سامانه اینترنتی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت)

GOL-768x768-1

۲۰ تیر, ۱۴۰۵ ۰۰:۳۰

شنبه ۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۰۰:۳۰

“شب هولناک  “

بهروز رحیمی: جوان که بیست ساله می زد ، لبخندی زد و  با چشم وصورتی که از شدت خون ریزی، رو  به زرد شدن بود ، به جیب گل وگشاد شلوار ورزشی اش اشاره کرد که موبایل ش را دراورند و به مادرش زنگی بزنند.
Getting your Trinity Audio player ready...

گفت عجب و چشمش خیس شد ،جوانی که  همسن وسال   پسرش بود ، پیش پایش خونین افتاده بود.  فکر کرد چگونه  اورا در این شب هولناک که رگبار گلوله ها لحظه ای قطع نمی شد ، به جایی امن  برساند .

آن هم با دو چرخه هرکولس قدیمی اش که به زور پایدان زدن های پیرانه اش  چند خیابانی اورا به این طرف و ان طرف  می برد.

با دیدن این همه خشم وگلوله و اتش حال خوبی نداشت . فکر نمی کرد. غروب  زمستانی شهرش این جور خونین  بشود .

به زنش که گفته بود: ” پیر مرد! تو این شلوغ و پلوغی کجا می خوای بری ؟”

زیر لب جواب داده بود: ” چرخی می زند و چیزهایی را که یکی دو روزه خبرش را شنیده  ، می رود  از نزدیک بیند و گفته بود : “شنیدن کی بود مانند دیدن.”

حال حیران و نگران  شاهد  رقص و کف زدن جوانانی بود که سرود خوان درخیابان های شهر به سوی  مرگ می رفتند .  دختران و پسران جوان زیبایی که همسن و سال عروس و پسرش بودند .

مردان و زنان میان سالی را می دید که نظاره گر فریاد  فرزندان خود بودند . جوانانی  که  دسته دسته  در محله های  تاریک و روشن شهر در حال دویدن بودند و شعار می دادند .  از نان  و آزادی گرفته تا مرگ بر…   و زنده باد …

………….

در میان جمعیت پر شوربود که  یکهو جوان را  افتاده کنارش دیده بود .

از چند نفری  که دورش بودند  کمک خواست .

با تعجب نگاهش کردند :

” عمو جان  ! زیر این همه گلوله و بگیر و ببند…  مگه میشه  ببریش مرکزشهر … اون هم توی بیمارستان و در مانگاهی که معلوم نیست چه بر سرش بیاد .”و یکی شان که دختر  گیسو کمندی بود.

گفت ”  عمو جان بهتره  فعلا ببرش خونه ..” و  زخم جوان را با شال دور گردنش محکم بسته بود و کمک ش کرد ه بود که جوان را روی دو چرخه اش جا ی دهد.

…………

زن با دیدن مردش آن هم در پارکینگ خانه ناخوداگاه داد زد :

“چرا آوردیش خونه، نکنه از خونریزی  تلف بشه، آخه از پزشکی چیزی می فهمی …”  و دستی به سر جوان کشید و قربون صدقه ش رفت:

”  بمیرم برات.. ”

و گریه کنان زد به سر و سینه ش: ” بیچاره مامان و بابات..”

جوان که بیست ساله می زد ، لبخندی زد و  با چشم وصورتی که از شدت خون ریزی، رو  به زرد شدن بود ، به جیب گل وگشاد شلوار ورزشی اش اشاره کرد که موبایل ش را دراورند و به مادرش زنگی بزنند.

مرد دست پاچه از جیب جوان،  تلفن همراهش را در اورد و با دستمال لکه های خون روی ان را پاک کرد. که یکهو متوجه شد جوان بی حال موبایل را در دستش  رها کرد .

ظاهرا نمی توانست و از انها کمک می خواست.

زن گوشی را از دست مردش که گیج شده بود . گرفت وتلاش کرد بازش کند.

غمگین گفت  :

” گل م  باز نمیشه .. مگه گوشی ت رمز داره ؟”

که متوجه شد جوان سرش را روی شانه مردش گذاشت.

مرد دست پاچه شماره عروس ش را گرفت و گفت “دانشگاه رفته است حتما می داند چه کنیم ” و گوشش را به سینه  جوان چسباند . نه تپ تپی می شنید و نه پیامی از عروس،که  تلفن را روی بلند گو گذاشته بود.

بوق ممتد و جمله چند باره  مخاطب در دسترس نیست….خسته اش کرد .

عصبی و پریشان گفت:

زن !  موبایل جوان را بده ببرم پیش کسی که سررشته دارد و فکر کرد به  دانشجویی که در محله باش گپ وگفت داشت و یکی دو کوچه بالاتر می نشست.

