برگردان: پروین همتی
ماریا کورینا ماچادو، سیاستمدار راستگرای ونزوئلا روز چهارشنبه ۱۰ دسامبر ۲۰۲۵ جایزۀ صلح نوبل را دریافت کرد. ماچادو به جناح راست افراطی ونزوئلا تعلق دارد و نمایندۀ منافع اقتصادی بورژوازی این کشور است. تمام فعالیت سیاسی و گفتمان او در دهههای گذشته علیه پروژۀ دولت هوگو چاوز ، یعنی ساخت «سوسیالیسم قرن بیستویکم» ـ بوده است. از دهۀ ۲۰۰۰ به این سو، او یکی از مهمترین صداهای جناح راست در ونزوئلا بوده است
علیه اعطای این جایزه به ماچادو و همچنین در اعتراض به تهدید مداخلۀ نظامی امریکا در ونزوئلا در آلمان نیز اعتراضاتی شکل گرفت. روزنامۀ «یونگهولت» با کریستال فرناندز در این زمینه به گفتوگو نشسته است. فرناندز اهل ونزوئلاست و در انجمن «بلوک آمریکای لاتین برلین» فعالیت میکند. این سازمان مهاجران سیاسی در سال ۲۰۱۸ تأسیس شده و علیه سیاستهای سرمایهداری و امپریالیستی در آمریکای لاتین مبارزه میکند. این انجمن همچنین با هدف مقابله با بیثباتسازی شرایط زندگی در آلمان و مطالبۀ حقوق مهاجران فعالیت دارد.
گفتوگو با کریستال فرناندز
مصاحبه: داوید زیگموند-شولتسه
سیاستمدار مخالف دولت ونزوئلا، ماریا کورینا ماچادو، روز چهارشنبه «جایزه نوبل صلح» را دریافت کرد. او کیست؟
ماچادو به جناح راست افراطی ونزوئلا تعلق دارد و نمایندۀ منافع اقتصادی بورژوازی این کشور است. تمام فعالیت سیاسی و گفتمان او در دهههای گذشته علیه پروژۀ دولت هوگو چاوز، یعنی ایجاد «سوسیالیسم قرن بیستویکم» ـ جهتگیری داشته است. او از اوایل دههٔ ۲۰۰۰ میلادی یکی از مهمترین صداها و چهرههای جناح راست در ونزوئلا بوده است.
این جناح راست بهطور سنتی پیوند نزدیکی با منافع خارجی و به طور مشخص منافع امپریالیستی ایالات متحدۀ امریکا دارد. به همین دلیل، ماچادو در ونزوئلا «سیپایو» نامیده میشود (اصطلاحی که در اصل به سربازان هندی اطلاق میشد که برای قدرتهای استعمارگر اروپایی میجنگیدند)، چرا که او منافع اکثریت مردم ونزوئلا را نمایندگی نمیکند، بلکه صرفاً منافع طبقۀ خود را دنبال میکند. او خواهان توافقها و قراردادهای اقتصادی نولیبرالی با شرکتهای آمریکایی است تا کنترل نفت را از دست دولت خارج کند. ونزوئلا دارای بزرگترین ذخایر نفتی جهان و منابع طبیعی گسترده است و از اینرو، منطقهای کلیدی برای منافع اقتصادی آمریکا در سراسر منطقه به شمار میرود.
هوگو چاوز چگونه مانع این منافع شد؟
او هژمونی واشنگتن در منطقه را به چالش کشید. دولت او درآمدهای حاصل از صادرات نفت را برای پاسخگویی به نیازهای اکثریت فقیر جامعه به کار گرفت و به دنبال توزیع عادلانهتر ثروت بود. این سیاستها منافع طبقهای را تهدید میکرد که ماچادو از آن برخاسته است؛ طبقهای که کنترل منابع طبیعی را در دست داشت و در نتیجه منافع ایالات متحده را نیز تأمین میکرد.
امروز ماچادو دولت نیکلاس مادورو را به «سرکوب» متهم میکند.
سال گذشته دیوان عالی کشور او را از شرکت در انتخابات آینده منع کرد، زیرا او بارها بهطور علنی با رؤسایجمهور آمریکا دیدار کرده و برای مداخلۀ نظامی در ونزوئلا تبلیغ کرده است. پس از جورج دبلیو بوش، باراک اوباما و جو بایدن، دونالد ترامپ چهارمین رئیسجمهوری است که ماچادو تلاش کرده او را برای جنگ علیه کشورش قانع کند. او همچنین در رسانههای ملی و بینالمللی بارها خواستار مداخلۀ آمریکا شده است. یکی از روایتهای همیشگی او ، چه در دوران چاوز و چه در دوران مادورو، این بوده که ونزوئلا «دولتی شکستخورده» است و بنابراین آمریکا باید مداخله کرده و کشور را «نجات» دهد. دیوان عالی بر همین اساس به این نتیجه رسید که او تهدیدی برای حاکمیت ملی است.
