سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۵ اردیبهشت, ۱۴۰۵ ۱۴:۲۲

جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۲۲

نامه ای از تهران

ع. آرش: رضا پهلوی ردای رهبری بر تن کرد، برنامه اعلام کرد، فراخوان داد. به یاد بیاورید که آقای میرحسین موسوی همواره خود را «همراه جنبش» می‌نامید. تفاوت تنها در شعور و شخصیت نیست. تفاوت در پذیرا بودن و تعریف مرزهای شمولِ جنبش است. سوار شدن رضا پهلوی بر پتانسیل عظیم اعتراض، شاید برای خود او نان داشت، اما برای جنبش اجتماعی در ایران، آب نداشت.

مشاهدات من از وضعیت یکی از محلات قدیمی در جنوب‌غربی تهران: 

در آغاز و برای پیشگیری از هر گونه سوتفاهم، موکداً می‌گویم که هیچ یک از سطور این نوشته به معنای کوچک انگاشتن سهم نظام ولایت فقیه در خون‌های ریخته شده نیست. به واسطه حق انحصاری تصاحب سلاح و اعمال خشونت در کشور، مسئولیت کامل هرگونه کشت‌وکشتار در داخل مرزهای هر کشور، منحصراً بر عهده‌ی حکومت مستقر است. هیچ‌گونه رفتار و حتی خطا یا اشتباهی از سوی شهروندان، نمی‌تواند نافی این مسئولیت باشد.

همچنین ضروری‌ست یادآوری گردد که نگارنده ساکن یکی از محلات جنوبی تهران است و به‌واسطه بیش از دو دهه فعالیت اجتماعی و مشاهدات بی‌واسطه، برای خود این حق را قائل است که «برآوردهایی» از رویدادها داشته و آن را با سایرین در میان بگذارد. بدیهی‌ست که این برآوردها، همگی قابل مناقشه و موضوع بحث و نظر خواهند بود.

بر اساس مشاهدات من، در دی ماه ۱۴۰۴ پتانسیل اعتراضی بسیار گسترده‌ای وجود داشت و حتی می‌توان گفت در آستانه فعال شدن بود. آنچه به چشم خود در شامگاه ۱۸ دی در خیابان‌های تهران دیدم، همدلی بسیار نادری در بین اقشار بسیار وسیعی از شهروندان با اعتراضات بود. نه تنها جمعیت چشمگیری خود را آماده‌ی حضور خیابانی کرده بودند، بلکه جمعیت بسیار بزرگ دیگری از قشرهای عموماً منفعل هم همدلی خود را نشان می‎‌دادند.

در محلات جنوبی تهران که زنان مسن و خانه‌دار عموماً خود را دور از «شلوغی‌ها» نگه می‌دارند، این‌بار تعداد قابل توجهی از آنها هم در آستانه‌ی پیوستن به اعتراضات خیابانی بودند. همچنین معترضینِ حاضر شده در خیابان نه تنها پرشمار بودند، بلکه ترکیب به راستی متنوعی داشتند و دیدن خانواده‌هایی که همگی با هم (و برخی از آنها همراه با بچه‌های کوچک) حضور یافته بودند، صحنه‌ی نادری نبود. این‌بار پدیده شعارهای خانگی، به محلاتی پیشتر ساکت نیز رسید. گفتگوهای نگارنده با برخی دوستان ساکن شهرهایی جز تهران نیز کمابیش موید همین وضعیت است.

با وجود حضور انکارناپذیر کسانی که مصراً شعارهایی در حمایت از پهلوی می‌دادند، نگارنده نه اعتراض و نه معترضین را یکسره ذیل پهلوی نمی‌انگارد. از یکسو، بخش بزرگی از پتانسیل اعتراض، مستقیماً ناشی از گرانی‌ها بود. صبح روز پنجشنبه که من در صف در بازار تره‌بار بودم، به وفور عاصی شدن، درماندگی و خشم عمومی را مشاهده کردم. پنجشنبه شب از پیرمردی که ناظر شروع تجمع بود شنیدم که گفت: “مردم حق دارند. تخم مرغ شده دونه‌ای بیست و پنج تومن.” چنین اظهارنظرهایی به وفور شنیده می‌شدند.

