سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۳۱ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۲:۵۶

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۲:۵۶

شازده‌پدر

روزگاری نه چندان دور، در سرزمینی نه چندان دور، جماعتی بودند که در کوچه‌های شلوغ و پرغوغای تاریخ، با صدایی خش‌دار و پرطنین، شعارهایی پرطمطراق بر دیوارها می‌نوشتند؛ ...آنان کراوات این تکه پارچه‌ای که گاه به تیپ بعضی‌ها زیبایی می‌دهد و بر گردن برخی، گریه می‌کند، را «افسار بورژوازی» می‌نامیدند، گاه آن را می‌بو‌ییدند و با نیشخند می‌گفتند: پیف، بوی زر و زور و تزویر می‌دهد! و چه خیال‌پردازانه می‌گفتند: «کراوات، طناب دار اندیشهٔ آزادست، فقط برعکس بسته می‌شود!»

روزگاری نه چندان دور، در سرزمینی نه چندان دور، جماعتی بودند که در کوچه‌های شلوغ و پرغوغای تاریخ، با صدایی خش‌دار و پرطنین، شعارهایی پرطمطراق بر دیوارها می‌نوشتند؛ شعارهایی بیرون‌آمده از شب‌نامه‌ها که به دیوارهای سنگی زمان کوبیده می‌شدند.

آنان کراوات این تکه پارچه‌ای که گاه به تیپ بعضی‌ها زیبایی می‌دهد و بر گردن برخی، گریه می‌کند، را «افسار بورژوازی» می‌نامیدند، گاه آن را می‌بو‌ییدند و با نیشخند می‌گفتند: پیف، بوی زر و زور و تزویر می‌دهد!

و چه خیال‌پردازانه می‌گفتند: «کراوات، طناب دار اندیشهٔ آزادست، فقط برعکس بسته می‌شود!» کاش می‌دانستم اکنون چگونه می‌اندیشند!

در میدان‌ها، با مشت‌های گره‌کرده فریاد می‌زدند:

«کارگران وارثان زمین‌اند!» یا «ستم‌دیدگان باید برخیزند!»

اما همه‌اش حرف بود. یک پیچ مانده به اوین، همهٔ ادعاها از ذهنشان پاک می شد و هم‌زمان کارگران فراموش می‌شدند و انگار هیچ ستمدیده‌ای در این سرزمین وجود نداشت.

اینان با چشم‌هایی به ظاهر خشمگین و شاید تهی از ایمان به آینده‌ای که به همگان وعده‌اش را داده بودند، به سوی شرق سجده می‌کردند.

در آن دوران، این رفتار مد روز بود، و طبقهٔ کارگر با هزار گرفتاری، به ناجیان خود با تمسخر نگاه می‌کرد؛ چرا که حرف‌ها از دل نمی‌آمد و لاجرم دل را می‌خراشید.

این مد، با فروریختن دیوار به پایان رسید. روزگار چرخید. باد از سمت دیگر وزید. پلاکاردها رنگ باختند. خفقان حاکم شد. دیوارهایی که روزگاری تریبون بودند، حالا برای  زیر نظر داشتن هر حرکتی، پشتشان دوربین نصب شده بود.

پیام روشن بود: طبقهٔ کارگر برود و خودش کشک‌اش را  بسابد، به ما هم ربطی ندارد.

و حالا، همان جماعت که هنوز بوی جوهر شب‌نامه از آستینشان به مشام می‌رسد، در سالن‌های درخشان، زیر چلچراغ‌های کریستال، با وسواس، کراوات‌ها را از کمد بیرون آورده‌اند، گرد و خاکش را با فوتی چنان محکم که نتوانسته‌اند آب دهانشان را جمع کنند، گرفته‌، و با دقت گره زده‌اند؛ گره‌هایی که انگار هر کدام، گره‌ای از حافظه‌شان را کور می‌کند تا چیزی به یاد نیاورند.