آیا عجیب نیست که ماچادو، با وجود تبلیغ برای جنگ، «جایزۀ نوبل صلح» را دریافت میکند؟
این کاملاً مضحک است! هدف ماچادو همیشه جنگ بوده است. درخواست مداخلۀ نظامی علیه یک دولت مستقل، به معنای تحریک به جنگ است؛ چه به شکل جنگ داخلی و چه به صورت حملۀ مستقیم ارتش آمریکا. افزون بر این، ماچادو در دو سال گذشته بارها از دولت اسرائیل و اقدامات نظامی آن در نوار غزه که مصداق نسلکشی است، حمایت کرده است. مسئولان «جایزه نوبل صلح» ظاهراً تعریف بسیار مشکوکی از صلح دارند؛ چنانکه در سال ۲۰۰۹ این جایزه به اوباما و در سال ۲۰۱۲ به اتحادیۀ اروپا اعطا شد.
ویژگی مورد ماچادو این است که فردی نسبتاً ناشناخته در سطح بینالمللی مورد تقدیر قرار گرفته است. در غرب، این جایزه به او مشروعیت میبخشد و بهعنوان جانشین بالقوۀ مادورو مطرح میکند. قرار است او بهعنوان یک آلترناتیو ظاهراً دموکراتیک و صلحطلب جلوه داده شود که با حمایت آمریکا و منابع مالی آن، وعدۀ رونق اقتصادی میدهد.
ماچادو و دولت ترامپ با چه استدلالهایی تجاوز علیه ونزوئلا را توجیه میکنند؟
خود ماچادو چندان مهم نیست؛ او صرفاً یکی از اجزای برنامههای آمریکا برای تغییر خشونتآمیز حکومت در ونزوئلاست. توجیه دولت ترامپ، مبارزۀ ادعایی با کارتلهای مواد مخدر است. ترامپ از آغاز دورۀ ریاستجمهوریاش تلاش کرده دولت مادورو را به قاچاق مواد مخدر متهم کند. بنا بر این ادعا، رئیسجمهور ونزوئلا رهبری کارتل موسوم به «کارتل خورشیدها» را بر عهده دارد که آمریکا را با مواد مخدر «آلوده» میکند. این اتهامات هیچ پایهای ندارند.
تهدیدهای آمریکا تا چه حد جدیاند؟
دولت ترامپ بزرگترین ناو هواپیمابر جهان، «جرالد آر. فورد»، را در دریای کارائیب و در نزدیکی سواحل ونزوئلا مستقر کرده است. سیدرصد از ناوگان جنگی آمریکا و ۱۲هزار سرباز آمریکایی هماکنون در منطقه حضور دارند. از ماه سپتامبر، ارتش آمریکا قایقهای موسوم به حامل مواد مخدر را با موشک هدف قرار داده است؛ دستکم ۸۷ نفر بدون محاکمه کشته شدهاند. واشنگتن بهطور علنی ونزوئلا را به مداخلۀ نظامی تهدید میکند؛ بنابراین خطر کاملاً واقعی و برای مردم کشور ملموس است. در حال حاضر تقریباً هیچ پرواز بینالمللیای وجود ندارد که نشاندهندۀ فشار عظیمی است که بر کشور وارد میشود.
از زمان آغاز دومین دورۀ ریاستجمهوری ترامپ، سیاست واشنگتن در آمریکای لاتین و حوزه کارائیب تهاجمیتر شده است. امریکا چه اهدافی را دنبال میکند؟
در پسزمینه، جنگ اقتصادی علیه چین قرار دارد. پکن سرمایهگذاریهای گستردهای در ونزوئلا، بهویژه در بخش نفت، انجام داده است و این تنها به ونزوئلا محدود نمیشود. آمریکا نفوذ اقتصادی روبهافزایش چین را تهدیدی جدی برای منافع و برتری خود میداند. از زمان آغاز ریاستجمهوری ترامپ در ژانویه، واشنگتن مجموعهای از اقدامات را برای بازپسگیری کنترل امریکای لاتین و کارائیب، منطقهای که آن را بهطور سنتی «حیاط خلوت» خود میداند، آغاز کرده است. دولتهایی که مانع این هدفاند، باید کنار زده شوند.