از سوی دیگر، با وجود شنیده شدن شعارهای شاه‌دوستانه، مشاهدات من حاکی از این بود که به هیچ‌وجه غلبه با این شعارها نبود. جمعه شب نوزدهم دی ماه که در مقطعی سعی کردم شعارهای پشت‌بام‌های محله‌مان را بشمارم، به این ترکیب رسیدم: شعار اصلی (که تقریبا نیمی از کل دفعات را شامل می‌شد) مرگ بر دیکتاتور بود. یک چهارم شعارها شخص علی خامنه‌ای را هدف می‌گرفت. و حداکثر یکی از هر چهار شعار به شاه و پهلوی ربط داشت. در خیابان نیز هسته‌هایی چند نفره از جوانانِ پرانرژی و بی‌پروا و حداکثر ۲۵ ساله، شعارهای پهلوی را تکرار می‌کردند، نه همه‌ی معترضین.

 تحلیل من  از نقش رضا پهلوی در اتفاقات دی ماه (به ویژه روزهای پس از هجدهم) :

در ابتدا لازم است بگویم که «برآورد» من این بود که موج اعتراضات نیمه‌ی اول دی ماه، در هفته منتهی به جمعه دوازدهم (به دلایل متعدد) در تهران فروکش کرده بود. آنچه – علاوه بر آغاز گرانی‌ها – سبب انرژی گرفتن دوباره معترضین شد، وقایع ونزوئلا و ربودن مادورو بود. نگارنده (و باید اعتراف کنم که با شگفتی و ناباوری) شاهد بود که باوری قدرتمند در میان بسیاری از مردم عادی شکل گرفت که اعتراض خیابانی می‌تواند با یک مداخله غریب خارجی همراه شده و در مدت بسیار کوتاهی – بدون هزینه‌های گسترده – سبب تغییرات عظیم شود. فهم اینکه چگونه جامعه‌ای شهری در قرن بیست‌ویک اینچنین ساده‌انگارانه با مقوله قدرت و سیاست مواجه می‌شود و خود را قادر به پیش‌بینی روشن و سرراست روابط بین‌الملل می‌بیند، از این مجال خارج است.

اما نگارنده بر این باور است که کسانی که بر آتشِ چنین آرزوهایی می‌دمند، می‌بایست پاسخگوی دودِ خفقان‌آور امروز باشند. ترویج شایعاتی چون ملاقات قریب الوقوع شازده با ترامپ، قول نتانیاهو برای پشتیبانی هوایی از تظاهرات، و ویدئوهایی چون پیام احسان کرمی به ترامپ، شاید بتوانند به برآمدن موج‌های موقت و لحظه‌ای کمک کنند، اما برملا شدن پوچی و بی‌بنیادی آنها، سبب غلبه حس فریب‌خوردگی، ناامیدی، یأس و بی‌عملی خواهد شد. این بزرگ‌نمایی‌ها و تهییج‌ها، قماری‌ست که جامعه ایران برنده آن نخواهد بود. نیمه تحلیل‌های آخرالزمانی همچون آخرین نبرد، آخرین فرصت، آخرین شانس و … هم از قماش همین تزریق هیجان‌های بی‌معنا هستند. هرگونه دستاورد، از مسیر ایستادگی و استمرار در مقاومت به دست خواهد آمد، نه یکباره و ناگهانی. آن‌کس که آدرس فرصت بی‌سابقه برای پیروزی ناگهانی می‌دهد، هزینه‌ی بی‌فایده بر جامعه تحمیل خواهد کرد.

برای عمومی‌ شدن و گسترش اعتراضات، می‌بایست شمول و فراگیری آن را وسیع کرد. فراگیریِ بیشتر، با رقیق شدن جنبه‌های هویتی و برجسته شدن خودِ موضوعِ موردِ اعتراض (که قابلیت ایجاد ائتلاف بزرگ دارد) حاصل می‌شود. این مسیری‌ست که رضا پهلوی خلاف آن را پیمود. او می‌توانست خود را حامی مردم معترض نشان دهد. بگوید که من تلاش می‌کنم صدای سرکوب‌شدگان باشم، سعی می‌کنم از حق اعتراض آنها دفاع کنم، فعالیت من، تلاش برای جلوگیری از سرکوب حکومت خواهد بود و… . به جای اینها، رضا پهلوی ردای رهبری بر تن کرد، برنامه اعلام کرد، فراخوان داد. به یاد بیاورید که آقای میرحسین موسوی همواره خود را «همراه جنبش» می‌نامید. تفاوت تنها در شعور و شخصیت نیست. تفاوت در پذیرا بودن و تعریف مرزهای شمولِ جنبش است.