با کبکبه و دبدبه، برای ابراز «گُ.ه خوردن» به دیدار شاهزاده شتافتند؛ شاهزاده‌ای مفلوک، که سال‌ها معطل مانده  و در انتظار تخت و تاج درجا زده، و هرگز در خیال از تخت پایین نیامده بود. دیروز پریروز معجزه‌ای رخ داد و با دمیدن و  گوزیدن این جماعت در بوق و کرنا، خود را شازده‌‌پدر  پنداشت، و پُف کرد و باد کرد، طوری که  در شرف ترکیدن بود. واقعا تو دنیا را ببین چه فیسه!

حامیان دروغین طبقه رنجبران ، نادم و توبه‌کار، با چشمانی خمار از رؤیای مشارکت در قدرت، بر خاک پای شاهزاده افتادند، و با لهجه‌ای که با فارسی  هیچ سنخیتی نداشت گفتند:

«ما همیشه دوستدار گفت‌وگو و درک متقابل بودیم!»

جلّ‌الخالق!

این خادمان بی‌جیره و مواجب، که حالا در صف اوّل تالارهای نورانی ژست می‌گیرند و با عشوه های شتری لبخند می‌زنند و عکس یادگاری می‌اندازند، هنوز هم خود را «توده‌ای» و «فدایی» می‌نامند. انگار نه انگار که سال‌هاست پرنسیپ را گذاشته‌اند ته انباری و کلیدش را هم انداخته‌اند توی چاه! فراموش‌کاری‌های عجیبشان را هم لابد گذاشته‌اند پای تجربه و پختگی ، نه بی‌مسئولیتی و پیری و فراموش‌کاری!

بی‌خبر از اینکه تمام پل‌ها پشت سرشان سوخته و دیگر در خانه فداییان، هیچ جایی ندارند.

البته واقعیت این‌ست که جز این نام‌ فدایی و گذشته‌های دورشان، چیز دیگری برای پز دادن ندارند. اینان هم از توبره می‌خورند و هم از آخور.

در این میانه، شاهزاده، از آن‌سوی صحنه، چنان چشم به گور پدر در مصر دوخته؛  انگار که دارد آینده‌اش  را نگاه می‌کند.

بیرون این کاخ‌های شیشه‌ای، کارگران در کوچه‌های تاریک و میدان‌های فراموش‌شده، به حامیان دروغین خود  نیم‌نکاهی می‌اندازند و با لبخندی تلخ می‌گویند:

خوش از باغی که روباه با آن قهر کند.

و قهقهه‌زنان با کنایه می‌پرسند:

«چه شد؟ چطور خواب‌نما شدند؟ چطور یک‌باره این امامزاده‌ دم جنبان شفا داد؟»

و اما کاسه‌لیسان، با موهایی سفید، انگشتانی کج و کووله، افسار را نه از سر اجبار، که با اشتیاق، بر گردن انداخته‌اند؛ کاش تنها افسار بود! این‌ها چنانکه آموخته‌اند در باد به غبغب انداختن و بادگلو بیرون دادن ید طولایی دارند در اینجا هم سنگ تمام گذاشتند و دل و جان را هم گرو گذاشتند. به خاک افتادند و سجده کردند که نمردند و دوباره به ایران برمی‌گردند. چه می‌توان گفت: هیچی حیف حرف!

امّا اگر کسی‌ قابل می‌دانست از آنها می‌پرسید:

چه شد؟ کجا رفت آن‌که پیراهن چینی می‌پوشید، شلوار سربازی به پا داشت، اُورکتش مزیّن به داس و چکش بود،  و سنگ عدالت و برابری به سینه می‌زد؟

جواب تقریبا واضح است.اصلاً هوای سرد غرب به مزاج  همه سازگار نیست.

هوایی که اگر  شش دانگ حواست جمع نباشد، آرام در ریه می‌خزد، به مغز می‌رسد، حافظه را پاک می‌کند، و آدم را کله‌پا می‌کند.این جماعت مثل آفتاب‌پرست رنگ عوض کردند، و الان با صدایی که روزی فریاد بود، با لهجه‌ای جهانی، کش‌دار و چاپلوسانه، می‌گوید:

«ما باید منافع سرمایه‌داران را هم در نظر بگیریم.»

 پرچمشان دیگر سرخ نیست اینان نان را به نرخ روز می‌خورند؛ و چیزی که به پرچم شبیه نیست را با پاورپوینتی کسالت‌آور  به عنوان نشانهٔ وجود کشور  خیالی‌شان نمایش می‌دهند.