این موضوع شامل ونزوئلا و احتمالاً دولت گوستاوو پترو در کلمبیا نیز میشود. یا کشورهایی مانند هندوراس که ترامپ آشکارا در انتخابات آن دخالت کرد تا نامزد مورد حمایت خود، نصری اسفورا، پیروز شود. آمریکا در همهجا میکوشد دولتهایی را به قدرت برساند یا حفظ کند که در خدمت منافع اقتصادیاش باشند: در اکوادور با دانیل نوبوا، در آرژانتین با خاویر میلی و در السالوادور با نایب بوکله. این بازتولید دکترین مونرو در قبال آمریکای لاتین است.
آیا نکتۀ تازهای در «سیاست راهبُردی مونرو ۲.۰» وجود دارد؟
مداخلههای نظامی و سازماندهی کودتا توسط آمریکا سابقهای طولانی در سراسر جهان، بهویژه در آمریکای لاتین و کارائیب دارد. اما از پایان جنگ جهانی دوم، این اقدامات عمدتاً به شکل عملیات مخفی سازمان «سیا» و آموزش و تسلیح نیروهای شبهنظامی انجام میشد. استفاده از ارتش رسمی به گذشتۀ دورتر بازمیگردد؛ آخرین نمونهها تهاجم به پاناما در سال ۱۹۸۹ و گرانادا در سال ۱۹۸۳ بود. اما این کشورها کوچک بودند؛ حمله به ونزوئلا ابعادی کاملاً متفاوت خواهد داشت. به همین دلیل، حضور نظامی فعلی آمریکا در کارائیب نگرانکننده است و پیامدهای یک مداخله نظامی برای کل منطقه فاجعهبار خواهد بود.
در بیانیهای از «بلوک آمریکای لاتین برلین» آمده است که دولت مادورو به پروژۀ سیاسی خود خیانت کرده است. این خیانت در چیست؟
مادورو در سطح گفتمانی همچنان از سوسیالیسم و انقلاب سخن میگوید و خود را در چارچوب سنت چاوز قرار میدهد، اما مواضع و عملکرد او دیگر در خدمت طبقۀ کارگر نیست. چاوز تحولی عمیق را برای تضمین حقوق اجتماعی و اساسی تودههای فقیر آغاز کرده بود. مادورو از این مسیر فاصله گرفته است. او پروژۀ سیاسی خود که ریشه در اردوگاه چاوز داشت را کنار گذاشته و امروز نه طبقۀ کارگر، بلکه نخبگان سیاسی پیرامون خود را تقویت میکند؛ نخبگانی جدید که از منابع کشور بهرهمند میشوند، در حالی که برنامههای رفاهی را کنار گذاشتهاند.
میتوانید مثالهایی در این زمینه بیاورید؟
تنها برنامهای که از دوران چاویسم باقی مانده، «میسیون ویویندا» برای ساخت مسکن اجتماعی است. اما برنامه سوادآموزی «میسیون رابینسون»، برنامههای بهداشتی و توافقها با کوبا برای تأمین پزشکان و خدمات درمانی رایگان دیگر وجود ندارند. تلاش برای بهبود زیرساختها و ایجاد شبکهای از نهادهای اجتماعی که کیفیت زندگی مردم را ارتقا دهند، از میان رفته است. امروز دیگر اینگونه نیست که فقرا بتوانند به دانشگاه بروند، از بیماریهای قابل درمان نمیرند یا دسترسی رایگان به دارو و فرهنگ داشته باشند.
علت این تغییر چیست؟
ونزوئلا بهشدت از محاصرۀ اقتصادی آمریکا رنج میبرد. واشنگتن مانع تجارت این کشور با تقریباً همۀ کشورهای جهان شده است و این واقعیت تأثیرات شدیدی بر اقتصاد و زندگی روزمره مردم، بهویژه دسترسی به کالاهای وارداتی، داشته است.
از سوی دیگر، در دورۀ مادورو یک چرخش جدی رخ داده است. بسیاری از مبارزات تاریخی دوران چاوز، از جمله اصلاحات ارضی، کنار گذاشته شدهاند. زمینهای مالکان بزرگ مصادره و به دهقانان واگذار شده بود و دولت از آنها حمایت مالی میکرد. این روند متوقف شد و زمینها به زمینداران قدیمی یا مالکان بزرگ جدید بازگردانده شد. در عمل، دولت کنونی دولتی سرمایهداری مانند سایر دولتهای منطقه است. نخبگان پیرامون مادورو ـ با وجود ریشه کارگری، جامعهای سوسیالیستی نمیسازند و اغلب به شیوههای غیرقانونی به منابع دسترسی پیدا کرده و ثروتاندوزی میکنند. ما این وضعیت را افشا میکنیم.
