سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۰۴:۳۵

جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۴:۳۵

«جوانِ پارک بهجت‌آباد» و دشواری زیستن در زمانه دیکتاتوری

فواد شمس از همان میانۀ دهه ۸۰ عزمش را جزم کرد برای زندگی بجنگد. عاشق دانشگاه بود و کوشید به هر بهایی که لازم است بازگشتش به دانشگاه را تضمین کند. به دانشگاه برگشت، ولی دانشگاهی خالی از رفیق.

توضیح سردبیر: روز چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴ خبر مرگ خودخواستۀ فواد شمس، فعال رسانه‌ای و تحلیل‌گر سیاسی چپ‌گرا در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های ایران منتشر شد. فواد شمس دانشجوی مقطع دکترا در رشتۀ جغرافیا و برنامه‌ریزی روستایی در دانشگاه تربیت مدرس تهران بود. او در دهۀ ۸۰ از فعالان دانشجویی دهۀ ۸۰ خورشیدی بود که به همین دلیل سابقه دستگیری، ستاره‌دار شدن و اخراج از دانشگاه را داشت. آخرین توییت‌های آقای شمس موجب نگرانی برخی دوستان و آشنایانش شده بود.

یادداشت علی رسولی در رادیو زمانه، بازتاب دغدغه‌ها و نوع نگاه فواد شمس و دغدغه‌ها و نوع نگاهش به زندگی است و هم‌زمان شرحی است از فعالیت و تجربۀ دانشجویان چپ‌گرا، آزادی‌خواه و عدالت‌جو در دهۀ ۸۰ خورشیدی و دشواری زیستن در زمانۀ دیکتاتوری.

 

پارکی کوچک گوشه بهجت‌آباد در تقاطع خیابان کریم‌خان زند و حافظ در تهران. میانه دهه ۸۰ شمسی است. جوانانی پرشور. دختر و پسر. دانشجوی دانشگاه‌های مختلف. با امید؛ امید به تغییر. با آرزو؛ آرزوی برابری. با رویا؛ رویای ساختن جهانی بهتر برای همه زحمتکشان عالم. عادلانه‌تر برای زنان. پذیراتر برای کودکان.

جمع می‌شدند تا اعتراضی مدنی را سامان دهند. تجمعی دانشجویی در اعتراض به خصوصی‌سازی دانشگاه یا سانسور. یا مقاله‌ای را به صورت مشترک بنویسند. مجله‌شان را سر و سامان دهند. به هم نقد کنند و از هم بیاموزند. شعله‌ی امیدی سوزان در دلشان زبانه می‌کشید و البته، نگرانی از گزمه‌گان که همیشه در دو دو زدن چشمانشان خودنمایی می‌کرد.

فواد شمس یکی از همان جوان‌های پارک بهجت‌آباد بود. نه فقط آن پارک: جوانِ خیابان ۱۶ آذر. جوانِ کوی دانشگاه، جوانِ پارک لاله. جوانِ کتابفروشی‌های خیابان انقلاب. جوانِ گلگشت‌های رفیقانه. جوانِ متروی گلشهر کرج. جوانِ متروی صادقیه و قرارهای مثلا مخفی در اطراف ورودی‌های مترو. جوانی که روز ۲۱ آبان ۱۴۰۴ به زندگی‌اش پایان داد.

سال ۸۵ از دانشگاه علامه اخراجش کردند. چرا؟ دلیلش را از اداره کل چپ وزارت اطلاعات بپرسید. از کسانی که در همان دوران به امنیتی‌ها چنین انذار می‌دادند:

نفوذ اندیشه‌های کمونیستی از نوع استالینی آن در دانشگاه‌های ایران خطری نیست که صادق‌ترین اصول‌گرایان و سنت‌گرایان از آن نگران نباشند و این خطر واقعا وجود دارد…ضروری است محافظه‌کاران سرشناس … این بار مانع از تکرار فاجعه شوند و التقاط جدید را در نطفه خفه کنند که خیر دنیا و آخرت ایرانیان مسلمان در آن است. (محمد قوچانی، هفته نامه شهروند امروز ، هفته سوم مهرماه ۱۳۸۵)

فواد شمس یکی از همان‌ «التقاط جدید»‌هایی بود که باید «در نطفه خفه می‌شدند». دقیقا یکی از همان جوانانی که برای «خیر دنیا و آخرت ایرانیان مسلمان» باید به سراغشان می‌رفتند. و رفتند.

