سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۱ شهریور, ۱۴۰۵ ۱۴:۱۷

یکشنبه ۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۱۷

آیا یک کشور می‌تواند نفتِ خودش را بدزدد؟

برگردان شهناز قراگزلو: آمریکا نه دغدغه دموکراسی دارد و نه واقعاً به اراده مردم اهمیت می‌دهد. ترامپ از اداره نامحدود کشور حرف می‌زند، یعنی اداره آن تا جایی که بتوان آن را کاملاً به مستعمره تبدیل کرد، منابع طبیعی‌اش را به کنترل درآورد و از آن‌ها سود برد.
Getting your Trinity Audio player ready...

این متن ترجمهٔ  « آیا یک کشور می‌تواند نفتِ خودش را بدزدد؟ عملیات نظامی محدود» دونالد ولادیمیرویچ ترامپ Donald Vladimirovitsj Trumps در ونزوئلا، و جنگ‌های تریاک و شورش بردگان در هائیتی است» از نشریهٔ کلاسه‌کامپن Klassekampen  که اسلاوی ژیژک  Slavoj Žižek آن را در تاریخ ۱۴ ژانویه نوشته است.

 

رسانه‌ها پر شده‌اند از جزئیات مربوط به ربودن مادورو Maduro و همسرش، سیلیا فلورس Cilia Flores. این عملیات حساب‌شده و سازمان‌یافته بود، اما آنچه باید بیش از همه ما را نگران کند، خودِ جسارت چنین اقدامی است. ونزوئلا اکنون عملاً کشوری اشغال‌شده است، در حالی که همان دولت پیشین ظاهراً هنوز بر سر کار است.

ترامپ در ۳ ژانویه گفت که آمریکا «برای مدتی نامحدود» ونزوئلا را اداره خواهد کرد: «ما این کشور را اداره می‌کنیم تا زمانی که بتوانیم یک انتقال قدرت امن، منظم و معقول انجام دهیم.» او حتی صریحاً گفت که خودش «مسئول ونزوئلا» است. در این شرایط، عجیب نیست که ترامپ خواسته‌های اپوزیسیون طرفدار آمریکا در ونزوئلا را نادیده می‌گیرد؛ اپوزیسیونی که انتظار دارد در وضعیت جدید نقشی محوری داشته باشد. آمریکا می‌خواهد کشور را خارج از هر چارچوب حقوق بین‌الملل «اداره» کند (آیا این اشغال است یا چیز دیگری؟) و معنادار است که ظاهراً ترجیح می‌دهد با دلسی رودریگز، معاون مادورو، اگر بتواند خواسته‌های آمریکا را اجرا کند، کار کند، نه با چهره‌های اصلی اپوزیسیون.

چرا آمریکا چنین می‌کند؟ پاسخ ساده است: آمریکا نه دغدغه دموکراسی دارد و نه واقعاً به اراده مردم اهمیت می‌دهد. ترامپ از اداره نامحدود کشور حرف می‌زند، یعنی اداره آن تا جایی که بتوان آن را کاملاً به مستعمره تبدیل کرد، منابع طبیعی‌اش را به کنترل درآورد و از آن‌ها سود برد.

آمریکا قرار است «به‌شدت» در صنعت نفت ونزوئلا دخالت کند: «ما بهترین شرکت‌های نفتی دنیا را داریم، بزرگ‌ترین‌ها، زیباترین‌ها، و بسیار در این صنعت درگیر خواهیم شد.» ترامپ حتی وعده داده که «ما» (یعنی آمریکا) مقدار زیادی نفت را با قیمت ارزان به متحدان خود خواهیم فروخت. در اصل، حرف او این است که بازگرداندن قدرت به مردم ونزوئلا، یعنی یک مصادره استعماری تازه از منابع عظیم طبیعی آن‌ها.

کاخ سفید روز شنبه اعلام کرد که عملیات دستگیری مادورو و فلورس تا حدی با این ادعا توجیه می‌شود که ونزوئلا «نفت آمریکا را دزدیده است». ترامپ گفته آمریکا ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا را مصادره خواهد کرد و شرکت‌های آمریکایی را به سرمایه‌گذاری میلیاردی در این صنعت دعوت خواهد کرد. او همچنین گفته نیروهای آمریکایی «به خاطر نفت» در ونزوئلا حضور خواهند داشت. این یعنی چه؟ یک کشور چگونه می‌تواند نفتِ خودش را بدزدد؟

در سال ۱۹۷۶، خیلی پیش از هوگو چاوز Hugo Chávez، دولت ونزوئلا صنعت نفت کشور را ملی کرد و صدها شرکت خصوصی و خارجی، از جمله شرکت آمریکایی اکسون‌موبیل، را تحت کنترل دولت درآورد. در سال ۲۰۰۷، چاوز، بنیان‌گذار دولت سوسیالیستی ونزوئلا، کنترل آخرین پروژه‌های نفتی خصوصی در کمربند اورینوکو، محل بزرگ‌ترین ذخایر نفتی کشور، را نیز به دست گرفت.