آیا اپوزیسیون چپ نسبت به مادورو (منتقد سیاستهای مادورو) وجود دارد؟
دولت در سالهای اخیر، همانند دولتهای راستگرای منطقه، جنبشهای اجتماعی، رهبران محلی و هر نوع بسیج چپگرایانه را سانسور، سرکوب و جرمانگاری کرده است. در نتیجه، نیروهای چپ خارج از دولت بسیار تضعیف شدهاند. مادورو با ساختن تصویر «دشمن داخلی» این سرکوب را توجیه کرده است. ونزوئلا در بحران عمیق اقتصادی و سیاسی قرار دارد. اگرچه تحرکاتی در سطح پایه وجود دارد، اما آنها برای شکلدهی به یک آلترناتیو چپ جدی کافی نیستند.
چرا با وجود انتقاد از مادورو، بهطور قاطع با طرحهای براندازانۀ واشنگتن مخالفت میکنید؟
زیرا ما از مردم ونزوئلا و حاکمیت سرزمینی کشور دفاع میکنیم. ما بهخوبی میدانیم که مداخلۀ نظامی یا جنگ داخلی چه پیامدهایی دارد: شمار بسیار بالای قربانیان و بیثباتی کامل کشور. پیامدها برای کل منطقه نیز ویرانگر خواهد بود. از آنجا که دولت پترو در کلمبیا نیز علناً با مداخله مخالفت کرده، این درگیری میتواند بهسرعت فرامرزی شود. از اینرو، تمرکز ما بر ایجاد ائتلافهای گسترده علیه تجاوز امپریالیستی است. ما مادورو را نقد میکنیم، اما این هرگز توجیهی برای مداخلۀ نظامی یا کودتا و نقض حاکمیت کشور نیست.
آیا سناریوی مذاکره میان مادورو و ترامپ محتمل است؟
به نظر من بعید است، زیرا منافع چین در منطقه و در ونزوئلا نقش مهمی دارد. گفته میشود ترامپ اخیراً به مادورو پیشنهاد داده کشور را ترک کند تا تغییر حکومت ممکن شود. حتی اگر مادورو بتواند با ایالات متحده به توافقهای اقتصادی برسد، بعید میدانم بحران حل شود. هدف تهدیدهای ترامپ برکناری مادورو و جایگزینی او با دولتی کاملاً مطیع منافع آمریکا است.
سقوط دولت (مادورو) چه پیامدهایی خواهد داشت؟
میتواند به جنگ داخلی منجر شود. بخش بزرگی از ارتش که بسیار قدرتمند و سازمانیافته است، از مادورو حمایت میکند و این وضعیت بهسرعت تغییر نخواهد کرد. نه فقط ارتش به خیابانها خواهد رفت و در مقابل تغییر رژیم خواهد ایستاد، بلکه بخش قابل توجهی از مردم هم همین راه را خواهند رفت.
از سوی دیگر، اقدامات تلافیجویانه علیه کسانی که به هر شکلی با دولت مرتبط بودهاند، رخ خواهد داد. این شامل کل بخش اجتماعی وابسته به دولت نیز خواهد شد. بافت اجتماعی کشور که خودبهخود بهدلیل خشونت بالا آسیب دیده، از هم خواهد گسست. در سالهای اخیر خشونت سیاسی بهشدت افزایش یافته و در جریان بسیجهای جناح راست، موارد متعددی از انتقامجویی و قتلهای خودسرانۀ افراد بهدلیل گرایش سیاسیشان گزارش شده است.
در آلمان بسیاری از مردم از وخامت اوضاع آگاه نیستند. آیا بلوک آمریکای لاتین برای اعتراض در برلین بسیج میکند؟
ما روز پنجشنبه همراه با سازمانها و جمعهای ضدامپریالیستی آلمانی و مهاجر، مقابل سفارت آمریکا در برلین تجمع کردیم تا مخالفت خود را با تهدید مداخله نظامی و جنگ در کارائیب اعلام کنیم. هدف ما افشای قتلهای فراقضایی بیش از ۸۰ نفر در آبهای بینالمللی توسط ارتش آمریکا بود. ما به بسیج ادامه خواهیم داد و برای ایجاد ائتلافهای گسترده علیه مداخلۀ امپریالیستی آمریکا در سراسر منطقه، از اکوادور و پرو گرفته تا پاناما، پورتوریکو، کلمبیا و آرژانتین تلاش میکنیم. در آلمان گروههای همبستگی با آمریکای لاتین از دهههای ۷۰ و ۸۰ وجود دارند، اما تنها شمار کمی از آنها به عمق فاجعۀ کنونی پی بردهاند. به نظر من، هنوز ظرفیت بزرگی برای بسیج وجود دارد.
منبع: یونگهولت



