نویسنده: پرنیله سولهیم (Pernille Solheim )
در میانهٔ یکی از پرتنشترین دورههای تاریخ معاصر خاورمیانه، آوی شلایم، تاریخدان برجسته و استاد دانشگاه آکسفورد، تصویری بیپرده از شکاف عمیق میان سیاستهای اسرائیل و ارزشهای جهانی یهودیان ترسیم میکند. او در گفتوگویی با کلاسهکامپن از بحرانی سخن میگوید که نهتنها سیاست اسرائیل را زیر سؤال برده، بلکه رابطهٔ این کشور با یهودیان جهان را نیز در نقطهای تعیینکننده قرار داده است. شلایم با اتکا به دههها پژوهش تاریخی، سیاستهای دولت نتانیاهو را «تهدیدی وجودی» برای آیندهٔ اسرائیل و منطقه میداند و بر این باور است که مسیر کنونی نمیتواند پایدار بماند.
آوی شلایم یکی از آن روشنفکرانی است که به خود اجازه میدهد نظرش را تغییر دهد. این مورخ بریتانیایی–اسرائیلی، که زمانی ساکن اسرائیل، یک صهیونیست و سربازی مغرور در ارتش این کشور بود، اکنون در تبعید خودخواسته زندگی میکند. او در ۸۰سالگی، هم از طریق مجموعهای از کتابهای معتبر و هم از طریق ویدیوهای پربینندهاش در اینستاگرام، که اغلب توسط نسلهای جوانتر ثبت و بازنشر میشوند، به عنوان یکی از سرسختترین منتقدان صهیونیسم شناخته میشود.
در سال ۱۹۹۳، او معتقد بود که توافقنامهٔ اسلو نقطهٔ عطف مثبتی است که روندی تدریجی اما برگشتناپذیر را به سوی تأسیس یک کشور فلسطینی آغاز میکند. او این مطلب را در شمارهای از مجلهٔ «London Review of Books» نوشت، جایی که ادوارد سعید «Edward Said» نیز دیدگاه خود را ابراز کرده بود. در مقابل، سعید معتقد بود که این توافقنامه کنترل اسرائیل بر فلسطینیها را تثبیت میکند.
امروز، شلایم اذعان میکند که دوست درگذشتهاش، ادوارد سعید، درست میگفت: راهحل دو دولت نمرده است؛ حتی هرگز متولد نشده است.
وقتی «کلاسکامپن» با آوی شلایم در اسلو ملاقات میکند، ارتش اسرائیل بیش از هر زمان دیگری در خاورمیانه فعال است. در طول دههها، نهتنها شلایم تغییر کرده، بلکه کشوری که در آن بزرگ شده نیز تغییر کرده است. شلایم به یاد میآورد که پس از تأسیس، اسرائیل از حمایت و همدردی بینالمللی بیشتری نسبت به هر کشور دیگری برخوردار بود، تا حدی به دلیل احساس گناه پس از هولوکاست، و تا حدی به این دلیل که این کشور جوان به عنوان «جزیرهای دموکراتیک در دریایی از اقتدارگرایی» دیده میشد.
او به یاد میآورد که در دههٔ ۱۹۵۰، اسرائیل بدون شک کشوری سوسیالیست، مترقی و دموکراتیک بود.
اما به اسرائیل امروز نگاه کنید؛ شما یک هیولا پیش روی خود دارید. هیچ توصیف دیگری برای آنچه اسرائیل در نوار غزه، کرانهٔ باختری، جنوب لبنان و ایران انجام میدهد وجود ندارد، جز اینکه بگوییم این یک هیولای از کنترل خارجشده است.
جنگِ نتانیاهو
آوی شلایم، یک یهودی عرب، در سال ۱۹۴۵ در بغداد متولد شد و در پنجسالگی به اسرائیل نقل مکان کرد. او در خانوادهای بزرگ شد که برخلاف اکثر یهودیان اسرائیلی، خود را بخشی از جهان عرب میدانست. اما خانوادهٔ او هرگز بهطور کامل در سرزمین جدید پذیرفته نشدند؛ جایی که یهودیان اروپای شرقیتبار بر زندگی سیاسی، اقتصادی و فرهنگی تسلط داشتند.