جلال آل‌احمد کجایی که یادت به‌خیر!

بیا و ببین که این جماعت، چه آسان از آسانسور شیشه‌ای، از اینترنت پرسرعت، از جرعه‌ای قهوهٔ فیلترشده حالی به حالی شدند، و حالا واژه‌هایی مد روز، که انگار از لابی هتل‌های ترامپ درآمده، را بلغور می‌کنند.

من از ته کوچه‌های تنگ یاخچی‌آباد می‌پرسم:

«آیا هنوز چیزی از آن خاطره‌ها در جیب بغلتان باقی مانده؟ یا همان‌جا، در لاندری هتل چهارستاره، با باقی لباس‌های چرک، شسته شدند؟»

و تاریخ، که بارها سکته کرده، با کمری خمیده، که کمربندش  از زیر شکم لغزیده، و سیگاری خیالی بین دو انگشت دارد، به این جماعت به قول صمد چوخ‌بختیار با پوزخند نگاه می‌کند، پکی عمیق می‌زند و دودش را به چشم بیچارگان فوت می‌کند.

تاریخ انتشار : ۱۴ مرداد, ۱۴۰۴ ۸:۵۱ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

1 Comment

  1. دارا گفت:

    چه زیبا چقدر به یاد ماندنی!
    رفیق عزیز این جماعت ریاکار آن موقع حرفهایشان فراطبقاتی بود الان به ماهیت واقعی خود برگستنه اند و حرف طبقه خود منفور خود را می‌زنند!

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

سایه سنگین ۱۹۴۸: چگونه «نکبت» برای فلسطین یک فرآیند زنده و روزمره شد؟

در سطحی کلان‌تر از روایت‌های تاریخی و تحلیل‌های موردی، می‌توان استدلال کرد که «نکبت» نه صرفاً یک رخداد تاریخی با نقطه آغاز مشخص در سال ۱۹۴۸، بلکه نوعی منطق تاریخی-فضایی در حال تداوم است که رابطه میان قدرت، سرزمین و جمعیت را در یک چارچوب ساختاری بازتعریف کرده است. در این خوانش، ۱۹۴۸ نه لحظه پایان یک نظم پیشین، بلکه لحظه تثبیت یک الگوی جدید از سازمان‌دهی سیاسی فضا و جمعیت است؛ الگویی که قابلیت انطباق با شرایط تاریخی متغیر را در دهه‌های بعد حفظ کرده است.

مطالعه »

«تنبیه خاموش» یا آزادی بیان!

فارغ‌التحصیلان مطالعات خاورمیانه نتیجه گرفته اند که: «برکناری فانی پیام تکان‌دهنده‌ای به دانشجویان و محققان مطالعات خاورمیانه می‌فرستد مبنی بر اینکه تحقیق، تدریس، خدمات نهادی و بحث آزاد در مورد موضوعات حساس سیاسی، مانند جنگ جاری در ایران، مشمول سانسور سیاسی و تحریم‌های نهادی است. چنین پیامی نه تنها با ارزش‌های اصلی مأموریت آموزشی و علمی دانشگاه واشنگتن در تضاد است، بلکه با اصول آموزش دانشگاهی و آموزشی ما نیز مغایرت دارد، اصولی که ما را به تفکر انتقادی، مشارکت در بحث‌های علمی آزاد و مواجهه با سوالات سیاسی فوری با دقت و صداقت فرا می‌خواند.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

محاکمه مجدد احمدرضا حائری هم‌زمان با ادامه حبس او در قزل‌حصار

زادروز دکتر محمد مصدق؛ کابوس جاودانِ مستبدان، وابستگان و دشمنانِ حاکمیت ملت ایران، گرامی و مبارک باد

پیش به سوی اتحاد گسترده «چپ»:  برای میهن، نان، کار، خانه؛ برای کودک، مرد، زن، زندگی، آزادی

بررسی وضعیت اسف‌بار زندانیان زن در ایران

وکلای تسخیری به ابزار تسریع اعدام معترضان تبدیل شده‌اند

اعتراف قوه قضاییه به اعدام دست‌کم ۳۹ زندانی سیاسی تنها در ۷۸ روز