ملکه پرسید:
مردم چه میخواهند؟
گفتند:
نان
مردم گرسنهاند!
گفت:
کیک بخورند.
همین امروز
حاکم پرسید:
اینها چه میخواهند؟
گفتند:
نان
مردم گرسنهاند!
با دل و دستی گشاده
گفت:
فوری بدهید.
داغ
فوری
بی امان
گلوله آمد
جوانان رفتند
مادران مبهوت
به چهرههایی خیره ماندهاند
که دیگر
نه گرسنهاند
نه پرسشگر
ای زندگان!
برای آنان که رفتند
عکس نگذارید
نان بگذارید
و بنویسید:
حاکم گفت:
بهجای نان
گلوله بخورند
ملکه رفت!
حاکم هم
نوح نیست!
و تاریخ مینویسد:
بهجای نان
قتلِ عام!
زری