شلایم، که اکنون استاد برجستهٔ روابط بینالملل در دانشگاه آکسفورد است، یکی از بهاصطلاح «مورخان جدید» اسرائیل است؛ گروهی که روایتهای کلیدی در تاریخنگاری رسمی اسرائیل و صهیونیسم را به چالش میکشند. او تمام دوران حرفهای خود را صرف کاوش در بایگانیها کرده و از جمله «شواهد غیرقابلانکاری» یافته است که نشان میدهد خود سازمان اطلاعات اسرائیل در بمبگذاریهای جامعهٔ یهودیان در عراق در دههٔ ۱۹۵۰ دست داشته است، تلاشی برای تسریع مهاجرت یهودیان عرب به کشور تازهتأسیس اسرائیل.
چنین تجربیاتی ممکن است انسان را سرسخت کند، اما با این وجود، شلایم از جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران در ۲۸ فوریه شوکه شد. این جنگ او را هم منزجر و هم خشمگین میکند و او آن را «غیرضروری، بیاساس، غیرقانونی و غیراخلاقی» توصیف میکند. او از جمله کسانی است که معتقدند معمار اصلی این ماجرا، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، است.
شلایم تأکید میکند که نتانیاهو در چهل سال گذشته جمهوری اسلامی ایران را اهریمنی جلوه داده و آن را به عنوان یک تهدید وجودی برای اسرائیل معرفی کرده است، در حالی که اینطور نیست.
به موازات این، نتانیاهو سالها تلاش کرده تا رؤسای جمهور آمریکا را برای حمله به ایران با خود همراه کند، اما به گفتهٔ شلایم، هیچیک از آنها، تا زمان دونالد ترامپ، «به اندازهٔ کافی سادهلوح» نبودند که این «قمار دیوانهوار» را بپذیرند.
– آیا از همان ابتدا میدانستید که این جنگ، جنگِ نتانیاهو است؟
– کاملاً.
تجدیدنظرطلب
برای درک اسرائیلی که امروز بخشهایی از خاورمیانه را نابود میکند، این مورخ به گذشته نگاه میکند؛ بهویژه به وابستگی ایدئولوژیک خانوادهٔ نتانیاهو به جنبشی در درون صهیونیسم به نام «تجدیدنظرطلبی».
این جنبش در دههٔ ۱۹۲۰ بهعنوان جایگزینی راستگرا برای صهیونیسم کارگری سنتی، به رهبری زئو ژابوتینسکی (Ze’ev Jabotinsky) ، که شلایم او را «پدر معنوی» جناح راست اسرائیل توصیف میکند، ظهور کرد.
به گفتهٔ شلایم، مقالهٔ ژابوتینسکی در سال ۱۹۲۳ نزدیکترین چیز به «کتاب مقدس سیاست خارجی صهیونیستی (The Bible of Zionist Foreign Policy)» است. در این مقاله با عنوان «روی دیوار آهنین: ما و اعراب»، او استدلال کرد که فلسطینیها هرگز داوطلبانه سرزمین خود را به ملت دیگری واگذار نخواهند کرد و بنابراین مقاومت فلسطینیها اجتنابناپذیر است. راهحلی که او پیشنهاد کرد، ایجاد قدرت نظامی یهودیان در پشت دیواری آهنین بود که اعراب هرگز نتوانند از آن عبور کنند.
شلایم میگوید: «آنها سرشان را به دیوار میکوبیدند و در نهایت امیدشان را برای شکست دادن صهیونیستها در میدان نبرد از دست میدادند.» تنها در آن زمان بود که نوبت به مرحلهٔ دوم استراتژی میرسید: مذاکراتی که در آن اسرائیل دست بالا را داشت.
اسرائیل در تحریف کامل برداشتهای غربی از ایران و فلسطینیها موفق بوده است.