……..

نیم ساعت گذشت از مردش خبری نشد . زن نگران جوان بود که  ناگهان زنگ خانه به صدا در امد . با تعجب عروسش  را دید . مضطرب  در بغلش گرفت و جریان را  دردوسه جمله برایش گفت .

عروس با دیدن شانه خون الود و چهره  جوان. کمی با اب جوش و دوا  قرمز دور زخم گلوله را تمیز کرد و در شکاف چند میلیمتری آن ، پنبه ای فرو کرد.

و نگران بلند شد: ” راه نجات .. بردنش  به بیمارستانه  ..مادر ” و علیرغم اصرار زن، منتظر امدن مرد نشد و جوان را به ضرب و زور روی صندلی پرایدش خواباند و پتویی روی بدنش کشید و به طرف درمانگاهی که بهیارش را می شناخت راه افتاد .

درمانگاه شلوغ و پر از زخمی  بود و جایی برای خواباندن جوان نبود . عروس  پیاده شد و با التماس و خواهش رفت توی درمانگاه و بهیار اشنا  را  توی ماشینش  اورد، تا فکری به حال جوان کند .

بهیارزخم را که دید گفت نیاز به عمل دارد و در این نا امنی و این تعداد زخمی  در راهروها ، نمی تواند کاری انجام دهد ، بهتر است ببرش خانه تا ببیند می تواند پزشکی را پیدا کند.

هنوز بهیار چند قدمی دور نشده بود که وانتی از مردان  ریشو مسلح  که شکل و قیافه شان رعب انگیز  بود ، دورشان را گرفتند و عروس و  بهیار و جوان زخمی را  بی اعتنا  به داد و فریاد زن :” که کجا  می بری شون ؟  این جوان در حال مرگه ….عروسم که گناهی نکرده ….”   با خود توی وانت انداختند و بردند .

زن گیج و گریان در پراید عروس  دستگیر شده نشست. نگران   شماره اش را گرفت و در جواب  فقط فریاد مردش را شنید :

“دارم میام  .. چرا اونه بردین  ….چرا عروس منتظرم  نموند…  و….چرا … ”

…..

آفتاب هم انگار گریان باشد کدر و بی رمق ، بر سر پدران ومادران ، فرزند اسیر و زخمی شده می تابید، همگی در عین خشم ، ماتم گرفته  وبه امرین و مجریان قتل عام و بازداشت فرزندان شان  دشنام می دادند.

مرد هم مانند انها کنار زن نشسته بود و درفکر بود.  چطور از کسی خبر بگیرد ، مانده بود به پسرچه  بگوید ؟ آن هم پسری که برای زندگی بخور نمیرش آواره عسلویه  شده بود و با چند غاز حقوق کارگری نمی توانست کرایه خانه اش را هم تامین کند.

در انتظار تلفن دوست دانشجویش بود،  که گفته بود: ” رمز موبایل  راکه  پیدا کند حتما به  او و خانواده جوان اطلاع  می دهد .”

آن هم جوان  نازک اندامی با دسته موی سیاه وصورتی  مهتابی که گلوله ای اتشین ناکارش کرده بود.  با هفتاد واندی سالی که داشت،  طاقت این همه درد را نداشت . در  گوشه ای کز کرد و دقیقه شمارساعات غمگین زندگی مردمانش شد .

…….

صدای شیون پیرزن و پیرمرد ودختری جوان که با نوای غمگین دستمال تکان می داد و می گریست، فضای دوربرش را غمگین تر کرده بود.

یک به یک  قبرهای تازه را نگاه کرد.

گفته بودند شاید در قبرستان ردی از انها پیدا کند . سه روز از ان شب هولناک گذشته بود و حال می دید  قبرستان پر شده از جوانان به خون خفته . همه جوان و زیبا . سی  تایی را شمرد .که ناگهان  با دیدن زنی گریان روی  قبر سی و یکم … کنار عکسی روی بلوکی سیمانی. زانویش سست شد.

جوان را شناخت .  شروع کرد گریستن . انگار فرزندش را به خاک سپرده بودند.

زن غمگین نگاهش کرد : ”  فقط هجده سال داشت .. چقدر التماس ش کردم …مامان نرو   …بمون پیشم .  … چقد گفتم  مامان نرو..  تنهام… ”

مرد ماند چه بگوید .

فکر کرد اگر در خانه مانده بودند؟

اگر جراح پیدا می شد، اگرحاکمان خونریز و قسی القلب نبودند و  دهها اگر ..

شاید عروس گم وگور نمی شد و شاید جوان زنده بود…

بلاتکلیف نشست کنار زن  و  زد زیر گریه . گریه ای ازخشم و فریاد .