در ۱۳ آذر ۱۳۸۶، آن روزی که عزمشان را جزم کردند که پرونده التقاط جدید را در دانشگاه‌های ایران ببندند، فواد شمس دستگیر نشد. سر قرار با دیگر رفقایش نرفته بود. رفقایش روایت دیگری داشتند. حالا دیگر مهم نیست که آن روایت‌ها چه بود و چه شد.

از آن جوانان خیابان و دانشگاه و پارک با هزاران آرزو، عده‌ای مهمان اوین شدند. امنیتی‌ها کوشیدند آن جوانان پرشور را خالی از شور کنند، به جان هم بیندازند، پریشانشان کنند و تا حدی هم موفق شدند.

شاید غلطیدن تراژدی به کمدی همین باشد که فواد شمس بعدتر ستون‌نویس هر از چندگاه مجلاتی شد که همان نسخه‌نویس خفه کردن «التقاط جدید»، مدیرش بود. بازار به «کالای چپ» در میان ویترین کالاهای راست هم نیاز دارد البته تا وقتی که «کالا» بماند و هوس آرزوهای بزرگ به سرش نزند.

 

از آن «خیلِ امیدواران جوان» که رنگ شادی و شور به دانشگاه‌ها و کتابفروشی‌ها و نوارفروشی‌ها می‌افشاندند عده‌ای هنوز در همان خیابان‌های عبوس مانده‌اند و برای زندگی می‌جنگند. عده‌ای تن به تبعید داده‌اند و برای زندگی می‌جنگند. عده‌ای هم دیگر نمی‌جنگند؛ مرده‌اند.

فواد شمس از همان میانه دهه ۸۰ عزمش را جزم کرد برای زندگی بجنگد. عاشق دانشگاه بود و کوشید به هر بهایی که لازم است بازگشتش به دانشگاه را تضمین کند. به دانشگاه برگشت، ولی دانشگاهی خالی از رفیق. سال ۸۸ مهمان اوین شد. این بار به جرم بر هم زدن امنیت ملی. «التقاط» و شور جوانی همیشه برهم زننده «امنیت ملی» است. شاه و شیخ هم ندارد.

کوشید به زندگی‌اش معنای جدیدی بدهد. عاشق ایران و جغرافیایش بود و جنگید تن به تبعید ندهد. عاشق پدرش بود. همان که یک سال پیش مرد.

عاشق سیاست و بازی‌های پرابهامش هم بود. برای این عشقش هم جنگید. جنگید که شاید بتواند به شیوه‌ای از «دایره التقاط جدید» خارجش بدانند و با او مهربان باشند. مهربان شدند؟

اینکه نامت را از کاک فواد مصطفی سلطانی داشته باشی ولی تا واگن مسعود پزشکیان هم با «امید به اصلاح درون سیستمی» پیش بروی خصیصه‌ای بود که تنها از همین فواد برمی‌آمد.

چند سالی بود که کنج مورد علاقه‌اش را در فضای «چپ قابل تحمل» برای سیستم پیدا کرده بود؛ مدلی از چپ که امپریالیسم را سرچشمه «همه بدبختی‌ها» می‌داند و وقتی به «استبداد» می‌رسد اندکی فراموشکار می‌شود. این هم شاید شیوه‌ای در جنگیدن او بود. شاید نرمشی تاکتیکی. شاید اعتقادی قلبی. چه کسی می‌داند: او مرده است.

از آن خیابان‌ها که آن جوانانِ پرشور پارک بهجت‌آباد بر آن گام بر می‌داشتند پیش از آن هم جوانان دیگری گذشته بودند. جوانان سرخ ۶۷. جوانان چریک ۵۰. جوانان مخفی ۴۰. جوانان ملی ۳۰. جوانان کلوپ‌های روشنفکری ۲۰. جوانان مشروطه. و چه شباهت‌های عجیبی زندگی این جوانان به هم داشت.

حالا فواد هم مرده است مانند هزار مرده دیگر از همان جوانان؛ جوانان زیسته در عصر دیکتاتوری.

شعله‌های امید را به دست هم دادند. حتی اگر جنگیدنشان به تراژدی منتهی شد. حتی اگر از میانه راه بازگشتند. ولی این امید هنوز در خیابان‌ها نفس می‌کشد. جوان‌های دیگری بر همان سنگفرش‌ها قدم می‌زنند و «التقاط جدید» به شکلی جدیدتر، خواب از چشم استبداد می‌رباید.

 

برگرفته از سایت رادیو زمانه

تاریخ انتشار : ۲۱ آبان, ۱۴۰۴ ۱۱:۴۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا