کوکبِ بختِ مرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یارب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم (حافظ)
وقتی خبر مرگ خودخواستهٔ فواد شمس را خواندم، بسیار متأثر شدم. در دههٔ هشتاد، زمانی که هنوز دانشآموز دبیرستان بود، از طریق سامانۀ «پالتاک» با او آشنا شدم. با وجود سالهای طولانی دوری سازمان ما از میهن، فواد سازمان را بهخوبی میشناخت. بعدها دانستم که به واسطهٔ هواداری یکی از نزدیکانش از سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در دوران انقلاب، او نیز با سازمان آشنا شده بود.
گاه برای برنامههای رادیو رسانه مطلبی تهیه میکرد و اگر اشتباه نکنم، چند بار هم برای نشریهٔ کار نوشت. جوانی بود پرشور، جستجوگر و پرانرژی. سالها گذشت؛ در انتخابات سال ۱۳۸۸ از فعالان پرکار بود. اگرچه ارتباطمان در آن سالها کمتر شده بود، اما گهگاه از حال هم باخبر میشدیم.
مدرک لیسانس گرفت و سپس برای ادامهٔ تحصیل در مقطع فوقلیسانس تلاش کرد. در همان سالهای ۱۳۹۲ از سازماندهندگان تظاهراتی بود که تا دفتر هاشمی رفسنجانی پیش رفتند تا او را برای کاندیداتوری ریاستجمهوری دعوت کنند.
نگاه فواد به اصلاحات، گاه باعث میشد برخی او را تند نقد کنند، اما او همواره چپ بودن، میهندوستی و اصلاحطلبی را بخش جداییناپذیر از هویتش میدانست؛ هیچیک را فدای دیگری نمیکرد.
از تنگنظریها و انحصارطلبیهای حاکمیت کم آسیب ندید، اما هرگز این فشارها نتوانستند در باور عدالتخواهانه و میهندوستانهاش خللی وارد کنند. عشق به میهن و باور به اندیشهٔ رهاییبخش چپ، سرلوحهٔ رفتار و اندیشهٔ او بود.
امروز که خواستم این چند سطر را در یادش بنویسم، پیش از آن دیوان حافظ را گشودم و با غزل شمارهٔ ۳۱۷ روبهرو شدم که چنین آغاز میشود:
«فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم / بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم»
یادش گرامی،
و عشقش به میهن و محرومان، در دل همگان جاودانه باد.
مرتضی صادقی




1 Comment
متاسفانه دردناکترین خبرها در این ماه دریافت کردیم، هرچند با ایشان آشنایی شخصی نداشتم، اما این مرگ خود برگزیده ملال آور است …. با تسلیت و همدردی با
عزیزان و بازماندگانشان.