 

بهروز رحیمی/  ۵ بهمن ۱۴۰۴

تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن, ۱۴۰۴ ۱:۳۱ ب٫ظ

آخرین نوشته‌ها:

لینک کوتاه

نظرات

Comments are closed.

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

هیئت سیاسی- اجرایی سازمان فداییان خلق ایران (اکثریت): افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، در پی تلاش امریکا برای ایجاد مسیر جنوبی کشتیرانی و حملات متقابل دو کشور، تفاهم‌نامه را در معرض فروپاشی قرار داده است؛ وضعیتی که بدون خویشتنداری و دیپلماسی می‌تواند روند مذاکرات و ثبات منطقه را به‌شدت تهدید کند.

ادامه »

ایران در آستانه فروپاشی: اعتراضات، عدم حقانیت حاکمان و بن‌بست‌های پیش‌رو…

شورای سردبیری کار: تجربه تمامی طول دوران حیات حکومت اسلامی نشان می‌دهد که هر موج سرکوب، به‌جای تثبیت پایدار نظام، پایگاه اجتماعی نظام را کوچک‌تر می‌کند، شمار بیشتری از شهروندان را به صف مخالفان می‌راند و پس از مدتی، اعتراضات گسترده‌تری دوباره سر برمی‌آورد. این بار اما فشار از پایین با خطر تشدید تنش در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز هم‌زمان شده است. در چنین فضایی، اسرائیل ـ با سابقه حملات تحریک آمیز و تلاش مستمر برای تضعیف جمهوری اسلامی ـ ممکن است اعتراضات داخلی را فرصتی برای ازسرگیری حملات علیه ایران تلقی کند. این هم‌زمانی نارضایتی داخلی و تهدید خارجی، معادله‌ای بسیار خطرناک برای کشور ما ایجاد کرده است.

مطالعه »

چگونه می‌توان درگیری آمریکا و ایران در تنگه هرمز را حل کرد، قبل از اینکه کل تفاهم‌نامه را از بین ببرد؟

تریتا پارسی: هر دو طرف به وضوح در حال آزمایش خطوط قرمز یکدیگر هستند. اگر اختلاف صرفاً در مورد تضمین عبور ایمن کشتی‌های تجاری بود، کشتی‌ها می‌توانستند به سادگی از طریق خط کشتیرانی ایران عبور کنند. مشخصا تهران مانع استفاده هیچ یک از کشتی‌ها از کریدور شمالی نشده است. در عوض، اصرار بر استفاده از کریدور جنوبی بدون اطلاع ایران، به نظر می‌رسد برای به چالش کشیدن ادعای تهران مبنی بر اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز طراحی شده است.

مطالعه »

گل به‌خودی فیفا در دادن میزبانی جام جهانی به آمریکا و کانادا و نادیده گرفتن تبعیض نسبت به تیم های شرکت کننده…

گودرز اقتداری: تیم ملی همانگونه که در جام جهانی ۲۰۲۲ در قطر هم هدف تظاهرات مخالفین جمهوری اسلامی قرار گرفت در این بازیها نیز با تقابل مخالفین جمهوری اسلامی بویژه طرفداران سلطنت روبرو خواهذ بود. پیش بینی ها اما انست که این بار شاید بخاطر میزبانی در امریکا و کانادا که هر دو میزبان صد ها هزار ایرانی متمایل به رضا پهلوی هستند، امکان در گیری های بیشتر محتمل‌تر است…. در دیدگاه ما اما تیم ملی تیم تمام مردم ایران است و در این شرایط که کشور هدف حملات و خسارات بی‌بدیل در تاریخ معاصر خود بوده است پیروزی تیم ملی و حمایت عمومی هم‌وطنان برای ایجاد اتحاد و هم‌بستگی ملی بیش لز پیش ضروری و مورد انتظار است. ما مانند همه هنرمندان و روشنفکران میهن تحت ستم‌مان ورزش‌کارانی که با پرچم ایران در هر میدانی مبارزه میکنند را نیز فرزند ایران و از ان خود میدانیم و پیروزی هایشان را در میدان‌های جهانی ارج می‌گذاریم.

مطالعه »
شبکه های اجتماعی سازمان
آخرین مطالب

افزایش تنش در تنگه هرمز و جنوب ایران، روند مذاکرات را تهدید می‌کند!

فدراسیون بین‌المللی فوتبال، و شکست اعتبار عدالت!

چگونه می‌توان درگیری آمریکا و ایران در تنگه هرمز را حل کرد، قبل از اینکه کل تفاهم‌نامه را از بین ببرد؟

راهبرد برون‌ رفت از بحران اقتصادی ایران زیر بار تحریم‌ها و جنگ

به مناسبت سالگرد تجاوز اسرائیل به ایران

آخرین دادگاه قدرت…