سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۴ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۷:۲۵

چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۷:۲۵

پیرامون رابطه “دموکراسی” و گفتمان سوسیالیستی

ایراد سند این نیست که چرا بر دموکراسی تأکید می کند، بلکه آن است که از منطر نگاه بورژوازی به دموکراسی، به جداکردن دموکراسی و سوسیالیسم از یکدیگر پرداخته و هر دو را مسخ می کند.

Getting your Trinity Audio player ready...

اخیرا سازمان راه کارگر(هیأت اجرائی) با تصویب قطعنامه ای دموکراسی را به شعارهای راهبردی خود، “زنده باد آزادی و سوسیالیسم” افزود*. همین مسأله موجب شد که باردیگر بحث رابطه بین دموکراسی و سوسیالیسم و جداپذیری یا ناپذیری آنها مطرح شود. گرچه بحث بیشتر روی حواشی و ادعاها و چه بسا حاشاکردن ها استواراست تا مضامین. البته بحث رابطه بین این دو و مجادلات بین گرایش های مربوط به آن قدمتی بە اندازه قدمت جنبش سوسیالیستی، از مانیفست و انترناسیونال ها و طیف بندی های درونی روسیه قبل از انقلاب اکتبر و تا زمان کنون همواره به اشکال کوناگونی وجودداشته است. از همین رو رویکرد به تقدم دموکراسی نه فقط مختص این جریان است و نه تازگی دارد و حتی بسیاری از منتقدین هم گرچه با تعابیردیگری از همان منظر به نقد آن می پردازند. در حالی که شرط یک دیالوگ  سازنده می طلبد که آن را بدور از منازعات فرقه ای و علیه این یا آن فرقه پیش برد. بهرحال، تا آن جا که به رابطه بین آن دو و تقدم دمکراسی بر سوسیالیسم برمی گردد جداکردنشان در نزد این رفقا پیشینه درازی دارد و تدقیق آن داستان تازه ای نیست. مباحثات متعددی هم حول آن در مقاطع گوناگون صورت گرفته است. در مورد قطعنامه اخیر نیز نکته مهم و روشنگر، پیشینه آن است که حدود هفت سال پیش در کنگره پانزدهم این جداسازی آنها و تقدم “دموکراسی” بر سوسیالیسم صراحت تازه ای یافت. در همان زمان این تغییرآشکار سبب شد که سند مصوبه کنگره را در طی چند مقاله و در سه بخش با عنوان کدام گفتمان؟: “دموکراتیک” یا سوسیالیستی *موردنقد و انتقاد قراربدهم. البته در آن هنگام آنها تمایل داشتند که با چراع خاموش حرکت کنند و بهمین خاطر واکنشی هم نشان ندادند. در آن نوشته ها، بخش اول به نقد تقدم گفتمان “دموکراتیک” بر گفتمان سوسیالیستی و بخش دوم به درک فراطبقاتی از مبارزه ضد استبدادی و بخش سوم هم اساسا به نقد سازماندهی هرمی و همچنین به شکست جنبش اعتراضی سال ۸۸ (با توجه به نتایج  نادرست آنها از دلایل شکست)، متمرکز بود*.

سند سیاسی مصوب کنگره پانزدهم آشکارا حکایت از چرخشی غیر قابل کتمان در رویکرد این رفقا از گفتمان سوسیالیستی به گفتمان “دموکراتیک” داشت، گرچه به موازات آن و در تناقض با آن برخی اشارات کلی و بعضا متضاد هم با رویکرد فوق در لابلای آن دیده می شد.

 