با این حال، نتانیاهو، که پدرش مشاور سیاسی ژابوتینسکی بود، مرحلهٔ دوم این استراتژی را کنار گذاشته است. به گفتهٔ شلایم، نسخهٔ نتانیاهو از استراتژی ژابوتینسکی تقویت قدرت نظامی اسرائیل و از بین بردن هرگونه مقاومتی است، بدون اینکه منجر به مذاکره شود.
شلایم میگوید: «او شیفتهٔ انباشت قدرت نظامی بیشتر و سرکوب اعراب بیشتر است. نه فقط در غزه، نه فقط در کرانهٔ باختری، نه فقط در جنوب لبنان.
هدف اصلی او در جنگ علیه ایران، نابودی ایران است؛ کشوری که گاهی اوقات بهعنوان «سر مار» توصیف میشود، زیرا قدرتمندترین و تنها تهدید استراتژیک جدی برای اسرائیل است.
به گفتهٔ شلایم، نتانیاهو خواهان فروپاشی دولت ایران، هرجومرج و جنگ داخلی است، در حالی که «آخرین چیزی که برایش مهم است آزادی و دموکراسی است.»
شلایم اصرار دارد که هدف نهایی نتانیاهو، هژمونی نظامی اسرائیل بر کل منطقه است.
یک روایت تحریفشده
توجه داشته باشید که شلایم تهدید ایران برای اسرائیل را «استراتژیک» توصیف میکند، نه «وجودی»؛ آنطور که خود نتانیاهو ادعا میکند. شلایم خاطرنشان میکند که اگرچه ایران، با متحدانش در منطقه، مانعی برای هدف هژمونی منطقهای نتانیاهو است، اما این کشور، برخلاف اسرائیل، هرگز مستقیماً به همسایهای حمله نکرده است.
ایران همچنین پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای را امضا کرده و بازرسیهای بینالمللی از تأسیسات هستهای خود را پذیرفته است؛ کاری که اسرائیل، با وجود اینکه تنها قدرت هستهای خاورمیانه است، از انجام آن امتناع میکند.
شلایم میگوید: «ایران هیچ تهدید موجودیتی برای اسرائیل ندارد. این اسرائیل است که یک تهدید موجودیتی است و همچنان ایران را تهدید میکند.»
اینکه اروپا تا حد زیادی روایت اسرائیل را با وجود این واقعیت، روایتی که ادعا میکند اسرائیل از غزه تا ایران در حال جنگهای دفاعی موجودیتی است، میپذیرد، نتیجهٔ نژادپرستی پنهان و یک کمپین تبلیغاتی طولانیمدت از سوی اسرائیل است.
او میگوید: «اسرائیل موفق میشود برداشتهای غربیها از ایران، اعراب و فلسطینیها را کاملاً تحریف کند. انواع دروغها به فلسطینیها نسبت داده میشود؛ از متعصب بودن، ذاتاً خشونتآمیز بودن، غیردموکرات بودن و تمایل به نابودی اسرائیل. در حالی که در واقع فلسطینیها مردم عادی هستند که همان چیزی را میخواهند که مردم همهجا میخواهند: زندگی در صلح و عزت، در سرزمین خودشان»
صلح یا زمین
آوی شلایم از زمانی که در سال ۱۹۵۰ به همراه خانوادهاش به اسرائیل رسید، در مسیری بوده که خودش آن را «سفری طولانی» توصیف میکند. او در کودکی برای جا افتادن در جمع همسالانش در راماتگان، شرق تلآویو، مشکل داشت و مانند هر کس دیگری «در مدارس اسرائیل تحت آموزش ایدئولوژیک قرار گرفت.
او تا اواخر دههٔ ۱۹۶۰، زمانی که در ارتش اسرائیل (IDF) خدمت میکرد، همچنان بهخوبی به پروژهٔ اسرائیل اعتقاد داشت.