سوار شدن رضا پهلوی بر پتانسیل عظیم اعتراض، شاید برای خود او نان داشت، اما برای جنبش اجتماعی در ایران، آب نداشت. نمی‌توان انکار کرد که بخش‌هایی از معترضین از رفتن زیر پرچم او استقبال کردند. برای بسیاری هم بود و نبود شازده علی السویه بود. اما بسیاری نیز حاضر نبودند زیر پرچم او باشند. رضا پهلوی اعتراضات را از حضور آنها محروم و جمعیت را لاغرتر از حداکثر توان بالقوه کرد. ایرانِ امروز جامعه‌ای متکثر است. هرگونه نادیده گرفتن این تکثر – چه از سوی خامنه‌ای و چه از سوی رضا پهلوی – منجر به تلاش‌ها و هزینه‌های عقیم خواهد شد. چنانچکه تا به امروز – از سوی هر دویشان – شده است.

در بسیاری از مباحثات در باب خشونت، به جنبه‌های اخلاقیِ خشن شدن اعتراضات پرداخته می‌شود. همچنین برخی بر این نکته انگشت می‌گذارند که محصولِ جنبش‌های خشونت‌آمیز، لاجرم آلترناتیوهای اقتدارگرا خواهند بود. نگارنده با دوری از این دو جنبه‌ی بحث، این فرض را پیش می‌کشد که به دلیلِ عدم تقارنِ بسیار مشهود در کنترل بر ابزار خشونت، خشن شدن اعتراضات، زمین بازی‌ای‌ست که تنها برنده ممکن آن، حکومت خواهد بود. ماجرا بسیار فراتر از روایت‌سازی‌ها در مورد معترضین و اغتشاشگر و تروریست خواندن آنهاست. جنبش اعتراضی نباید بگذارد که کار به تیراندازی به مردم بکشد، چرا که (گذشته از جنبه‌های اخلاقی و حقوقی) هیچ ابزاری برای پیروزیِ دست خالی بر مسلسل ندارد.

نگارنده بر این باور است که متاسفانه جامعه ایران در این زمینه خام و ساده‌اندیشانه برخورد می‌کند. این تصور که با قتل چند نیروی سرکوب، ماشین سرکوب از کار می‌افتد، متاسفانه باورمندانِ فراوانی دارد. این ایده که سرکوب اعتراض یعنی «حالا دیگر هیچ راهی جز مبارزه مسلحانه باقی نمانده» و مبارزه مسلحانه هم یعنی حمله دست‌جمعی تظاهرکنندگان به چند نفر بسیجی و کلانتری و دفتر دولتی، متاسفانه طرفداران فراوانی دارد. این خطا، اختراع رضا پهلوی نیست. اما او هم این خطا را ترویج داد. او در باب خشونت بر خطاست، هم در استراتژی و هم در تاکتیک. در سطح کلان، نمی‌فهمد که ترغیب به خشونت، سبب پایان یافتن زودهنگام جنبشی می‌شود که سلاح بُرنده‌اش، فرساندن نیروی سرکوب است، نه غلبه‌ی برق‌آسا بر آن. و در سطح عمل (قاعدتاً به دلیل بیگانگی فراوان با زندگی روزمره در ایران) حتی نمی‌داند که بهترین سپر دفاعی در مقابل سرکوب خیابانی، ترافیک عصرگاهی‌ست. کدام عقلی به جای فراخوان تجمع در شنبه عصر، مردم را جمعه شب به خیابان می‌کشاند؟ کدام تجربه پشت چنین خطایی‌ست؟

آنچه که رضا پهلوی می‌خواهد رهبری کند، جنبشی برای جایگزینی نظام فعلی با نظامی دیگر است. این دست تغییرات «محصول» جنبش‌ها هستند، نه «دلیل» جنبش‌ها. مردم، معترض هستند. به دلیل آنچه که بر زندگانی‌شان رفته، و به دلیل بیم و ناامیدی از روزهای پیش‌رو. اگر بتوان حول این احساس جنبشی خلق کرد، نظام مستقر با بحران مواجه خواهد شد. مواجهه‌ی نظام با بحران، و واکنش معترضین به پاسخِ نظام، سلسله وقایعی را می‌آفریند که نهایتاً شاید به تغییر نظام هم بیانجامد. رضا پهلوی با میان‌بُر زدن به کل این فرایند، می‌خواهد داستان را از آخر بنویسد: “پهلوی برمی‌گرده!” این شتابزدگی، سقوط نظام را تسریع نمی‌کند، بن‌بست را جلو می‌اندازد. جنبش نه تنها زمان پیدا نمی‌کند که رشد کند، یارگیری کند، جهت طبیعی پیدا کند، رهبران میانی بسازد، نماد خلق کند و … بلکه حتی شکل هم نمی‌گیرد. جوانمرگ می‌شود.