آنها ظاهرا تحت تأثیرجنبش موسوم به سبز تا “اطلاع ثانوی” به یک “دموکرات” تبدیل شدند و مبارزه برای “دموکراسی” را به عنوان اولویت نخست خود اعلام کردند (که البته با افول جنبش سبز شاید با شتابی کمتر اما در همان راستا به مسیرخود ادامه دادند). و تحقق پیش شرط هائی چون برابری سیاسی در نظام سرمایه داری، سرنگونی جمهوری اسلامی و تأسیس دموکراسی را شرط گسترش پیکارهای طبقاتی برای سوسیالیسم عنوان کردند. گوئی که مبارزه برای سرنگونی دولتی مستبد و با ماهیت سرمایه داری و در کشوری با مناسبات سرمایه داری ربطی به پیکارهای طبقاتی معطوف به سوسیالیسم ندارد. سند در بند دوم، ضرورت مشارکت فعال در”جنبش ضداستبدادی وحمایت فعال از گفتمان دموکراسی” را با صراحت بیشتری به عنوان وظیفه مقدم و اصلی خود تعریف می کند. بطوری که در همه بندهای ُنه گانه “وظایف ما”می توان ردپای این گفتمان را به وضوح مشاهده کرد. چنان که در همان پایان بند اول وظایف، که مربوط به هویت و وظایف سوسیالیستی است، به “تأسیس دموکراسی” پس از سرنگونی جمهوری اسلامی اشاره می کند. هدف اعلام شده فتح “سنگردموکراسی” است تا راه ورود به سوسیالیسم در مراحل بعدی گشوده شود. بە این ترتیب راهبرد دیرپای سازمان راه کارگر که در مبارزه برای سوسیالیسم از همین امروز (هم تاکتیک و هم استراتژی) و رد تئوری مراحل خلاصه می شد و تأکید بر پیوند جدائی ناپذیر دموکراسی و سوسیالیسم از مشخصات آن بود، رنگ می بازد و ورطه دوگانگی دموکراسی و سوسیالیسم دهان می گشاید. سوسیالیسم با کوچ کردن به عرصه آرمانی و اصول مجرد، فاقد جنبه کاربردی در مبارزه هم اکنون موجود و لاجرم فاقد تاکتیک و استراتژی می گردد، به سوسیال دموکراسی پهلو می زند و تئوری مراحل از پنجره وارد می شود.

 

در بند ششم بار دیگر تلاش برای شکل دادن به یک گفتمان دموکراتیک با قابلیتِ اشتعال و توده گیر شدن را برای مقابله با ارتجاع حاکم، ضرورتی عاجل می داند. و در ادامه هم بار دیگر، نخستین دلیل تجمع چپ را تقویت گفتمان “دموکراسی” عنوان می کند. خلاصه از هر طرف که به چرخی همه راه ها به رم ختم می شود: تقویت”گفتمان دموکراسی”

در واقع خود این درک از دموکراسی و رابطه اش با سوسیالیسم معیوب و گسیخته بوده و آبشخوراصلی چنین رویکردی است. ایراد سند این نیست که چرا بر دموکراسی تأکید می کند، بلکه آن است که از منطر نگاه بورژوازی به دموکراسی، به جداکردن دموکراسی و سوسیالیسم از یکدیگر پرداخته و هر دو را مسخ می کند.

 

فتح “سنگردموکراسی”

دموکراسی بورژوائی یا درک بورژوائی از دموکراسی جای درک سوسیالیستی از دموکراسی را می گیرد و مفهوم دموکراسی به امری فراطبقاتی و قائم به ذات تبدیل می گردد که می تواند فصل مشترک توافق طبقات گوناگون جامعه باشد. وقتی سنگ بنای این دوگانگی گذاشته شد، و وظیفه چپ  حمایت فعال از این “دموکراسی”شد، آنگاه دیگر برداشتن گام بعدی چندان دشوار نخواهد بود: تبدیل شدن به “جناح چپ” بلوک بورژوائی و به مبلغ آشتی طبقاتی. که البته چیزی جز بازگشت به تجربه شکست خورده یکصد سال سوسیال دموکراسی و تجربه چپ رفرمیست وطنی و یا در بهترین حالت چپ رادیکال-دموکرات نیست. رازاستحاله چپ مدعی سوسیالیسم در حوزه نظری-گفتمانی و نهایتا تبدیل شدنش به زائده بورژوازی در این جداسازی نهفته است.  سند برای توجیه فیگور جدید خود به طورضمنی به فتح سنگر دموکراسی به عنون گام نخست برای پیشروی به سوی سوسیالیسم- فرمول مانیفست کمونیست – اشاره می کند تا دستاویزموجهی برای بازی در زمین بورژوازی فراهم شود. توسل به چنین احتجاجاتی برای توجیه غلطیدن به صف “دموکراسی” نشان دهنده آن است که اولا تنظیم و همچنین تصویب کنندگان سند در دوره ما قبل کمون پاریس بسر می برند که مارکس هنوز به چگونگی شکل رهائی سیاسی متناسب با رهائی اقتصادی پی نبرده بود؛ چه تنها در پی تجربه کمون بود که مارکس-تاحدی که تجربه کوتاه کمون نشان می داد- از ایده تصرف دستگاه دولت به اهمیت حیاتی درهم شکستن ماشین دولتی به مثابه شرط لازم برای عبوربه سوسیالیسم پی برد (نکته مهم آن بود که مارکس به نقش جنبش ها در ارائه اشکال بدیع نحوه پیشروی بی توجه نبود). بدیهی است که بین تصرف دستگاه دولت و درهم شکستن ماشین دولتی تفاوتی عظیم وجود دارد، و ثانیا به معنی نادیده گرفتن ضرورت بازخوانی تجارب بزرگ و آموزنده یک قرن و نیم است که پس از مارکس در برابر نسل های جدید قرار دارد. بگذریم از آن که مارکس حتی فتح سنگر دمکراسی را در چهارچوب کسب حاکمیت طبقه کارگر مطرح می کرد. مانیفست کمونیست در حقیقت برنامه ای بود برای شرایط مشخص و البته شامل مقدمه و اصولی مشرف برآن. لاجرم قراردادن آن خارج از بسترشرایط زمانی و مکانی خود، آن را به یک کلیشه و کتاب مقدس جاودانی و نسخه پیچی برای همه فصول و قرون تبدیل می کند، تا یک تحلیل مشخص از شرایط مشخص و تجربه ای مبتنی بر آن. و چنان که می دانیم خود وی نیز در حیات خویش ناگزیر شد که با الهام از تجربه کمون در مقدمه ای به آن بر اهمیت درهم شکستن ماشین دولتی تاکید ورزد، بدون آن که بخواهد شاکله آن را هم چون یک سند تاریخی بهم بریزد.