ترامپ می‌خواهد ونزوئلا این دارایی‌های ملی‌شده را به شرکت‌های نفتی آمریکایی بازگرداند. کاری که ونزوئلا در سال ۱۹۷۶ انجام داد، در آن زمان بخشی از روندی جهانی تلقی می‌شد که طی آن کشورها کنترل منابع طبیعی خود را پس می‌گرفتند. بنابراین حمله ترامپ فقط متوجه «چپ افراطی» نیست، بلکه کل فرایند جهانی استعمارزدایی اقتصادی را هدف گرفته است.

ترامپ نفتی را که شرکت‌های آمریکایی دیگر اجازه استخراجش را نداشتند، به‌عنوان اموالی می‌بیند که از آمریکا «دزدیده شده‌اند». او آشکارا از تصاحب «منابع عظیم نفتی ونزوئلا» سخن می‌گوید. برای اینکه بتوان چنین تصور زشتی را درک کرد، باید دویست سال به عقب برگشت، به استقلال هائیتی در سال ۱۸۰۴؛ استقلالی که از دل یک قیام موفق بردگان بیرون آمد، اما بهایی وحشتناک داشت.

پس از سال‌ها محاصره اقتصادی، فرانسه، استعمارگر سابق، تا سال ۱۸۲۵ صبر کرد تا روابط تجاری و دیپلماتیک برقرار کند، آن هم به شرطی که هائیتی مبلغ ۱۵۰ میلیون فرانک به‌عنوان «غرامت» برای از دست رفتن بردگان بپردازد؛ رقمی هم‌سنگ کل بودجه سالانه فرانسه در آن زمان. این مبلغ بعدها به ۹۰ میلیون فرانک کاهش یافت، اما همچنان باری سنگین بود که رشد اقتصادی را فلج کرد. در اواخر قرن نوزدهم، حدود ۸۰ درصد بودجه دولتی هائیتی صرف پرداخت این بدهی می‌شد و آخرین قسط آن در سال ۱۹۴۷ پرداخت شد.

در سال ۲۰۰۴ و هم‌زمان با دویستمین سالگرد استقلال، رئیس‌جمهور سوسیال‌دموکرات هائیتی، ژان-برتران آریستید Jean-Baptiste Aristide، خواستار بازپرداخت این پول شد، اما یک کمیته فرانسوی، که حتی سیاستمدار چپ‌گرایی چون رژی دبره Regis Debray هم در آن حضور داشت، این درخواست را قاطعانه رد کرد. در حالی که لیبرال‌های آمریکایی درباره پرداخت غرامت به سیاه‌پوستان آمریکا برای دوران برده‌داری بحث می‌کردند، مطالبه هائیتی برای جبران پولی که بردگان سابق مجبور شده بودند برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن آزادی‌شان بپردازند، کاملاً نادیده گرفته شد؛ با اینکه استثمار در اینجا دوگانه بود: بردگان ابتدا استثمار شدند و سپس مجبور شدند برای به‌رسمیت‌شناخته‌شدن آزادی‌ای که خودشان به دست آورده بودند، پول بدهند.

آیا این ماجرا آشنا نیست؟ شاید به یاد رویارویی تحقیرآمیز زلنسکی Zelenskyj در دفتر بیضی بیفتید، جایی که ترامپ و ونس Vance از او خواستند بابت کمک آمریکا تشکر کند و در عوض، منابع طبیعی اوکراین را در اختیار شرکت‌های آمریکایی بگذارد. کشوری را «آزاد» می‌کنند و بعد آن را از نظر اقتصادی به بند می‌کشند: روسیه شرق را می‌گیرد و آمریکا غرب را. به همین دلیل است که باید واکنش اروپا به ربودن مادورو را با دقت دنبال کنیم. همان‌طور که انتظار می‌رفت، تقریباً همه یک حرف زدند: مادورو جنایتکار است و سزاوار برکناری، اما باید به حقوق بین‌الملل احترام گذاشت، درست مثل واکنش معمول اروپای غربی به نسل‌کشی اسرائیل که اغلب به «ابراز نگرانی» درباره زیاده‌روی‌ها تقلیل می‌یابد، انگار آمریکا پیشاپیش حقوق بین‌الملل را آشکارا نقض نکرده است. به‌جز اسپانیا (سانچز Sanchez)، هیچ کشور مهم اروپایی کاری را که شهردار جدید نیویورک، ممدانی، انجام داد، نکرد: محکومیت صریح اقدام آمریکا.