نگارنده بر این باور است که در دی ماه ۱۴۰۴ علاوه بر سرکوبی خونین که باید نظام ولایت فقیه را مسئول انحصاری آن دانست، جامعه ایران همزمان شاهد بر باد رفتن یک پتانسیل اعتراضی عظیم هم بود. جان‌های فراوانی از دست رفتند، بدون دستاوردی ملموس، جز نمایش‌دادن رضا پهلوی در رسانه‌های جهانی.

به باور نگارنده جامعه چنان هزینه‌ای داد که مدت‌ها زمان برای ترمیم لازم خواهد داشت. مگر اینکه باز رهبران کشورهای قدرتمند جهان دوباره گام غریب دیگری بردارند، که آن هم به معنای تنزل عاملیت جامعه به ابزاری در کنترل آنها خواهد بود. اگر قرار است کسی از جمهوری اسلامی امتیاز بگیرد یا سناریوی لیبی و سوریه برای ما بنویسد، پنجشنبه و جمعه شب خونین ایران، سکانسِ مطلوبش خواهند بود. اما برای آن‌که در فکر زندگانی در ایران امروز و فرداست، توضیح صحنه چنین است: تلاشی جمعی با هزینه‌ای بی‌سابقه، ناکام ماند. و در این مورد، نمی‌توان یقه‌ی نظام مستقر را گرفت. خطای دیگران بود.

 

تاریخ انتشار : ۳ بهمن, ۱۴۰۴ ۵:۳۲ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

به مناسبت سالروز پیروزی بر نازیسم؛ هیچ نیروی اهریمنی نمی‌تواند بر مردمی متحد پیروز شود

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): همان‌گونه که اتحاد شوروی در ژوئن ۱۹۴۱ با اتکای به اتحاد مردمی در برابر تجاوز ایستاد، ایران نیز در اسفند ۱۴۰۴ دچار تحولی بزرگ شد. همبستگی مردم در دفاع از میهن، که به عین دریافتند فرزندانشان در نیروهای مسلح، به اتکای پشتیبانی جامعه است که قادرند از کشورشان در برابر خطر موجودیتی دفاع کنند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

دربارهٔ ویرانی؛ با هاینریش بل

شهناز قراگزلو: در میانهٔ هر جنگی، چیزی خطرناک‌تر از خودِ انفجارها وجود دارد: عادت‌کردن به ویرانی. بل در این رمان ما را وادار می‌کند مقابل خرابه بایستیم؛ نه برای ستایش ویرانی، بلکه برای فهمیدن آن. زیرا ویرانی فقط دیوار و سقف را فرو نمی‌ریزد؛ حافظهٔ جمعی را می‌خراشد، اعتماد را سست می‌کند، رشته‌های رابطه را از هم می‌گسلد، ذهن را بی‌قرار می‌سازد و انسان را تا مرز بی‌پناهی مطلق پیش می‌برد.

مطالعه »

سپر انسانی و تناقض روایت‌ها..

گٖودرز اقتداری: آن مدعیان همیشگی که حماس و ایران را به سوء استفاده از سپر انسانی برای پوشش از نیروها و مهمات متهم می‌کنند، اینجا حضور ندارد که پاسخ دهند اگر ایران ساختمان هتلی و یا ساختمان تجاری را در بحرین هدف گرفته باشد آیا به یک منطقه جنگی و نیروی متخاصم حمله کرده است یا یک هتل را هدف قرار داده است.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

حذف نسل جوان؛ سرمایه‌هایی که به دار آویخته می‌شوند

پرونده‌سازی در زندان؛ وریشه مرادی به حبس محکوم شد

گزارش مجموعه اطلاعاتی آمریکا می‌گوید ایران می‌تواند ماه‌ها از محاصره هرمزِ ترامپ جان سالم به در ببرد!

سلام! تو زنده‌ای یا مرده؟

رؤیای دموکراسی، واقعیت بحران

صحبتی با افکار عمومی جهان، به‌ویژه مردم آمریکا