 

 به گفته مارکس: “ریزش تئوری زمانی شروع می شود که دیگر نه خود واقعیت، بلکه یک دستگاه تئوریک ترتیب داده شده از نظرات استاد به نقطه عزیمت تحلیل واقعیت تبدیل می شود، واقعیت به درون تئوری بلعیده می شود وبه این معنا تناقضات بین تئوری و واقعیت با اعمال خشونت بر دومی سرکوب می شود. کار استاد برای درک تئوریک واقعیت، حالا به عکس خود بدل می شود، یعنی تئوری به نقطه عزیمت تحلیل واقعیت مشخص تبدیل می شود و این به معنای ابتدال و تلاشی یک نظریه است”. گوئی که مارکس دارد در مورد سرنوشتی که ممکن است زمانی نصیب نظرات خود او هم بشود سخن می گوید. چرا، که تئوری های خود مارکس بیش از هرکس دیگری مشمول همین گفته درخشان خود وی شده است!. بتواره شدن”نظراستاد” فقط متوجه متون مذاهب نیست بلکه آفتی است فراگیرتر.

انتقاد به بازی در زمین طبقات دیگر به معنی بی اعتنائی به موازین دموکراتیک آن گونه که واقعا توسط جوامع و جنبش ها به آن نحمیل شده، و خرافه تعلق آن به بورژوازی نیست؛ گرچه غالبا توسط بورژوازی مصادره و مسخ شده است، بلکه خلاف آن و به معنی انتقاد به تقلیل آن به دموکراسی بورژوائی ( دموکراسی اخته و نهادینه شده)است.

 تصاحب ارزش اضافی و مازادقدرت یعنی انباشت سرمایه و انباشت قدرت که از هم جدا ناپذیرند ( که یکی در “بازارآزاد”اقتصادی و دیگری در “بازار آزاد سیاسی” و تحت عنوان برابری صوری در برابرقانون و در فرایندتفویض قدرت به نمایندگان) استحصال می شوند، دو ستون و دو خصیصه اصلی و بنیادینی هستند که اساس نظام و دموکراسی بورژوائی را تشکیل می دهند. بهمین دلیل مبارزه برای دموکراسی سوسیالیستی درعین حال مبارزه علیه این بنیان های دموکراسی بورژوائی نیز هست و هیچ کمونیستی نمی تواند با پذیرش تعریف بورژوازی از دموکراسی خود را خلع سلاح و بی هویت کند. مبارزه برای تعمیق دموکراسی نمی تواند بدون مبارزه علیه این بنیان ها و دست نخورده نگهداشتن آن ها پیش برده شود. دموکراسی رادیکال صرفا گسترش کمی دموکراسی بورژوائی (رفرم) نیست که چپ بتواند آن را نردبان پیشروی خود قراردهد ( تجربه سوسیال دموکراسی)؛ بلکه به معنای قراردادن آن بر روی پاهای خود هست. و دقیقا بهمین دلیل زمین مبارزه برای دموکراسی، برای چپ اجتماعی و رادیکال اساسا بیرون از پارلمان ها و در متن جامعه و هر آنجائی است که نبض مبارزه طبقاتی می زند و نه در حوزه دست به دست شدن قدرت و تصرف ماشین دولتی و برنامه نویسی برای جامعه. چنین گسستی بیانگر نوعی دو گانگی و بحران هویت در این بخش از چپ است. افتادن به دام چاله این ثنویت و جدائی آن چیزی است که متأسفانه در رویکرد سند کنگره و اکنون در قطعنامه تازه این رفقا دیده می شود. در چالش با چنین رویکردی می توان سه سؤال اساسی را پیشاروی آنها قرارداد: دموکراسی از کدام منظر؟، جدا از سوسیالیسم و یا در پیوند تنگاتنگ با آن؛ مبارزه ضد استبدادی ازکدام سو؟، جدا از مبارزه طبقاتی یا در پیوندتنگاتنک با آن؟، و بالأخره سازمان یابی از کدام نوع؟ از نوع هرمی و سلسه مراتبی برای کنترل و حفظ ستون های اصلی نظام طبقاتی یا سازمان یابی افقی و مشارکتی برای به میدان آمدن بدنه اصلی سازندگان دموکراسی و سوسیالیسم؟.