اما توجیه دیگر ترامپ چیست؟ مواد مخدر، یعنی مادورو به‌عنوان رئیس یک کارتل مواد مخدر؟ رابطه مواد مخدر و استعمار در دو قرن گذشته تغییر کرده است. امروز وقتی به مواد مخدر فکر می‌کنیم، اولین تصویر، کارتل‌های خشن کلمبیا یا مکزیک است. اما این کارتل‌ها تا زمانی وجود خواهند داشت که تقاضای عظیم برای مواد مخدر در آمریکا و دیگر کشورهای صنعتی برقرار باشد. پیش از آنکه بخواهیم جهان را از قاچاقچیان نجات دهیم، بهتر است خانه خودمان را مرتب کنیم.

دو جنگ فاجعه‌بار تریاک را به یاد بیاورید که امپراتوری بریتانیا (به همراه دیگران) علیه چین به راه انداخت. آمارها نشان می‌دهد که چین تا سال ۱۸۲۰ قوی‌ترین اقتصاد جهان بود. از اواخر قرن هجدهم، بریتانیا مقادیر عظیمی تریاک به چین صادر کرد، میلیون‌ها نفر را معتاد ساخت و خسارت‌های گسترده‌ای به بار آورد. وقتی امپراتور چین واردات تریاک را ممنوع کرد، بریتانیا (همراه با دیگر قدرت‌های غربی) با نیروی نظامی پاسخ داد. نتیجه فاجعه‌بار بود: اقتصاد چین در مدت کوتاهی به نصف کاهش یافت. اما آنچه باید توجه ما را جلب کند، شیوه توجیه این مداخله است: تجارت آزاد پایه تمدن است، و ممنوعیت واردات تریاک توسط چین، تهدیدی وحشیانه علیه تمدن تلقی شد. سخت نیست تصور کنیم امروز چگونه وضعیتی مشابه می‌توانست رخ دهد: مکزیک و کلمبیا که به دلیل جلوگیری از «تجارت آزاد» مواد مخدر، غیرمتمدن خوانده شوند.

واکنش روسیه به ربودن مادورو و همسرش نیز قابل توجه است. روسیه اعلام کرد که چنین اقداماتی، اگر درست باشند، «نقض غیرقابل قبول حاکمیت یک کشور مستقل» است و «احترام به حاکمیت کشورها از اصول بنیادین حقوق بین‌الملل است». همچنین گفت که ونزوئلا باید بتواند بدون هیچ مداخله مخرب، به‌ویژه مداخله نظامی خارجی، سرنوشت خود را تعیین کند. بله، اما آیا دقیقاً همین حرف درباره اوکراین صدق نمی‌کند؟

 

کوتاه‌ترین توصیف از آنچه در حال رخ دادن است، در ستونی از روزنامه گاردین به قلم جولیان بورگر Julian Borger آمده بود:

«پپاسخ این پرسش که «کدام‌یک بدتر است، ترامپ یا مادورو؟» روشن است: هر دو.»

«این روند گذار از جهانی عمدتاً مبتنی بر قواعد را به جهانی با حوزه‌های نفوذ رقیب سرعت می‌بخشد؛ جهانی که با قدرت نظامی و آمادگی برای استفاده از آن تعریف می‌شود. دیوید راتکوف این وضعیت را “پوتینی‌شدن سیاست خارجی آمریکا” نامیده است. مفسران روسی بارها گفته‌اند آمریکای لاتین در حوزه نفوذ آمریکا قرار دارد، همان‌طور که اوکراین در حوزه نفوذ روسیه است. پوتین Vladimir Putin همین نگاه را به بخش بزرگی از اروپای شرقی دارد. شی جین‌پینگ Xi Jinping هم نتیجه‌گیری‌های خودش را می‌کند.» که البته به تایوان مربوط می‌شود.

من هیچ همدلی‌ای با رژیم مادورو ندارم. احتمالاً دست‌کم بخشی از اتهام‌ها درباره نقش او در قاچاق مواد مخدر درست است. مهم‌تر از آن، او نماد شکست اقتصادی و اجتماعی «انقلاب بولیواری» است؛ شکستی که به سیاست سوسیالیستی معاصر اعتبارش را لطمه زد. این انقلاب نه‌تنها اپوزیسیون لیبرال، بلکه هر نقد مشروع چپ را هم سرکوب کرد. اینجا هیچ «اما»یی وجود ندارد، هیچ افزودنی از این جنس که «با این حال، ونزوئلای مادورو تلاشی برای یک انقلاب سوسیالیستی بود».