«او میگوید: «من آنچه را که به من گفته شده بود باور کردم: اینکه اسرائیل کشوری کوچک و آرام است که توسط اعراب بسیار بیرحمی احاطه شده که میخواهند ما را به دریا بیندازند و ما چارهای جز قیام و مبارزه نداریم.»
دیدگاه شلایم نسبت به اسرائیل پس از جنگ ششروزه در ژوئن ۱۹۶۷ تغییر کرد. در آن زمان، او دانشجوی سال اول تاریخ در دانشگاه کمبریج بود و برای ثبتنام در جنگ به سفارت اسرائیل در لندن رفته بود.
«من با افتخار فراوان در ارتشی خدمت کرده بودم که در آن زمان فکر میکردم به نامش وفادار است: نیروهای دفاعی اسرائیل. اما پس از جنگ ژوئن ۱۹۶۷، اسرائیل به یک امپراتوری استعماری تبدیل شد و ارتش اسرائیل به نیروی پلیس بیرحم یک قدرت استعماری بیرحم تبدیل شد. این آغاز سرخوردگی من از اسرائیل بود؛ سرخوردگیای که از آن زمان تاکنون عمیقتر شده است.»
برای آوی شلایم مدتهاست که روشن است که اگر بین صلح و زمین یکی را انتخاب کنیم، اسرائیل همیشه زمین را انتخاب خواهد کرد.
دیگر کشورهای خاورمیانه اکنون بهطور فزایندهای به این واقعیت پی بردهاند.
«اما شلایم میگوید قبل از اینکه حماس و دیگر گروههای فلسطینی در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به جنوب اسرائیل حمله کنند، اوضاع کاملاً متفاوت بود. در آن زمان، نتانیاهو معتقد بود که کار فلسطینیها تمام شده است. اسرائیل در آستانهٔ یک توافق صلح با اعراب بود، بدون اینکه هیچ امتیازی به فلسطینیها بدهد.»
همهٔ اینها در ۷ اکتبر فرو ریخت.
شلایم میگوید: «حالا نتانیاهو میخواست از این حمله برای توجیه کاری که همیشه میخواست انجام دهد استفاده کند: نابودی غزه.»
پس از این حمله، فضای عمومی در اسرائیل این بود که هر کاری که ما انجام میدهیم موجه است، و هر کسی که از ما انتقاد کند، یهودستیز است.
حمایت مردمی در میان اسرائیلیها از جنگ غزه بسیار زیاد بود. همین وضعیت زمانی که اسرائیل و ایالات متحده در ۲۸ فوریه به ایران حمله کردند، تکرار شد. به گفتهٔ هاآرتص، این جنگ مورد حمایت حدود ۹۲ درصد از یهودیان اسرائیل بود.
یهودی، اما نه اسرائیلی
در حالی که فاصلهٔ او از اسرائیل با گذشت هر روز بیشتر میشود، شلایم احساس نزدیکی بیشتری به یهودیان جهان میکند. او به یاد میآورد که ارزشهای اساسی یهودیت، حقیقت، عدالت و صلح هستند.
شلایم میگوید: «دولت نتانیاهو نقطهٔ مقابل این ارزشهای اساسی یهودی است. بنابراین من احساس یهودی بودن میکنم، اما نه اسرائیلی.»
این فقط نظر شخصی من نیست؛ امروز بحرانی بین اسرائیل و یهودیان جهان وجود دارد. و نتانیاهو باعث آن شده است، زیرا او ادعا میکند که اسرائیل دولت یهودیان است و ادعا میکند که از طرف یهودیان جهان صحبت میکند.
به این ادعا، تعداد فزایندهای از یهودیان در سراسر جهان پاسخ میدهند: نه به نام ما.
امروز بحرانی بین اسرائیل و یهودیان جهان وجود دارد. و نتانیاهو آن را ایجاد کرده است.