 

خلاصه: انباشت سرمایه و انباشت قدرت که در ذات خود چیزی جز رابطه اجتماعی تاریخا معین و متکی بر استثمار و تصاحب ارزش اضافی و نیز تصاحب قدرت اجتماعی جامعه نیستند، دو پایه اصلی نظام طبقاتی بورژوازی را تشکیل می دهند، که خود را در شکاف های عظیم طبقاتی و تمرکز ثروت اجتماعی در دستان یک طبقه و هم چنین تمرکزقدرت اجتماعی در دست همان طبقه ( و دولت به عنوان اهرم سیادت آن) نشان می دهند. بر همین اساس مبارزه برای سوسیالیسم جدا از مبارزه علیه دولت و علیه هرگونه انباشت قدرت و حاکمیت مشرف برجامعه نیست. آنها دوستون اصلی نظام طبقاتی-هرمی را تشکیل می دهند و لاجرم رویکردهای معطوف به حفظ مناسبات سرمایه داری و حفظ مناسبات قدرت ربطی به مبارزه برای سوسیالیسم و کمونیسم که با دو مشخصه بنیادی فوق  و رهائی از قیدو بندهای مناسبات سرمایه داری گره خورده و تعریف می شوند ندارند.

۲۰-۱۲-۲۰۱۷   تقی روزبه

*- در ضرورت تدقیق یکی از  شعارهای سازمان

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1090&Id=64&pgn=

*- سندسیاسی مصوب کنگره پانزدهم:

http://www.rahekargar.net/congress_15/congress_15_sanade_siasi.htm

 

کدام گفتمان: “دموکراتیک” یا سوسیالیستی؟ بخش ا و ۲ و ۳:

http://www.iran-chabar.de/article.jsp?essayId=32719

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=33199

http://taghi-roozbeh.blogspot.de/2010/11/15-3.htm

 

 

تاریخ انتشار : ۳۰ آذر, ۱۳۹۶ ۹:۰۳ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

۳۰ سال زندان برای استفاده از آزادی بیان؟

سردبیر ماه: ایالات متحده در ۱۶ ژوئیه کنفرانسی جهانی در واشنگتن برگزار کرد تا همکاری کشورها علیه آنچه «تروریسم چپ افراطی» می‌نامد، تقویت شود؛ اقدامی که بخشی از راهبرد امنیتی جدید آمریکا برای اعمال نفوذ و تغییر رژیم در اروپا و آمریکای لاتین است. این نشست همچنین کارکردی داخلی دارد، زیرا با نسبت‌دادن مخالفان سیاسی به «تروریسم خارجی»، سرکوب آنان آسان‌تر و مشروع‌تر جلوه داده می‌شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

روبرت کوچاریان، رئیس جمهور سابق ارمنستان، به اتهام فساد دستگیر شد

سیاستمدار راست افراطی زوی سوکوت بنای یادبود فلسطینیان را تخریب کرد

خاورمیانه در نظم نوین: رقابت اقتصادی، نظامی و نرم جمهوری اسلامی، ترکیه و عربستان

سیلیکون ولی، جنگ را به عنوان یک بازار رشد می‌بیند

لندن و کی‌یف توافق‌نامه‌ای در مورد استفاده نظامی از هوش مصنوعی امضا کردند

صدها هزار روهینگیایی در معرض تهدید گرسنگی حاد هستند