|
Getting your Trinity Audio player ready...
|
بر اثر سیاستهای فاجعهبار جمهوری اسلامی در بیش از چهل سال حاکمیت در ایران، و بهدنبال سیاستهای مداخلهگرانه و تقابلجویانه در عرصهٔ منطقهای و بینالمللی، و ناتوانی نظام اسلامی در ایجاد شرایط متعادل و دستیابی به توافق با مردم، و تداوم سیاست سرکوب، امروز کشورمان در آستانهٔ قرار گرفتن بر لبهٔ یک دوگانهٔ خطرناک است؛ دوگانهای که از یکسو احتمال فروغلتیدن در بازتولید اقتدارگرایی در ساختاری تازه را پیش رو دارد و از سوی دیگر، خطر هرجومرج وجود دارد و حتی این احتمال وجود دارد که در پسِ پرده، شرایط لازم برای سرکوب و زمینهسازیِ مداخلهٔ خارجی فراهم شود؛ هر دوی این سناریوها قطعاً به سرکوب جنبشهای مدنی و از همپاشیدن جامعهٔ مدنی خواهد انجامید.
ازاینرو، امروز بیش از هر زمان دیگری باید هوشیار بود و با احساس مسئولیت کامل به چگونگی گذار از این دوران اندیشید؛ گذاری که همزمان بر نیروی مستقل مردم تکیه داشته باشد و هم از افتادن در دام مداخلهگری خارجی و آلترناتیوسازی تحمیلی پرهیز کند و پیوند ایران را با نظمی نو، بر پایهٔ منافع ملی و رأی آزاد مردم، ممکن سازد.
به نظر میرسد مطمئنترین اهرمهای مسیر گذار، ساختن یک پروژهٔ ملیِ درونزا، خشونتپرهیز، مستقل و قابلفهم برای اکثریت جامعه و جهان باشد. مجموعهٔ تجربههای تاکنونی و تشخیص درست منافع ملی به ما میآموزد که برای گذار بهسوی جامعهای آزاد و آباد، نباید به نیروی خارجی متکی بود.
ایالات متحده و اسرائیل نه دموکراسی برای ایران را مأموریت خود میدانند و نه منافع ملی ایران را مبنای عمل خود قرار میدهند. تجربهٔ پنج دههٔ گذشته نشان میدهد سیاست آمریکا ابزاری، ناپایدار و تابع منافع مقطعی است؛ اسرائیل نیز اساساً مسئلهاش توازن قوا و امنیت خود در منطقه است و تاکنون نشان داده که در این مسیر به هر اقدامی دست خواهد زد و در نتیجه، دغدغهای نسبت به منافع ملی ایران نخواهد داشت. ازاینرو، اتکا یا همسویی استراتژیک با این نیروها، سرمایهٔ اجتماعی جنبش داخلی را فرسایش میدهد و بهانهٔ سرکوب و گسترش بیاعتمادی را فراهم میسازد.
در عین حال، هیچ گذار موفقی در دنیای امروز بدون تعامل هوشمندانه با نظام بینالملل ممکن نیست. مسئله اساساً قطع رابطه با جهان خارج نیست، بلکه تعریف این رابطه از موضع استقلال و مشروعیت مردمی است. گذار زمانی محقق میشود که مردم نه صرفاً معترض، بلکه کنشگرانی آگاه در این فرایند باشند.
این فرایند نه بر دوگانههای دینی/سکولار یا شرق/غرب، بلکه بر مطالبات فراگیر و پایهای همچون زندگی، آزادی، کرامت، عدالت، امنیت و توسعه استوار است و پذیرای تنوع قومی، مذهبی، جنسیتی و سیاسی ایران است. زنان و جوانان امروز نشان دادهاند که اصلیترین نیروی این حرکتاند؛ اما این انرژی بدون چارچوب مشترک ملی، فرسوده یا مصادره خواهد شد.
برای خنثیسازی آلترناتیوسازی خارجی، باید آلترناتیوی درونی و شفاف شکل گیرد. این پروژه باید متکی بر رأی آزاد مردم ایران باشد؛ نه رهبر منجی، نه دولت در تبعیدِ قیممآب، و بهصراحت خواهان حفظ تمامیت ارضی، استقلال سیاسی، رعایت حقوق بشر و برگزاری انتخابات آزاد تحت نظارت نهادهای بیطرف بینالمللی ــ نه دولتها ــ باشد.
این پروژه باید بر مبنای منشور حداقلی ملی، نه برنامهٔ حداکثری ایدئولوژیک، شکل گیرد. نهادهای هماهنگکنندهٔ آن نیز باید افقی، شفاف و پاسخگو باشند و با اجماع عمومی نیروهای مداخلهگر در این پروژه سامان یابند. تحقق این مسیر مستلزم اتکا به نافرمانی مدنی هدفمند است و در این گذر باید آگاهانه از هرگونه نظامیسازی اعتراضات پرهیز شود؛ چراکه خشونت، زمین بازی را به نفع سرکوب و مداخلهٔ خارجی تغییر میدهد.
آلترناتیوسازی زمانی موفق میشود که خلأ وجود داشته باشد؛ برای جلوگیری از آن، تصمیمگیریهای اپوزیسیون باید از شفافیت کامل برخوردار باشد و مرزبندی علنی با تحریمهای کور علیه مردم و حملهٔ نظامی صورت گیرد و از پروژههای انتقال قدرت از بالا بهشدت پرهیز شود. همچنین برای جلب حمایت قشر خاکستری، باید با زبان زندگی سخن گفت.
بیتردید این مسیر سخت و باریک است، اما ناممکن نیست. این همان گذار ملی، مستقل، خشونتپرهیز، متکی بر مردم و گشوده به جهان، اما بدون وابستگی است. این گذار باید بتواند حافظ کرامت مردم و منافع ملی ایران باشد.