شلایم معتقد است شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهد نتانیاهو این بار بیش از حد به این موضوع پرداخته است. او به حمایت فزایندهٔ بینالمللی از فلسطینیها، کمپین بایکوت و تحریم (BDS) و این واقعیت که تعداد فزایندهای از مردم و دولتها اکنون میپذیرند که اسرائیل یک قدرت اشغالگر و یک دولت آپارتاید است، اشاره میکند. او میگوید: «مردم در سراسر جهان شاهد اقدامات اسرائیل هستند. و بنابراین، با کمی تأخیر، استراتژیهای سیاست خارجی غرب با افکار عمومی سازگار خواهد شد.
حتی در داخل خود اسرائیل، مخالفتها رو به افزایش است؛ زیرا پیروزیهای حاصل از استراتژی خشونتآمیز نتانیاهو اندک و هزینههای آن بالا است. شلایم خاطرنشان میکند که هم جنگ با ایران و هم خود نتانیاهو در حال از دست دادن حمایت در داخل اسرائیل هستند، در حالی که تعداد بیسابقهای از اسرائیلیها از ۷ اکتبر کشور را ترک کردهاند.
در همین حال، شلایم میگوید نخستوزیر اسرائیل با دنبال کردن دستاوردهای کوتاهمدت، دستاوردهایی که میتواند حمایت آمریکا از اسرائیل را بهطور کلی به خطر بیندازد، امنیت کشور را به خطر میاندازد. شلایم معتقد است که ترجیح رئیسجمهور ترامپ یک خاورمیانهٔ امن و باثبات است؛ وضعیتی که به ایالات متحده اجازه میدهد «در جایی که پول هست معامله کند»: در شبهجزیرهٔ عربستان.
آنچه بین ترامپ و چنین وضعیت مطلوبی در خاورمیانه قرار دارد، «عامل هرجومرج» است: اسرائیل تحت رهبری نتانیاهو.
شلایم میگوید: «اسرائیل نتانیاهو نه صلح میخواهد و نه خواهان حلوفصل مناقشه است. آنچه میخواهد جنگ بیپایان است.»
بدون حمایت آمریکا، اسرائیل نمیتواند زنده بماند و نتانیاهو اکنون آمریکا را از خود بیگانه میکند. با این کار، امنیت اسرائیل را به خطر میاندازد
کشوری از رودخانه تا دریا
اگر امروز در اسرائیل انتخابات برگزار میشد، نتانیاهو احتمالاً به احزاب میانهرو میباخت. اما حتی این احزاب نیز میخواهند شهرکهای غیرقانونی را حفظ کنند و اورشلیم را بهعنوان پایتخت یکپارچهٔ اسرائیل به رسمیت بشناسند. به همین دلیل است که شلایم معتقد است بحرانها و درگیریهایی که اسرائیل در حال حاضر درگیر آنهاست، حتی اگر نتانیاهو و حزب لیکود قدرت را از دست بدهند، ادامه خواهد یافت.
با این حال، به گفتهٔ این استاد دانشگاه آکسفورد، این به معنای آن نیست که اسرائیل به هدف خود برای هژمونی منطقهای دست خواهد یافت.
شلایم بهعنوان یک مورخ ترجیح میدهد دربارهٔ گذشته صحبت کند. با این حال، اگر قرار باشد دربارهٔ آینده گمانهزنی کند، معتقد است که اسرائیل در نهایت مجبور خواهد شد همان مسیر رژیم آپارتاید در آفریقای جنوبی را دنبال کند. زیرا در قرن بیستویکم، یک دولت آپارتاید و سیستمی که برای بقای خود به سلطهٔ نظامی و نیروی وحشیانه وابسته است، در درازمدت پایدار نیست.
شلایم خاطرنشان میکند که در آفریقای جنوبی، هیچکس پیشنهاد نکرد که مشکل آپارتاید را میتوان با ایجاد یک دولت سیاهپوست و یک دولت سفیدپوست حل کرد. او تأکید میکند که چنین راهحلی در اسرائیل و فلسطین نیز مؤثر نخواهد بود.
او میگوید: «نتیجهٔ نهایی که من به آن امیدوارم، یک دولت واحد از رودخانه تا دریا است، با حقوق برابر برای همه.»
– Det er Israel som er en eksistensiell trussel | Klassekampen