وظیفه اصلی چپ امروز در قبال ونزوئلا این نیست که ترامپ را به خاطر تجاوزهایش سرزنش کند، که کاملاً قابل پیش‌بینی بودند، بلکه این است که بررسی کند چرا «انقلاب بولیواری» تا این حد فاجعه‌بار شکست خورد.

با این حال، من معتقدم که باید بدون هیچ قید و شرطی ربودن مادورو و فلورس، و همچنین زمینه اقتصادی و اجتماعی این اقدام، محکوم شود. این عمل تاریک‌ترین گذشته جنایت‌بار استعمار غربی را زنده می‌کند، آن هم در پوشش دفاع از دموکراسی. برای نقل به مضمون از استالین، نباید اینجا دست به نسبی‌سازی زد: پاسخ به پرسش «کدام بدتر است، ترامپ یا مادورو؟» این است که هر دو بدترند.

و برای بازنویسی جمله‌ای مشهور از گلدا مایر: شاید بتوانم ترامپ را به خاطر ربودن مادورو ببخشم، اما هرگز او را به خاطر این نخواهم بخشید که مرا مجبور می‌کند موضعی بگیرم که شبیه حمایت یا همدلی با مادورو به نظر برسد. تقابل میان آمریکای ترامپ و ونزوئلای مادورو، در نهایت تقابلی جعلی است؛ تقابلی که هر چشم‌انداز اصیل و آینده‌دارِ چپ را مخدوش و پیچیده می‌کند.

ترجمه: اینگر اسوره‌سون هولمز

 

تاریخ انتشار : ۲۵ دی, ۱۴۰۴ ۲:۳۸ ق٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

«طرح مقابله با نفوذ»؛ توطئه‌ای سازمان‌یافته برای سرکوب جنبش دموکراسی‌خواهی

هیئت سیاسی-اجرایی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت): سازمان ما تصویب کلیات این طرح را «فاجعه‌ای دیگر در نظام حقوقی کشور» دانسته و ضمن مخالفت با آن، تصویب این طرح را ادامه و تشدید رویکردی می‌داند که در «قانون تشدید مجازات جاسوسی» نیز دنبال شده است؛ قانونی که در یک سال گذشته مبنای صدور احکام سنگین و اجرای احکام اعدام در شماری از پرونده‌ها قرار گرفته است.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

شهناز قراگزلو: قوه قضائیه جمهوری اسلامی نمی‌تواند از یک سو خود را مدافع حقوق بشر معرفی کند و از سوی دیگر، در داخل کشور حقوق بنیادین شهروندان را نادیده بگیرد. اگر دفاع از حقوق بشر یک وظیفه انسانی و اخلاقی است، همان‌گونه که سخنگوی قوه قضائیه درباره مستندسازی جنایات میناب می‌گوید، این وظیفه پیش از هر چیز باید در برابر حقوق شهروندان ایران نیز به رسمیت شناخته شود.

مطالعه »

یک ایران، یک ملت و یک ترازنامه…

گودرز اقتداری: نوشته‌ای در فضای مجازی منتشر شده است که با این مطلع آغاز میشود: «ما یک ایران نداریم. دو ایران داریم! یک ایرانِ جهان سومی که از کشورهای منطقه عقب افتاده است، نه برق دارد، نه آب دارد، نه صنعت قابل توجهی دارد، نه زیر ساخت قابل اتکایی دارد و علاوه بر آن همه نخبگان‌اش نیز در حال فرار از کشور هستند و این ایران رو به قهقرا در حرکت است. یک ایرانِ دیگر هم وجود دارد که ۹۵ درصد جمعیت آن باسواد است و در بین ۲۰ کشور اول جهان در تولید علم قرار دارد و در تربیت متخصص از پزشکی گرفته تا مهندسی علوم روز جهان همچون نانو، رباتیک، ژنتیک، هسته‌ای و … سرآمد کشورهای منطقه است» یادداشت زیر در پاسخ به آن برداشت نوشته شده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

شرکت‌های آمریکایی در اختلاف تجاری با کانادا زنگ خطر را به صدا درآوردند

بیانیه سازمان پزشکان و پیراپزشکان جبهه ملی ایران به مناسبت روز پزشک

کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی مصدق و قانون اساسی مشروطه بود

“پیمان مکه ونظامات خاورمیانه ای”

حقوق بشر گزینشی نیست؛ از مردم خودتان شروع کنید

گزارش ماهانه؛ نگاهی اجمالی به وضعیت حقوق بشر – تیر ماه ۱۴۰۵