبک و متد درک “فلسفه کلاسیک بورژوایی آلمان” و مرزبندی با ماتریالیسم غیردیالکتیکی، ولی  انسان شناسانه فویرباخ را نشان داد. در آنجابه بحث مهم، آنالیز و نقد دین نیز پرداخته شده. دست آوردهای عظیم فلسفه مارکسیستی در آثاری چون: بخش های انتقادی اقتصاد سیاسی، نقد اقتصاد سیاسی، کتاب سرمایه بین سالهای ۱۸۶۵-۱۸۶۱ میلادی، و کتاب سرمایه نقد اقتصاد سیاسی، مطرح شده اند. کتاب” نقد فلسفه تاریخ”، ارزشهای دوره روشنگری قرن ۱۸ میلادی، و علیه سوسیالیستهای تخیلی، از جمله دست آوردهای وی است.

مارکس در سال ۱۸۴۷ میلادی در کتاب “فقر فلسفه” به نقد انارشیسم خرده بورژوایی پرودن پرداخت. در کتاب “خانواده مقدس” و در “ایدئولوژی آلمانی” او وارد بحث و جدل با گروه هگلی های جوان و “سوسیالیستهای حقیقی” شد. در این رابطه او و انگلس به جهانبینی طبقه کارگر رسیدند. کتابچه “مانیفست حزب کمونیست” از سال ۱۸۴۷ میلادی، سند زایش کمونیسم علمی در جنبش مدرن کارگری نامیده شده. شاهکار مارکس کتاب ۳ جلدی “سرمایه”، قوانین اقتصادی و راز حقیقی نظام سرمایه داری را توضیح میدهد. مارکس در همه آثارش مفیدبودن دیالکتیک ماتریالیستی؛ بعنوان متد تحقیق و توضیح را به نمایش گذاشت. در پروسه ایجاد بین الملل کارگری در سال ۱۸۶۴ میلادی او به نقد جریانات هوادار: لاسال، باکونین، پرودن، و اقتصادگرایان، پرداخت.در نظر مارکس مقوله اصلی جامعه، وجود طبقات است. اعضای یک طبقه دارای منافع مشترک و شرایط اقتصادی شبیه بهم و رابطه شان با وسایل تولید، مثل هم است. تضاد میان روابط تولید و نیروهای تولید موجب مبارزه طبقاتی و تضاد میشود. این تضاد موتور ترقی و تحول و تغییر در تاریخ و در جامعه میگردد.

منابع:

Philosophen lexikon, erhard lange, s.628-643
Meyers unversal lexikon, band3, heinz göschel, s. 80-82
Große denker, alexander ulfig, s.269-273
Metzler philosophen lexikon, bernd lutz, s. 568-583

بخش : فلسفه
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردین, ۱۴۰۴ ۷:۰۶ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

در سوگ معصومیت‌های پرپرشده پشت نیمکت‌های مدرسهٔ میناب

حملهٔ مستقیم به یک دبستان، نه تنها جنایتی جنگی و جنایتی علیه بشریت و علیه کودکان است، بلکه خیانت به بشریت و خدشه‌ای بزرگ بر کرامت انسانی‌ست؛ خشونتی که قلب هر انسان آزاده‌ای را می‌شکند و تباهی جنگ و تجاوز نظامی را به یاد می‌آورد. جنگ در ذات خود، جنایتی غیرانسانی و هستی‌کش است، موشکی که شلیک می‌شود و بمبی که فرو می‌ریزد، حقیقتی روشن نمی‌کند و آینده‌ای نمی‌سازد؛ تنها آتش می‌کارد و ویرانی درو می‌کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

اعتراف بنیاد ملی دموکراسی وابسته به وزارت خارجه آمریکا به مداخله در اعتراضات ایران…

گری زون: کار NED برای قاچاق ترمینال‌های استارلینک به ایران، عملیاتی مخفیانه با هدف ایجاد ناآرامی است و به اعتراف ویلسون، این اکنون بخش کلیدی از تهاجمی‌ترین ابتکار عمل این بنیاد است. ویلسون به فرانکل نماینده کنگره گفت: «ایران اولویت بزرگی برای این بنیاد بوده است. از زمانی که من به این بنیاد آمدم، ایران سریع‌ترین برنامه رو به رشد ما بوده است.» وی افزود که «اکنون این یکی از بزرگترین برنامه‌های ما در سطح جهانی است که هم شرکای مستقیم – گروه‌های ایرانی – و هم مؤسسات اصلی ما با آن درگیرند.»

مطالعه »

روابط ایران و آژانس در مرحله‌ای حساس – تحلیل مواضع دو طرف…

گودرز اقتداری: یکی از نکات مهم در سخنان عراقچی، پیوند دادن همکاری با آژانس به روند مذاکرات گسترده‌تر بود. وی اعلام کرد ایران در حال تدوین چارچوبی برای مذاکرات آینده است و تعامل با آژانس می‌تواند زمینه‌ساز پیشرفت دیپلماتیک شود. این موضع نشان می‌دهد که ایران همکاری با آژانس را نه صرفاً یک تعهد حقوقی، بلکه ابزاری تاکتیکی در مذاکرات می‌داند. به بیان دیگر، همکاری فنی می‌تواند به‌عنوان اهرمی برای کسب امتیازات سیاسی یا اقتصادی در مذاکرات آینده استفاده شود.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

در محکومیت تجاوز جنایتکارانه آمریکا و اسرائیل، جنایتکاران بین‌المللی به مام وطن، ایران زمین

حزب دمکراتیک مردم ایران: به تجاوز نظامی به خاک ایران پایان دهید

پهلوی راه‌حل نیست | نقد پادشاهی‌خواهی و سلطنت‌طلبی | گفت‌وگوی محمد فاضلی با محمد مالجو

بیانیه ۳۲۰ کنشگر سیاسی و مدنی داخل و خارج از کشور در مخالفت با جنگ و ضرورت آتش‌بس فوری

جنگ علیه ایران را متوقف کنید- سرکوب را پایان دهید

در سوگ معصومیت‌های پرپرشده پشت نیمکت‌های مدرسهٔ میناب